۶۰ سال مردمداری محمدعلیزاده در مغازه محله احمدآباد
محمد علیزاده، ساکن قدیمی محله احمدآباد، را بیشتر به خوشرفتاری و کارراهاندازی میشناسند. کافی است ۱۰دقیقه در مغازهاش بنشینید تا ببینید چندنفر از رهگذران، حتی برای دقایقی کوتاه، میایستند و با او احوالپرسی میکنند.
مغازه او برای بسیاری از اهالی فقط محل خرید لوازم برقی نیست؛ بهانهای است برای دیدار با مردی که سالهاست درکنارشان زندگی میکند. اما شاید خیلیها از گذشته این مرد خوشنام محله خبر نداشته باشند؛ از جوانی که با وجود داشتن تحصیلات فنی و فرصتهای شغلی مختلف، ترجیح داد بهجای استخدام در یک اداره و داشتن حقوق ثابت، کسبوکار خودش را داشته باشد و آزادی و ارتباط با مردم را انتخاب کند.
این انتخاب او را سالها درکنار اهالی بولوار رضا نگه داشته است. حالا علیزاده حدود هفتادسال دارد و نزدیک به شصتسال است که در این محله زندگی میکند. مغازهاش نیز که روزگاری بخشی از خانه قدیمی پدری بود، بهتدریج شکل گرفت و امروز به یکی از کسبوکارهای باسابقه محله تبدیل شده است.
از بیرجند تا مشهد، انتخاب راه برق
محمد علیزاده دوران کودکی و تحصیل ابتداییاش را در روستای گازار بیرجند گذراند و پساز پایان این دوره، برای ادامه تحصیل راهی مشهد شد و خانوادهاش در سال۱۳۴۶ ساکن بولوار رضای فعلی شدند. ابتدا در دبیرستان ملی ادب درس خواند و بعد به هنرستان صنعتی در میدان تقیآباد (شریعتی) رفت؛ جایی که سه سال در رشته برق آموزش دید و سرانجام در سال۱۳۵۴ دیپلم گرفت.
پساز پایان خدمت سربازی در سال۱۳۵۶، مدتی کارهای مختلف را تجربه کرد تا اینکه تصمیم گرفت کسبوکار خودش را راه بیندازد. اینطور شد که مغازه الکتریکی راهاندازی کرد؛ مغازهای که سالها از عمرش میگذرد و علیزاده هنوز هم هرروز در آن مشغول کار است.
برای مراسم کلنگزنی مسجد، آقای ولیان، استاندار وقت، با هلیکوپتر به محله آمد
از یک اتاق قدیمی تا مغازه امروز
وقتی محمدآقا در سال۱۳۴۶ به بولوار رضا آمد، این محدوده هنوز حالوهوای یک محله خلوت و کمجمعیت را داشت. او از آن روزها اینطور یاد میکند: تقریبا همهجا خاکی بود. تکوتوک خانههای قدیمی دیده میشدند و اطراف بیشتر بیابان بود. خیابانکشی انجام شده بود، اما خیابانها آسفالت نبودند و از بولوار و درختهای امروزی هم خبری نبود. درختها بهتدریج کاشته شدند. آن روزها در بولوار رضا چند مغازه قدیمی، ازجمله نانوایی سنگکی، قصابی و کفاشی وجود داشت. علیزاده با یادآوری رونق همین مغازهها میگوید: شاید تصورش برایتان عجیب باشد، اما با اینکه تعداد خانههای مسکونی کم بود، مغازهها مشتریهای خودشان را داشتند.
وقتی از او درباره همسایههای قدیمی محله میپرسیم، با حسرت از روزهایی یاد میکند که بیشتر آن همسایهها دیگر درمیانشان نیستند. بعد خاطره مردی را تعریف میکند که با گاری دستی در محله میچرخید و ظرفهای آلومینیومی میفروخت. نامش را به خاطر ندارد، اما رسم سحر ماه رمضان او را فراموش نکرده است؛ «سحرها در خانهها را میزد تا اهالی را برای خوردن سحری بیدار کند.»
ساخت مسجدالرضا (ع) در انتهای بولوار رضا هم از خاطراتی است که در ذهنش مانده است. علیزاده میگوید: آن زمان این محدوده آنقدر خلوت و کمساختوساز بود که برای مراسم کلنگزنی مسجد، آقای ولیان، استاندار وقت، با هلیکوپتر به محله آمد.
خاطرهای که حالا درمیان ساختمانها و رفتوآمدهای امروز محله، تصویری متفاوت از گذشته بولوار رضا به دست میدهد.

رونق کسبوکار با توسعه محله
زمانی که محمدآقا کارش را در بولوار رضا آغاز کرد، محله هنوز در ابتدای راه توسعه بود و خانههای مسکونی چندانی نداشت. خودش درباره آن سالها میگوید: کار من فقط فروش لوازم برقی نبود؛ برقکشی ساختمانهای زیادی را در همین محله انجام دادم. خدا را شکر با ساختوسازهایی که انجام میشد، کسبوکارمان هم رونق داشت. اما حالا بعد از گذشت این همه سال، ترجیح میدهم در مغازه بمانم و بیشتر به فروش لوازم برقی بپردازم.
علیزاده همیشه برای کیفیت کارش اهمیت ویژهای قائل است. هنوز هم وقتی از سالهای برقکشی ساختمانها حرف میزند، با رضایت از بناهایی یاد میکند که حدود چهلسال پیش سیمکشی آنها را انجام داده و به گفته خودش، در این مدت، مردم از کارش نارضایتی نداشتهاند.
البته برقکاری هم مانند بسیاری از حرفهها در این سالها تغییرات زیادی به خود دیده است. محمدآقا تفاوت سیمکشی ساختمانهای قدیمی و امروزی را اینطور توضیح میدهد: قدیم سیمکشیها سادهتر بود، اما امروز تجهیزاتی مثل جعبهفیوز، محافظ جان و سیمارت برای افزایش ایمنی ساختمانها استفاده میشود.
تغییرات فقط به تجهیزات کار محدود نمانده و ظاهر وسایل روشنایی هم با گذر زمان دگرگون شده است. چراغهای قدیمی، جای خود را به مدلهای جدید و لامپهای کممصرف الایدی دادهاند. به گفته علیزاده، حالا بسیاری از خانوادهها برای تازهکردن فضای خانه، وسایل روشنایی قدیمی را با مدلهای جدیدتر جایگزین میکنند؛ تغییراتی که او در همه این سالها، از پشت پیشخوان مغازهاش شاهد آن بوده است.
گریزان بودن از کار اداری
علیزاده باوجود تحصیلات فنی و فرصتهای شغلی مختلفی که پساز گرفتن دیپلم پیش رویش قرار گرفت، هیچوقت به کار اداری و استخدامشدن علاقه چندانی نداشت. ازجمله این فرصتها، همکاری با اورژانس۱۱۵ و مرکز تعلیمات حرفهای بود که در آن زمان به مربی نیاز داشتند، اما او کار اداری را دوست نداشت.
خودش درباره این انتخاب میگوید: هیچوقت دنبال حقوق ثابت و کار اداری نبودم. آزادی را دوست داشتم و میخواستم اختیار کار دست خودم باشد؛ هر وقت خواستم مغازه را باز کنم و هر وقت لازم بود، ببندم. حتی بعد از انقلاب هم یکی از دوستانم پیشنهاد مسئولیتی در شهرداری مینودشت را به من داد، اما قبول نکردم. راحتی و آزادی کار خودم را بیشتر دوست داشتم.
اینطور شد که محمدآقا مسیر کسبوکار شخصیاش را ادامه داد؛ انتخابی که او را سالهای طولانی پشت پیشخوان همین مغازه نگه داشت. این مغازه بهمرور، علاوهبر محل کار، به بخشی از زندگی روزمره و خاطرات او از محله احمدآباد تبدیل شده است.
اعتبار مغازه به رضایت مشتری
در طول گفتوگو، رفتوآمد رهگذران و احوالپرسیهایشان با محمدآقا توجهمان را جلب میکند. فرقی نمیکند رهگذر جوان باشد یا سالمند، زن باشد یا مرد؛ بسیاری از آنها لحظهای میایستند و با او خوشوبش میکنند. علیزاده هم با خوشرویی پاسخشان را میدهد. در همین میان، خانم محمدزاده، یکی از مشتریان او که متوجه گفتوگوی ما شده است، تأکید میکند «بنویسید حاجآقای علیزاده در این محله کارراهانداز است.»
وقتی از علیزاده درباره این ارتباط صمیمی با اهالی و اعتمادی که در طول سالها میان آنها شکل گرفته میپرسیم، از رضایت مردم بهعنوان مهمترین اصل کارش یاد میکند و میگوید: هدفم همیشه این بوده که مردم از من راضی باشند. سعی کردهام با مشتری خوشرفتار باشم و کارم را درست انجام بدهم. البته نمیشود همه را راضی نگه داشت، اما تا جاییکه توانستهام، مردمداری، صداقت و انصاف را در کارم رعایت کردهام.
برای علیزاده، اعتبار یک مغازه فقط به سالهایی که از عمر آن میگذرد نیست؛ گاهی همین احوالپرسیهای کوتاه و رضایت مشتریانی که بعداز سالها هنوز به او سر میزنند، گویاترین نشانه اعتبار آن است.
* این گزارش شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۱ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ منتشر شده است.