مسجد صاحبالزمان(عج) در محله خلج دو هفتهای است که میزبان بیش از 50بانوی دغدغهمند محله شده است که برای تهیه و تدارکات اربعین گردهم جمع شدهاند. هر یک به نیتی آمدهاند، آنها جاماندگان قافله زائران پیاده اربعین هستند.
حسرت و نگاه غمآلودشان به آنهایی که چمدان سفر بستهاند و راهی دیار کربلا شدهاند را میتوان مشاهده کرد. در بین صحبتهایی که با هم دارند، مکرر روایتهای جاماندشان که خاطرشان را مکدر میکند؛ برای هم تعریف میکنند. اینجا کسی برتری به دیگری ندارد. هر کاری باشد بانوان آن را با جان و دل انجام میدهند، نمیگذارند کار روی زمین بماند.
گرمای هوا 40 درجه بود و لباس به تنمان میچسبید. یک مسیر را برای نظافت مشخص کرده بودند و در قالب چند شیفت خدمتگزاری میکردیم. اصلا تعارف نیست. این همه محبت را یکجا ندیده بودم. وقتی دیگران را میدیدم که با چه ذوق و شوقی دارند به زائر امام حسین(ع) خدمت میکنند، شرمنده میشدم. کف پای خیلی از زائرها آبله و تاول بسته بود اما میگویند عشق که باشد، حریف همه چیز میشود. فقط عشق این معجزه را میکند. هیچکدام دوست نداشتیم زمان خدمت به پایان برسد.
کوچه نوابصفوی3 که به «بازار حضرتی» معروف است، یکی از معابر قدیمی در نزدیکی حرم حضرترضا(ع) است. وقتی مغازههای حوالی حرم بهدستور ولیان، استاندار وقت، تخریب شد، او زمین این محل را که موقوفه عباسقلیخان بود، به کسبه پیشنهاد کرد تا برای خودشان بسازند. حوالی سال1354 بود که غرفهها ساخته شد و از آنجاکه همجوار بارگاه امامهشتم(ع) بود،بازاریها به اتفاق نامش را «بازار حضرتی» گذاشتند.
اینجا سرای «عالی» است؛ پاساژی در حاشیه خیابان شهید اندرزگو، حوالی ورودی بابالجواد حرم رضوی که در سالهای دور چند پارچهفروش بنای آن را ساختند و مشغول کسب و کار شدند. آنزمان 24نفر از صنف قماشفروشان که پیش از این اطراف حرم امامرضا(ع) بُنکدار بودند، هسته اولیه را تشکیل دادند. از همان ابتدا تمام فکر و ذکرشان نماز اولوقت بود. یکی از این 24نفر، حاج عباس پورزرندی بود که حالا در نود و چند سالگی خانهنشین شده است.
آن روزها حاج اصغر خباز که بین مشهدیها به «اصغرکله» شناخته میشد، بعد از برخوردش با درهای بسته در دایرکردن مجدد کلهپزی سرانجام به این فکر میافتد که قسمت جلو خانهاش در خیابان دریادل را تفکیک کند، سروشکلش را تغییر دهد و در همانجا مشغول کاسبی شود.
آغاز این کار برای حاجاصغر با اتفاق بدی همراه میشود؛ اتفاقی که او برای گذر از آن نذر کلهپاچه بهنام امامحسین(ع) میکند. این نذر حاجاصغر همزمان با اربعین امسال پنجاهساله میشود.
یک تکهزمین در دل ارض اقدس است که تاریخ پرفرازونشیب هزارسالهای را پشت سر گذاشته اما نامش در متون کهن و اندک تصاویر برجایمانده از دوره قاجار، قبرستان قتلگاه خوانده میشود؛ قبرستانی که برابر روایتها نخست محل غسل حضرت امامرضا(ع) بوده است اما در گذر تاریخ و تقدیر خود از قبرستان به دبستان، از دبستان به حوزه علمیه، از حوزه علمیه به باغ تغییر کاربری میدهد. این محدوده که اکنون بقایای آن با نام «باغ رضوان» بین مردم و «صحن رضوان» در بین مسئولان شناخته میشود.
به گفته قدیمیها معبر امام رضا(ع)10 از نیمقرن پیش و بعد از شهادت سید محمد باقر صدر،رهبر شیعیان عراق به دست صدام به نام کوچه صدر معروف شده است. قبلتر از آن هم بهدلیل وجود درختان سر به فلک کشیدهاش به کوچه درختی معروف بوده است. این خیابان از یک سمت به خیابان امام رضا(ع) و از سمت دیگر به خیابان رجبزاده ختم میشود یکی از خیابانهای پرتردد است که گذر عابر پیاده به دلیل نبود پیاده راه در ابتدای آن و پارک خودروها در دوطرف آن بهسختی رخ میدهد.
در این میان، خانههایی هستند که سالهاست تبدیل به محافل روضهخوانی زنانه شدهاند. خانههایی صمیمی که اضطراب دنیای مدرن هنوز به دلشان رخنه نکرده و در عین سادگی پر از ملایمت و مهربانی هستند. آرامش این خانهها ریشه در وجود صاحبانشان دارد، زنان مؤمن و معتمدی که سالهاست روضهدار محله خودشان هستند.
قدمت کلاسهای رایگان آموزش مداحی استاد خوشچهره با نام «متوسلین عاشقان ثارالله» به 38سال رسیده است و حاصل این تجربیات، پرورش شمار زیادی از کودکان و نوجوانان مستعد و علاقهمند به روضهخوانی و مداحی است؛ افرادی که در کنار این ذاکر اهلبیت(ع) جز فراگیری فنون و روش، میآموزند که متواضع باشند، پیشقدم در سلامدادن باشند، خوشکلام باشند، مغرور نشوند و مقبول نظر مردم باشند.
آنجا منزل آقای شاهی است که همه شور از آنجا آغاز میشود. در حیاط همسایه بغلی هم بساط چای برپا میشود. همسایه آنطرفی هم کلید خانهاش را به صاحب این روضه میسپارد تا از محوطه خانهاش استفاده شود. همه همسایههای این کوچه در برپایی این روضه قدیمی مشارکت دارند و این راز مهربانی میان آنهاست.
امیر مهدی از کودکی استعدادش را برای یادگیری نشان داده است؛ مادر که ذوق یادگیری فرزندش را میبیند تمایل پیدا میکند آموزشهایش را بیشتر و منسجمتر کند. خانم دربر میگوید: «امیرمهدی چهار سال داشت که برای دوچرخهسواری بیرون میبردمش.
هنگامی که از خانه خارج میشدیم آیهالکرسی و دعای فرج را زمزمه میکردم. بعد از چند روز دیدم که پسرم همین دعاها را با خودش تکرار میکند. خیلی خوشحال شدم و با همفکری همسرم تصمیم گرفتیم که آموزشهای دیگری از جمله حفظ قرآن را برایش شروع کنیم.»
آن روزها جذام خوره زندگی خیلیها شد. افتاد به جانشان و همه آرزوهایشان را بلعید. اما جذام برای «مدینه نیستانی» و «عباسقلی انباز» و فرزندخواندهشان غلامحسن نیستانی یک عزم دوباره بود. همه اهالی محله طلاب دیده بودند عباسقلی را جذام زمینگیر نکرد.
عباسقلی با همسرش مدینه نیستانی، دختر زیباروی کدخدای روستای نیستانه بجنورد که جذام داشت خوشگلیهایش را میخورد، نیتشان یکی شد برای ساخت مسجد. سال 1347 آجربهآجر مسجد را در ورودی صحن حیاط خانهشان روی هم چیدند با این نیت که در آن به روی مردم باز باشد، برای نماز و عبادت و عزاداریهای مذهبی و درراهماندهها و خستگان راه. سالها در پس هم گذشتند تا آن مسجد سیمتری شد یک بنای هزارمتری با نام مسجد و حسینیه حضرت موسیبنجعفر(ع).
عباسقلی سال1375و مدینه بعد از او به سال 1392 با دنیا وداع کردند اما نامشان به عنوان واقف و بانی روی کاشی فیروزهای طاق بلند مسجد حک شده است و تا همیشه میماند.
جنب وجوش جوانان محب امامحسین(ع) درحالی در زیر پوست شهر جریان پیدا کرده است که سادگی و بیریابودن کارشان موجب شده است روزبهروز به خیل مشتاقان اضافه و صف سربازان و احیاگران در این موکبها بزرگ و بزرگتر شود. موکبهایی که از حدود یکسال پیش با فروکشکردن شیوع کرونا دوباره جان گرفتهاند و هرشب جمعه در نقاط مختلف شهر پذیرای مردم میشوند. یکی از نقاط ثابتشان در اطراف حرم مطهر هم خیابان شهید نوابصفوی۱۰ است.
سیدمولا مردی مخلص و بیپیرایه بود که نامش به نام امام حسین( ع) مهر شده بود و ناداری او را از میزبانی زائران امام هشتم غافل نکرده بود؛ مردی که خودش را وقف هیئت سیدالشهدا( ع) کرده بود و درِ خانهاش در محله قدیمی قبر میر در پایینخیابان به روی زائران حضرت رضا( ع) باز بود.سیداحمد گلابگیران که میان هیئتهای مذهبی و مردم کوچه و بازار به سیدمولا معروف بود، در ساخت یکی از درهای چوبی حرم نیز مشارکت داشت تا یادگارش در حرم مطهر رضوی نیز باقی بماند.
تلاوت قرآن را از زمانی که به پیشدبستانی و دبستان قرآنی رفت شروع کرد و بهدلیل علاقهاش در کنار روانخوانی حفظ کلامالله مجید را هم شروع کرد. علیرضا معصومی سیزدهساله حافظ جزء30 قرآن کریم چهار سال پیاپی در مسابقات آموزش و پرورش ناحیه3 مقام آورده است. این ساکن محله امام خمینی(ره) در حال حاضر زبان و مفاهیم عربی را در مسجد محلهاش به کودکان و نوجوانان علاقهمند آموزش میدهد.
کوچه شهید حسنی در محله رضائیه از معابر مهم و کلیدی این محدوده است. این کوچه از میانه محله و در کنار دیوار راهآهن آغاز میشود و تا بولوار ولایت ادامه دارد. از این کوچه، هم شهدای زیادی برخاستهاند و هم قهرمانهای ورزشی در آن پرورش یافتهاند. خانواده شهید سیدعباس حسنی از سالهای دور در این محله و کوچه ساکن شدهاند. هممحلهایها میگویند در وصیتنامهاش نوشته که دلش میخواهد همانند آقا ابا عبدالله الحسین(ع) بدنش تکه تکه شود و به شهادت برسد که همانطور شده و به آرزویش رسیده است.
کوچه به رسم هر ساله مشکیپوش شده است. از همان خانه اول، پرچمهای «باز این چه شورش است» و «یا حسین(ع)» خبر از عزاداری اباعبدالله (ع) در این نزدیکی میدهند. در یکی از خانهها از دهه اول محرم تا انتهای دهه دوم به روی عزاداران باز است؛ خانه صدیقه سادات قریشی معروف به بیبی کلاتی. خانهای در محله امیرالمؤمنین(ع) که برای مراسم عزاداری و ولادت ائمه(ع) درنظر گرفته شده است و هر کس بخواهد مراسم روضه و مولودی برگزار کند، در خانه بیبی را میزند.
کاشیهای لاجوردش قرنهاست دستهای زیادی را به آبی آسمان گره زده است؛ همسایه روضهمنوره که عمری است در زلال بیکران حرم حل شده، آنچنانکه بیهیچ حجاب و حایلی یکی از رواقها ودیوارهاست.
روز جهانی مسجد سبب شد در سطرهای پیشرو از مسجد بالاسر بگوییم.
مسجدی که همزمان چند عنوان را در ضمیمه نامش نوشتهاند؛ قدیمیترین بنای مشهد پس از روضه منوره، کهنترین مسجد مشهد و با 36مترمربع یکی از کوچکترین مساجد ایران است.
سالهاست قدیمیها از این گذر کوچ کردهاند، اما اهالی با پیشینه سکونت سیساله میگویند که در گذشته به این کوچه تبرک میگفتهاند؛ کوچهای که در نقشههای سال1333 مشهد دو معبر تاجرباشی و نایبالتولیه را به هم متصل میکرده و اکنون میان بهجت3 و بهجت7 راه کشیده است. ویژگی خاص این کوچه حضور دو عالم در آن بوده است که اکنون ساختمانهایشان هست، ولی خودشان به رحمت خدا رفتهاند.
مشهد بهدلیل وجود بارگاه مقدس رضوی، هرسال میزبان زائران از نقاط گوناگون کشور است. این میزبانی قدمتی دیرینه دارد و باعث شده است تا ساکنان هر شهر و دیاری خانه دومشان را در مشهد و اطراف حرم مطهر رضوی بنا کنند. مثل حسینیهها و هیئتهای مذهبی که نام شهرها و روستاهایشان خبر از اصالت و قدمت حضورشان در مشهد میدهد.