محله شهید آوینی

محله
منطقه ۵

شهید آوینی

محله شهید آوینی که در میان عموم مردم به گلشهر شهرت دارد، میزبان بخش زیادی از مهاجران افغانستانی است. برخی از مشهدی‌ها به این محله کابل کوچلو هم می‌گویند. مهاجران در این محله احساس غربت نمی‌کنند. فراوانی مغازه‌های فروش لباس و غذای افغانستانی باعث شده این محله یکی از ظرفیت‌های گردشگری مشهد باشد.

محله شهید آوینی
بافت قرآن با خط بریل بعد از نابینا شدن
سکینه احمدی متولد ۱۳۶۷ در مشهد با پدر و مادری مهاجر از افغانستان است. او مدتی است که شروع به بافتن آیات قرآن کرده اما نه آن‌طور که شما تصور می‌کنید. سکینه سال ۷۹ بر اثر سردرد شدید بینایی خود را از دست داد و حالا با کمک مهره‌هایی قرآن را به خط بریل می‌بافد. این‌طور دیگر خطوط بریل مثل قرآنی که در اختیار دارد با زیاد خواندن صاف نمی‌شود و همیشگی است.
کرونا به کار ما رونق داد
اهالی اسم اینجا را سرزمین عجایب گذاشته‌اند، اما خود صاحب مغازه، نام عطاری نوین را مناسب‌تر می‌داند. لوازم آرایشی گیاهی، پفک ارگانیک، روغن شحم و قهوه خرما! همه این‌ها را می‌توان در دل این سرزمین عجیب کوچک پیدا کرد. سابقه کار احمد رحمانی برمی‌گردد به سال ١٣٩٤. وقتی که دانشجوی کارشناسی رشته فقه و حقوق بوده، با آیات و روایات سر و کار داشته و به طب اسلامی و سنتی علاقه‌مند می‌شود. ابتدا کارش را با فروش آنلاین شروع می‌کند و بعد از رونق گرفتن کسب و کارش این فروشگاه را تأسیس می‌کند.
کمبود امکانات سد راه استعدادها   
4مدال رنگارنگ در رده‌های مختلف استانی دارد. به اعتقاد خودش، مهم‌ترین مدالش را سال98 در رشته تکواندو و در سبک کیوروگی کسب کرده است. فاطمه‌زهرا نجفی، دانش‌آموز سال نهم مدرسه نیما رمضانی است که همه تلاش خود را می‌کند تا مقام‌های کشوری و بین‌المللی این رشته را نیز به دست آورد. تنها خواسته او حمایت بیشتر مسئولان از ورزش بانوان در حاشیه شهر است.
کوچه‌ای قدیمی‌تر از گلشهر
بولوار شهید آوینی مسیر اصلی دسترسی شهروندان ساکن محدوده گلشهر به دیگر نقاط شهر و به‌عکس است. در ابتدای این بولوار خیابان آوینی5 قرار دارد. این خیابان روبه‌روی کلانتری انتظامی گلشهر و در جوار بوستان آلاله‌هاست. انتهای آن به خیابان گلریز گلشهر می‌رسد که در گذشته به عنوان قلعه کهنه گلشور یا گلشن شناخته می‌شده است.
قصه‌های مهاجران با لهجه گلشهری
فارسی‌زبانان هر جای جهان که باشند پیوندی قوی با شعر و داستان و افسانه‌های کهن دارند. منطقه5 هم شهروندان ادیب و دوستدار ادبیات کم ندارد. به سراغ جمعی از داستان‌نویسان گلشهری آمده‌ایم که بیشتر آن‌ها مهاجر هستند. انجمن آن‌ها پیشتر با عنوان «صندلی‌های روبه‌رو» معروف بود و حالا با نام انجمن «راویان داستان» شناخته می‌شود. گروهی که از دل آن افراد بسیاری با استعدادهای درخشان سر برآورده‌اند.
«سیدحکیم» و لباس تک سایز شهادت
«بچه محلمان بود. می‌گفتم سید جان، تو از صبح تا شب دنبال کاسبی هستی؛ این خیلی خوب است. نان حلال هم در‌ می‌آوری. شب‌ها هم یک ساعت‌هایی بیا مسجد و با ما باش. بچه‌های مسجد خیلی باصفا هستند. سیدحکیم، اما متواضعانه می‌گفت شما آدم‌های بزرگی هستید؛ بگذارید من دنبال کاسبی ام باشم. تا اینکه سال ۹۵ خبر آمد سیدحسن حسینی در سوریه شهید شده، آن هم به عنوان معاون لشکر فاطمیون. ا... اکبر! چطور او را نشناختیم؟ او شهید شد و خیلی از ما بچه مسجدی‌ها متوجه شدیم که ما باید دنباله رو سید باشیم نه اینکه او دنبال ما بیفتد.»
پای درد دل مادر، همسر و خواهر ۳ شهید مدافع حرم
غم نداشتن‌ِ عزیزان به کنار، کنایه‌های بی‌شمار هم انگار روی این غم سنگینی می‌کند. آن‌قدر‌که نگاه‌های سنگین و کنایه‌های جان‌سوز، روح و جانشان را شرحه‌شرحه می‌کند، شاید غم نبودن عزیزان این‌گونه آسمان هستی‌شان را تیره نکرده باشد. بسیاری از آن‌ها که نور چشم خود، همسر یا برادرشان را در راه دفاع از حرم هدیه کرده‌اند، در‌کنار غصه‌های مادامی که به جان خریده‌اند، باید در ماتم تهمت‌های ناروای روزگار بمانند. چه تلخ است روزگارشان سخت بگذرد و متهم شوند با خون عزیزانشان به آسایش رسیده‌اند. چه پر‌رنج است که در‌کنار هجوم کم‌لطفی‌ها، مجبور به سکوت باشند؛ این قصه غم یار است و کینه اغیار.