محله آزادشهر - صفحه 3

محله

آزادشهر

محله آزادشهر یکی از قطب‌های خرید مشهد است. این محله پیش از انقلاب به‌ سبب همسایگی با بوستان «آریامهر» به همین‌نام معروف بوده است. بعد از انقلاب که نام بوستان آریامهر به «ملت» تغییر می‌کند، شهید غلامرضا جنگی پیت حلبی روغنی را صاف می‌کنند و نام «آزادشهر» را به نشانه رهایی از حکومت پهلوی رویش می‌نویسد. 

محله آزادشهر
حوالی دوره استبداد رضاخانی و ممنوعیت‌های‌ مراسم عزاداری ماه‌های محرم و صفر بود که یدالله و امان‌الله از روستای «کیوی» استان آذربایجان‌شرقی به ‌مشهد‌الرضا(ع) آمدند و هیئت قمربنی هاشم(ع) را تشکیل دادند.
آتنا محمودی می‌گوید: کار با چوب و بوی گرده آن به من جان می‌بخشد و وقتی کاری را به دست می‌گیرم، حس و حال خوبی دارم. برای همین سعی می‌کنم در مناسبت‌های مختلف با هدیه‌ای از آثار خودم، این حس خوب را با ایشان تقسیم کنم. 
نغندری می‌گوید: مشهدی‌های قدیم نذر خوبی داشتند؛ نذر کاشت درخت توت. اینجا که آمدیم این درخت بود و وقتی به ثمر نشست، فصل توت، همسایه‌ها را خبر می‌کردیم برای خوردن توت.
راسته دیوار باغ آستان قدس در خیابان جلال‌آل‌احمد‌۷۱، خوابگاه تاکسی‌هایی است که برای خرید و فروش به این کوچه آورده می‌شوند و اینجا را به پارکینگ تاکسی‌ها تبدیل کرده است.
آقامحسن می‌گوید: نانوایی سنگک پدرم اولین نانوایی شهرک بود. من همه ایام هفته مستقیم از مدرسه به در مغازه می‌آمدم تا پای پاچال بایستم. آن زمان یکشنبه‌ها را خیلی دوست داشتم؛ چون روز تعطیلی نانوایی بود.
مرضیه میررضایی می‌گوید: اولین ساختمان در مجاورت قبرستان گلشور بود اما هر بار قسمتی از آن نشست‌ می‌کرد، از این‌رو مأمور به پیداکردن مکانی دیگر شدیم تا دوساختمان با کاربری آموزشی در انتهای سیدرضی معرفی به ما شد.
محمدجواد ناظمی تاکنون افتخارات ورزشی شایان‌توجهی کسب کرده است. می‌گوید: ‌دوست دارم روزی باشگاه راه‌اندازی کنم و همه چیز‌هایی را که آموخته‌ام، در‌اختیار بچه‌هایی بگذارم که هم‌سن خودم هستند.
عذرا مصطفایی از برف سنگین سال‌۱۳۵۰ و بارشی که اهالی شهر را با مشکلاتی روبه‌رو کرد، تعریف می‌کند؛ خاطره‌ای که ماندگار شد.
شینا قدمی شب‌هایی را به خاطر دارد که صدای آژیر از زندان وکیل‌آباد به گوش می‌رسید و صدای شلیک تیر شنیده می‌شد. صدا‌هایی که نشان از فرار زندانی یا زندانیانی داشت و به‌دنبالش نور نورافکن‌های زندان و تلاش برای پیدا‌کردن آنها!
جواد مرادنژاد، ۲ ملک خود را در حوزه سلامت وقف آستان‌قدس‌رضوی کرد و نتیجه آن کمک به ساخت بزرگ‌ترین مرکز ناباروری شرق کشور بود. می‌گوید: استقبال بی‌نظیر زوجین نابارور برای بهره‌مندی از خدمات خبری خوشحال‌کننده است.
حاج‌حسن جمالی از زمانی‌که اینجا بیابان بود و زمستان‌ها از ساعت‌۴ عصر به بعد، کسی جرئت بیرون‌رفتن از خانه را نداشت یادش هست؛ از روباه و گاه شغال‌هایی که زمستان‌های سرد به‌دنبال غذا سر از شهر در می‌آوردند.
محمدامیر شعبانی گلخانه و گل‌فروشی‌ای راه انداخته است تا در‌کنار حمایت از کودکان کار، امکان کار برای زنان سرپرست خانوار را نیز فراهم کند. او کسی است که برای اولین‌بار گل فروش‌های سر چهارراه‌ها را در مشهد سامان‌دهی کرد.
به وقت نماز ظهر، این مسجد پر می‌شود از اهالی آزادشهر به‌ویژه حضور جوانان. امام جماعت شب مسجد می‌گوید: بانیان مسجد دنبال ایجاد فضایی برای ترویج دین بودند و به همین دلیل این مکان تا این اندازه متفاوت و معنوی است.
احمد دهقان می‌گوید: وقتی گوشی مادرم زنگ می‌خورد، اما جوابی شنیده نمی‌شد، قلبم می‌خواست از حرکت بایستد. حتی توصیف آن‌همه پریشانی و اضطراب هم به زبان نمی‌آید. نمی‌دانید آن شب چقدر به ما سخت گذشت.
محمدعلی سلطانی یکی از قدیمی‌ترین باغبان‌های پارک ملت است که عمری با درخت‌ها زندگی کرده است. او که پدرش کشاورز بوده خودش هم با گیاهان رابطه خوبی دارد و تا حالا ۲۹ سال سابقه کار دارد.
ابوالقاسم حاذقی از سماورسازان قدیمی است. او از دهه ۱۳۳۰ کارگاهی را در شهر درگز راه می‌اندازد و سماور‌های پناهندگان شوری را تعمیر می‌کند.
سیدعلی کاشف‌الحسینی در بحبوحه مبارزات مردم علیه رژیم شاهنشاهی در چهارراه شهدا و هنگام تظاهرات خیابانی به دست دژخیمان نظام طاغوتی هدف گلوله قرار گرفته و قطع نخاع شد.
وحید خراسانی، داور و مربی والیبال مشهدی است. او نظیر اسکواش، پینگ‌پنگ و بدمینتون هم باز می‌کند تا به‌عنوان مربی و داور مسابقات فراوانی در این رشته‌ها سوت بزند.
سردار شهیدتقی رضوی از آن‌ها بود که دوست نداشت در جبهه رئیس و مرئوس بازی دربیاورد و بار‌ها کار‌هایی که راننده‌اش باید انجام می‌داد را خودش انجام می‌داد و می‌گفت ما برادریم.
هادی سروری، طراح و شمایل‌زن محله آزادشهر تنها کسی است که توی مشهد دارد این هنر را به‌طور جدی دنبال می‌کند. هنری که دوست دارد برای زنده نگه داشتن و ترویجش، آن را به جوانان هم آموزش بدهد.