منطقه ۱ - صفحه 97

منطقه ۱

قطب سلامت مشهد

نبض سلامت مردم مشهد در منطقه ۱ می‌تپد. فراوانی بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها، کلینیک‌های تخصصی و... این منطقه را نه‌تنها به قطب درمانی مشهد، که به قطب درمانی شرق کشور بدل کرده است. آوازه نام خوش پزشکان مشهدی، بسیاری از گردشگران سلامت را از کشور‌های عراق، آذربایجان، پاکستان، افغانستان و... واداشته است راهی این منطقه مشهد شوند. خانه‌های تاریخی داوودی در خیابان توحید، تفتی در کوچه قائم‌مقامی، بنی‌هاشمی در خیابان دانشگاه، مولوی در خیابان سناباد و همچنین دیوار ۳۰۰ ساله محله آبکوه از  ظرفیت‌های این منطقه است که نشان‌دهنده قدمت تاریخی آن نیز هست. ترافیک و کمبود جای پارک، از بزرگ‌ترین معضلات منطقه‌ای است که بسیاری از اداره‌های دولتی، مراکز تجاری، مراکز پژوهشی و بانک‌ها را در خود جا داده است. این منطقه همچنین کریدور مرکزی شهر محسوب می‌شود و محل تلاقی بسیاری از مناطق مشهد است. منطقه ۱ شهرداری مشهد سال ۱۳۶۳ شکل گرفته و در مساحت ۱۴۷۷ هکتاری آن ۱۶۷ هزار نفر زندگی می‌کنند.

احسان جاوی‌مقدم، نوجوان 10ساله و کتاب‌خوان محله کلاهدوز که علاقه‌اش به کتاب او را با داستان‌ها و دنیاهای متنوعی آشنا کرده است، می‌گوید: کلاس اول در کنار درس، کتاب‌های داستان می‌خواندم و در تمام برنامه‌های کتاب‌خوانی مربوط به مدرسه شرکت می‌کردم. به یاد دارم که همان سال توانستم در یکی از طرح‌های کتاب‌خوانی 38هزار صفحه کتاب بخوانم. گاهی خواندن کتاب را به دیدن برنامه‌های تلویزیون ترجیح می‌دهم.
فرد در این‌کار باید با کامپیوتر و نرم‌افزار گرافیکی آشنایی داشته باشد و اطلاعات مرتبط را بداند. حسن موسوی در این باره می‌گوید: طراحی در کامپیوتر انجام می‌شود به همین دلیل فرد باید از برنامه‌ها و نرم‌افزارهای مرتبط شناخت داشته باشد. آموزش لازم با توجه به استعداد و علاقه فرد از یک تا 6ماه زمان می‌برد. با این حال آنچه مانند سایر مشاغل ضرورت دارد علاقه شخص به این حرفه است.اخلاق و برخورد صحیح با مشتری نیز اهمیت زیادی دارد.گاهی ممکن است مشتری طرح نهایی را نپسندد. باید با او مدارا کرد و به خواسته‌اش احترام گذاشت.
سید دانیال حسینی‌کارگر ماجرای جذب قلدر محله را این‌گونه روایت می‌کند: یک درگیری لفظی اتفاق افتاد. در همین حین خادم پیر مسجد که شاهد این ماجرا بود از مسجد بیرون آمد و چون اکبر قلدر را می‌شناخت از او خواست که با او به داخل مسجد برود. بعد از نیم‌ساعت اکبر بیرون آمد و به نوچه‌هاش گفت: بچه‌ها من می‌خواهم به سید دانیال در نصب پرچم‌های ماه محرم کمک کنم. اگر شما هم هستید بسم‌ا.... نوچه‌ها هم که جرئت نه گفتن نداشتند قبول کردند. بعد از این ماجرا او به هیئت نوجوانان محله احمدآباد پیوست و خالصانه به هیئت کمک می‌کرد و تحول زیادی در اخلاق و رفتارش به وجود آمد و هنوز هم رابطه دوستی‌مان ادامه دارد.
پدرم در فریمان دامداری داشت و مشغله‌اش زیاد بود. من 18 سال داشتم که پدر برایم حساب جاری افتتاح کرد و دسته‌چک گرفت تا کارهای بانکی‌اش را انجام بدهم. تجربه جدیدی بود. البته اوایل برایم سخت بود که به بانک بروم و مطالبات او را پیگیری کنم، اما وقتی به پدرم می‌گفتم که این کار برایم سخت است، می‌گفت: دخترم، شیر نر و ماده ندارد. پدر شفائی سوادی در حد مقطع ابتدایی داشت، اما آدم روشن‌فکری بود و به‌خوبی در ذهن دخترش جا می‌انداخت که باید براساس توانمندی‌هایش کار کند و نباید از اینکه یک زن است، هراسی به دل راه دهد یا در جامعه احساس ضعف کند.
خیابان مالک‌اشتر در محله ارشاد، راسته خیابانی آرام و سرسبز است. سکوت آن در هر ساعت از شبانه‌روز توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کند. در این خیابان که برخی آن را با شرکت گاز می‌شناسند به جز این شرکت و مرکز سنجش استعداد نیروی انسانی شرق کشور تنها یک دبستان و یک دبیرستان به چشم می‌خورد. به گفته اهالی اینجا در گذشته زمین بیابانی بوده و به تبعیت از بولوار سازمان آب و بیدهای مجنون آن که در نزدیکی مالک‌اشتر قرار دارد به مرور رشد یافته و با کاشت درختان و ساخت و ساز به شکل امروزی درآمده است.
مادرم مربی قرآن است. از همان کودکی قرآن را با ترتیل برایم می‌خواند و من هم مانند او حفظ می‌کردم.از هر فرصتی برای آموزشم استفاده می‌کرد و من هر چه رشد می‌کردم علاقه‌ام به این حوزه بیشتر می‌شد. به این ترتیب از کلاس اول تاکنون در مسابقات قرآن، عترت و نماز دانش‌آموزی شرکت کرده‌ام و موفق به کسب رتبه‌های اول در ناحیه و استان شده‌ام.
حسن وظیفه 12آلبوم عکس و 2000 عکس سیاه و سفید و رنگی دارد که تمام عکس‌هایش را خودش گرفته است. او با دوربین به جاهای بسیاری سفر کرده است. گاهی در محل کار همراهش بوده و گاهی در جبهه و جنگ. هریک از عکس‌ها حرفی برای گفتن دارند. او ما را با هر عکسی به همان زمان می‌برد و ادامه می‌دهد: «تمام روزهای جنگ برایم خاطره است هم تلخ و هم شیرین. هرگاه می‌توانستم از آن صحنه‌ها عکس می‌گرفتم. هنوز هم بعضی از عکس‌ها را برای افراد داخل عکس ارسال می‌‌کنم.»