کد خبر: ۱۵۳۶۸
۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
خاطرات

سفر اربعین میهمان حضرت ابوالفضل(ع) شدیم

صغری خانم می‌گوید که همسرش تعریف کرده به‌دنبال هتلی با قیمت مناسب می‌گشته و از چندنفر سؤال می‌کرده که یک خادم به او نزدیک می‌شود و به او می‌گوید سه شب میهمان حضرت ابوالفضل (ع) هستند.

وقتی پشت ویلچر شوهرش راه می‌رفت، توی دلش خدا‌خدا می‌کرد به آقا‌سیدجلال سخت نگذرد. با اصرار‌های او، همسرش عازم کربلا شده بود. با خودش فکر می‌کرد اگر جایی به مشکل بخورند باید چه کار کند، آن هم در اربعین که جمعیت زیادی عازم این شهر زیارتی هستند. پیدا‌کردن جایی برای اقامت هم فکر و خیال دیگر صغری شفایی بود. اما بالاخره مشکلات یکی پس‌از دیگری از جایی که باید، حل شد.

صغری خانم شفایی یکی از خیران محله آبشار است که با‌وجود مشکلاتی که خودش با آن مواجه است، در محله، او را به خیرخواهی و نیکوکاری می‌شناسند.

 

خاطرات

 

همه زیارت‌ها یک‌طرف، سفر با جلال یک‌طرف

صغری شفایی ۲۲ سال پیش با سیدجلال غیور ازدواج کرد؛ مردی خوش‌قلب و دارای معلولیت. او دلش را به دریا زد و باوجود همه دشواری‌ها، زندگی با همسری معلول را آغاز کرد. زندگی، اما نشان داد که آقا‌جلال لنگه ندارد. خوش‌خلقی و تلاشش برای فراهم‌کردن زندگی راحت برای صغری‌خانم، کار خودش را کرد و او به‌سرعت یک دل نه، صددل، عاشق همسرش شد. حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر است. دختر صغری‌خانم باردار است و تا چندماه دیگر، او طعم شیرین در‌آغوش‌کشیدن نوه را می‌چشد.

خانم شفایی چادر قهوه‌ای‌رنگش را روی سر جابه‌جا می‌کند و می‌گوید: سالی دوسه بار به زیارت امام‌حسین (ع) می‌روم. همه این سال‌ها یک طرف و آن سالی که با آقاجلال عازم زیارت امام‌حسین (ع) آن هم در اربعین شدیم، یک طرف.

می‌ترسیدم هزینه هتلی که پیدا کرده، از پولی که همراه برده بودم، بیشتر باشد

او عکس توی آلبوم را مقابلم می‌گیرد که در آن، زن و شوهر در بین‌الحرمین کنار هم ایستاده‌اند. می‌گوید: خیلی اصرار کردم همراهم شود. آقاجلال نگران بود که به‌خاطر شرایطش رفت‌و‌آمد برایش سخت باشد. ما هم بدون رزرو هتل یا مسافرخانه و بدون برنامه عازم شدیم. می‌دانستم چقدر دوست دارد که به زیارت بیاید. گفتم خودت را به صاحب کربلا بسپار و بیا. اشک در چشمانش جمع شد و یا ابوالفضلی زیرلب گفت و قبول کرد.

 

خواب شیرین در بین‌الحرمین

محرم سال ۱۳۹۲ بود که صغری و جلال عازم سفر کربلا شدند؛ «وقتی به کربلا رسیدیم، در بین‌الحرمین جای سوزن‌انداختن نبود. همسرم رفت تا دوری بزند و تجدید وضو کند. مانده بودیم شب کجا برویم که امکاناتش مناسب زائر معلول باشد. جلال که می‌رفت، گفت تو کمی استراحت کن تا برگردم. من هم گوشه‌ای خودم را مچاله کردم و به خواب رفتم.»

وقتی صغری خانم چشم باز کرد، جلال را دید که بالای سرش او را نگاه می‌کند؛ «شوهرم گفت خانم پاشو راه بیفت. جا پیدا کردم. پول زیادی همراهمان نبود. می‌ترسیدم هزینه هتلی که پیدا کرده، از پولی که همراه برده بودم، بیشتر باشد. خادمی را دیدم که کمی آن‌سوتر منتظر است ما را همراهی کند. خادم ویلچر همسرم را هل می‌داد. من پشت سرشان می‌دویدم و مدام از همسرم سؤال می‌کردم اصلا قیمت را پرسیدی؟ کرایه‌اش چند؟ در‌هر‌حال به دنبالش رفتم.»

وقتی به هتل رسیدند، صغری خانم فهمید آنها میهمان آقا‌ابوالفضل (ع) هستند. جلال تعریف کرد که به‌دنبال هتلی با قیمت مناسب می‌گشته و از چندنفر سؤال می‌کرده که یک خادم به او نزدیک می‌شود و به جلال می‌گوید سه شب میهمان حضرت ابوالفضل (ع) هستند. همه آن سه روز، صبحانه و ناهار و شام را برایشان می‌آوردند و از آنها پذیرایی می‌کردند. از همه مهم‌تر اینکه هتل، امکانات حضور زائران معلول را داشت و جلال در آسایش بود.

هنوز هم وقتی صغری‌خانم از آن زیارت تعریف می‌کند، حالش تغییر می‌کند و معتقد است همسرش از ته دل خودش را به حضرت ابوالفضل (ع) سپرد. نتیجه‌اش را هم دید.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۳ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام