کد خبر: ۵۵۰۱
۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
زنگ‌های تفریح ساکت «کوشا»

زنگ‌های تفریح ساکت «کوشا»

در یکی از مدارس استثنائی منطقه ۶ شهرداری سروصدایی از دادوفریاد‌های بچه‌ها نیست، هیجان و پریدن و جهیدن در آن دیده نمی‌شود و زنگ‌های تفریحش مثل زنگ‌های کلاس ساکت است و بی‌صدا.

هرچند معلمی دنیای متفاوتی دارد، اما گاهی همین شغل هم با همه تفاوت‌هایش در مسیر‌هایی بسیار متفاوت‌تر قرار می‌گیرد و تجربیات و خاطراتی عجیب می‌آفریند. معلمی در روستا‌های دورافتاده، معلمی در کلاس‌های چندمقطعی و معلمی در مدارس استثنایی شاید از این دست تجربه‌ها باشند. در یکی از مدارس متفاوت منطقه ۶ شهرداری سروصدایی از دادوفریاد‌های بچه‌ها نیست، هیجان و پریدن و جهیدن در آن دیده نمی‌شود و زنگ‌های تفریحش مثل زنگ‌های کلاس ساکت است و بی‌صدا.

دبستان استثنایی کوشا در شهرک شیرین یکی از مدارس انگشت‌شمار استثنایی دارای دانش‌آموزان چندمعلولیتی شهر است که از سال ۱۳۷۴ افتتاح شده است. با وجیه شکاری، مدیر این مدرسه، که خدمت خود را از سال ۷۶ در این مدرسه آغاز کرده است همراه می‌شویم و خاطرات تلخ و شیرین او را از انتخابی که هنوز به آن افتخار می‌کند، می‌شنویم.

 

من را ملامت می‌کردند

شروع خدمت من از همین مدرسه بود. البته اول اسم مدرسه کوشا نبود و اخیرا به این نام تغییر کرده است، قبلا به اسم آقای عبدا... هنری و خانم عفت‌السادات طغرایی بود که از خیران هستند. من از سال ۷۶ که شروع به کار کردم در این مدرسه بودم.

البته چند سالی جابه‌جا شدم و دوباره از سال ۹۰ به اینجا برگشتم. حدود ۶ سال اول خدمتم سرکلاس می‌رفتم، ولی از سال ۸۸ مدیریت گرفتم. شاید قسمت باشد و از همین‌جا که شروع کرده‌ام تمام هم بکنم. رشته تحصیلی‌ام کودکان استثنایی گروه کم‌توان ذهنی بود که خیلی‌ها برای این رشته من را ملامت می‌کردند.

البته اوایل برای خودم هم سخت بود ماه‌ها سرکلاس می‌رفتم، ولی بچه‌ها هیچ‌چیز یاد نمی‌گرفتند. هیچ‌وقت از این انتخاب پشیمان نشدم و اگر باز هم برگردم به عقب سراغ همین رشته می‌آیم چراکه فرصتی ویژه برای خدمت است. ما معلم‌های زیادی داریم که حاضر نیستند به این مدارس بیایند و حتی خیلی‌ها آمده‌اند، ولی نتوانسته‌اند تحمل کنند و رفته‌اند.

ما خانواده‌ای داشتیم که در نه‌سالگی بچه را به مدرسه آورده بود و می‌گفت نمی‌دانستم برای این بچه‌ها هم آموزش هست

 

می‌گویند «الحمدلله»

سال اولی که وارد مدرسه کودکان استثنایی شدم با دیدن این همه بچه در یک‌جا ناخودآگاه متوجه شدم که این بچه‌ها و این مشکل را جامعه نمی‌شناسد و با آن غریبه است. برای همین مسابقه‌ای باعنوان شناخت بچه‌های معلول راه‌انداختم.

جالب بود که از ۲۰‌نفر راننده‌ای که سرویس این بچه‌ها بودند، هیچ‌کدام با این گروه آشنا نبودند. جامعه ما با این مشکل آشنایی ندارد و همین آشنایی‌نداشتن باعث خانه‌نشینی بچه‌های معلول شده است. خیلی از خانواده‌ها به‌دلیل نوع نگاه جامعه، بچه‌ها را بیرون نمی‌آورند.

متأسفانه هنوز هم خیلی‌ها هستند که اگر فرد معلولی را می‌بینند می‌گویند «خدا شفا بده» یا زشت‌تر از آن به‌خاطر سلامتی خودشان می‌گویند: «الحمدلله»!
البته طی چند سال اخیر خوشبختانه خانواده‌ها آگاه‌تر شده‌اند و با اطلاع‌رسانی‌هایی که شده است برای تحصیل بچه‌های معلول اقدام می‌کنند. ما خانواده‌ای داشتیم که در سن نه‌سالگی بچه را به مدرسه آورده بود و می‌گفت نمی‌دانستم برای این بچه‌ها آموزش هم هست! قبول دارم که سخت است و هزینه‌های زیادی دارد، اما این بچه‌ها هم حق زندگی دارند.

ما در همین مدرسه بچه‌هایی داریم که بعد از یک‌سال آموزش هیچ چیز یاد نگرفته‌اند، اما همین رفت و آمد و حضور در مدرسه و بین بچه‌ها بودن در روحیه‌شان تأثیر مثبت  دارد.
بچه‌های مدرسه ما از ۶ سال تا ۱۸ سال هستند که این گروه آخر نتوانسته‌اند رشد تحصیلی کنند. بچه‌های این مدرسه بچه‌هایی چندمعلولیتی هستند. چندمعلولیتی به این معنی که در کنار معلولیت ذهنی، معلولیت جسمی نیز دارند. ما تنها مدرسه چندمعلولیتی در نوع خدمات در شهر هستیم. امسال ۶۵ دانش‌آموز در مدرسه ما ثبت‌نام کرده‌اند. این دانش‌آموزان دختر و پسر هستند و مدرسه ما مختلط است. برای این موضوع هرساله مجوز دریافت می‌کنیم و مشکلی نداریم.

در ثبت‌نام بچه‌ها هم مشکلی نداریم، ولی از نظر تعداد نیرو‌ها و کلاس‌ها نیاز به حمایت داریم. سال گذشته به‌دلیل همین مشکل مجبور شدیم تعدادی از بچه‌ها را در مراکز دیگر پراکنده کنیم. کلاس‌های ما سه تا پنج‌نفره تشکیل می‌شود، ۱۴ کلاس داریم و بیشتر از این نمی‌توان بچه‌ها را در یک کلاس نگهداری کرد.

 

زنگ های تفریح ساکت «کوشا»


چندین ساعت روی ویلچر

بچه‌هایی که دچار معلولیت هستند مشکلات خاص خودشان و روحیات ویژه‌ای دارند. بچه مجبور است چندین ساعت روی ویلچر بنشیند و این واقعا سخت است و گاهی بچه‌ها را عصبی می‌کند. به‌ویژه در فصل گرما بچه‌ها به قدری عرق می‌کنند که گاهی پرستاران تصور می‌کنند بچه‌ها خودشان را خیس کرده‌اند.

البته بیشتر معلم‌های ما روان‌شناس هستند و در رشته‌های علوم تربیتی تحصیل کرده‌اند، البته همکارانی که در رشته‌های دیگر تحصیل کرده‌اند خود را با بچه‌ها همراه می‌کنند. حتی جالب است که بعضی وقت‌ها معلم سرکلاس به بچه غذا می‌دهد و با شرایط خاص بچه‌ها، خود را وفق می‌دهد. این موضوع صبر زیادی می‌خواهد و حتی پیش آمده است که بعد از مدتی معلمی نتوانسته تحمل کند و رفته است.


سیستم آموزشی رایگان

به نظرم خانواده بچه‌های معلول هرقدر هم که توانایی مالی داشته باشند که عموما ندارند و بسیاری از هزینه‌ها از سوی خیران تأمین می‌شود، نیاز به حمایت دارند.

اکنون یک مدرسه آمدن بچه‌ها حدود ۳ تا ۴ میلیون برای خانواده‌ها خرج دارد که فقط شامل هزینه مدرسه، سرویس و پرستاری می‌شود. از بچه اینجا نگهداری می‌کنند و کار‌های اولیه را انجام می‌دهند که این هزینه جدای از هزینه خوراک و پوشک و دیگر هزینه‌های بچه است. بچه‌های معلول هزینه‌های سنگینی برای دارو و درمان دارند که متأسفانه حمایتی از آن‌ها نمی‌شود. این بچه‌ها نیاز به سیستم آموزشی رایگان دارند.


در جامعه و با جامعه

خدمت بزرگی که به بچه‌ها می‌توانیم بکنیم، این است که آن‌ها را به جامعه بشناسانیم و بگذاریم که درون جامعه بیایند. جای تأسف دارد که حتی برخی همکاران ما این نظر را دارند که بچه‌های معلول ذهنی نیاز به آموزش ندارند. چنانچه مسئولان همکاری کنند و فضا‌هایی مثل نمایشگاه‌ها، بازارچه‌ها یا حتی پارک‌هایی مناسب‌سازی شود که بتوانیم بچه‌ها را برای بازدید ببریم، خیلی خوب است.

این تفکر که بچه‌ها در مدرسه فقط وقت می‌گذرانند هم اشتباه است چراکه سرفصل‌های درسی بچه‌های استثنایی با بچه‌های عادی تفاوتی ندارد، ولی شکل ارائه آن‌ها متفاوت است. بچه‌ها وقتی وارد مدرسه می‌شوند دوره آمادگی را باید بگذرانند که در این دوره یک‌سری از مفاهیم مانند رنگ‌ها، مشاغل، میوه‌ها و... به آن‌ها آموزش داده می‌شود.

بعد از آن بچه‌ها دوره اول را در ۳ پایه می‌گذرانند که ۳ جلد کتاب برای هر دوره دارند. به طور عادی دوره دبستان بچه‌های معلول ذهنی، جسمی حدود ۱۰ سال طول می‌کشد. البته این ۱۰ سال برای بچه‌ای است که عالی باشد وگرنه بیش از این‌ها زمان می‌برد. البته بچه‌هایی که اصلا آموزش‌پذیر نیستند از سیستم حذف می‌شوند.


کاری کنیم خسته نشوند

مدارس ما مثل مدارس عادی از اول مهر شروع به کار می‌کند و جشن استقبال از بچه‌ها را داریم. بچه‌ها ۷ ماه و نیم مدرسه می‌آیند. اول مهر کتاب و نوشت‌افزار چنانچه از طرف خیّری هدیه شده باشد برای بچه‌ها کادوپیچ می‌کنیم. از آنجایی که ۹۰ درصد بچه‌ها از ویلچر استفاده می‌کنند کار تهیه و سرو سامان‌دادن به آن‌ها را هم اول مهر انجام می‌دهیم.

ویلچر‌ها اغلب از وسایل مدرسه هستند و بعضا خانواده‌ها آن‌ها را مناسب‌سازی می‌کنند و مثلا برایشان تشک و پشتی یا میز می‌گذارند. بچه‌ها از ساعت ۷ و نیم به مدت ۵ ساعت آموزشی در مدرسه هستند که رفت‌وآمد آن‌ها با سرویس و سامان‌دهی سرویس‌ها هم از طریق مدرسه انجام می‌شود.

در این مدرسه وسایل توان‌بخشی در اختیار بچه‌ها قرار داده و کار گفتاردرمانی نیز انجام می‌شود. در کنار این تمام مراسم مربوط به اعیاد در مدرسه برگزار می‌شود و در ایام‌ا... دهه فجر و شهادت‌ها برنامه داریم. یک سالن ورزشی هم در مدرسه داریم که برای زمان‌های ورزش در اختیار بچه‌هاست و حتی گاهی که از نشستن روی ویلچر خسته می‌شوند در آن استراحت هم می‌کنند.

سعی می‌کنیم با برنامه‌های متفاوت کاری کنیم که بچه‌ها خسته نشوند. برنامه‌هایی مانند سینما، پارک و سیرک برای بچه‌ها در نظر می‌گیریم که گاهی به جای اینکه ما برویم، اجراکنندگان برنامه به مدرسه می‌آیند. مثلا سال گذشته یک گروه سیرک به مدرسه آمد و برای بچه‌ها جذابیت زیادی داشت.

 

رستوران در مدرسه

رستوران در مدرسه یکی دیگر از برنامه‌های ویژه ماست که سالی یک‌بار میز‌ها را به شکل رستوران می‌چینیم و برای بچه‌ها پیتزا تهیه می‌کنیم و دور هم هستیم. این برنامه را هم بچه‌ها خیلی دوست دارند. هر چهارشنبه زیارت عاشورا به همراه صبحانه داریم که جالب است.

در این برنامه معلمی داریم که اول به بچه‌ها صبحانه می‌دهد و بعد خودش صبحانه می‌خورد، جشنواره غذای ویژه اولیا و همکاران، یک صبحانه هر سال در حرم و تابلو تولد که در آن تولد همکاران و بچه‌ها را ثبت کرده و دادن هدیه تولد از دیگر فعالیت‌های مدرسه ماست.

بچه‌های ما گروه سرود و گروه نمایش هم دارند و در مسابقات بوچیا نیز که مخصوص معلولان است شرکت می‌کنند. در جشنواره‌های سرود، احکام و قرآن مدارس استثنایی بچه‌های ما رتبه‌های اول و سوم را کسب کرده‌اند.





این گزارش دوشنبه  ۲ مهر ۱۳۹۷ در شماره ۳۰۷ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام