کد خبر: ۱۵۰۸۹
۰۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۳
رهبرشهید

دلتنگی زائران در خانه ابدی‌ رهبر شهید

رواق دارالذکر این روز‌ها حال‌وهوایی متفاوت از گذشته پیدا کرده است. رواقی که سال‌ها یکی از گذرگاه‌های آرام حرم رضوی بوده، اکنون به یکی از بخش‌های پررفت‌وآمد این آستان مقدس بدل شده است؛ محلی برای قرار و دیدار عاشقان آقای شهید با ایشان و خانواده‌شان.

رواق دارالذکر این روز‌ها حال‌وهوایی متفاوت از گذشته پیدا کرده است. رواقی که سال‌ها یکی از گذرگاه‌های آرام حرم مطهر رضوی بوده، اکنون به یکی از بخش‌های پررفت‌وآمد این آستان مقدس بدل شده است؛ محلی برای قرار و دیدار عاشقان آقای شهید با ایشان و خانواده‌شان.

حالا همه زائرانی که از خادمان، سمت‌وسوی صحن آزادی را می‌پرسند، در‌پی رسیدن به دارالذکر هستند. دری در گوشه غربی صحن نو، باب وصال این روز‌های زائران حرم رضوی است.

 

آینه‌ها شهادت می‌دهند

جمعیت مشتاقان فراوان‌اند. این موضوع از ازدحام صف‌ها پیداست. صف ورودی خانم‌ها که امتدادش تا میانه صحن آزادی را در‌بر گرفته است، قدم‌قدم جلو می‌رود. می‌روم پشت سر آخرین زنی که در صف ایستاده است و دقایقی بعد، ده‌ها نفر را پشت سرم می‌بینم. زنی پا‌به‌سن‌گذاشته، با عبارت‌هایی دل‌نشین، از جمعیت صلوات می‌گیرد.

پس‌از ورود به رواق، فقط چند‌قدم کوتاه باید برداشت تا رسید به چهار در چوبی بیرون رواق که نگاه‌های مشتاق زائران را به مرقد آقا گره می‌زنند. دست‌ها روی سینه می‌روند برای سلام؛ همهمه جای خود را به زبان اشک و زمزمه می‌دهد و بهت و ناباوری و دل‌تنگی از میان گریه‌ها بیرون می‌زند.

آینه‌کاری‌های دیوار راهرو مجاور دارالذکر پس از این، هزارهزار تصویر دارند از خیل عاشقانی که به دیدار پیر و مراد خود می‌آیند. هر‌کسی برای عرض ارادت و ابراز دلتنگی فقط چند ثانیه زمان دارد. باید دید و گذر کرد و جا را به زائر بعدی سپرد.

از جمعیت عقب می‌کشم و به دیوار حائل میان رواق دارالذکر و دارالسرور تکیه می‌دهم و غرق تماشای رواق می‌شوم. تجمع خانم‌ها جلو چهار‌در از در‌های رو به مرقد آقای شهید است و آقایان در رواق کوچک دارالعزه ایستاده‌اند و از آنجا رو به مرقد مطهر شهدا فاتحه می‌خوانند و دست ادب به سینه می‌فشارند.

 

رهبرشهید

 

افتخار یک رواق

عطر و شمیم فضا، قرابت این رواق‌ها به روضه منوره حضرت‌رضا (ع) را یادآوری می‌کند. در کتابی از خاطرات مرحوم احتشام کاویانیان که از خدام حرم رضوی بود درباره دارالذکر آمده است: «.. کف رواق و ازاره از سنگ مرمر است و از بالای ازاره تمام دیوار‌ها و سقف و راهرو با کاشی‌های معرق تزیین یافته و در وسط سقف با خط نسخ به صورت دایره، صلوات مخصوص امام علی بن موسی‌الرضا (ع) نوشته شده است....»

چشم می‌گردانم، بلکه هنرمندی استادکار‌های این بارگاه را بر سقف و دیواره‌ها ببینم. در عکس‌هایی که از سالیان گذشته این رواق دیده بودم، تصوری از زیبایی و شکوه نقش و نگار‌های هنر ایرانی در ذهن داشتم. نقوشی که قداست و روحانیت را در یک فضای عبادی افزون می‌کنند.

در عکس‌ها زائران، غرق در جهان معبود، ثابت مانده بودند، اما حالا اینجا همان رواق بود و صد‌ها زائر در جنب‌وجوش دیدار با رهبر شهید خود بودند و من، بی‌واسطه عکس‌ها، داشتم این رواق و آدم‌هایش را نظاره می‌کردم. خوانده بودم که این رواق در دوره‌های مختلف تاریخی، دارای کاربری‌های متفاوتی بوده است. زمانی، بخشی از موقوفات مسجد گوهرشاد بوده و بعد‌ها به‌عنوان مدرسه و کتابخانه مورد‌استفاده قرار گرفته است.

 

رهبرشهید

 

پیرو آرمان‌های رهبر شهیدیم

بانوی میان‌سالی که در بدو ورود به راهرو میان دو رواق دارالسرور و دارالذکر، دستش را روی عکس بزرگ رهبر شهید می‌کشد، با صلوات‌های پیاپی به مسیری که برای زیارت تعیین شده است، وارد می‌شود. جلو اولین در مشرف به مرقد می‌ایستد و دقایقی خلوت می‌کند. خدیجه احمدی، زائری زنجانی است که پس‌از چند‌سال، سعادت زیارت پیدا کرده.

آرزویم این بود که خطبه عقدم را رهبر بخواند و دیداری حاصل شود. شرط چهارده سکه را هم به همین دلیل پذیرفته بودم

با نگاهی ناباور به سمت دارالذکر می‌گوید: حسرت دیدار با رهبر شهید بر دلم ماند. آرزویم این بود که خطبه عقدم توسط رهبر خوانده شود و به این بهانه، دیداری حاصل شود. می‌دانستم که مهم‌ترین شرط قبولی چنین درخواستی، این است که مهریه عروس، از چهارده‌سکه بیشتر نباشد و من با کمال میل فقط برای اینکه سعادت حضور در محضر آقا را پیدا کنم، چنین شرطی را پذیرفته بودم. اما وقتی تماس گرفته شد با دفتر آقا، فهمیدیم نزدیک به یک سال باید برای تعیین تاریخ عقد صبر کنیم؛ زوج‌های مشتاق فراوانی قبل از ما در نوبت بودند.

حسرت زیادی دارد که این آرزویش محقق نشده است، اما مهریه را همان قدری تعیین کرده که به قول خودش «پسند آقا» بوده است. می‌گوید: بعد هفده‌سال زندگی مشترک، به عشق آقای شهیدم، همان را هم به همسرم بخشیدم. همه تلاشمان در زندگی مشترک به‌کار‌بستن همان توصیه‌هایی است که رهبر عزیز در این سال‌ها و به بهانه‌های مختلف درباره بهبود روابط زن و مرد در زندگی فرمودند. دارالذکر حالا جایی است که هر بار امام‌رضا (ع) ما را برای زیارت دعوت کند، محل دیدار بی‌بهانه‌مان با رهبر شهید است.

خانم جوان، چادرش را محکم گرفته است تا از روی صورتش کنار نرود و اشک‌هایش پنهان بماند. از جمعیت خانم‌ها در جلو در‌ها فاصله می‌گیرد و با دستی که روی سینه نگه داشته است، عقب‌عقب برمی‌گردد. دیروز از کرمان رسیده و بلافاصله مشرف شده است به حرم. اولین حضورش در دارالذکر است.

با نگاهی دوباره به سمت مرقد رهبر شهید می‌گوید: اولین‌بار که آقا را دیدم، در یک دیدار دانشجویی بود، بیشتر از بیست‌سال پیش. شکر خدا نزدیک بودم به جایگاه و از فاصله چند متری رهبر را می‌دیدم. به حدی آن لحظات سرشار از حسی نگفتنی و لذت‌بخش بود که هنوز بعد از این همه سال، چشم‌هایم را که می‌بندم، آن صحنه در ذهنم زنده می‌شود.

بعد از آن دیدار، همه آرزویم دیدن دوباره ایشان بود. همیشه برای دخترم از آن دیدار صحبت می‌کردم و قول چنین دیداری را به او داده بودم. صدحیف و هزار حسرت که حالا باید برای دیدار با آقا به دارالذکر بیاییم.

 

رهبرشهید

 

جایی برای بیعت و عبادت

رواق دارالذکر سال‌های سال مکانی برای رفت‌و‌آمد زائران روضه منوره و مسیری برای رسیدن به ضریح مطهر امام‌رضا (ع) بود. تا پیش از این، علما و مشاهیر بسیاری ازجمله مرحوم علامه محمدتقی جعفری، شهید‌کامیاب، مرحوم آیت‌الله لواسانی و مرحوم حافظیان در رواق‌های دارالزهد، دارالسلام، دارالحفاظ و دارالسیاده به خاک سپرده شده بودند، اما اکنون دارالذکر با درآغوش‌گرفتن پیکر آقای شهید و چهار تن از نزدیکان بزرگوارش، به‌عنوان نگینی باارزش در نزدیکی روضه منوره می‌درخشد و از این پس، زائران پس‌از تشرف و زیارت حضرت‌رضا (ع)، برای عرض ارادت و تحکیم پیمان وفاداری در این رواق به محضر سیدالشهدای وطنمان، ایران می‌رسند.

 

* این گزارش پنج‌شنبه یکم مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۱ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام