کد خبر: ۱۵۴۷۷
۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
اسرای عراقی

روایت زندگی اسرای عراقی در ۶ کیلومتری حرم رضوی

روایت اسرای عراقی در خراسان، تنها روایت جنگ و اسارت نیست؛ روایتی است از پناه‌جویی، کرامت انسانی و خاطره مردانی که سرانجام، برخی به عراق بازگشتند و برخی برای همیشه هم‌جوار شاه خراسان شدند.

جنگ، اسیر، اسارت؛ این واژه‌ها را از هر سمت و در هر زمانه‌ای بخوانی تلخ است و تاریخی که با تکیه بر این کلمات در سطر‌های بعدی قرار است از آن بنویسیم، زمانه دوری را پشت سر نگذاشته است؛ هنوز آزادگان ایرانی بسیاری زنده‌اند و بر رنجی که در اردوگاه‌های عراق کشیده‌اند، شهادت می‌دهند. خاطرات تلخ خیلی‌هایشان فیلم شده و روی پرده سینما یا قاب تلویزیون رفته است. تصاویر غربت، درد، بیماری، شکنجه و تنهایی در سلول‌های انفرادی یا زندگی در فضایی اندک که بیشتر شبیه یک مرگ تدریجی بوده را همه ما جسته و گریخته در بیشتر فیلم‌های دفاع مقدسی یا کتاب خاطرات رزمندگان دیده و خوانده‌ایم. همه اینها یعنی عراق در زمان جنگ هشت ساله، براساس کنوانسیون ژنو رفتار نکرده است؟

کنوانسیونی که قوانین مشخص و به دور از خشونتی را برای اسیران جنگی تعریف کرده است. در این میان، یک سؤال پیش می‌آید؛ ما با اسیران عراقی در خاک خود چگونه رفتار کردیم؟ اسناد و شواهد حداقل در مشهد نشان می‌دهد که این اسیران با رأفت و مهربانی زیسته‌اند. زیرا که اینجا دیار امام رئوف است و مشهد پیش از همه این کنوانسیون‌‍‌ها، قرن‌هاست دارالامان دردمندان و غریبان بوده است.

همین است که وقتی آنها از جبهه‌های جنگ، اسیر، خسته، غبارآلود و دور از کاشانه آمدند، این شهر هم برایشان خانه شد و هم کاشانه تا هم خاک جسم را بزدایند و هم غبار از جانشان بتکانند. آنها فقط اسیر نبودند که میهمان بودند و این مهربانی سبب شد تا بسیاری از آنان این شهر را وطن کنند. در میان دیوار‌ها و سیم‌های خاردار، زندگی چنان روی روال عادی جریان داشت که اگر دلتنگی از خانواده نبود، یادشان نمی‌آمد که اسیرند.

مشهد برای بیشترشان پناهی دور از جنگ و رژیمی بود که دیگر میلی به بازگشت به آن نداشتند. زیارت حریم امن حضرت رضا (ع) برای این اسرا که بیشترشان شیعه بودند، یک‌جور زدودن غبار روح در زلال حرم بود که از آن هم بی‌نصیب نماندند. روایت اسرای عراقی در خراسان، تنها روایت جنگ و اسارت نیست؛ روایتی است از پناه‌جویی، کرامت انسانی و خاطره مردانی که سرانجام، برخی به عراق بازگشتند و برخی برای همیشه هم‌جوار شاه خراسان شدند.

 

از جبهه تا خراسان

جنگ که شد، هم اسیر گرفتیم و هم اسیر دادیم. جنگ بود و با کسی سر ملاطفت نداشت. اسرای عراقی هم در این اجبار زمانه، به معنای واقعی کلمه مهمان ما شدند. تا سال ۱۳۶۰، مسئولیت نگهداری از حدود هفت‌هزار عراقیِ در اسارت و رسیدگی به امور آنان بر عهده دژبان مرکز و ستاد مشترک ارتش ایران بود. اما پس از عملیات فتح‌المبین، در دوم فروردین ۱۳۶۱، شمار اسرای عراقی یک‌باره چند برابر شد و نیاز به تشکیلاتی منسجم برای سامان‌دهی و نگهداری آنان پدید آمد. کمیسیون اداره اسرای عراقی، مشتمل بر شش کمیته، به همین منظور تشکیل شد.

از سوی دیگر، نیرو‌های نظامی عراقی از نظر گرایش سیاسی در سه گروه قرار می‌گرفتند؛ گروه نخست، اسرای بعثی که طرفدار جنگ و دشمن ایران بودند. دوم، اسرای تواب که بیشترین شمار را داشتند، به اجبار به جنگ آمده بودند و حتی گاه تقاضا می‌کردند برای ایران به جبهه بروند و سومینشان، اسرای بی‌طرف که گاهی این‌سو و گاهی آن‌سو بودند و می‌توانستند مخاطره‌آمیز باشند. کمیته تشخیص و تفکیک اسرا با این نگاه شکل گرفت که این گروه‌ها را از یکدیگر جدا کند. از سوی دیگر تجمیع اسرا در یک اردوگاه می‌توانست امنیت کشور را به مخاطره بیندازد؛ از این‌رو، تصمیم گرفته شد اسرا میان اردوگاه‌های مختلف سراسر کشور توزیع شوند.

دیگر وظیفه کمیته تشخیص و تفکیک اسرای عراقی هم این بود که اسرا را برای نقل‌وانتقال میان اردوگاه‌ها انتخاب کند و اسرای معلول را برای اعزام به کشورشان شناسایی و صلاحیت توابین را برای پناهندگی و اعزام به جبهه بررسی و تأیید کند. البته نماینده آیت‌الله حکیم، از مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، نیز عضو این کمیته بود. خراسان از نظر فاصله از جبهه و امکان استقرار منظم اسرا موقعیت جغرافیایی مناسبی داشت. به همین دلیل، اردوگاه‌هایی در مشهد، قوچان، بجنورد و تربت‌جام به استقرار اسرای عراقی اختصاص یافت.

 

فتحی که برای عراقی‌ها اسارت داشت

قصه مشهد و دربندان عراقی از سال ۱۳۶۱ آغاز شد؛ هنگامی که جراید تیتر زدند: «در جریان عملیات پیروزمندانه فتح‌المبین، سه لشکر عراقی نابود و دو هزار کیلومتر مربع از اراضی اشغالی ایران آزاد شد.» طبق اطلاعیه نیرو‌های نظامی، چندین هزار عراقی در این عملیات اسیر شدند.

روزنامه خراسان در ۱۱ فروردین همان سال خبر داد گروهی از اسرای عراقی با قطار به مشهد رسیده‌اند. حدود ساعت چهار بعدازظهر بود که قطار‌های مسافربری، که بار‌ها رزمندگان را برده و آورده بودند، روی ریل خزیدند و این‌بار تعدادی از نیرو‌های دشمن صندلی‌های آن را اشغال کرده بودند. مردم که خبر را شنیده بودند، از ساعت‌ها پیش در راه‌آهن اجتماع کرده و با شعار‌های کوبنده، نفرت و انزجار خود را از آمریکا و ابرقدرت‌ها اعلام می‌کردند. «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر صدام» و «این گفته امام است، کار صدام تمام است» در میان شعار‌ها شنیده می‌شد.

قطار به مشهد رسید، اما به‌دلیل ازدحام و التهاب فضای راه‌آهن، پیاده‌کردن اسرا با دشواری روبه‌رو شد. ساعت‌ها قطار در ایستگاه ماند و نیرو‌های عراقی در واگن‌ها به سر بردند. روز ۱۲ فروردین، جراید دوباره از ورود هزار تن اسرای عراقی به مشهد خبر دادند. این اسرا نیز در عملیات فتح‌المبین به دست نیرو‌های ایرانی افتاده بودند. آنان ساعت شش صبح به مشهد رسیدند تا شمار اسرا در مشهد به حدود ۲ هزار تن برسد.

با ورود سومین گروه، شمار اسرا در خراسان به چندین هزار تن رسید

در لابه‌لای اخبار تشییع پیکر شهدای عملیات فتح‌المبین، جراید بار دیگر نوشتند: «ورود یک هزار تن دیگر از اسرای عراقی به مشهد مقدس.» با ورود سومین گروه، شمار اسرا در خراسان به چندین هزار تن رسید. این اتفاق برای مردم غیرقابل‌باور بود. مردمی که هر دوشنبه و چهارشنبه جوانان خود را در تشییع شهدا بر دست می‌گرفتند و به خاک می‌سپردند.

محمدصادق خاکساری، که پس از شهادت برادرش در عملیات فتح‌المبین از خدمت در خط مقدم منع و مأمور می‌شود تعدادی از اسرای عراقی را به مشهد بیاورد و مدتی را فرمانده اردوگاه بوده، چنین روایت می‌کند: «وقتی اسرا را به مشهد آوردیم، خبر به مردم رسیده و فضای بسیار ملتهبی ایجاد شده بود. در آن دوران، روز‌های دوشنبه و چهارشنبه حدود چهل شهید در مشهد تشییع می‌شد و از طرفی مسائل و مشکلات معیشتی و فشار جنگ، مردم را آزار می‌داد. ازدحام عجیبی در میدان راه‌آهن بود و برای اینکه مشکلی پیش نیاید، دستور دادند اسرا را در ایستگاه سنگ‌بست پیاده کنیم و با اتوبوس به مشهد ببریم.»

 

پشت دیوار‌هایی که انسانیت بود

از میان مصاحبه‌ها و اخبار منتشرشده در جراید می‌توان دریافت که لشکر ۷۷ نخستین میزبان اسرای عراقی در مشهد بود. چند روز پس از ورود اسرا، آیت‌الله شیرازی، امام‌جمعه وقت مشهد، به پادگان لشکر رفت. تصویر این دیدار در جراید آن زمان، در کنار تیتر تشییع میلیونی پیکر ۵۶شهید در مشهد، خودنمایی می‌کرد؛ تصویری از تناقضی که یک شهر می‌توانست هم‌زمان تجربه کند. نیرو‌های نظامی مشهد، از جمله لشکر ۷۷، کارکنان نیروی هوایی، ژاندارمری، شهربانی، فرماندهان و مسئولان، پشت سر آقای شیرازی ایستادند و نماز را اقامه کردند.

حدود هزار نفر از اسرای عراقی که در این پادگان نگهداری می‌شدند نیز به صفوف نمازگزاران پیوستند. هم‌زمان، جلسه بررسی مسائل و هماهنگی امور رفاهی اسرای عراقی با حضور نمایندگان نخست‌وزیر، شورای عالی دفاع، جمعیت هلال‌احمر و شماری از مسئولان استان خراسان در مهمانسرای لشکر تشکیل شد.

انگار واقعا مهمان برای شهر آمده بود و همه برای رفاه حالشان به تکاپو افتاده بودند. ابراهیم ذاکری، سرهنگ بازنشسته ارتش که زمانی فرماندهی اردوگاه اسرای عراقی در مشهد را بر عهده داشت، می‌گوید در بحبوحه جنگ برای اداره کمپ اسرا به مشهد بازگشت. به گفته او: «تمام ذهنیت مسئولان بر این بود که باید بهترین ساختمان را در اختیار اینها بگذارید.» به همین دلیل، ساختمان‌های مجهزی را که در سال ۱۳۵۳ برای گردان‌های تانک لشکر ساخته شده بود، به کمپ اسرا اختصاص دادند.

این ساختمان‌ها به شوفاژ و سامانه سرمایش مرکزی مجهز بود. هر آسایشگاه بیست حمام و رخت‌شوی‌خانه‌ای جداگانه داشت و سرویس بهداشتی و آشپزخانه مستقل نیز در دسترس بود. سردخانه، نانوایی، زمین والیبال و سالن ورزشی از دیگر امکانات این مجموعه بود که میزبان حدود ۱۹۰۰ اسیر عراقی شد در ابتدا، همه اسرا با هر نگاه و عقیده‌ای درهمان پادگان نگهداری می‌شدند؛ اما به‌مرور، اسرای بعثی از اسرای شیعه جدا شدند و میان اردوگاه‌های مختلف تقسیم شدند.

ذاکری نوزده ماه مسئولیت این اردوگاه را بر عهده داشت تا اینکه سرانجام دوری از جبهه را تاب نیاورد و خود را به آنجا رساند. او سال ۱۳۶۷ و پس از پذیرش قطع‌نامه اسیر شد و این‌بار اسارت را از زاویه رزمندگان ایرانی، در حلقه اسارت عراقی‌ها، تجربه کرد.

 

زندگی در جریان بود!

آنچه از خاطرات ایرانی‌ها، عراقی‌ها و مطبوعات آن زمان برمی‌آید، این است که مسئولان ایرانی می‌کوشیدند با اسرا بر مبنای توصیه امام خمینی (ره) رفتار کنند؛ توصیه‌ای که بر رفتار با اسیران همچون مهمان تأکید داشت. برای اسرا، پوشاک و لوازم خواب مطابق سهمیه سربازان ایرانی تأمین می‌شد. هر شش ماه یک‌بار لباس، زیرپوش، شلوار گرم و جوراب در اختیار آنان قرار می‌گرفت و پتو، ملحفه، روبالشی و صابون نیز به‌صورت سهمیه‌ای توزیع می‌شد.

ذاکری درباره این شیوه برخورد می‌گوید: «همان مرغ، قورمه‌سبزی، قیمه و صبحانه؛ همان کره، پنیر و نانی که به سرباز می‌دادیم، به آنها می‌دادیم.»

او تأکید می‌کند که اسرا از نظر تغذیه با سربازان ایرانی تفاوتی نداشتند و حتی در مواردی میوه و دسر بهتری برای آنان فراهم می‌شد. ذاکری در توضیح این نگاه می‌گوید: «برای ما فرقی نمی‌کرد که اینها عراقی هستند یا سرباز خودمان. آنها را از خودمان می‌دانستیم.»

خدمات درمانی نیز در سطح خدمات ارائه‌شده به سربازان ایرانی بود. پزشک و بهیار هر روز به اردوگاه مراجعه می‌کردند و در اتاق بهداری گردان، پزشک و پرستار مستقر بودند. در صورت نیاز به درمان تخصصی، کشیدن دندان یا بستری‌شدن، اسرا با آمبولانس به بیمارستان لشکر منتقل می‌شدند.

فعالیت‌های ورزشی نیز بخشی از برنامه روزمره اردوگاه بود. اسرا در سالن سرپوشیده پینگ‌پنگ بازی می‌کردند و برای آنان مسابقات والیبال و فوتبال گل‌کوچک برگزار می‌شد. به نفرات برتر جایزه می‌دادند تا انگیزه و نشاط آنان افزایش یابد.

برای ما فرقی نمی‌کرد که اینها عراقی هستند یا سرباز خودمان. آنها را از خودمان می‌دانستیم

ذاکری فلسفه این برخورد را چنین خلاصه می‌کند: «ما باید کاری کنیم که رأفت اسلامی‌مان با عملکرد ما تغییر ایجاد کند؛ نه با زور و نه با کتک.» 

آیت‌الله حکیم نیز گاه به اردوگاه‌ها سر می‌زد و چند بار به مشهد آمد و از بخش‌های مختلف آسایشگاه بازدید کرد. حیف آنکه بعد از پانزده سال میزبانی از اسرای عراقی، بیشتر آن آسایشگاه تخریب شد و جای خود را به پروژه مسکونی انتهای خیابان نامجوی ۲ داد.

 

چشم به راهان در شهر

اسارت فقط تجربه خود سربازان نبود؛ خانواده‌های آنان نیز زیر فشار حکومت عراق قرار داشتند. در اردوگاه‌های ایران، امکان ملاقات اسیران عراقی با خانواده‌هایشان پیش‌بینی شده بود. اسیر باید درخواست خود را به مسئولان اردوگاه می‌داد و کمیته تشخیص و تفکیک، پس از بررسی صلاحیت امنیتی او، مجوز دیدار صادر می‌کرد. با این همه، راه رسیدن خانواده‌ها به این دیدار آسان نبود. با پایان عملیات فتح‌المبین و پس از آنکه جمهوری اسلامی ایران آمادگی خود را برای سفر بستگان اسرای عراقی و ملاقات آنان با فرزندان یا همسرانشان اعلام کرد، شماری از خانواده‌ها خواستار آمدن به ایران شدند، اما بنا بر اخبار مطبوعات حکومت بعث عراق با این موضوع به‌شدت برخورد کرد.

بر پایه این گزارش، رژیم بعث به سفارتخانه‌های خود در کشور‌های عربی حوزه خلیج فارس دستور داده بود خانواده‌هایی را که عضوی از آنان در ایران اسیر بود، تهدید کنند. پیام تهدید روشن بود؛ اگر بستگان اسرا برای ملاقات با آنان به ایران بروند، با مجازات‌های سنگین، حتی مرگ، روبه‌رو خواهند شد. این فشار‌ها زمانی شدت گرفت که در عملیات والفجر ۸ شمار زیادی از نیرو‌های عراقی به اسارت ایران درآمدند و خانواده‌های آنان می‌کوشیدند از سرنوشت عزیزانشان آگاه شوند. در چنین فضایی، تماس یا ملاقات با اسرا برای خانواده‌های عراقی فقط مسئله‌ای عاطفی نبود، بلکه تصمیمی پرخطر به‌شمار می‌آمد. با این حال مرور خاطرات نشان می‌دهد دیدارخانواده‌ها حتی در این جوی که حکومت عراق ساخت باز هم اتفاق می‌افتاد.

 

زیر سایه گنبد طلا

زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) یکی از برنامه‌های فرهنگی اسرای عراقی در خراسان بود که در جراید هم به آن اشاره شده است. این برنامه تنها به اسرای مستقر در مشهد محدود نبود و اسیران اردوگاه‌های بجنورد، قوچان و تربت‌جام نیز در آن مشارکت داشتند. بر اساس خبر روزنامه، جمعی از اسرای عراقی این سه اردوگاه، طی سه نوبت پیاپی، به دعوت کمیته اسرای عراقی استان خراسان به مشهد آمدند و به زیارت مرقد امام رضا (ع) رفتند.

 

رفتن یا ماندن یک دوراهی برای اسرا!

شهریور ۱۳۶۹خورشیدی، در همان روز‌هایی که شور بازگشت آزادگان ایرانی در میان شهر‌ها و خانواده‌ها جریان داشت، روند بازگرداندن اسرای عراقی نیز در ایران انجام می‌شد. بر پایه گزارش روزنامه قدس تا اول شهریور ۱۳۶۹، ۶۵۰۰ اسیر عراقی به عراق بازگردانده شده و در مقابل، حدود ۶ هزار اسیر ایرانی به میهن بازگشته بودند. عملیات اعزام در مقیاسی وسیع برنامه‌ریزی شده بود.

طبق این گزارش، قرار بود روزانه ۶ هزار اسیر مبادله شوند: ۳ هزار نفر از راه زمینی و ۳ هزار نفر از مسیر هوایی. بخشی از انتقال‌های زمینی به منطقه عمومی خسروی انجام می‌شد؛ جایی که ستاد ایرانی تبادل اسرا با به‌کارگیری امکانات لجستیکی و پشتیبانی دژبان مرکز، کاروان‌های اعزامی را سامان می‌داد. بازگشت هر اسیر، صرفا انتقال او از اردوگاه به مرز نبود.

پیش از اعزام، فهرست‌ها و فرم‌های مربوط تکمیل می‌شد، لباس و کفش نو در اختیار اسرا قرار می‌گرفت و آخرین حقوق ماهانه آنان پرداخت می‌شد.

روزنامه قدس همچنین از مراسمی در پادگان امام خمینی تهران خبر داد که با حضور نمایندگان صلیب سرخ برگزار شد. در این مراسم، اسرای عراقی آماده عزیمت از کارکنان اردوگاه‌ها تشکر کردند و به هر یک از آنان یک جلد قرآن، لباس به همراه کت و شلوار، کفش، جعبه شیرینی و عروسکی برای فرزندانشان اهدا شد. این تشریفات، نشانه‌ای از تأکید ایران بر رفتار انسانی و اسلامی با اسیران جنگی بود. میهمانان مشهد نیز اندک اندک از این شهر رفتند و عده‌ای هم ماندند. از سوم فروردین ۱۳۵۹ تا مرداد ۱۳۶۷، ایران حدود ۷۰ هزار اسیر عراقی را به اسارت گرفت. از میان این اسیران عراقی، ۱۰۶۳۴ نفر به ایران پناهنده شدند و بقیه به کشورشان بازگشتند.

 

منابع:

  • روزنامه خراسان، سال‌های ۱۳۶۰و۱۳۶۹
  • روزنامه قدس، سال‌های ۱۳۶۰و۱۳۶۹
  • مقاله کمیته تشخیص اسرا، علاماتی، محمدی و شاه‌حسینی، ۱۴۰۲
  • گفت‌و‌گو با ابراهیم ذاکری، سیرجانی، روزنامه شهرآرا
  • گفت‌و‌گو با محمد شوشتری، روزنامه شهرآرا
  • گفت‌و‌گو با ابراهیم ذاکر، خبرگزاری تابناک
  • گفت‌و‌گو با محمدصادق خاکساری، روزنامه قدس

 

* این گزارش سه‌شنبه ۳۱ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۶۳ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام