به همت احسان حمیدی ورزشکار جوان شهرمان و جوانترین داور بدمینتون کشور و یاری همبازیهایش در این رشته ورزشی، اولین پارک بدمینتونی در پارک ملت شکل گرفته است.
محله
آزادشهر
محله آزادشهر یکی از قطبهای خرید مشهد است. این محله پیش از انقلاب به سبب همسایگی با بوستان «آریامهر» به همیننام معروف بوده است. بعد از انقلاب که نام بوستان آریامهر به «ملت» تغییر میکند، شهید غلامرضا جنگی پیت حلبی روغنی را صاف میکنند و نام «آزادشهر» را به نشانه رهایی از حکومت پهلوی رویش مینویسد.
مسعود یوسفی با استفاده از چند چرخ و یک بال فضایی، هلیکوپتری را اختراع و به نام خودش ثبت کرده است که این پرواز اشتیاق او را به پریدن افزایش میدهد.
شهید حسین دباغ، دانشآموز بسیجی بود که آخرین بار در دهم تیرماه سال ۶۵ به جبهه رفت و در عملیات آزادسازی مهران به شهادت رسید.
کاظم مستحقیراد از ۱۶ سالگی دراین ورزش حضور داشتته که نتتیجه آن ۵۰ رتبه کشوری و ۱۵ مدرک بین المللی شده است.
مجتمع فرهنگیهنری امام رضا(ع)، سال۱۳۷۸ با ۱۰ هزار مترمربع مساحت در پارک ملت احداث شده و تعدادی از انجمنها از جمله هنرهای تجسمی، موسیقی، فیلمنامهنویسان و... در آن مشغول به فعالیت هستند.
علیاکبر حلیمی نویسنده و کارگردان قدیمی تئاتر مشهد از ۱۱ سالگی وارد تئاتر شده و در رشته ادبیات نمایشی دانشگاه هنرهای زیبا تهران تحصیل کرده است.
مجید سالاری از سال۶۷ تاکنون ساکن محله آزاد شهر مشهد شده و سالهاست که خانهاش را برای مراسم عروسی در اختیار نوعروسان قرار میدهد. او با همکاری خیران، جهیزیه این زوجها را هم تهیه میکند.
صادق فخار سالها است «حاجی فیروز» مردم در پارک ملت است. او در ۱۲سالگی برای نخستین بار روی صحنه رفته و حتی در چندین فیلم کوتاه هم حضور داشته است.
حوالی پاییز سال ۷۵ یا ۷۶ زنی که چادرش را تا روی پیشانی جلو کشیده و رهگذرانه از کنار بنای نیم ساخته مدرسه در حال عبور بوده، از کارگران بنا و معمار میخواهد که مدرسه را با نام پسر شهیدش تابلو بزنند.
عباس کلانتر، جانباز قطعنخاعی که روزگاری قهرمان دو و میدانی بود. او در استان و در مسابقات دو و میدانی آموزشگاهها، رکورددار ۲۰۰، ۴۰۰ و ۸۰۰ متر بوده و عنوان سومی کشور را هم کسب کرده بود.
سیدمحمد ابوترابی، استاد برجسته نقاشی مشهد میگوید: در نقاشی هیچ کاری از مدرک ساخته نیست، باید کار کرد و ریاضت کشید و رنگ توی پوست و گوشتت برود، باید دست و زیر ناخنهایت پر از رنگ شود.
فتحالله برسیپور یکی از همافرانی بود که همراه با همکاران خود در دهه طلایی پیروزی انقلاب در نیروی هوایی تهران توانست نقش بسزایی در آزادسازی ارتش از رژیم طاغوت داشته باشد.
سید غلامعباس جمسوار که در عملیات آزادسازی خرمشهر، جانباز و اسیر شد داستان اسارتش را اینطور تعریف میکند: ترکش، دندههایم را شکسته بود و در بدنم فرو رفته بود و چون قلبم سمت راست بدنم بود، زنده ماندم.
جریان اصلی شکلگیری پارک ملت را خیلیها به انگلیسیها نسبت میدهند. درحالیکه تنها سبک این پارک شبیه پارکهای انگلیسی است اما طراحان آن ایرانی بودند.
حسن صفری ساکن نقطهای شد که حالا بخشی از معبر جلالآلاحمد ۴۸ است، میگوید: سالی که من در اینجا زمینی خریدم، بهجز خانه سر نبش و ملک کناری آن، خانه دیگری نبود.
حاج اکبر نجاتی میگوید: فکر میکردم از موج انفجار پاهایم تا خورده است، اما وقتی سر چرخاندم به سوی پاهایم، دیدم استخوان پای راستم کاملا شکسته و پایم فقط به شلوارم آویزان است. بدون هیچ نقطه اتصالی به بدنم...»
محمد محمدی میگوید: خیلی از بچههای جبهه با شرایط جنگ آشنا بودند و میدانستند که شهادت آنها حتمی است؛ اما به دلیل اعتقاد و ایمانی که به اسلام داشتند با وجود دیدن شهیدان زیاد با علاقه به جبهه میرفتند.
لحظه آخر خداحافظیاش از من خواست سمنو بپزم و منتظرش بمانم تا برگردد و من هم بعد از چند هفته در یک ظرف بزرگ سمنو درستکردم، سمنوهایی که چند ماه ماند تا کپک زدند، اما محمد نیامد.
سید محمد ذاکرینموسوی میگوید: جوانتر که بودم یک روز کوکوی سبزی پختم و گذاشتم توی فر. از قضا فر خاموش میشود و کوکو عرق کرده و له میشود. شانس ما همان روز حاج آقای طبسی آمدهبود برای بازدید.
پلههای زیرگذر ایستگاه مترو پارک ملت را که پشت سر میگذاریم، دیگر خبری از هیاهو و جنبوجوش ترافیک بولوار وکیلآباد نیست. تا چشم کار میکند کتابهای رنگارنگ در گوشه و کنار جاخوش جاخوش کرده است.