کد خبر: ۱۵۵۲۹
۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
تاریخی

روزگار دشوار مشهدی‌ها در عصر میان صفویه و افشاریه

اقتصاد مشهد به رونق کاروان‌های تجاری و ورود مستمر زائران وابسته بود؛ امری که با ناامنی راه‌های خراسان، هجوم شورشیان ابدالی و راهزنی‌های مکرر، کاملا متوقف شد. اصناف بازار بزرگ مشهد، هم دکان‌ها را بستند.

دوران حکومت ملک‌محمود سیستانی بر مشهد و نواحی اطراف آن، از هر جهت فاجعه‌بار بود. هرچند که برخی مورخان کوشیده‌اند از وی چهره‌ای صاحب وجاهت بسازند و به توجیه کارهایش بپردازند، اما تندروی‌های ملک‌محمود در برخورد با مردم مشهد و صدور احکام قتل‌عام در برخی مواقع – مانند کشتار ساکنان باباقدرت به بهانه حمایت از حاج محمدباباقدرتی– باعث اوج گرفتن نفرت عمومی از وی در مشهد شد.

شاهد این مدعا، پیوستن‌های مکرر اهالی این شهر به دشمنان ملک‌محمود و از جمله نادرقلی افشار است که هم در جریان نبرد سال ۱۱۳۷ قمری و هم در خلال جنگ مشهور خواجه‌ربیع که در نهایت به سقوط حکومت ملک‌محمود و قتل وی انجامید، اتفاق افتاد. 

در دوران حاکمیت ملک‌محمود سیستانی، مشهد ثبات اقتصادی و امنیتی دوران صفویه را به کل از دست داد و مردمان با بیم جان و بیم نان، توأمان درگیر بودند. نوشتار حاضر، چشم‌اندازی مختصر و تحلیلی به روزگار شهر مشهد و حیات شهروندان آن، در دوران چهارساله حکومت ملک‌محمود سیستانی (بین سال‌های ۱۱۳۵ تا ۱۱۳۹ قمری) است.

 

بلبشوی پس از سقوط اصفهان

شکست هولناک «گلون‌آباد» و سقوط فاجعه‌بار اصفهان در محرم ۱۱۳۵ قمری شیرازه دیوان‌سالاری توانمند صفوی را از هم گسست و کانون‌های پراکنده قدرت را در ولایات برانگیخت. در این بلبشوی فراگیر، ارض اقدس مشهد به دلیل مرکزیت دینی و جایگاه سوق‌الجیشی‌اش، کانون طمع‌ورزی سرداران نظامی شد.

ملک‌محمود سیستانی، از تبار اُمرای نیمروز و مدعی نسبِ صفاریان، با لشکری از قبایل سیستانی، بلوچ و افغان که در آغاز به هوای نجات تختگاه صفوی حرکت کرده‌بود، با درک زوال سلطنت شاه‌سلطان‌حسین، پس از امارتی کوتاه در یزد، ظاهرا به درخواست اهالی مشهد، راه این شهر را پیش گرفت، اما در واقع آنچه ملک‌محمود را به سوی خراسان کشاند، قراری بود که با محمود افغان گذاشت؛ معاهده‌ای که از طریق نصرالله زرتشتی (مشاور محمود افغان) میان ملک‌محمود و سرکرده شورشیان قندهار بسته‌شد و بر اساس آن، شهر‌های شمال خراسان، در قبال بی‌خیال شدن نسبت به اصفهان، تحت حاکمیت ملک‌محمود قرار می‌گرفت.

او قهستان و نیشابور را تسخیر کرد و زمستان ۱۱۳۵ قمری در نبود مقاومتی درخور، وارد مشهد شد. ملک‌محمود برخلاف معاصران خویش که نقاب نیابت صفوی بر چهره داشتند و آن را مبنای مشروعیت خود قلمداد می‌کردند، علنا نوای تجدید حاکمیت دودمان «کیانی» سر داد؛ «کلاه کیانی» چهارگوشه بر سر نهاد، خطبه به نام خود خواند و نامش را بر سکه ضرب کرد. اما این اطوار‌های ناموزون، برای مشهدی‌ها جاذبه‌ای نداشت و آنها که از شر هجوم‌های مکرر شورشیان مستقر در هرات و ستمگری‌های ملک‌محمود سیستانی به جان آمده‌بودند، به دنبال مفرّی برای رهایی از این تنگنا بودند.

 

غارت خزاین رضوی و بحران نهاد وقف

با تسلط ملک‌محمود بر مشهد، ساختار تولیت که با تمهیدات سازمانی عصر صفوی، اسباب توسعه آستان‌قدس و خدمت‌رسانی درخور به زائران و مجاوران را فراهم می‌کرد، دچار نقصانی بزرگ شد. طبق گزارش محمدکاظم مروی در «عالم‌آرای نادری»، ملک‌محمود برای تأمین مواجب سپاه پرتعداد و گریزپای خویش، بی‌اعتنا به موازین شرعی و حرمت دست‌اندازی به موقوفه‌ها، چپاول و غارت اموال آستان قدس را آغاز کرد و مزارع زرخیز و موقوفات این نهاد بزرگ مذهبی را در مشهد، چناران و رادکان (که عوایدشان صرف اطعام زوار، روشنایی روضه منوره و خدمات گوناگون می‌شد) به تصرف نظامیان درآورد. مصیبت‌بارتر آنکه ملک‌محمود برای ضرب سکه، به نذورات حرم رضوی دستبرد زد و این مسئله بر خشم مردم نسبت به وی افزود.

 

استبداد دیوانی و انزوای نخبگان بومی

ملک‌محمود در اداره مشهد و نقاط هم‌جوار آن، دیوان‌سالاران سنتی را که تجربه دیرینی در اداره امور مردم داشتند، یکسره کنار زد و مناصب کلیدی را به خویشان و اُمرای مورد اعتمادش سپرد. این تغییرات، پیوند میان حاکمیت و بدنه جامعه شهری را سست کرد؛ چرا که نیرو‌های مهاجم در آداب و رفتار، بیگانه با خلق‌وخوی شهروندان مشهدی بودند. در چنین تنگنایی، خاندان‌های اصیل علمی و دینی، مانند سادات رضوی، سیاست مدارا و شفاعت را برگزیدند تا از خون‌ریزی و تعدیات بیشتر جلوگیری کنند.

با این حال، بسیاری از مدرسان حوزه‌های معتبر، چون مدارس نواب، دودر و میرزاجعفر، بر اثر فضای خفقان، درس و بحث را رها کردند و به روستا‌های دوردست پناه بردند. به این ترتیب، از رونق فعالیت‌های علمی در مشهد به شدت کاسته شد.

 

زوال اقتصادی و ناامنی در محلات شهری

اقتصاد مشهد به رونق کاروان‌های تجاری و ورود مستمر زائران وابسته بود؛ امری که با ناامنی راه‌های خراسان، هجوم شورشیان ابدالی و راهزنی‌های مکرر، کاملا متوقف شد. اصناف بازار بزرگ مشهد، به‌ویژه شَعربافان، فیروزه‌تراشان، سنگتراشان و مسگران، دکان‌ها را بستند. ملک‌محمود برای جبران کسری خزانه، عوارض و مالیات‌های سنگینی وضع کرد و مأمورانش با توسل به خشونت، واپسین اندوخته‌های تجار و بازاریان را به یغما بردند.

ملک‌محمود به دلیل رفتار‌های خشونت‌بار و نادیده گرفتن هنجار‌ها و ارزش‌های مورد پذیرش مردم، پایگاهی در میان مردم نداشت

«محمدشفیع طهرانی» در «مرآت واردات» که یکی از قابل تأمل‌ترین آثار درباره دوران حکومت ملک‌محمود، به ویژه در شهر مشهد است، درباره یکی از تاراج‌های وی می‌نویسد: «ملک مغلوب جنود غضب گردید حکم به تاراج آن شهر کرامت (مشهد) فرمود چنانچه مأموران مَلِکی در عرض یک روز توانگران را گدا گردانیدند.» در محلات مشهد - از سرشور و عیدگاه گرفته تا نوغان و سراب - آرامش و امنیت کیمیا شد. نزاع‌های دائمی میان نیرو‌های ملک‌محمود که از طوایف گوناگون بودند، کوچه‌ها را ناامن کرده‌بود.

با نبود دادرسی شرعی و عرفی، مردم شهر ناچار به مسدود کردن دربند‌ها و کوچه‌ها شدند و نظام نگهبانی محلی (میرعسس‌های مردمی) تشکیل دادند تا از جان، مال و ناموس خود پاسداری کنند. از سوی دیگر، ملک‌محمود با افرادی نظیر «شیرخان ازبک» که غارت‌های پیاپی او مردم مشهد و نواحی اطراف را به جان آورده‌بود، پیوند‌های اقتصادی برقرار کرد تا بتواند موقعیت خود را در این ناحیه استوار کند.

محمدکاظم مروی در «عالم‌آرای نادری» گزارش می‌دهد که کاروان‌های تجاری متعلق به ازبکان، با حمایت کامل و اسکورت سربازان ملک‌محمود سیستانی در صفحات شمال خراسان تردد می‌کردند. این در حالی بود که وی، به لطایف‌الحیل، اموال مردم را غارت و آنها را از هستی ساقط می‌کرد. تداوم این مسئله بر بیزاری از حکومت ملک‌محمود نزد مردم افزود و سقوط وی را تسهیل کرد.

 

محاصره شهر و فاجعه قحطی

فرجام سلطنت لرزان ملک‌محمود با اتحاد شاه‌تهماسب دوم، فتحعلی‌خان قاجار و نادرقلی‌خان افشار رقم خورد. در اواخر سال ۱۱۳۸ قمری، سپاهیان صفوی به قصد بازپس‌گیری مشهد، ارض اقدس را محاصره کردند. با تنگ‌تر شدن حلقه محاصره توسط نادر، ملک‌محمود تمام ذخایر انبار‌های عمومی، دکان‌ها و حتی غلات خانه‌های مردم را مصادره کرد و به انبار ارگ مشهد (در جنوب غربی شهر) که خود بانی بنای آن بود، انتقال داد. در نتیجه این اقدام، قحطی وحشتناکی پدید آمد که تاریخ مشهد کمتر نظیر آن را به یاد دارد.

محمدکاظم مروی در «عالم‌آرای نادری» و در توصیف این محنت می‌نویسد: «مردمان از شدت بیچارگی به اکل مردار، پوست خشک، گیاهان تلخ و گوشت سگ و بارکش‌ها تن دردادند... و بسا که استخوان‌های اموات را کوبیده و با خاک آن نان می‌ساختند.» در چنین شرایطی، روزانه ده‌ها تن از گرسنگی در معابر جان می‌سپردند. اجساد در خندق‌ها و بیابان‌های اطراف ریخته می‌شد و بیماری‌های مسری جان‌های باقی‌مانده را درو می‌کرد. این وضعیت تا سقوط حکومت ملک‌محمود ادامه داشت.

 

چرا چنین شد؟

ملک‌محمود به دلیل رفتار‌های خشونت‌بار و نادیده گرفتن هنجار‌ها و ارزش‌های مورد پذیرش مردمی که بر آنها حکومت می‌کرد، پایگاهی در میان مردم نداشت. با وجود آنکه وی در مشهد بیگانه محسوب می‌شد و باید درصدد تحبیب قلوب بر می‌آمد و مشروعیت لازم را برای تأسیس و بقای حکومتش به دست می‌آورد، اما چنین نکرد.

مردم مشهد و نواحی هم‌جوار که به امید رهایی از ناامنی عالم‌سوزِ پس از سقوط اصفهان، در ابتدا مقدم ملک‌محمود سیستانی را گرامی داشته‌بودند، خیلی زود دریافتند که نه تنها مشکلات آنها پایان نخواهد یافت، بلکه مشکلی جدیدی نیز، به حجم مشکلات پیشین افزوده شده‌است. به همین دلیل، با ورود نیرو‌های شاه تهماسب دوم صفوی در ۱۰ ربیع‌الاول سال ۱۱۳۹ قمری به مشهد، هیچ حمایتی از ملک‌محمود نکردند و او در ارگ حکومتی‌اش محاصره شد و در نهایت شکست سختی خورد. روایت است که نادر ابتدا با سپاهی در حدود ۸ هزار نفر به سمت مشهد لشکر کشید.

در این هنگام ملک‌محمود که بیرون از دروازه‌های شهر اردو زده بود سر راهش قرار گرفت، اما نادر در نهایت توانست با شبیه خونی مقاومت چند ماهه ملک محمود را بشکند، او را شکست دهد و مشهد را به تصرف خود درآورد. ملک‌محمود با وجود توانایی‌های نظامی و هوش بالایی که داشت، مفهوم مشروعیت را به عنوان یکی از ارکان حکومت، مهم و اساسی فرض نمی‌کرد و همین مسئله، اسباب سقوط وی و سپس قتلش را در مصاف با سپاهیان شاه تهماسب دوم که با فرماندهی نادرقلی افشار به خوبی مدیریت و هدایت می‌شدند، فراهم کرد.

 

* این گزارش دوشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۶۸ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام