کد خبر: ۱۵۷۵۳
۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۰
سید علیرضا آموزگار

نقش سیدعلیرضا آموزگار در آموزش مشهدی‌ها با چاپ روزنامه

مرحوم آموزگار یک عمر در خدمت به فرهنگ و تربیت زحمت کشید و از ۳۵ سال قبل، مراحلی در تعلیم و تربیت و مدیریت دبستان رضوی و مدیریت روزنامه آفتاب شرق طی و وظیفه‌ای را که در زندگانی بر عهده داشت، ادا نمود..

در فروردین ۱۳۳۳ خورشیدی، سیدعلیرضا آموزگار، مدیر روزنامه «آفتاب شرق»، در ۵۶سالگی در مشهد دار فانی را وداع می‌گوید و روزنامه‌ای که سی سال پیش بنیان نهاده است، خبر فوتش را چاپ می‌کند. در ماه‌های بعد، برادر کوچک‌ترش، سیدحسین آموزگار، در سلسله‌ای دست‌کم ۳۱قسمتی و دوست دیرینه‌اش، علی‌اکبر تشید، در سه قسمت، زندگی او را روایت می‌کنند؛ ابتدا از فقیرخانه و مدرسه‌ای ۱۰ ساله می‌گویند که به همت او شکل می‌گیرد و سپس ایستادگی‌اش را در برابر سانسور.

این گزارش از دل همین مطالب بیرون آمده است تا به مناسبت صدو‌دومین سالگرد تأسیس روزنامه «آفتاب شرق»، چهره یکی از روزنامه‌نگاران و فرهنگ‌دوستان مشهدی را بسازد.

 

خبری کوتاه در روزنامه‌ای که خودش ساخته بود

پنجشنبه، ۱۹ فروردین ۱۳۳۳ خورشیدی، شماره ۳۱۸۷ روزنامه «آفتاب شرق» مشهد در صفحه نخست خبر کوتاهی دارد: «مقارن ساعت ۲ بعدازظهر امروز آقای علیرضا آموزگار، مدیر روزنامه آفتاب شرق، دار فانی را وداع و لبیک حق را اجابت نمودند. جنازه آن مرحوم ساعت ۵ بعدازظهر از منزل به غسالخانه و سپس به آستان قدس تشییع گردید.»

این روزنامه در یادداشتی تکمیلی در صفحه۴ خود می‌نویسد: «مرحوم آموزگار یک عمر در خدمت به فرهنگ و تربیت زحمت کشید و از ۳۵ سال قبل، مراحلی در تعلیم و تربیت و مدیریت دبستان رضوی و مدیریت روزنامه آفتاب شرق طی و وظیفه‌ای را که در زندگانی بر عهده داشت، ادا نمود.

مرحوم آموزگار سال‌های اخیر دچار کسالت و فراش ملازم بیت بود؛ مع‌هذا روح فعال وی آرامش نمی‌نهاد و به هر زحمتی بود، روزنامه آفتاب شرق را که متأسفانه اکنون افول نمود، منتشر می‌کرد و این خدمت فرهنگی را تا آخرین لحظه عمر و تا دم واپسین ادامه داد.»

به‌دنبال همین خبر است که سلسله‌یادداشت‌هایی در معرفی سیدعلیرضا آموزگار در روزنامه «آفتاب شرق» به قلم برادر کوچک‌ترش منتشر می‌شود.

 

فقیرخانه‌ای در سال قحطی

سیدحسین آموزگار، مدیر روزنامه «زندگی»، سلسله یادداشت‌های «به یاد شادروان برادر بزرگوارم» را از اواخر فروردین چاپ می‌کند. متأسفانه به دلیل در دسترس نبودن همه شماره‌های آفتاب شرق، شش بخش ابتدایی این سلسله موجود نیست و یادداشت‌ها از ۴اردیبهشت ۱۳۳۳ خورشیدی با قسمت هفتم آغاز می‌شود؛ از روز‌هایی که آزادی‌خواهان میان حزب‌هایی، چون دموکرات، اتفاق، اعتدالی و اتحاد پراکنده‌اند. سادات رضوی که می‌بینند زمام کار شهر به دست این حزب‌هاست، در ۱۳۳۵ قمری جمعیتی به نام خودشان تشکیل می‌دهند.

سیدعلیرضا آموزگار، احمد خجسته، حاج امیرآقا و چند نفر دیگر در کمیته‌اند و بزرگانی، چون میرزا عزیزالله مشرف و میرزا محمدباقر مدرس راهنمای آن هستند. سپس قحطی و خشک‌سالی می‌آید. هر گروهی فقیرخانه می‌گشاید و جمعیت سادات هم در کاروان‌سرایی مقابل مسجد، در کوچه حمام سالار، مستمندان را گرد می‌آورد؛ سرپرستی آن با سیدعلیرضا و چند نفر دیگر است.

وقتی سال سخت پایان می‌یابد، او پیشنهاد می‌دهد انرژی جمعیت صرف آموزش و پرورش کودکان سادات شود و در سال ۱۳۳۷ قمری «مدرسه سادات رضوی» پدید می‌آید. چون سن او هنوز به حد قانونی نرسیده، قوام‌الکتاب سرپرست رسمی مدرسه می‌شود، اما مدیریت با سیدعلیرضا آموزگار است؛ «اغلب اطفال سادات رضوی را در آنجا به‌طور مجانی درس می‌دادند و محل اولیه آن همان محل اجتماع یا به قول امروزی‌ها باشگاه سادات رضوی منزل مرحوم قوام التولیه مقابل کوچه چراغ برق بود و در ایام عاشورای حسینی و عاشورای ثانی در همین محل اقامه مجلس عزاداری می‌گردید.»

 

* «مجلس جشن» برای انحلال یک مدرسه

مدرسه سه‌کلاسه است و در آغاز فقط شانزده میز و نیمکت دارد. بزرگان سادات رضوی مانند حاج مقام‌التولیه و حاج میرزا یحیی ناظر و میرزا ناظر و امثال آنها که همه از متمکنین مشهد هستند، هزینه این مدرسه را تقبل می‌کنند، همچنین شهریه مختصری از بعضی اطفال متمکن گرفته می‌شود.

سیدعلیرضاآموزگار که تمام اوقات خود را صرف امور تعلیم و تربیتی مدرسه می‌کند، ماهی ۱۵۰ ریال حقوق می‌گیرد، اما کم‌کم اوضاع جمعیت سادات رضوی مانند همه جمعیت‌های دیگر رو به تفرقه می‌گذارد و پس از چند سال بسیاری از وعده‌های مالی به‌جا نمی‌آید. بماند که سه ماه پس از گشایش نیز نبود اجازه رسمی مانع افتتاح می‌شود تا اینکه خود آموزگار از وزارت معارف مجوز می‌گیرد. بعد هم قحطی، بیماری مشمشه و گرمای تابستان شاگردان را پراکنده می‌کند و فقط سه شاگرد و یک معلم می‌ماند که او هم به روایت سیدحسین آموزگار دیوانه می‌شود. نتیجه این است که سیدعلیرضا آموزگار هشت ماه هزینه مدرسه را از جیب خود می‌دهد.

عصر دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۰۷ علیرضا آموزگار والی وقت خراسان (جم)، مقامات دولتی و فرهنگی، مدیران جراید و محترمین را به مدرسه دعوت می‌کند. دعوتنامه از جشن یازدهمین سال تأسیس سخن می‌گوید، اما او در نطق خود صریح است: این جشن نیست، ختم یک مؤسسه ۱۰ ساله است. می‌گوید در کشوری که از معارف‌پروری جز نامی نمانده، ۱۰ سال مدرسه را نگه داشته و دو مجلس تاریخی در این محل دیده است؛ یکی جشن امتحان مدرسه رحیمیه که با اثاثیه‌ای حدود ۲۰ هزار تومان برگزار شد و یکی همین مجلس ساده که به نظر او بهترین معیار انحطاط معارف خراسان است.

او حساب ۱۰ ساله مدرسه را می‌خواند و می‌گوید دیگر تاب تحمل ندارد. جمع اعانه‌های ۱۰ سال ۱۶۱۸تومان و ۹ریال است؛ این یعنی ثروتمندان سلسله سادات شهریه‌ای را که متعهد شده‌اند، «فراموش» کرده‌اند و اگر سیدعلیرضا حقوق خودش را حساب کند، ۲۹۶۲تومان و ۵ریال طلبکار می‌شود.

او حتی اگر حقوقی هم برای خود نگیرد باز هم ۱۴۱۷تومان و ۵ریال می‌ماند که ۱۰۱۷تومان و ۵ریال آن را از جیب خودش داده است و ۴۰۰تومان دیگر هم بدهکاری‌های مدرسه یا به عبارت بهتر بدهکاری‌های سیدعلیرضا آموزگار است. با این همه مدرسه فقط کلاس درس نیست. هفته‌ای یک یا دو شب دانشمندان در آنجا سخنرانی می‌کنند و گاه دویست تا سیصد نفر شرکت می‌کنند. حاصل کار، به شمارش او، ۷۱۵ کودک بی‌سواد است که بیشترشان رایگان تا کلاس چهارم آموزش دیده‌اند، افزون بر شاگردانی که تصدیق گرفته‌اند.

 

روزنامه به‌جای مدرسه

به روایت سیدحسین، سیدعلیرضا در همان روز‌های سختی مدرسه سادات رضوی به فکر روزنامه می‌افتد. شورای عالی فرهنگ در تابستان ۱۳۰۳خورشیدی در جلسه‌ای فوق‌العاده امتیاز «آفتاب شرق» را به نام او تصویب می‌کند و نخستین شماره در ۱۰ آبان همان سال درمی‌آید.

سیدعلیرضاآموزگار که تمام اوقات خود را صرف امور تعلیم و تربیتی مدرسه می‌کند، ماهی ۱۵۰ ریال حقوق می‌گیرد

روزنامه هفتگی است و تا ۱۸ فروردین ۱۳۰۶، ۸۳ شماره منتشر می‌کند. شش ماه تعطیل می‌شود، اما دوباره از ۱۸ مهر ۱۳۰۶ راه می‌افتد و تا سال دهم به ۲۸۰ شماره می‌رسد. سپس هفته‌ای سه بار منتشر می‌شود تا آنکه در ۱۳۱۹خورشیدی باز تعطیل می‌شود.

سیدعلیرضا آموزگار چنان‌که علی‌اکبر تشید، مشاور حقوقی مجلس و مدیر مجله تاریخی نقل می‌کند، روزنامه را اساسا برای «تبلیغ فرهنگ» و «نردبان موفقیت در امر مدرسه» می‌خواست. بنا بر نوشته سیدحسین آموزگار «در مدت این شانزده سال (۱۳۰۳ تا ۱۳۱۹ خورشیدی) اغلب از دانشمندان بنام خراسان و ایران در این روزنامه مقالات علمی و ادبی و سیاسی نوشته و همه انتشار روزنامه آفتاب شرق را با آغوش باز استقبال و شعرای نامی ایران و خراسان آن را ضمن قصائد و قطعات خود ستوده‌اند.»

البته که همه ستایشگر روزنامه سیدعلیرضا آموزگار نیستند، مثلا آن‌طور که در یادداشت‌ها آمده است وقتی ‎جان‌محمدخان، فرزند علاءالدوله، به فرماندهی لشکر خراسان می‌رسد بر جراید و مردم فشار می‌آورد و سانسور شدید می‌شود. روزی مأموران هنگام چاپ بخشی از مطالب آفتاب شرق را درباره سانسور و فشار فرمانده لشکر برمی‌دارند و جای آن «سفید» می‌ماند. روزنامه‌نگاران پیش از توزیع در جای خالی با دست می‌نویسند «سانسور شد» و همین خشم فرمانده لشکر را بیشتر می‌کند.

مدیران جراید آن زمان، از جمله گلشن، رهنما، شمس‌المعالی و عبدالقدیر آزاد، در مقابله با این رفتار در کنار سیدعلیرضا آموزگار «اتحادیه جراید خراسان» را می‌سازند که نخستین انجمن روزنامه‌نگاران خراسان است. آن‌‎ها برای رفع سانسور به تهران تلگراف می‌زنند. مردم هم که روزنامه‌ها نمی‌توانند خواسته‌هایشان را چاپ کنند، شبنامه‌هایی را با دست یا ژلاتین تکثیر می‌کنند. شبی تابستانی، کسی در خانه آموزگار‌ها را می‌زند و شبنامه‌ای می‌اندازد داخل که به جان‌محمدخان ناسزا می‌گوید. سیدحسین از برادرش می‌خواهد آن را به‌جای سرمقاله چاپ کند، اما علیرضا رد می‌کند و می‌گوید: «اگر ناسزاگویی نکرده بود عینا درج می‌کردم، ولی اینک سرمقاله‌ای درباره همین شبنامه می‌نویسم.»

روزنامه «آفتاب‌شرق» صبح زود پخش می‌شود و سرمقاله به تعبیر سید حسین، مانند توپ صدا می‌کند. ساعتی بعد رئیس‌التجار مهدوی، نماینده مجلس، با کالسکه سر می‌رسد و سیدعلیرضا و برادرش را به ستاد لشکر می‌برد تا پاسخگو باشند که «چرا این مقاله را نوشتی؟»

 

دارالتربیه و پس‌اندازی برای کودکان

آخرین قسمت سلسله یادداشت‌های سیدحسین آموزگار درباره برادر مرحومش، در۶ خرداد ۱۳۳۳ خورشیدی، چاپ شده و از سرپرستی سیدعلیرضا آموزگار بر دارالتربیه مشهد می‌گوید. از اینکه مدیریت مؤسسه‌ای زیر نظر هیئت شیر و خورشید سرخ مشهد را می‌پذیرد که فقط کودکان ولگرد فرستاده‌شده از کلانتری را اطعام می‌کرده است.

سیدعلیرضا در این دوره پیشنهاد می‌دهد کودکان دارالتربیه نیز طبق برنامه فرهنگ درس بخوانند و حرفه‌ای یاد بگیرند. پس یک قالی‌بافی راه می‌اندازد، دوستانش را به سفارش قالی تشویق می‌کند و خودش مصالح دو فرش را می‌خرد. برای هر شاگرد حساب پس‌انداز باز می‌کند و بخشی از دستمزدش را آنجا می‌گذارد تا طفل دارالتربیه پس از خروج هم باسواد باشد و هم کارگر و هم دارای اندکی سرمایه.

نتیجه، به گفته سیدحسین، حسادت است؛ «بعد از این سانحه حسادت‌آمیز دیگر چند سال دامن انزوا فراهم کشید و حتی المقدور ترک مصاحبت رفقای دو رو و دو بهم زن را نمود و تا مدتی جز با دوستان صمیمی خود معاشرت نداشت تا آنکه دوباره از اول دی ماه سال ۱۳۲۵ فعالیت‌های اجتماعی خود را از نو آغاز نمود.» سلسله یادداشت‌های سیدحسین آموزگار درباره برادرش با همین جمله پایان می‌یابد.

منبع:

شماره‌های روزنامه «آفتاب شرق» (فروردین تا مرداد ۱۳۳۳)، شماره‌های ۳۱۸۱ تا ۳۳۱۵

 

* این گزارش یکشنبه ۱۰ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۹۷ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام