ستاره هشتم آسمان امامت وقتی قدم به خاک خراسان گذاشت، با خود آبادی را برای مردم سناباد قدیم به ارمغان آورد. پس از او در ابتدای قرن سوم هجری نیز شیعیان و امامزادگان بسیاری به شوق زیارت، بادیه های بسیاری را طی کردند تا دامن از دایره جور حکام برچینند و در سبزی مهر رضا(ع)، سایه آرامشی بیابند؛ این مهاجرت ها سبب شد بعدها خراسان، سهپری باشد که گرداگرد خورشید امام هشتم(ع) چرخ می زند. همین است که هر ساله، هر مسافری که راه سمت این دیار می گیرد، چمدانی از حاجت و راز و نیاز بر می دارد و با کوله باری از امید و آرام دل باز می گردد. در سطرهای پیش رو برخی از این اماکن مذهبی- از مشهد تا خراسان- معرفی شده اند.
موکبشهدای بولوار شاهنامه بزرگترین موکب ورودی غرب مشهد است. تمام زائران پیادهای که از محور شهرستان چناران وارد مشهد میشوند، در ابتدای ورودی غرب مشهد، به این موکب وارد شده و از خدمات ارائه شده در این ایستگاه همانند، وعده غذایی گرم، نماز جماعت، خدمات پزشکی و پرستاری، خوابگاه مجزا برای بانوان و آقایان، حمام و سرویسهای بهداشتی، کفاشی، خیاطی، تعمیرات موبایل و... بهرهمند میشوند. عباس باروتکوب از بانیهای راهاندازی این موکب میگوید: «اربعین 5سال قبل تعداد زیادی از اهالی بولوار شاهنامه راهی مراسم پیادهروی اربعین حسینی شدند. این افراد که در مسیر پیادهروی نجف تا کربلا با صحنههای بهیادماندنی و خاطرهانگیزی از میهماننوازی شهروندان عراقی مواجه شده بودند بعد بازگشت از همایش عظیم اربعین حسینی تصمیم گرفتند تا از مهمانان امام رضا(ع) پذیرایی کنند».
شروع حرکت از مسجد حضرت ابوالفضل در طبرسی58 واقع در محله رسالت است. در بین راه خیلی های دیگر به جمعیت می پیوندند. از مسجدهای مختلف المهدی، قبا، بلال، خمسه طیبه، ابوذر، چهارده معصوم(ع) و فقیه سبزواری. جمعیت لحظه به لحظه بیشتر می شود و تعدادشان به بیش از هزار نفر می رسد. نمی شود گفت همه بومی همین محله هستند. حاج آقا برغمدی و یساقی پرچم دار هستند و جلودار و پیشاپیش همه می روند. دو سال است ایام کرونا کاروان تعطیل بوده است. و حالا دوباره فعال شده است.
سال های سال پشت میله ها در سلول هایشان روزگار گذرانده بودند. هیچ کدام قاتل نبودند. سابقه دار هم نبودند. با این حال پولی نداشتند تا بتوانند بعد از اشتباهی که کرده اند، آزادانه زندگی کنند. اما حالا آمده بودند جلو در زندان و به آن ها گفته می شد بروید سر خانه و زندگی تان. معجزه نجات در این کلیپ با تصویری دور از این زندانی ها، درست جلو در زندان رخ می دهد. اشک شوق می ریزند.
باغ حمید بن قحطبه که اکنون حرم مطهر امام رضا(ع) در آن قرار دارد، در واقع یک ارگ حکومتی و محل اجتماع و اسکان حکما و خلفا در دوران مختلف بوده که قدمت آن به پیش از ایجاد مشهد می رسیده است. این کاخ در دل باغی در قریه سناباد و در واقع در یک میلی قراء نوغان توس بوده است.
خیابان رضوان تاریخی نیست، بلکه از آن معبرهای تازهتأسیس است که با تملک و تخریب 110پلاک ساخته شد تا از طریق آن ایستگاه راهآهن مشهد اتصال مستقیمی به حرممطهر پیداکند. در کنار این ویژگی وقتی سال1397 روبان افتتاح آن بریدهشد، بهعنوان هفتمین خیابانی یاد شد که دید مستقیم به حرممطهر دارد؛ تا به این ترتیب، از اندوه ساکنان تهپلمحله و نوغان بهدلیل نابودی بخشی از هویت این محدوده کاسته شود
آنها را گاهوبیگاه در گوشهوکنار این شهر دیدهایم؛ زائرانی را که بهصورت گروهی با چمدانهایی بزرگوکوچک در خیابانهای اطرف حرممطهر اتراق میکنند.
گاهی این اتراق نیمساعت بیشتر زمان نمیبرد، اما مواقعی هم هست که دوسهساعت طول میکشد. زائرانی که یا بدو ورودشان به مشهد است و تا مردها مکانی برای اسکان موقت پیدا کنند، مجبورند گوشهای از خیابان معطل بمانند یا زمان خروجشان از مشهد رسیده است که مجبور به تحویل محل اقامتشان شدهاند و تا زمان رسیدن رزرو بلیت برگشت، جز ماندن در خیابان راه چارهای ندارند.
تدفین در حرم مطهر امام رضا(ع) در ابتدا مخصوص سرشناسان و منتقدان بود و پس از مدتی با پا گرفتن تشکیلاتی در اطراف حرم مطهر رضوی که خادم و نگهبان داشت، دفن پیکر در اطراف بارگاه شکلی همگانی پیدا کرد.
خراسان در سال های پایانی حکومت قاجارها یکی از نابسامان ترین ایالت های ایران است و بخش اعظم این نابسامانی ها ریشه در حضور والیان ناکاربلد و ظالم دارد.
حرفش این بود: «آرزو داشتم در لباس پزشکی ببینمش، اما پنج ماه برای دیدنش در لباس رزم انتظار کشیدم.» جملهای که معصومه خراسانی زیاد تکرار میکرد و اگر در شانزدهم بهمن امسال که همزمان بود با روز تشییع پیکر حسین شهیدش، بیمار و در بستر نبود، بیشک وقتی بالای سرش حاضر شدیم، باز همین جمله را به زبان میآورد و با نگاهی عمیق به عکسهای پسرش روی دیوار، میگفت: «دخترم! مادر شدی؟ اگر مادر هستی، میفهمی که فراق فرزند سخت است.»
«فلکه» جایگزین «میدان»، اصطلاحی است که بیشتر در مشهد و خراسان رواج دارد تا دیگر شهرهای ایران. پس از شهریور1320 و اشغال مشهد به دست روس ها، تعدادی از سربازان و افسران روس گل وگیاه یکی از میدان های مشهد را شخم می زنند و در خاکش برای مصرف روزانه گوجه فرنگی، بادمجان و سبزیجات می کارند. نیاز به آب برای این گیاهان در ادامه سبب می شود آنان چاهی بکنند و موتور و شیرفلکه ای هم برای برداشت آب روی آن تعبیه کنند. وجود این شیرفلکه بعدها نام این میدان را به «فلکه آب» تغییر داده و اصطلاح فلکه را در مکالمه مشهدی ها جایگزین میدان میکند، اما این همه ماجرا نیست. درواقع این اصطلاح پیش از این و در زمان ایجاد فلکه حضرت که در ابتدا به آن «خیابان فلکه» می گفتند هم وجود داشته است.
اینجا راسته قماشفروشیهاست. به هر سمت که سر میگردانی، انواع و اقسام پارچههای رنگی نگاهت را میدزدند. داخلی و خارجی بهخصوص چینی، افغانستانی،پاکستانی و هندی. حتی بیشتر کارگرها هم افغانستانی و پاکستانی هستند.
بازاریهای این بازار که از بازار عباسقلیخان منشأ گرفته اند، بیشتر کلیفروشاند و در معماری از آن محدوده خاصترند. تعدادی از مغازهها نقلی با سقف گنبدی هستند و ورودیهای کوچکی دارند. برخلاف خیلی از کاسبهای دور حرم، بازار قماش این کوچه در روزهای شهادت ائمهاطهار(ع) تعطیل است.
وقتی خبر تصادف شیخاحمد کافی در جاده قوچان-مشهد پخش شد، برای مردم شهر و روستا که از دستگیریاش به دست مزدوران شاه، تبعیدهایش به غرب و ممنوعیتهای منبررفتنش خبر داشتند، تردیدی نماند که تصادف ساختگی بوده و خوابآلودگی راننده خودرو، دروغ است. بهدنبال این یک روز بعد از تصادف در 31تیر1357 در روز تشییع پیکر او خیلیها آمدند.
مقابل مسجد جعفریها در بالاخیابان جمعیتی موج میزد که شباهتی به تشییع نداشت. آنها پیکر مرحوم کافی را تشییع میکردند و برای نشاندادن اعتراضشان شعار «زندهباد خمینی» و «مرگ بر شاه» میدادند
روایتهای سیدعلیاصغر بامشکی درست از روزهای هفتسالگیاش آغاز میشود؛ وقتی که فقط شاهدی خردسال برای وقایع قیام 15خرداد1342 در مشهد بود و در روزهای جوانی بعد از آشناییاش با شهیدهاشمینژاد و رفتن به کانون بحث و انتقاد دینی در مسجد صاحبالزمان(عج) اوج گرفت.
۱۷ شهریور ۱۳۵۷ هواپیمای حامل آیت الله قمی به مشهد میرسد؛ گزارشها میگوید تجمع و استقبال مردم آن قدر زیاد بوده که هواپیما مسیر آمده را با مسافرانش برمیگردد.
سید داوودرضوی طهماسبی ماجرای فرزندخواندگی محمداژدر را اینطور تعریف میکند: یک روز نیروهای کمیته تعدادی منافق را دستگیر کرده و به اداره اطلاعات(فرمانداری سابق مشهد) آوردند. به عنوان مسئول رسیدگی به پرونده این افراد، به اتاقی که محل نگهداری آنان بود رفتم و در بین افراد دستگیر شده، چشمم به نوجوان کم سنوسالی که در بین این افراد نشسته بود افتاد. با خودم احساس کردم که این نوجوان بیگناه است و اشتباهی دستگیر و به این محل آورده شدهاست. بلافاصله از مأموران خواستم که او را به اتاقم بیاورند تا با او صحبت کنم. در پروندهاش نوشته شده بود: دستگیری بهدلیل دزدیدن دوچرخه. وقتی با او شروع به صحبت کردم، متوجه شدم که او در جلو یکی از سینماهای مشهد ایستاده بوده و در حال نگاه کردن به عکسهای جلو سینما بودهاست، مأموران نیز به او مشکوک شده و او را دستگیر میکنند. در همان لحظه متوجه شدم که این پسر بیگناه بوده و اشتباهی دستگیر شدهاست.
در بحبوحه انقلاب، راهپیمایی و تظاهرات از هر نقطه مشهد که آغاز شدهبود، به حرم منتهی میشد؛ با این باور که حرم امامرضا(ع) سنگری برای روشنگری مردم مذهبی به آنچه در حکومت میگذرد، خواهدبود. به واسطه همین در آخرین ماههای مبارزات (آبان تا بهمن) حرم پایگاهی برای فعالان انقلاب شدهبود و بیشتر سخنرانیها هم در همین مکان برگزار و قطعنامههای پایانی قرائت میشد. نقش حرم در سال 1357 باعث شدهبود تا سرآغاز یا پایان ماجراهای زیادی به این مکان برگردد؛ وقایعی که به عنوان رویدادهای تاریخی در حافظه این مکان ثبت شدهاست.
سید اسعد فیض ساکن محله شریف و متولد سال ۱۳۴۴ در مشهد است. او ۳۲ سال از عمر خود را در آموزش و پرورش به خدمت معلمی پرداخته است و تمام این ۳۲ سال را به تمایل خود در مناطق محروم بهویژه منطقه آموزش و پرورش تبادکان و مناطق حاشیهای شهر سپری کرده است. رابطه عمیق دوستی و همکاری بین او و شاگردانش زبانزد همگان است. او در ساخت کتابخانههای مدارس روستا ید طولایی دارد و کتابخانه روستاهای «مارشک»، «جنگ» و «بلغور» حاصل تلاش و ابتکار این معلم بازنشسته تبادکانی است. راه اندازی ایستگاه مطالعه در روستاها از دیگر اقدامات او است که در قالب یک فیلم مستند به نام «رد پای او» از شبکه های 1، 2، مستند و استانی خراسان پخش شد.
سجاده ها از جمله دستبافت هایی هستند که از اوایل ظهور اسلام به منظور استفاده در مراسم مذهبی مسلمانان در اندازه های کوچک، طراحی و بافته می شده و در دوره ای نیز مزین به طرح محراب و طاق شده اند. در سفرنامه سیاحان هم اشاره هایی مختصر به سجاده بافی در شهرهای مختلف شده است. برای نمونه در کتاب «حدودالعالم» که در سال ٣٧٢هجری قمری تألیف شده، در توصیف جهرم آمده است: «جهرم شهری است خرم و از وی زیلو و مصلای نماز نیکو خیزد.» در مشهد نیز سجاده بافی و متبرک کردن سجاده ها در زیارت حرم برای سوغات و هدیه بردن از قدیم الایام باب بوده اما بیشترین اطلاعات موجود درباره سجاده ها یادگار عصر صفویان و برآمده از دل اسناد این دوران است.
خیابان امام رضا (ع) به طول ۱۷۰۰ متر یکی از خیابانهای اصلی شهرمشهد است که نقطه اتصال زائران از پایانه مسافربری امام رضا (ع) به حرم مطهر رضوی است.