شهید هاشمینژاد از مبارزان برجسته با حکومت طاغوت در شهر مشهد بود. او با سخنرانیهای رسواگرانهاش چهره منفور حکومت را به مردم میشناساند. در این مسیر مورد اذیت و آزار حکومت پهلوی قرار گرفت و به زندان افتاد. مایل بود سخنرانیهای خود را با تلاوت قرآن آغاز کند. به همین دلیل، از سید مرتضی سادات فاطمی خواست به همراه او در جلسات شرکت کند و به تلاوت قرآن بپردازد.
دکتر محمدصادق علمی یکی از شخصیتهای قرآنی و علمی شهر مشهد مقدس و عضو هیئت علمی گروه فقه و مبانی حقوق دانشگاه فردوسی است. جلسه قرآن او یکی از جلسات قدیمی مشهد است که بیش از 90 سال سابقه برگزاری دارد. ایشان پس از مرحوم تجویدی اداره این جلسه را بر عهده گرفت، جلسهای که تا به امروز ادامه پیدا کرده است. ایشان سالهای متمادی با استاد سید مرتضی سادات فاطمی آشنایی نزدیک داشته است.
استاد سید مرتضی سادات فاطمی چهره نامآشنای تلاوت قرآن در مشهد و کشور است. او در کنار بزرگانی مانند رهبر معظم انقلاب و شهید هاشمینژاد فعالیتهای قرآنی خود را توسعه داد و به پیشنهاد معظمله جلسه قرآن مسجد کرامت را به همراه استاد خود، مرحوم علی مختاری، تأسیس کرد. او خاطراتی شنیدنی درباره فضای قرآنی مشهد و تأثیر رهبر معظم انقلاب بر رشد و شکوفایی فعالیتهای قرآنی در مشهد دارد که در این گفتوگو به گوشهای از این خاطرات اشاره میکند.
آقا سیدمرتضی از سال 1335 تلاوت استاد عبدالباسط را تقلید میکرد. در خاطرم هست بچهای سهچهارساله بودم که وقتی جلسه صبح جمعه خانه پدربزرگم بود، ابتدا نوار گرامافون پخش میشد. اول نوار عبدالباسط روی گرامافون پخش میشد، بعد جلسه قرآن شروع میشد. در این زمان، فکر نمیکنم در کشور کسی بوده باشد که به سبک عبدالباسط بخواند چون استعداد این کار نبود. زمینههای فرهنگی و اجتماعیاش نیز نبود. در چنین فضایی، آقا مرتضی جذب صدای عبدالباسط شد.
امیرحسین بابایی متولد سال1385 و ساکن محله شهیدقربانی است. علاوه بر اینکه مسئول امور فرهنگی مسجد امام حسن مجتبی(ع) است، بهدلیل فعالیتهای زیاد و همچنین مکبری در مسجد، عضو هیئتامنای آن هم شده است. برنامههای فرهنگی و مذهبی بسیاری مانند کلاس احکام، قرائت و مکبری را برای همسنوسالانش در محله برگزار میکند و حالا بیشتر مسجدیها و بچههای محله او را میشناسند. علاوه بر اینها جزو مکبران نوجوان حرم است. او حتی در عکاسی هم رتبههایی در ناحیه 5 آموزش و پرورش دارد که همه اینها را از الطاف قرآن میداند.
اگر قرار باشد حجتالاسلام محمدحسن خزاعی را در یک جمله کوتاه بشناسیم، کافی است نگاهی بیندازیم به صفحه مشخصات کتاب«روضالجنان و روحالجنان» ؛کتاب تفسیر جامع و معتبر قرآن کریم از ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۲قمری) که حجتالاسلام خزاعی برای ویراستاری تفسیرش پانزده سال از عمرش را صرف آن کرد و بیست جلد این تفسیر در اواخر سالهای دهه1370 دوباره چاپ شد.
در گذشته اهالی یک محله و کوچه مانند اعضای خانواده بودند و رفتوآمد با یکدیگر، در سبک زندگی آن زمان دیده میشد. زهرا رستگارمقدم هنوز پایبند این فرهنگ است و درِ خانهاش برای جزءخوانی قرآن به روی همه باز است؛ موضوعی که در این روزگار کمتر دیده میشود و البته دلگرمکننده است.
البته این اعتماد به همسایه و آشنا فقط به برگزاری جلسه قرآن ختم نمیشود. رستگارمقدم حالا بهنوعی معتمد محل شده است. همسرش فوت کرده و وضعیت مالیاش معمولی است، اما دست خیرش هیچگاه کوتاه نمیشود.
همین چند روز پیش که همه ما در حال مهمانیرفتن و پذیرایی از مهمانان نوروزی بودیم، کودکی پشت ماشین نیسان گریه میکرد و یک راهنمای زائر وظیفهشناس توانست او را از ترس تاریکی و تنهایی نجات دهد. سیدعلیاکبر عزیری که در اصل نیروی اجرایی ستاد سد معبر است، در ایام نوروز راهنمای زائر در شهرداری منطقه ثامن بوده و یک شب توانسته است کودکی یکسالونیمه را به پدر و مادرش برساند.
محمدجواد خاکینژاد فقط 15 سال دارد اما با اجرای حرکات نمایشی که در بیان اشعار حماسی روی صحنه اجرا میکند، بیننده را محو میکند. تا به امروز کسی در این راه حمایتش نکرده و در خانوادهاش کسی غیر از او، به این هنر روی خوش نشان نداده است و فقط با اتکا به استعدادش در هنر تئاتر و اجرای حرکات نمایشی، در نقالی پیشرفت کرده است. هنری که سالها در کوچه و خیابان و قهوهخانههای سطح شهر دیده و شنیده میشد و مردم را شیفته خود میکرد و به قول این جوان وقتی مردم فریاد نقال را که میگفت: «به نام خداوند جان و خرد، کز این برتر اندیشه برنگذرد» را در کوچه و خیابان میشنیدند، پایشان سست میشد و پای داستان نقال که از شاهنامه میگفت، مینشستند.
به پلاستیک و کیف هر کسی که از راهروی میهمانسرا میگذرد چنگی میزنند و التماس میکنند. کار هر روزشان است، قبل از اذان ظهر میآیند و تا ساعت 2 ناامید نمیشوند. سرما و گرما هم نمیشناسند، زن و مرد و بچه هم ندارند. بعضیهایشان خانوادگی میآیند و فکرشان فقط گرفتن تبرکی برای بیمارشان، برای میهمان راه دورشان، برای کودک گرسنهشان است و تعدادی هم که کم نیستند برای کاسبی میآیند. از لحظهای هم که میآیند، صدای التماسشان برای گرفتن ذرهای تبرکی از دور شنیده میشود.
از سر جلسه امتحان که بیرون میآمدم، برایم آبمیوه میخرید. میگفت: بخور که امتحان سخت بوده و فشارت افتاده است. خودش من را میبرد و میآورد که یک وقت برایم سخت نباشد. میگفت: جامعه به مادر باسواد و تحصیلکرده نیاز دارد. اگر میدید ناراحت هستم، سریع به دنبال رفع آن بود و همیشه در زندگی صداقت داشت. حاجآقا همیشه کنارم بود و هیچ وقت با وجود کار بسیار، زندگی را رها نکرده بود. در زندگیام همیشه آرامش داشتم و این سبک زندگی را دوست داشتم. همه میگفتند: چرا عید به جای کیش و قشم مزار شهدا میروید؟! میگفتم ما این سبک زندگی را دوست داریم.
آنطور که از صحبتهایشان میفهمیم 16فروردین امسال کودکان و نوجوانان مسجد امام حسین(ع) در محله طرق ساعات تلخی را پشت سر گذاشتهاند. ساعت از 2ظهر گذشته است، آنها در آشپزخانه مسجد مشغول مهیا کردن بساط افطاری هستند. ناگهان خبر تلخی میشنوند، یادشان نیست چه کسی اول از همه این موضوع را مطرح میکند، فقط این صدا را هنوز به خاطر دارند؛ «بچه ها حاج آقا پاکدامن شهید شد!»
دو برادر او شهیدان بسیجی «ابراهیم اصلانی» و «حسین اصلانی» نیز جانشان را تقدیم این آب و خاک کردهاند. تنها برادرش هم جانباز اعصاب و روان است که شهید از او در منزلش پرستاری میکرد. ناگفته نماند که مزد خودش هم در راه دفاع جانبازی بوده است. بعد از جنگ هم که سلاحش را به زمین گذاشت، رخت خدمت به تن کرد و در جبهه خدمت برای مردم حاشیه شهر فعالیت جهادی انجام داد.
این طلبه جهادگر تا آخرین لحظهای که با زبان روزه در حرم مطهر رضوی به فیض شهادت رسید برای خدمت به مردم حاشیه شهر تلاش کرد.
مهربانی شهید صادق دارایی زبانزد خاص و عام است. تمام فکر و ذکرش کمک به مردم بود. طرح نان مهربانی را به راه انداخت. در پایگاه طفلان مسلم مدام وقتش را برای مردم میگذاشت. یک پایش حرم مطهر و یک پایش مسجد بود و واسطهای بین خیران و نیازمندان بود.حواسش به خانه و زندگیمان بود. میگفت مبادا کسی شب گرسنه در این محله بخوابد. یک دغدغه از جنس آرامش داشت و مدیری بود که هر کاری را بهخوبی انجام میداد.
٢٥سال بیشتر نداشت و تمام روزهای جوانیاش را صرف مهربانی و دستگیری کرده بود. دغدغههایش یکی دو تا نبود. مدیریت مرکز نیکوکاری شهید جهاندیده را برعهده داشت، برای ارتقای سایت کمکرسانیِ (من هم کمک میکنم) هم تلاش میکرد، سایتی که با مدیریت او برای کمکرسانی به نیازمندان راهاندازی شده بود و در کشور نمونه نداشت، کارگاهی برای کارآفرینی راهاندازی کرده بود و... حالا که رفته اما چیزی تغییر نکرده است. این رود جاری مهربانی هنوز جاری است.حالا چند روز بیشتر از شهادت محمدصادق دارایی نمیگذرد، دومین شهید حادثه تروریستی حرم مطهر امام رضا(ع) در16فروردین امسال.میخواهیم به سراغ هممحلهایها، رفقا و آشنایانش برویم و او را از زبان آنها بشنویم.
شاید خیلیها ندانند که اعضای یک گروه جهادی بهصورت گمنام در تعطیلات نوروزی، زائران رسیده به مشهد را اسکان دادهاند و با جان و دل پذیراییشان میکردند. بیش از دو دهه است که خادمان گمنام در ساختمان بهنسبت بزرگی به نام حسینیه جاننثاران علیبنموسیالرضا(ع)(شهیدبرزنونی) در محله پنجتن اتفاقات زیبایی را رقم میزنند که در روزهای ابتدایی امسال شیرینتر هم شد.
نوروز 1401 در اطراف حرم مطهر با کاشت یکمیلیون گل آغاز شد و در کنار آنها دهها المان و پاویون هم خودنمایی میکرد.
برخی دارالشفا را یادگار گوهرشادخاتون میدانند و معتقدند او در وقت ساخت مسجد، درمانگاهی نیز برای معالجه بیماران زائر و مجاور ساخته است.
سید محمد تقی رضوی، مداح قدیمی چهاربرج را همه اهالی محل میشناسند و بارها و بارها همراه و همگام با مداحیهای سوزناکش عزاداری و سینهزنی کردهاند، سید که بیش از 50سال از عمرش را به مداحی برای امام حسین(ع) گذرانده، معتقد است که با نظر و لطف امام رضا(ع)، نوکری خانه و مداحی در وصف ارباب نصیب او شده است. سید چهاربرجی شاگردان زیادی را تربیت کرده که هرکدام از آنها الان برای خودشان یک پا مداح هستند، علی اسلامی نژاد یکی از این افراد است که از سن 12سالگی مداحی را آغاز کرده و علمگردانی هم میکند. این دو مداح از دونسل متفاوت، ما را با آداب و رسوم اهالی چهابرج در آغاز ماه محرم و عزاداری امام حسین(ع) آشنا میکنند.
خانهای کوچک که هر سال ماه رمضانها تبدیل به محفل قرآنی ومعنوی جمع و جور میشود. اهالی اینجا میآیند و از روز اول تا شب سیام ماه رمضان قرآن میخوانند. حسن آقا علاوهبر روضهخوانی و مداحی، مؤسس و سرپرست مجمعالذاکرین متوسلین به حضرت ابالفضل(ع) هم هست. او در این مجمع به افراد مداحی را آموزش میدهد. چند سالی هم هست که مداح حرم امام رضا(ع) شده و شبهای ماه رمضان تا سحر صدای او توی صحنها میپیچد.