کد خبر: ۱۵۷۷۴
۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
رسول امانیان

سال های پرماجرای خیابان صدف در خاطرات رسول امانیان

رسول امانیان از اولین کسبه خیابان صدف، از سال‌های پرماجرای دهه ۶۰ می‌گوید که اتوبوس خط‌۱۰ تنها وسیله نقلیه عمومی محله بود که آن هم فقط تا چهارراه دانشجو می‌آمد و بقیه راه را باید از میان زمین‌های خاکی به خانه یا محل کار می‌رفتند.

اواخر دهه۶۰، وقتی رسول امانیان و همسرش از محله شهید‌بهشتی به شهرک صدف آمدند، جغرافیای صدف در محله دانشجو با آنچه امروز می‌بینیم، زمین تا آسمان متفاوت بود؛ محله‌ای که مردم به شوخی و جدی آن را «قلعه صدف» می‌نامیدند. جایی میان گندمزار‌های سرسبز و زمین‌های گوجه و بادمجان که صفای بی‌مثالی داشت. او روز‌هایی را یادش است که اتوبوس خط‌۱۰ تنها وسیله نقلیه عمومی محله بود که آن هم فقط تا چهارراه دانشجو می‌آمد و بقیه راه را باید از میان زمین‌های خاکی به خانه یا محل کار می‌رفتند.

سال‌های طولانی سکونت در این محدوده، خاطرات مختلفی در ذهن امانیان ماندگار کرده است. پشت این درِ زنگ‌زده آهنی در صدف ۶ روزگاری باغ سرسبز آقای آموزگار، یکی از دولت مردان زمان پهلوی، بود. آن زمان، آب این محدوده پولی بود. آقای آموزگار، چاه مجوزداری در باغش زده بود و به دوست و آشنا اجازه می‌داد که از آنجا آب بردارند.

 

رسول امانیان

قدمت نانوایی حاجی خباز تقریبا با سوپری ما یعنی سوپر وحید، یکی است. آن سال‌ها پدرم شریکم بود و بعد نماز صبح، چراغ مغازه را روشن می‌کرد. همیشه چراغ مغازه ما زودتر از نانوایی روشن می‌شد. زمستان که برف شدیدی می‌بارید، مشتری‌ها برای فرار از سرما می‌آمدند مغازه ما تا نانوایی پخت نان را شروع کند.

 

رسول امانیان

تک‌تک درخت‌های راسته شهرک صدف را خودم کاشتم، از سنجد و توت گرفته تا گردو و گلابی و‌.... یک‌بار در این درخت‌کاری‌ها هفت‌درخت توت از آستان قدس گرفتم و اینجا کاشتم. یک شلنگ پنجاه‌متری داشتم و تکه‌های چند‌متری به آن وصل می‌کردم تا درخت‌های راسته صدف را آب بدهم.

 

رسول امانیان

مغازه ما برای قدیمی‌های شهرک صدف آشناست و آن زمان ایستگاه توزیع شیر بود. پای همین ستون، ۴۴جعبه شیر به ستون زنجیر می‌کردیم. ایستگاه مینی‌بوس همین‌جا بود و از اتوبوس‌رانی یک مُهر داده بودند برای مُهر‌زدن ساعت تردد مینی‌بوس‌ها.

 

رسول امانیان

اوایل شکل‌گرفتن شهرداری منطقه‌۱۱، زمین نمازخانه پارک گل‌هابه یک فرد داده شد با این شرط که به‌جای اجاره پنج‌ساله، بنای ساخته‌شده را که آن زمان کافی‌شاپ بود، دراختیار شهرداری قرار دهد. این شد که نماز‌خانه‌ای در دل پارک گل‌ها شکل گرفت.

 

رسول امانیان

سعید آقای همتی شوهر‌عمه من هستند و یکی‌دو سالی از من بزرگ‌ترند. وقتی کار نداشتیم، برای تفریح و گشت‌و‌گذار با هم می‌رفتیم به انتهای صدف که کال بود. معمولا سیزده‌به‌در‌ها اوج فروش چیپس و پفک و تخمه مغازه ما بود. برای همین برنامه طبیعت‌گردی خانواده ما و عمه‌ام، یک روز قبل یا یک روز بعد سیزده‌به‌در انجام می‌شد و بیشتر به انتهای کال که پرآب و سرسبز بود، می‌رفتیم.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۱۴ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۹ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام