حرم مطهر - صفحه 30

سید محمد نوربخش نوه صدیقه خانم، دختر سوم آقا بزرگ است. می‌گوید: پدربزرگ خوش‌چهره بود و با اینکه سنش زیاد نبود اما محاسنش سفید شده بود. صورت مهربان و اخلاق خیلی خوبی داشت. بسیار معتقد و مؤمن بود. دو پسر و هشت دختر داشت و برای همین نوه و نبیره زیاد دارد. بعد از فوت مادربزرگم فاطمه امیدوار که به «شاه باجی خانم» معروف است دخترها به نوبت پیش پدر می‌رفتند تا از او مراقبت کنند. ما چشم می‌کشیدیم کی نوبت مادر ما می‌شود تا پیش پدربزرگ باشیم و به ما خوش بگذرد. رفتار پدربزرگ برای آقای نوربخش درس زندگی بوده و از ایمان و صداقت تا مردم داری را از او الگو گرفته است.
وقتی به شکل گیری گروهشان فکر می کنند می بینند چقدر زود گذشت، پنج سال! بعد از این مدت حالا به پختگی رسیده اند و اجراهایشان مقبول همه واقع می شود. نه تنها خانواده هایشان، بلکه دوست و آشنا به کار آن ها افتخار می کنند. این را بچه های گروه سرود خادم الرضا(ع) می گویند که به مناسبت دهه ولایت در بوستان ها و مساجد شهر برنامه دارند و در این 10شب اجراهای مختلفی داشته اند. این گروه سرود از یک حرکت کوچک در دل مسجد امام رضا(ع) در محله طرق شکل گرفت.
یکی از محدوده‌هایی که هنوز هم حضور طلاب در آن زیاد به چشم می‌خورد، همین کوچه است. کوچه‌ای در خیابان آیت‌الله بهجت3 که به‌واسطه وجود مدرسه علمیه امام‌رضا(ع) و همچنین دو خانه شخصی که وقف اسکان طلاب شده‌، محل رفت‌وآمد بسیاری از طلبه‌هاست.
قدم‌زدن زیر سقف آسمان همراه با خنکای مطبوع تابستانی آن هم در نزدیک‌ترین نقطه به حرم‌مطهر شرایط را مهیا می‌کند تا شب‌بازار قدیمی مشهد رونق بگیرد.اینجا شارستان شهید شوشتری است که یک‌طرف آن به‌واسطه شب‌بازار پر از جمعیت است. شب‌بازاری که با همه سختی‌ها و جابه‌جایی‌هایش هنوز بعد از هجده سال زنده است. همه‌چیز در این بازار پیدا می‌شود؛ از عروسک و اسباب‌بازی بگیرید تا لباس و بدلیجات و ابزار کار.
محمدتقی بهار، معروف به ملک‌الشعرا در ۱۳ ربیع‌الاول ۱۳۰۴ قمری دیده به جهان گشود. او از چهارسالگی به مکتب‌خانه رفت و در مدت‌زمانی کوتاه علاوه بر خواندن و نوشتن، قرآن را نیز فراگرفت. بهار که از همان سال‌های جوانی فعالیت‌های مطبوعاتی و سیاسی خود را آغاز کرده و از طریق کتب و مجلات نوانتشار مصری، با افکار و اندیشه‌های جدید آشنا شده بود، پس از استقرار مشروطیت، به مشروطه‌خواهان پیوست. او در طول عمر پرثمر و البته پر فراز و نشیب خود، چندین روزنامه منتشر کرد و در چندین دوره مجلس به‌نمایندگی از مردم شهر‌های مختلف انتخاب شد.
هیچ‌وقت تصویر روزی را که نیروهای حکومت پهلوی به خانه ما آمدند، فراموش نمی‌کنم. بیش از پنج سال نداشتم که یک روز صبح زود در فصل زمستان با وحشت زیاد از خواب پریدم. صدای بلندصحبت‌کردن چند مرد با بستن محکم در حیاط مرا از خواب بیدار کرد. در همین موقع مهرداد هم از خواب پرید. هر دو به طرف راهرویی که میان اتاق ما و اتاق خواب پدر و مادرم بود، دویدیم. پنجره بسته بود و قد ما به شیشه پنجره نمی‌رسید. مهرداد متکای خودش را به طرف پنجره کشید، هر دو روی متکا ایستادیم و به طرف حیاط نگاه کردیم.
زندگی بهار فرازونشیب‌های بسیاری داشت؛ گاهی در لباس شاعری خوش‌بیان قلم می‌زد و گاهی به‌عنوان سیاست‌مداری وطن‌پرست جلو استبداد زمانش می‌ایستاد. چهرزاد بهار، آخرین فرزند محمدتقی بهار، اکنون در قید حیات است و در تهران زندگی می‌کند. او سال‌های آخر عمر پدرش را به‌خوبی درک کرده است و حتی در مواقعی برای پدرش روزنامه می‌خواند و پدر را از اتفاقات روز آگاه می‌کرد. در گفت‌وگو با چهرزاد بهار برخی زوایای زندگی محمدتقی بهار را بررسی کردیم.
«مرغ سحر ناله سر کن/ داغ مرا تازه‌تر کن» کمتر کسی در جامعه ایرانی پیدا می‌شود که این بیت و ابیات بعدی را با خودش زمزمه نکرده باشد؛ تصنیفی که در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شده است. در همان روزها مرتضی نی‌داود با آهنگ‌سازی روی این تصنیف آن را جاودانه کرد. این شعر دوران خفقان عصر رضاخانی و فشارهایی را که بر ملت ایران و استبدادستیزان آمده است، به تصویر می‌کشد. شاعر این تصنیف نیز کسی است که سال‌ها رودرروی استبداد رضاخانی ایستاد و هرگونه حصر و تبعید را به جان خرید.
در مجموعه اسناد موجود در مدیریت امور اسناد و مطبوعات آستان قدس، ده‌ها سند مربوط به دوره ناصرالدین شاه قاجار و بعد از آن موجود است که در آن متولی یا نایب‌التولیه وقت، به تحویل‌داران و یا دربان‌باشی کل، دستور برپایی هرچه با شکوه‌تر این جشن‌ها و چراغانی نمودن مفصل ایوان طلا و صحن‌های مقدس را در شب ولادت یا عید و مدیحه سرایی و پذیرایی با شربت و شیرینی و اطعام بر مبنای برخی از موقوفات داده است. این اسناد ما را به خوبی با وضعیت و سابقه برپایی این جشن ها در گذشته آشنا می‌کند.
وجود هیئت‌های خانگی پیشینه‌ای طولانی در مشهد دارد؛ رسمی که بر خلاف تغییر سبک زندگی‌ها، هنوز به قوت خود پابرجاست. نشانه آن هم وجود پرچم‌های مختلف نصب‌شده روی در و دیوار خانه‌هاست. این رسم در کوچه خدابنده پررنگ‌تر است. این نکته را محمد خدادادی از اهالی قدیمی و مسئول هیئت چهارده‌معصوم(ع) این کوچه هم می‌گوید: «این رسم در این کوچه پررنگ است. هیئت چهل‌ساله خانه من هم یکی از همین‌هاست که در سال1362 با هدف تلاوت قرآن راه‌اندازی شد و در این سال‌ها هر هفته تشکیل شده‌است.»
گذری بر قدیمی ترین نقشه های حرم مطهر رضوی که نخستین آن ها، تیرماه155سال پیش رسم شده است.
مرد تلاشِ طرق(مقدرعلی خاکسار) همت می‌کند و مهدیه رحمت می‌شود محلِ امنِ میانه‌ سفر که عاشقان در راه‌مانده و برجای مانده را پذیرایی می‌کند. 25 سال است که این درِ گشاده در تمام ایام سال به زائران امامِ جان ارائه خدمت می‌کند و در میزبانی کم نمی‌گذارد. او احیاگرِ غریب‌نوازی مشهدی است که پیش از آن میزبان امام غریبان بوده است. همه هم‌محلی‌ها هم یاری‌اش می‌کنند.فرقی نمی‌کند از کدام طیف باشند. همین‌که تپش قلبشان مِهر امام حسین(ع) را بر سینه می‌کوبد، کافی است تا جایی برای حضورشان در میان خادمانِ حسینیِ مهدیه خالی باشد.
داستان کوچه‌ «پنجه» به حضور امام رضا(ع) در مشهد و رد انگشتان دستش روی سنگ سیاهی در این کوچه برمی‌گردد.
کوچه هفتم خیابان آیت‌الله بهجت فاصله زیادی با بیت مرحوم آیت‌الله عبدالله شیرازی در نزدیکی چهارراه شهدا دارد، اما به نام آیت‌الله شیرازی معروف است. آن هم به این دلیل که از قدیم فرزند دوم ایشان یعنی محمد‌علی در این کوچه ساکن بود، در خانه‌ای که سال‌هاست به محل درس و بحث حوزوی‌ها، حسینیه امیر‌المؤمنین(ع) و همچنین کتابخانه عمومی رایگان با 12هزار جلد کتاب تبدیل شده‌است.
با انتشار خبر درگذشت استاد مهدوی‌دامغانی در آمریکا، در جست‌وجوی ردپایی از او و خانواده‌اش در منطقه‌ ثامن که زادگاهش بود، به برادرزاده‌اش دکتر حسین مهدوی‌دامغانی رسیدیم. او با وجود محدودیت‌ زمانی به‌دلیل بازگشت پیکر عمویش و برگزاری مراسم خاک‌سپاری، ما را به خانه پدری‌اش دعوت کرد؛ خانه‌ای که مدفن مادر و برادر بزرگوار این استاد فقید نیز هست. در این گپ‌وگفت یک‌ساعته حرف‌هایی شنیدیم که تازگی داشت و اولین‌بار گفته می‌شد.
مکانی با نام «مکتب بافت» که با شعار «جایی که هر مشهدی می‌تواند ریشه‌های گم‌شده‌اش را در آن بجوید» قرار است تکه‌آیینه‌های شکسته از تخریب بافت تاریخی و قدیمی شهرمان را پیداکند و با تاریخ و پیوندهای عاطفی و مذهبی درهم آمیزد تا این تکه‌های به‌هم‌چسبیده نمایانگر تصویر گذشته باشند که به مرور زمان بتوان آن را احیاکرد. البته زیرنظر «مکتب بافت» در هفته گذشته «خانه خراسان» نیز در همان ساختمان خیابان وحدت3 افتتاح شد.
هفته گذشته نهمین سالگرد درگذشت مردی بود که در این شهر غریب بود،‌ اما همه عمر ساده و بی‌ریا به مجاوران و زائران حضرت رضا(ع) خدمت کرد. مرحوم حاج‌رضا انصاریان، از کسبه قدیمی صنف پارچه‌فروشان سرای عالی (خیابان شهیداندرزگو) و مداح اهل‌بیت(ع)، به صلوات خاصه‌ای که از او به یادگار مانده است، شناخته می‌شود. البته حاج‌رضا هربار می‌خواست در یک کلام خودش را معرفی کند، می‌گفت: «من پناهنده حضرتم!»
مهشید خرسندی بعد از انتخاب رشته طراحی فرش پیشرفت‌های خوبی در این زمینه به دست می‌آورد. او بعد از موفقیت در مسابقات استانی طراحی فرش در مسابقات دانش‌آموزی کشور نیز شرکت و رتبه برتر مسابقات را به دست می‌آورد. می‌گوید: یکی از دوستانم که رشته طراحی فرش را انتخاب کرده بود چند کتاب درباره هنر فرش‌بافی و سابقه تاریخی آن در ایران برایم آورد. من هم بعد از مطالعه این کتاب‌ها و جست‌وجوهایی که در اینترنت و فضای مجازی داشتم به هنر طراحی و بافت فرش به عنوان کهن‌ترین و اصیل‌ترین هنر ایرانی علاقه‌مند شدم.
وارد رواق کودک در حرم امام رضا(ع)که می‌شوی، جز چند خادمیار و راهبر، همه کودک هستند؛ از ۵ تا ۹ سال؛ بچه‌هایی که منتظرند ببینند حرم امام مهربانی‌ها چه جایگاهی برای آنان درنظر گرفته است.
کمتر از دوساعت پس از اقامه نماز ظهر عاشورا در حرم‌مطهر اتفاقی افتاد که داغ دل عزاداران حسینی را دوچندان کرد. انفجاری مهیب در قسمت بالای سر ضریح حضرت جان 26زائر امام مهربانی‌ها را گرفت و 141نفر را روانه بیمارستان کرد. بمب درست زیر پای زائرانی منفجر شد که دست‌هایشان به ضریح گره‌خورده بود. چهره اشک‌بار عزاداران حسینی خونین شد. چند روز دیگر بیست‌وهشتمین سالگرد آن حادثه‌ می‌رسد.