شهید

جواد تیماجی که در اجتماعات شبانه پرچم‌دار بود، در بولوار وکیل‌آباد به شهادت رسید. با شهادت او، نه‌فقط خانواده‌اش، بلکه بسیاری از مسجدی‌ها و همسایه‌ها و اقوامش عزادار شدند.
خیابان معلم ۲۸ که پنج دهه قبل، چندین گلخانه و باغ را در خود جای داده بود، اکنون با درختان زیبا، سرسبزی‌اش را حفظ کرده است.
حسین درخشی، معروف به «آقانیاز»، پدر شهید علی اکبر درخشی که راوی روز‌های انقلاب در محله کوی سلمان بود به فرزند شهیدش پیوست.
زندگی صغری مفتاح، قصه‌ای از سادگی، صبر و عشق است. او سال‌ها در روستای بقمج و بعد در مشهد، کنار مردی زندگی می‌کرد که دلش به مرز‌ها و امنیت مردم گره خورده بود؛ مردی که شهادت را آرزو می‌کرد و سرانجام هم به وصالش رسید.
حسین ترابی در عملیات بدر و جزیره مجنون شهید شد، در روز ۲۲ اسفند‌ماه سال ۶۳ و وقتی که تنها ۱۸ سال داشت. مادرش فاطمه خانم می گوید این خبر برای ما آن هم در شب عید مثل عیدی بود که از طرف خدا آمد.
حالا بعد‌از ۴۳ سال، هنوز از خانه‌ شهیدان دهنوی که عکس سه شهیدشان بر سردر آن نقش بسته است، هر سه‌شنبه‌شب، صدای روضه اهل‌بیت (ع) بلند می‌شود و همسایه‌ها را به حضور دعوت می‌کند.
حاج غلامحسن نوروزی و حاج غلامرضا صفاری از همان ۱۷، ۱۸ سال پیش که ساکن نیک‌روز شدند، دوست داشتند در محل زندگی خود، مسجدی داشته باشند تا ۶ خانواری که آن‌جا زندگی می‌کنند از آن استفاده کنند.
علی‌اکبر شهپری که آوازه خوبی‌هایش زبانزد بود، دهم اسفند ۱۴۰۴ در جریان جنگ تحمیلی سوم و حمله آمریکا به فرودگاه مشهد به شهادت رسید. او جزو دلاورمردان ارتشی و اولین شهدای پدافند جنگ تحمیلی سوم در مشهد است.
مرضیه غفوری شعرباف خواهر شهیدان حمید، مجید و وحید غفوری شعرباف است. حمید در عملیات کربلای ۴ شهید شد. ۱۰ روز بعدش مجید براثر اصابت ترکش خمپاره آسمانی شد و بعد هم نوبت به وحید رسید که در عملیات پاکسازی میدان مین پرکشید.
علی‌اکبر عباسی سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید و در صحن انقلاب حرم به خاک سپرده شد. اما پسرش فرهاد، که دو سال پس از او و در عملیات بدر به شهادت رسید وصیت کرد در قبرستان محله وکیل‌آباد به خاک سپرده شود.
سلیمان‌شاهی بانویی بود که مرداد سال ۶۶ در سرزمین وحی به شهادت رسید و پیکرش مفقود ماند!
سرباز شهید محسن فغانی بایگی دوران آموزشی را در پادگان «محمدرسول‌الله» بیرجند سپری کرد و بعدش هم برای ادامه خدمت به سیستان و بلوچستان رفت، به هنگ مرزی جکیگور. او در درگیری با اشرار به ضرب گلوله به شهادت رسید.
رواق دارالذکر این روز‌ها حال‌وهوایی متفاوت از گذشته پیدا کرده است. رواقی که سال‌ها یکی از گذرگاه‌های آرام حرم رضوی بوده، اکنون به یکی از بخش‌های پررفت‌وآمد این آستان مقدس بدل شده است؛ محلی برای قرار و دیدار عاشقان آقای شهید با ایشان و خانواده‌شان.
مادر شهیدان بختی می‌گوید: بچه‌ها از‌طریق نیرو‌های ایرانی موفق به رفتن نشدند؛ برای همین تصمیم گرفتند از راهی دیگر به فاطمیون بپیوندند. دوبار خود را افغانستانی جا زدند، اما هر بار لو رفتند، اما آخرین بار بالاخره موفق شدند و آرزوی شهادتشان برآورده شد.
وقتی حسین جلال‌آبادی ۱۷۰۰ متر زمینش را به نام فرزند شهیدش وقف مدرسه کرد، روز‌های کودکی حسن را به خاطر می‌آورد که کوچه‌های نیکروز را یکی پس از دیگری برای رفتن به تنها مدرسه در «نیزه» طی می‌کرد.
فاطمه قمری مادر شهید محمد خسروی می‌گوید: محمد، همسر و ۴ فرزند داشت و در نیشابور زندگی می‌کرد با این وجود همیشه یک پایش در جبهه بود، هر وقت هم مرخصی می‌گرفت پیش من می‌آمد.
مسجد زینبیه از مساجد قدیمی خیابان حرعاملی است که فعالیت‌های خود را همیشه به روز کرده است. این مسجد با داشتن ۴۰ شهید از مساجد فعال انقلاب و جنگ در مشهد به شمار می‌رود.
رمضان ۱۳۶۱ بود که مرتضی خادم الخمسه در عملیات رمضان در شلمچه بر اثر برخورد گلوله خمپاره شهید شد. رضا هم در ۱۶ سالگی و در حین غواصی در عملیات کربلای ۴ به‌دلیل لو رفتن عملیات در سال ۱۳۶۵ شهید شد.
حضور سرزده و بدون تکلف رهبرشهید به خانه شهدا یکی از جذابیت‌های این دیدارهاست که وجه مشترک روایت‌هایی است که در خاطرات این خانواده‌ها ثبت شده و در کلام همه آنها به این حقیقت اشاره شده است که «گفتیم حتما از بنیادشهید می‌آیند!»
مادرشهید ابوالفضل حسینایی می‌گوید: ۱۰ سال پیش خودش خواب شهادتش را دیده‌بود. می‌گفت مامان، دیدم که تابوتم را توی خانه آوردند و تو و بابا کنار آن گریه می‌کردید. من تعبیر کردم عمرت طولانی شده! خندید و گفت: نه، من قبل از سی‌سالگی شهید می‌شوم.