٢٥سال بیشتر نداشت و تمام روزهای جوانیاش را صرف مهربانی و دستگیری کرده بود. دغدغههایش یکی دو تا نبود. مدیریت مرکز نیکوکاری شهید جهاندیده را برعهده داشت، برای ارتقای سایت کمکرسانیِ (من هم کمک میکنم) هم تلاش میکرد، سایتی که با مدیریت او برای کمکرسانی به نیازمندان راهاندازی شده بود و در کشور نمونه نداشت، کارگاهی برای کارآفرینی راهاندازی کرده بود و... حالا که رفته اما چیزی تغییر نکرده است. این رود جاری مهربانی هنوز جاری است.حالا چند روز بیشتر از شهادت محمدصادق دارایی نمیگذرد، دومین شهید حادثه تروریستی حرم مطهر امام رضا(ع) در16فروردین امسال.میخواهیم به سراغ هممحلهایها، رفقا و آشنایانش برویم و او را از زبان آنها بشنویم.
شاید خیلیها ندانند که اعضای یک گروه جهادی بهصورت گمنام در تعطیلات نوروزی، زائران رسیده به مشهد را اسکان دادهاند و با جان و دل پذیراییشان میکردند. بیش از دو دهه است که خادمان گمنام در ساختمان بهنسبت بزرگی به نام حسینیه جاننثاران علیبنموسیالرضا(ع)(شهیدبرزنونی) در محله پنجتن اتفاقات زیبایی را رقم میزنند که در روزهای ابتدایی امسال شیرینتر هم شد.
نوروز 1401 در اطراف حرم مطهر با کاشت یکمیلیون گل آغاز شد و در کنار آنها دهها المان و پاویون هم خودنمایی میکرد.
برخی دارالشفا را یادگار گوهرشادخاتون میدانند و معتقدند او در وقت ساخت مسجد، درمانگاهی نیز برای معالجه بیماران زائر و مجاور ساخته است.
سید محمد تقی رضوی، مداح قدیمی چهاربرج را همه اهالی محل میشناسند و بارها و بارها همراه و همگام با مداحیهای سوزناکش عزاداری و سینهزنی کردهاند، سید که بیش از 50سال از عمرش را به مداحی برای امام حسین(ع) گذرانده، معتقد است که با نظر و لطف امام رضا(ع)، نوکری خانه و مداحی در وصف ارباب نصیب او شده است. سید چهاربرجی شاگردان زیادی را تربیت کرده که هرکدام از آنها الان برای خودشان یک پا مداح هستند، علی اسلامی نژاد یکی از این افراد است که از سن 12سالگی مداحی را آغاز کرده و علمگردانی هم میکند. این دو مداح از دونسل متفاوت، ما را با آداب و رسوم اهالی چهابرج در آغاز ماه محرم و عزاداری امام حسین(ع) آشنا میکنند.
خانهای کوچک که هر سال ماه رمضانها تبدیل به محفل قرآنی ومعنوی جمع و جور میشود. اهالی اینجا میآیند و از روز اول تا شب سیام ماه رمضان قرآن میخوانند. حسن آقا علاوهبر روضهخوانی و مداحی، مؤسس و سرپرست مجمعالذاکرین متوسلین به حضرت ابالفضل(ع) هم هست. او در این مجمع به افراد مداحی را آموزش میدهد. چند سالی هم هست که مداح حرم امام رضا(ع) شده و شبهای ماه رمضان تا سحر صدای او توی صحنها میپیچد.
روی شیشه یک مغازه قدیمی در امام رضای ۸ که قابهای خالی درهای آهنی سفید رنگش با شیشههای صاف و ساده قدیمی پر شده است کاغذی سفید با خط درشت خودنمایی میکند. ویلچر صلواتی! با یک شماره تلفن.
همه آنهایی که از سر ارادت هدیهای به امامرضا(ع) میدهند، خودشان هم میدانند اگر قرار به استفاده از آن هدیه در حرم مطهر است، باید بهنحوی تبدیل به احسن شود. فرقی هم نمیکند هدیه طلا باشد یا تکه پارچه دستباف. هدیه هرچه باشد بعد از جمعآوری و قیمتگذاری بهنحوی فروخته میشود تا پول آن صرف حرم مطهر شود. از زبان حسین حاجیزاده روایتهایی خواهیم خواند که از هدیههای متبرک در مغازه او آغاز میشود و در نهایت به خانه علاقهمندان میرسد.
در حقیقت اولین خادم، اولین خدمتگزار روشنایی بوده است. روشنایی و چراغانی حرم مطهر در اعیاد بهویژه عید نوروز آیین و سنت خاصی دارد و بنا به اسناد موجود نصب و تزیین ریسههای رنگی و بهقول معروف چراغانی در خانواده غفوریها از چندین دهه قبل که برق خانه مشهدیها و حرم مطهر را روشن کرد، شغلی آباواجدادی است.
بر همین اساس با سیدعلی و سیدحسن ۲ پسر سیدعباس غفوری داشتیم که به گفته خودشان بیش از ۶۰ سال است چراغانیهای حرم مطهر را انجام میدهند.
پیرمرد خوشمشرب و مردمی است. سن و سالی از او گذشته و اهل مدارا با مردم است. او از عکاسان قدیم مشهد است و از سال ۱۳۳۸ شاگرد عکاسی بوده است. روبهروی در مسجد گوهرشاد در عکاسی طهرانیها در سرای فاتح اولین رفاقتش با دوربین و فیلم شکل میگیرد.
از وقتی سبک عکاسی متفاوت میشود کار را به فرزندانش میسپارد. دو پسرش حمید و محمد مهدی چراغ عکاسی دوستی را در کوچه کربلا همچنان روشن نگهداشتهاند. علاقه «احمد دوستی»، اما همچنان به عکاسی پابرجاست.
آشنایی با خدمات پستی را مورخان به سفرهایی که ناصرالدینشاه به اروپا داشت، نسبت میدهند. البته قبل از این شاه قاجار، نامههای پستی صادر شده ایران به دیگر کشورها تمبر پستی ایران و روس میخورد و تحویل روسها میشد. گویا تمبر و استفاده از آن دستاوردی بود که ناصرالدینشاه در یکی از سفرهای خود به اروپا آن را به ایران آورد.
هنوز هم کتیبه لاجوردی رواق دارالشکر حکایت استاد خوشذوق و توانای خود یعنی شکرالله خوشدست را میدهد. کسی که به پاس خدمات معماری و مهندسی ارزندهاش به حرم مطهر رواقی که طرحش را داده بود، به نامش میشود.
سید امیرعباس موسوی دوازدهساله و ساکن محله وحید است. هنوز در ابتدای راه است، اما در همین مدت چهار مقام برتر در مداحی کسب کرده است و تلاش میکند با آموزش و تمرین گامبهگام پیشرفت کند و روزی جزو مداحان سرآمد ایران باشد.
امیرعباس از هشتسالگی بهمدت یکسال تمرین کرد تا توانست در یکی از اعیاد ائمه(ع)، میکروفون به دست بگیرد و مقابل چشمان دلدادگان اهلبیت پیامبر(ص) دکلمهخوانی کند.
چایخانه حرم مطهر حتی برای آنها هم که زیاد اهل چای نیستند، گذرگاه خوبی است تا لذت نوشیدن یک نوشیدنی داغ و شیرین را در جایی که دوست دارند، تجربه کنند.
اما برای آنها که چای جزوی از زندگی روزمرهشان است، حضور در این چایخانه طعم دیگری به نوشیدنی دلخواهشان میدهد. چایخانه حضرت که پیوند میان خادمان و زائران است، در مدت دوسالونیمی که بر پا شده، توانسته است جای خودش را باز کند و در ایام نوروز نیز میتواند یکی از خاطرههای شیرین زائران را بسازد.
نیمه اسفند که میشود رختی نو بر تن شهر میکنند تا زیباییهایش به همه نوید آمدن بهار را بدهد. طراحی و ساخت المانهای نوروزی و نمادهایی از رسیدن فصل زیبای بهار، همین جامه زیباست. منطقه7 ورودی شهر مشهد است و زیباییهایش تنها اختصاص به شهروندانش ندارد و برای تمام زائران و مجاوران چشم نواز است. امسال هم مانند سالهای گذشته شهرداری منطقه7 با ارائه خدمات در حوزههای مختلف به استقبال بهار ۱۴۰1 رفته است.
از پنجسالگی شروع به حفظ و تلاوت قرآن کرد، اول مادرش با خواندن سورههای کوچک قرآن او را تشویق به اینکار میکرد اما مدت زیادی نگذشت که دلش میخواست بیشتر از چند سوره کوچک را حفظ کند، بنابراین مادر او را در کلاسهای قرآن حرم امام رضا(ع) ثبتنام کرد، هفت سال از آن زمان میگذرد و الان «فائزه قربانپور» در دوازدهسالگی، علاوه بر اینکه حافظ کل قرآن است توانسته برای پنجسال مقام اول مسابقات حفظ قرآن مدارس ناحیه2 مشهد را کسب کند.
اگر قرار به رسم شکل باشد، امروز تهپلمحله را باید ذوزنقهای کشید که در شمالغربی حرممطهر قرار دارد. محلهای قدیمی که طبق نوشتههای کتاب «مطلعالشمس» چون درگذشته بخشی از نوغان بهحساب میآمده، در منابع کهن بهنامش اشارهای نشده است. اما نام آن از پلی که در انتهای خیابان نوغان بود گرفته شده و محل سکونت مردم آنطرف پل، در لهجه مشهدی به «تهپل» معروف شده است. این محله این روزها چهلتکه شده است و بیشتر از هرچیزی ساخت هتلهای بزرگ در آن به چشم میآید.
«حاجحسین حاجیزاده» را نهتنها اهالی محله نوغان و تهپلمحله بهخوبی میشناسند، بلکه او آشنای زائران زیادی نیز هست. کاسبی پنجاهساله که در تهپلمحله به دنیا آمده است و این روزها مغازه کوچکی در کوچه حمامباغ دارد. محلیها او را «حاجحسین» صدا میزنند و آنهایی که یکبار از در مغازهاش رد شدهاند، او را متبرکفروش میشناسند.
قبل از گفتن از کارش باید از خود حاجحسین گفت که یکسر دارد و هزار سودا؛ هم به کاسبی در مغازه کوچکش میرسد و هم در رسیدگی به زائر دست خیر دارد. بزرگترین خیرش در این راه هم روشن است؛ آمادهبودن هرروزه سماور چای مغازهاش.
دهخدا نقاره خانه را «جایی که در آن نوبت نوازند» می نامد. در گذشته به نقاره خانه «نوبت خانه» هم می گفتند و نوازندگان را «نوبت نواز» یا «نوبت زن» می نامیدند. حتی نقاره را «نوبت» می خواندند یا باز هم به تعبیر معین، «طبل بسیار بزرگی که در ساعات معین از شبانه روز می نواختند.» درنتیجه، نقاره خانه مکانی است که در زمان های مشخصی از روز به ویژه هنگام طلوع و غروب، سازهایی چون نقاره و کوس و کرنا و در شکلی کلی سازهای بادی و کوبه ای می نوازد.
محله جلالیه از میدان شهدای مسجد گوهرشاد یا همان پنجراه پایین خیابان در ضلع جنوب غربی آغاز میشود، از یک سو وارد خیابان سرخس میشود و سمت چپ آن خیابان را تا پایان پوشش میدهد.