کد خبر: ۵۸۲۵
۰۱ آبان ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
بی‌بی زهرا سال‌هاست از فرزند معلولش پرستاری می‌کند

بی‌بی زهرا سال‌هاست از فرزند معلولش پرستاری می‌کند

قصه علی و بی‌بی زهرا قصه عشق مادر است به فرزند. قصه فداکاری است. قصه بانویی مهربان که سال‌هاست از فرزند ولیچرنشینش پرستاری می‌کند، با اینکه پیر و خسته و دل شکسته شده است.

۷ سال از آن حادثه شوم و غم‌بار می‌گذرد. حادثه‌ای که زندگی او را تغییر داد. او که آرزو‌های دور و درازی برای زندگی و آینده‌اش داشت، حالا روی تختی افتاده است و تنها همدم روز‌های معلولیت و ناتوانی‌اش ویلچر رنگ‌و‌رو رفته‌ای است که سال‌ها وزن او را تحمل کرده است و با وجودی که چند جایش شکسته و با نخ و طناب بسته شده است، کارش را انجام می‌دهد و نمی‌خواهد به این زودی‌ها کنار برود، چون خانواده علی پولی ندارند که ویلچر نو و تازه‌ای برای او بخرند.

علی که هنوز هم معلولیت و قطع نخاع شدنش را باور نکرده است، با تکان‌دادن دست‌هایش، یعنی تنها اعضای بدنش که تا حدودی سالم مانده‌اند، روز‌های خوش ورزش و باشگاه کشتی را زنده نگه داشته است، اما او می‌داند که دیگر نمی‌تواند روی ۲ پایش ایستاده و به باشگاه برود.

او دیگر نگران قهرمان‌شدن و قهرمانی نیست، چون مادری دارد که از هر پهلوانی پهلوان‌تر است. مادری که ۷ سال پیاپی از او مواظبت و مراقبت کرده است و در نبود پدر، برایش پدر و مادر بوده است. مادری که برای تأمین نیاز‌های او کارگری کرده است. او شیرزنی است مانند تمام مادران دلسوز و فداکار ایران. به دلیل ناتوانی علی در تکلم، ماجرای زندگی و معلولیت او را در گفتگو با مادرش جویا شدیم.


ورزش با مرام پهلوانی

علی مخنکه‌شرق متولد سال ۱۳۷۵ در شهر نیشابور است. او از دوران کودکی به ورزش کشتی علاقه‌مند می‌شود و با ورود به باشگاه کشتی، موفقیت‌های خوبی به دست می‌آورد.
سیده‌زهرا بیگم‌حسینی، مادر علی، با توضیح درباره ورزشکاربودن پسرش می‌گوید: علی از همان دوران کودکی به ورزش کشتی علاقه‌مند بود و هر وقت که تلویزیون ورزش و مسابقات کشتی را نشان می‌داد تا لحظه آخر مسابقه کشتی را دنبال می‌کرد.

او دارای خلق‌وخو و مرام پهلوانی نیز بود و در مسیر مدرسه هر زمان که یکی از بچه‌های مدرسه مورد آزار و اذیت دیگر بچه‌ها قرار می‌گرفت، علی به حمایت از او برخاسته و به کسی اجازه نمی‌داد که دیگران را اذیت کند. از همان ابتدا به‌دنبال قوی‌ترشدن بود، برای اینکه بیشتر و بهتر بتواند از بچه‌های ضعیف مدرسه حمایت کند. هر زمان که ورزشکاران و قهرمانان کشتی را با آن بدن‌های عضلانی و قوی می‌دید، به من می‌گفت: مادر من هم دوست دارم مثل این قهرمان‌های کشتی قوی بشوم، این طوری بیشتر می‌توانم از افراد ضعیف و ستم‌دیده حمایت کنم و حساب افراد زورگو و قلدر را برسم. علی برای آنکه از من و پدرش پول توجیبی برای مدرسه نگیرد در فصل تابستان کارگری می‌کرد.

در  نوجوانی اسمش را در باشگاه ورزشی باقر العلوم (ع) در سه راه آب و برق ثبت‌نام کردیم. هر روز بعد از آمدن از مدرسه، با شور و شوق زیاد لباس‌های ورزشی‌اش را داخل کیف گذاشته و برای ورزش‌کردن به باشگاه می‌رفت، به دلیل همین علاقه در ورزش کشتی پیشرفت زیادی‌کرد و به یکی از بهترین کشتی‌گیران باشگاه تبدیل شده بود. چندین نوبت نیز به‌عنوان نماینده باشگاه در مسابقات باشگاهی شرکت‌کرده بود و مقام‌هایی نیز کسب کرده بود.

 

پهلوانی به نام مادر

 

وقوع یک حادثه شوم

علی نوجوان که موفقیت‌های خوبی در عرصه کشتی و قهرمانی کشتی به دست آورده بود و آینده درخشانی برایش پیش‌بینی می‌شد، در یک حادثه تلخ و در میدان کشتی دچار حادثه و معلولیت می‌شود.

مادر علی که حتی یادآوری آن حادثه تلخ برایش ناراحت‌کننده و دردآور است، درباره ماجرای آن روز می‌گوید: چند روز قبل از حادثه، علی به ما گفته بود که باید برای مسابقات چندجانبه کشتی استان به خواف برود. به همین دلیل هر روز عصر که از مدرسه به خانه می‌آمد، غذایش را با عجله می‌خورد و راهی باشگاه می‌شد، تا نزدیکی‌های نیمه شب هم تمرین داشت، نیمه‌های شب خسته و کوفته به خانه می‌آمد و بدون خوردن شام به خواب می‌رفت.

روز حادثه حوالی ساعت ۴ از مدرسه به خانه آمد و بلافاصله بعد از خوردن غذا به باشگاه رفت. هنوز یک ساعت از حضورش در باشگاه نگذشته بود، که یکی از دوستانش به تلفن خانه زنگ زد و درحالی که سعی داشت نگرانی خودش را پنهان کند، گفت: سلام، مادر علی دفترچه بیمه علی را بردارید و به بیمارستان بیایید. با نگرانی از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده است، دوستش نیز گفت: نگران نباشید بیایید بیمارستان توضیح می‌دهم.

با عجله و نگرانی خودم را به بیمارستان رساندم. علی را به بخش اورژانس بیمارستان برده بودند و دکتر‌ها در حال معالجه او بودند. پدر رفیق علی که به خانه‌مان زنگ زده بود، جلو اورژانس بیمارستان نشسته بود. وقتی جویای ماجرا شدم، با دلداری دادن به من و اینکه نگران علی نباشم، درباره ماجرا توضیح داد و گفت: بعد از تمرینات و آماده‌سازی به پیشنهاد مربی باشگاه در اولین تمرین، علی با یکی دیگر از بچه‌ها روی تشک می‌رود، کشتی‌گرفتن را شروع می‌کنند، هم‌زمان با کشتی حریف علی فن اشتباهی را روی او اجرا می‌کند و علی با سر به زمین می‌خورد.

بعد از به زمین خوردن علی، مربی متوجه می‌شود که توان برخاستن ندارد و دچار آسیب‌دیدگی از ناحیه کمر و سر شده است. من نیز که برای تماشای کشتی پسرم به باشگاه رفته بودم و شاهد ماجرا بودم، علی را سوار خودرو کردم و به بیمارستان آوردم بعد از آن نیز پسرم به شما زنگ زد و ماجرا را خبر داد.

 

۵ ماه در کما

بعد از وقوع این حادثه با وجود تلاش دکتر‌ها برای بازگشت سلامتی علی، هر روز وضعیت سلامتی او بدتر می‌شود و با رفتن در کما خانواده از او قطع امید می‌کنند.

خانم حسینی در ادامه با اشاره به تلاش‌های بسیار برای نجات فرزندش می‌گوید: بعد از انتقال علی به بیمارستان، دکتر‌ها اعلام کردند به‌دلیل پیچیدن ستون فقرات، نخاع دچار آسیب‌دیدگی شده است و امکان فلج شدن علی وجود دارد، برای همین به چند عمل احتیاج دارد و تعدادی از این عمل‌ها به دلیل حساسیت زیاد و احتیاج به پزشکان متخصص و تجهیزات پیشرفته باید در تهران انجام شود. با فراهم‌شدن مقدمات، علی را به بیمارستانی در تهران انتقال دادیم.

پزشکان بعد از دیدن وضعیت علی او را به اتاق عمل برده و عمل انجام شد. بعد از عمل چند هفته‌ای را در همان بیمارستان تحت مراقبت‌های ویژه گذراند. بعد از پایان مراقبت‌های ویژه، پزشکان اعلام امیدواری کردند که به احتمال زیاد خطر برطرف شده است و می‌توانیم با شرایط ویژه و تحت مراقبت بیمارستان او را به مشهد بازگردانیم. علی دوباره در بیمارستان بستری شد. در همین زمان در حالی که به سلامتی او امیدوار شده بودیم، ناگهان اوضاع تغییرکرد و علی به کما رفت. همه از برگشتن و زنده ماندنش ناامید شده بودیم، بعد ازکما پنج‌ماهه سرانجام علی به هوش آمد و خطر مرگ از سرش گذشت.

در حالی که به سلامتی او امیدوار شده بودیم، ناگهان اوضاع تغییرکرد و علی به کما رفت

 

زندگی با معلولیت دائم

بعد از بیرون‌آمدن از کما، آزمایش‌ها و عمل‌های متفاوتی روی علی انجام می‌شود، اما فایده نداشته و با قطع نخاع از هرگونه حرکت و تحرکی محروم می‌شود.
مادر علی در توضیح این مطلب می‌گوید: علی که از کما بیرون آمد، به یک تکه گوشت افتاده در بستر تبدیل شده بود. هیچ گونه حرکتی در دست‌ها و پاهایش وجود نداشت، حرف‌زدن برایش سخت و همراه با لکنت شدید بود و اصلا معنا و مفهوم حرف‌هایش را درک نمی‌کردیم.

دکتر‌ها هر روز آزمایش‌های فیزیوتراپی، ماساژ و پرتودرمانی‌های متعددی را روی او انجام می‌دادند. بعد از چند ماه مداوا و صرف میلیون‌ها تومان پول دست‌های علی به حرکت درآمد و لکنت زبانش نیز تا حدودی بهبود یافت، به طوری که اگر دقت می‌کردی می‌توانستی متوجه حرف‌هایش بشوی.

این‌ها پیشرفت‌های خوبی بودند، به ویژه صحبت‌کردن علی باعث شده بود که استرس، عصبیت و نگرانی کمتری برای ارتباط با دیگران داشته باشد و خواسته‌هایش را بهتر انتقال بدهد. نتیجه تلاش‌های ما به همین جا ختم شد و یک روز صبح که برای دیدنش به بیمارستان رفتم، فریاد و ناله شدیدی داشت. دکتر‌ها دور و برش جمع شده بودند و برای آرام‌کردن دردش تلاش زیادی کردند. سرانجام از چیزی که می‌ترسیدم اتفاق افتاد، نخاع علی از کار افتاد و تقریبا قطع نخاع شد و او دیگر تا آخر عمر نمی‌توانست حرکت کرده و روی پاهایش بایستد.

پهلوانی به نام مادر

 

هزینه معلولیتش را ندادند

به دنبال معلولیت علی که تقریبا قطع نخاع شده و توانایی حرکت‌کردن را از دست داده بود، خانواده پیگیر هزینه معلولیت و دیه‌اش می‌شوند، اما باشگاه از پرداخت نیمی از دیه خودداری می‌کند.
حسینی در توضیح این مطلب می‌گوید: بعد از گذشت چندماه از معلولیت علی و صرف هزینه‌های چند ده میلیونی از پول هواپیما، بیمارستان و عمل‌های جراحی متعددی که برای بهبود و سلامتی او انجام شد، برای گرفتن غرامت و دیه از باشگاه ورزشی شکایت‌کردیم.

در ابتدا باشگاه زیر بار نمی‌رفت و از دادن دیه معلولیت طفره می‌رفت، سرانجام نیز از طریق بیمه ورزشی پولی را به ما دادند، با وجودی که این مبلغ در برابر معلولیت مطلق و مادام‌العمر علی چیزی نبود، اما باشگاه از دادن همان مقدار تعیین شده نیز طفره رفت و بخشی از پول دیه را هرگز پرداخت نکردند، پیگیری‌های ما نیز هیچ اثری نداشت. بیشتر این پول نیز صرف خرید خانه شد، ما از همان ابتدای زندگی مستأجر بودیم، چون خدا بیامرز پدر علی (ابوالفضل مخنکه شرق) درآمد چندانی نداشت که بتوانیم خانه‌ای بخریم. زمانی که این حادثه برای علی پیش آمد نیز مستأجر بودیم، شرایط برای رفت‌وآمد علی بسیار سخت شده بود، در ابتدا به هر طریقی که بود و با کمک پدر و برادرش، علی را بالا و پایین می‌کردیم، اما این‌کار بسیار سخت بود و فشار زیادی به جسم و اعضای بدن علی وارد می‌کرد، بنابراین مجبور به ترک آنجا و سکونت در خانه‌ای متناسب با شرایط جسمانی علی بودیم.

با نصف پولی که به عنوان دیه گرفته بودیم، خانه‌ای کلنگی و قدیمی در محله وکیل‌آباد خریدیم و با نصف دیگرش خانه را تخریب و خانه‌ای جدید و متناسب با وضعیت علی ساختیم. به این ترتیب تمام دیه معلولیت علی صرف خرید و ساخت خانه شد وتقریبا هیچ پولی برای ما نماند.

 

کار و پرستاری در کنار هم

با فوت پدر علی در ۴۲ سالگی و تنها گذاشتن خانواده، مادر علاوه بر کار در بیرون، به دلیل نداشتن هزینه استخدام پرستار، مراقبت و نگهداری از فرزندش را نیز به عهده می‌گیرد.
 خانم حسینی با اشاره به فوت ناگهانی پدر علی می‌گوید: مرحوم همسرم در پایانه مسافربری کار می‌کرد و درآمد چندانی نداشت. باوجوداین زندگی‌مان می‌چرخید و با خیال راحت‌تری می‌توانستم از علی مراقبت کنم، اما سکته قلبی و فوت ناگهانی او در ۴۲ سالگی زندگی ما را تغییر داد و مشکلات زندگی ما را چند برابر کرد.

با فوت پدر علی تنها منبع درآمد ما از بین رفت و مجبور شدم به خاطر مخارج و هزینه‌های زندگی به سرکار بروم. هر روز صبح بعد از دادن صبحانه و انجام کار‌های شخصی علی، سرکار می‌رفتم، در چند ساعتی که سرکار بودم، همسایه‌ها و اقوام با سرکشی از علی کار‌های او را انجام می‌دادند، اما تکرار هر روزه این‌کار برای اقوام و همسایه‌ها نیز سخت بود و با وجودی که آن‌ها اعتراضی نداشتند، اما من راضی به زحمت آن‌ها نبودم.

به همین دلیل ۶ روز کار را به ۳ روز کار در هفته تبدیل‌کردم و ۳ روز را در کنار علی مانده و به نگهداری و مراقبت از او پرداختم. پرستاری از یک معلول با وضعیت علی باید شبانه‌روزی و ۲۴ ساعته باشد. در هر لحظه از شبانه‌روز که علی احتیاج به کمک داشت، بیدار می‌شدم و کارهایش را انجام می‌دادم.

این وضعیت در زمانی که دچار بیماری و درد‌های ناشی از معلولیت کمر، معده و اعضای داخلی بدن می‌شد، بسیار سخت‌تر بود، نیمه‌های شب باید بدن او را ماساژ داده و داروهایش را می‌دادم. اگر آرام نمی‌شد، آژانسی را خبرکرده و او را به بیمارستان می‌بردم. بعضی روز‌ها حتی یک ساعت هم فرصت خوابیدن ندارم، اما چاره‌ای ندارم، چون هزینه استخدام پرستار برای علی را ندارم.

 

پهلوانی به نام مادر

 

گلایه از بی‌توجهی مسئولان

بیش از ۷ سال از معلولیت علی گذشته است و هزینه‌های مراقبت از او هر روز بیشتر می‌شود، هزینه‌هایی که با توجه به گرانی‌های این روز‌ها به بیش از ۲ میلیون تومان نیز می‌رسد.
حسینی با اشاره به هزینه‌های زیاد مراقبت و نگهداری از فرزندش، می‌گوید: به‌دلیل معلولیت شدید و ناتوانی از حرکت‌کردن، علاوه‌بر معلولیت جسمی با گذشت زمان بیماری‌های متعدد دیگری از قبیل: نارسایی معده، کلیه، قلب، کبد و... نیز پیدا کرده است.

برای جلوگیری از پیشرفت این نارسایی‌ها، باید دارو‌های مختلفی را مصرف کند، مصرف این دارو‌ها در کنار هزینه خورد و خوراک، لوازم بهداشتی (ایزی‌لایف، کیسه ادرار، چسب، نوار بهداشتی و...) که روزانه چندین مرتبه انجام شود، بیش از ۲ میلیون تومان هزینه دارد. در این مدت تنها سازمانی که به ما کمک کرده سازمان بهزیستی است و با پرداخت ۲۵۰ هزار تومان به‌عنوان مستمری ماهانه بخشی از هزینه‌های علی را جبران می‌کند. به‌جز مسئولان سازمان بهزیستی هیچ کدام از مسئولان به ما توجهی نداشته‌اند.

فقط آقای کلیدری، رئیس آموزش و پرورش ناحیه ۶ مشهد، به دیدن علی آمده و بخشی از هزینه‌هایمان را نیز تأمین کرده است. در این ۷ سال هیچ‌کدام از مسئولان حتی مسئولان باشگاه به دیدن علی و خبرگیری از او نیامده‌اند. با این شرایط و گرانی‌ها نمی‌دانم تا کی می‌توانم از علی مراقبت کنم، امیدوارم مسئولان با توجه بیشتر به فرزند معلولم بخشی از مشکلات ما را برطرف کنند.    

 

این گزارش پنج شنبه، ۳ آبان ۹۷ در شماره ۲۵۵ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام