کد خبر: ۱۵۳۶۱
۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
نیکوکاری

۱۵ سال قرآن‌آموزی در خانه فاطمه زارعی

ماجرای شکل‌گیری دوره قرآن فاطمه خانم زارعی به پانزده‌سال پیش برمی‌گردد. می‌گوید: خانم‌ها از احساس افسردگی می‌گفتند دعایی به ما یاد بده تا حالمان خوب شود. می‌گفتم دعای خاصی بلد نیستم، اما بیایید به شما قرآن درس بدهم از افسردگی نجات پیدا می‌کنید.

هر‌کسی یک قرآن که روی رحل قرار دارد، جلو خودش گذاشته و دوزانو نشسته است. یکی کلمه‌های هر آیه را به‌سختی کنار هم می‌نشاند تا آن را درست ادا کند و یکی روان‌تر می‌خواند. همه جور سنی هم در این جمعیت دیده می‌شود؛ از دختر ده‌دوازده‌ساله گرفته تا خانم جوان سی‌و‌پنج‌ساله و مادربزرگ‌های پنجاه‌شصت‌ساله که همسایه این کوچه و چند کوچه بالاتر حوالی گلشهر هستند.

علاقه به یادگیری کلام الهی و ارادتی که به اهل‌بیت (ع) دارند، آنها را سال‌هاست دور هم جمع کرده است و دوره قرآنی زنانه و خودمانی تشکیل داده‌اند. دور‌تا‌دور منزل بی‌بی، خانم‌هایی نشسته‌اند که حتی سواد الف و لام ساده را هم بلد نبودند، اما حالا بعد از روز‌ها و هفته‌ها و سال‌ها تلاش، به همت فاطمه زارعی، مداح و معلم قرآن محله امیرالمؤمنین(ع)، همین خانم‌ها می‌توانند قرآن را به راحتی بخوانند و از این حس یادگیری لذت ببرند.

 

عهد فاطمه‌خانم با خدا

ماجرای شکل‌گیری دوره قرآن فاطمه خانم زارعی برای زنانی که علاقه به یادگیری قرآن دارند به حداقل پانزده‌سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی‌که شاید فاطمه زارعی هنوز موهایش مثل امروز سپید نشده بود.

او مداح اهل‌بیت (ع) است و در خانه و مسجد محله به دختران نوجوان و جوان، قرآن هم یاد می‌داد تا اینکه یک سؤال که بار‌ها تکرار شده بود، ایده برگزاری دوره قرآن خانگی را در ذهنش حک کرد؛ «خیلی پیش آمده بود که خانم‌ها بعد از هر مجلسی که می‌رفتم، به من می‌گفتند احساس افسردگی می‌کنم، دعایی به ما یاد بده تا حالمان خوب شود.»

فاطمه‌خانم در‌مقابل این درخواست فقط یک پاسخ می‌داد: «من دعای خاصی بلد نیستم، اما بیایید به شما قرآن درس بدهم. اگر با قرآن مأنوس شوید، از افسردگی نجات پیدا می‌کنید.»

این سؤال به قدری تکرار می‌شود که فاطمه‌خانم تصمیم می‌گیرد بین خود و خدایش عهدی ببندد و کاری برای حال ناخوش خانم‌های همسایه و محله‌اش انجام دهد؛ «گفتم خدایا من به هر مجلسی می‌روم، صاحب آن مجلس، به عنوان تشکر، پاکتی به من می‌دهد. می‌خواهم در خانه خودم، برای رضای تو به خانم‌هایی که دوست دارند، قرآن یاد بدهم. پاکت هم نمی‌خواهم؛ در عوض خودت هوای زندگی‌ام را داشته باش.»

 

نیکوکاری

 

شروع دوره با یک نفر

فاطمه‌خانم را در محله به نام «مادر صادق» که اسم پسر بزرگش است، صدا می‌زنند. او درباره شروع دوره قرآن می‌گوید: اوایل هرچه به خانم‌ها می‌گفتم بیایید به شما قرآن یاد بدهم، نمی‌آمدند. می‌گفتند مادر صادق، ما سواد نداریم و نمی‌توانیم. می‌گفتم اشکال ندارد، کم‌کم شروع می‌کنیم.

می‌گفتند مادر صادق، ما سواد نداریم و نمی‌توانیم. می‌گفتم اشکال ندارد، کم‌کم شروع می‌کنیم

اصرار شروع جلسات از خانم زارعی و انکار و حس ناتوانی در خانم‌های همسایه تا مدتی ادامه داشت تا اینکه اولین جلسه قرآن‌آموزی خانگی فاطمه خانم صادقی شروع شد؛ «خیلی از خانم‌ها که اینجا می‌آمدند و هنوز هم به جلسه ما اضافه می‌شوند، سواد الفبایی هم ندارند. بالاخره ما جلسه اولمان را با یک نفر شروع کردیم و کم‌کم این تعداد به پنجاه‌شصت‌نفر رسید، تا‌جایی‌که گاهی خانه، پر می‌شد و خانم‌ها دو‌ردیفه می‌نشستند. الان هم گاهی کم می‌شوند و گاهی زیادتر.»

 

۱۵ سال استمرار

مادر صادق نخستین جلسات را به‌سختی یادش است که دقیقا از چه زمانی شروع شد. با تردید جواب می‌دهد: فکر می‌کنم از سال‌۹۰ بود که شروع کردیم، شاید هم زودتر. دقیق یادم نیست، اما از آن زمان تا الان، تعداد افراد دوره بار‌ها عوض شده است؛ بعضی که یاد گرفتند، دیگر نیامدند و ادامه ندادند.

اینجا جلسات قرآنی به‌سادگی برگزار می‌شود. هر‌کسی نذری دارد، برای صبحانه می‌آورد. گاهی حتی نذر افراد، یک برش نان ساده است و گاهی بیشتر. قند و چای دوره هم جزو نذورات است.

فاطمه‌خانم درباره کم و زیاد‌شدن افراددوره در طول این سال‌ها می‌گوید: سال‌های اول که کار را شروع کرده بودیم، وقتی بعد از مدتی آنهایی که قرآن را یاد می‌گرفتند، دیگر نمی‌آمدند، ناراحت می‌شدم و سراغشان را می‌گرفتم، اما حالا دیگر این‌طور نیست. می‌گویم هر کسی روزی‌اش باشد، بیاید. پیر و جوان باشد بیاید، مهاجر یا ترک و لر باشد بیاید، دیر یا زود بیاید.

 

نیکوکاری

 

هر روز، یک آیه

برگزاری دوره قرآن خانگی به سبک فاطمه‌خانم صبر و حوصله فراوان می‌خواهد. او درباره روش اجرای آن می‌گوید: جلسات ما هر روز صبح ساعت‌۷ شروع می‌شود و تا ۸:۳۰ ادامه دارد. هر روز هم یکی از خانم‌ها چند نان به نیت نذری برای صبحانه می‌آورد.

جلسه اولمان را با یک نفر شروع کردیم و کم‌کم این تعداد به پنجاه‌شصت‌نفر رسید، تا‌جایی‌که گاهی خانه، پر می‌شد

فاطمه‌خانم و خیلی از خانم‌های دیگر که سال‌هاست در این جلسه شرکت می‌کنند، معتقدند این جلسات روزانه بخشی از زندگی‌شان شده است و اگر یک روز نباشد، ناراحت می‌شوند.

مادر صادق ادامه می‌دهد: هر روز ابتدا یک آیه توسط مربی خوانده می‌شود. بعد همه افراد جلسه، آن را به نوبت تکرار می‌کنند. اشکال آنها را مربی می‌گیرد و تلفظ صحیحش را یاد می‌دهد. گاهی که آیات کوتاه باشد، چند آیه با هم خوانده می‌شود. پایان جلسه هم حدیث کساء یا سوره انعام یا یاسین و دعا خوانده می‌شود.

تقریبا در همه این سال‌ها جلسات در منزل فاطمه‌خانم برگزار شده است، اما گاهی یکی از همسایه‌ها منزلش را در‌اختیار دوره قرآن می‌گذارد تا نوای کلام الهی در خانه او هم بپیچد.

 

حال خوب در کنار آیه‌ها

کلاس قرآن خط قرمز فاطمه‌خانم شده است. او در همه این سال‌ها آن را ترک نکرده است و به گفته خودش، اگر کاری پیش می‌آمد درِ خانه‌اش به روی زنان محله باز بود تا آن را با هدایت یکی از شاگردهایش که حالا به سطح خوبی رسیده است، اداره کند.

او قرآن را نوری سرشار از معنویت می‌داند و می‌گوید: هر‌چه دارم از برکت قرآن دارم. من بار‌ها به کربلا مشرف شده‌ام و این را از برکت این کتاب الهی می‌دانم. احترامی را که خانم‌ها به من می‌گذارند و گاهی روز معلم برایم هدیه‌ای می‌گیرند، از قرآن و این جلسات می‌دانم.

او این برکت را در کلام زنان همسایه هم دیده است؛ «همان‌ها که می‌گفتند افسردگی دارم، الان قرآن‌خوان شده‌اند و می‌گویند در زندگی آرامش داریم.» او به خاطره یکی از همان زنان اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: یک بار خانمی آمد و مرا دعا کرد و گفت «این کلاس قرآن برایم نجات‌دهنده بود. من قبلا کلی قرص برای افسردگی‌ام می‌خوردم، اما الان به‌واسطه دعا و قرآنی که می‌خوانم، حالم بهتر است.»

به گفته فاطمه‌خانم «برکات قرآن زیاد است و نمی‌توان درباره آن توضیح داد، اما فقط می‌توانم بگویم هرچه دارم از قرآن دارم.»

 

قرآن شفابخش است

جلسات دوره قرآن خانم زارعی بیشتر با حضور خانم‌های مهاجر افغانستان برگزار می‌شود که سال‌هاست در محله امیرالمؤمنین (ع) زندگی می‌کنند و سواد خواندن و نوشتن ندارند، اما علاقه زیادی به قرآن دارند، مثل بی‌بی‌سارا حسینی که از سال‌۶۰ ساکن این محله شده و قبل از شروع کرونا، با این جلسات آشنا شده است؛ «من سواد نداشتم. نزدیک ۱۰ سال است با این جلسه آشنا شده‌ام و خیلی خوب یاد گرفته‌ام.»

او به‌خاطر اینکه پیشرفت خوبی در روان‌خوانی قرآن داشته است، خدا را چندین‌بار شکر می‌کند و ادامه می‌دهد: الان خیلی خوشحالم که می‌توانم خودم قرآن بخوانم و محتاج کسی نیستم و همین برایم کافی است. من سوره یاسین را حفظ کردم. سوره الرحمن، واقعه، ملک و سوره‌های کوچک را خیلی راحت می‌خوانم. زیارت عاشورا و حدیث کساء را هم بلدم. هر وقت به حرم می‌روم، خودم زیارت‌نامه می‌خوانم.

قرآن از نظر بی‌بی‌سارا شفابخش است. وقتی از او می‌خواهیم نظرش را درباره این کتاب الهی بگوید، دستش را روی قبلش می‌گذارد و ادامه می‌دهد: ما از برکت قرآن زنده‌ایم. آدمی که به قرآن متوسل شود، این کتاب مقدس او را استوار نگه می‌دارد. ما شیعه امیرالمؤمنین (ع) هستیم و هرچه داریم، از برکت قرآن و اهل بیت (ع) است.

 

نیکوکاری

 

عاشق قرآنم

صدیقه میرزایی ۵۶ سال دارد و او هم سه‌چهار‌سالی است که میهمان دوره‌های قرآنی صبحگاهی خانم زارعی است. میرزایی ترک‌زبان است و نحوه آشنایی‌اش با این جلسات را این‌گونه برایمان تعریف می‌کند: برای نماز به مسجد محله می‌روم. یک شب با خانم‌های همسایه صحبت می‌کردیم. حرف از قرآن‌خواندن شد. من که یاد نداشتم، گفتم خیلی دوست دارم یاد بگیرم. یکی از خانم‌ها اینجا را معرفی کرد. نشانی گرفتم و شرکت کردم. از همان زمان این جلسات را ادامه داده‌ام.

میرزایی حالا قرآن‌خواندنش بهتر از چند سال قبل شده است و به‌تنهایی می‌تواند سوره‌هایی را که یاد گرفته است، روان‌تر بخواند. با همان لهجه شیرین ترکی می‌گوید: خدا خانم زارعی را خیر بدهد. خیلی زحمت می‌کشد. خیلی خوشحالم که می‌توانم قرآن بخوانم. قبلا بلد نبودم یک آیه بخوانم، اما حالا سوره‌های کوچک و سوره یاسین را خوب می‌خوانم. امیدوارم خیلی خوب یاد بگیرم و من هم یک روزی به دیگران یاد بدهم.

من سواد نداشتم. نزدیک ۱۰ سال است با این جلسه آشنا شده‌ام و خیلی خوب یاد گرفته‌ام

او ادامه می‌دهد: من عاشق قرآنم. چند روزی که به خاطر سفر حاج خانم به کربلا، جلسه‌مان تعطیل شده بود، خیلی ناراحت شده بودم؛ اما حالا که دوباره برگزار شده است، صبح زود به خاطر جلسه قرآن حاضر می‌شوم تا اینجا قرآن بخوانم.

 

قرآن‌آموزان کوچک

اینجا فقط خانم‌های مسن که سواد ندارند، دیده نمی‌شوند. گوشه مجلس دو دختر دبستانی را می‌بینیم و با آنها گفت‌و‌گو می‌کنیم. سارا ایلخانی و بهاره غلامی دو دوست هم‌محله‌ای هستند و قرار است امسال کلاس چهارم را بگذرانند. سارا برایمان می‌گوید: عمه‌ام که چندوقتی است به اینجا می‌آید، به مادرم خبر داد و حالا دو‌سه روز است که با مادرم به جلسه قرآن می‌آیم.

سارا با اینکه سن کمی دارد، می‌گوید: قرآن‌خواندن را خیلی دوست دارم. قبلا نمی‌توانستم قرآن بخوانم، اما در همین چند‌روز که آمده‌ام، توانسته‌ام آیات را خط ببرم و بخوانم. از اینکه توانسته‌ام قرآن بخوانم، حس خوبی دارم و دوست دارم باز هم بیایم.

اما بهاره برای اولین‌بار است به این دوره قرآن می‌آید و هنوز کمی خجالت می‌کشد که در جمع قرآن بخواند. او می‌گوید: ازطریق سارا با اینجا آشنا شدم و من هم آمدم. امروز آیه‌ای را که همه خواندند، من نخواندم، اما به خاطر اینکه دوست دارم قرآن یاد بگیرم، آمدم. شاید روز‌های بعد هم بیایم و این دوره را تا قبل از شروع مدرسه ادامه بدهم.

 

* این گزارش دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۵ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام