کد خبر: ۱۵۳۵۸
۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
هنرمند

علی فریمانیان با قلم و دوات پای اعتقاداتش ایستاده است

برای علی فریمانیان، فرقی ندارد شاگردانش اعضای خانواده باشند یا جمعی از دوستان و آشنایان و همکاران؛ ذات معلمی در او چنان ریشه دوانده که هر‌جا باشد، آموزگاری خوب و دلسوز است.

بعضی آدم‌ها را زندگی از میان انبوه روزمرگی‌ها برمی‌گزیند تا به وقتش، نشانه‌ای ماندگار از خود و زمانه در این جهان به جا بگذارند. علی فریمانیان، هنرمند خطاط محله رده، یکی از همین افراداست؛ مردی که سال‌ها در کسوت معلمی تمام‌وقت در دیار اجدادی‌اش فریمان خدمت کرد و حالا در قامت معلمی پاره‌وقت، عشق به خوش‌نویسی را هدیه می‌دهد.

فرقی ندارد شاگردانش اعضای خانواده باشند یا جمعی از دوستان و آشنایان و همکاران؛ ذات معلمی در او چنان ریشه دوانده که هر‌جا باشد، آموزگاری خوب و دلسوز است. کسی که سال‌ها در سکوت و تعهد، ریشه‌ای بلند و عمیق در خاک هنر دواند. این گپ و گفت روایت عشقی است که از کودکی آغاز شد و در تاریخی‌ترین روز این شهر، خود را به ثمر رساند. دعوتید به مرور زندگی و هنر مردی که با دو دست می‌نویسد، اما یک‌دله عاشق است.

 

موهبت همراهی و تشویق یک پدر خوش‌خط

علاقه علی فریمانیان به نوشتن از کلاس چهارم ابتدایی جوانه زد. روز‌هایی که به قول خودش در زنگ هنر، خطاطی جزو درس‌های کلاسی بود. از همان موقع جادوی قلم او را گرفت و حیران از حرکت موزون قلم بر صفحه سفید، عاشق شد؛ «دیدم چقدر دلم می‌خواهد خوش‌خط بنویسم! علاقه از همان موقع در من شکل گرفت و سعی می‌کردم که خوب بنویسم، اما یک مشکل بزرگ وجود داشت. من چپ‌دست بودم.»‌

‌پدرش باسواد بود و خط خوبی هم داشت. علاقه پسر را که دید، شد مشوق اصلی. پسر هم ناامید نشد و با همان دست چپ نوشتن را ادامه می‌داد؛ «من با همان دست چپ می‌نوشتم و پدر و معلم ایراد‌های کارم را می‌گرفتند. این موضوع نه‌تنها سد راهم نشد، بلکه مرا پیگیرتر کرد که حتما هر‌طوری هست، باید خطم را بهتر کنم، تا اینکه به توصیه پدر، قلم را به دست راستم گرفتم و با هر زحمتی بود، با این دست شروع به نوشتن کردم.»

حالا که سال‌ها از آن روز‌ها می‌گذرد، آقای معلم توانایی نوشتن با هر دو دست را دارد. دست راست صرفا برای قلم‌نی و نوشتن با خط نستعلیق و خطوط دیگر مانند ثلث و نسخ و فانتزی با دست چپ.

 

هنرمند

 

قدر و قیمت هنر در شرایط جنگی

علاقه بیش از حد پسر به خط و خوش‌نویسی در چشم‌هایش موج می‌زد. با چشمانی مشتاق هر خطی را با دقت نگاه می‌کرد؛ خط‌های چاپی، فانتزی، روزنامه‌ای، ثلث، نسخ و هر چیزی که در زمینه خطاطی جنبه هنری داشت؛ «می‌توانم بگویم با نگاه‌کردن خیلی چیز‌ها را یاد گرفتم. آن‌قدر نگاه می‌کردم و به جزئیات خطوط دقت می‌کردم که موقع نوشتن، ناخودآگاه همه جوانب و اصول در خط رعایت می‌شد.»‌

اتمام دوران ابتدایی او هم‌زمان شد با شروع جنگ. حال و هوای حماسی آن روز‌ها علی نوجوان را به بسیج و انجمن اسلامی کشاند، جایی که قدر هنرش بیش از پیش شناخته شد و در آن فضا به آن نیازی فراوان داشتند. شعارنویسی روی دیوارها، پرده‌نویسی، پلاکارد و هر جایی که نیاز به نوشتن بود، او با ابزار و وسایلش حاضر و آماده به خدمت از راه می‌رسید.

به گفته خودش این‌طور شد که خط را خودآموز یاد گرفت و این تمرین‌ها روز‌به‌روز به پیشرفت کارش کمک کرد؛ «عملا تا سال‌ها استادی نداشتم. استادم کتاب‌های رسم‌الخطی بودند که بعد‌ها با آنها آشنا شدم و خریدم و در دوران دبیرستان از روی آنها تمرین می‌کردم.»

آن‌قدر نگاه می‌کردم و به جزئیات خطوط دقت می‌کردم که موقع نوشتن، ناخودآگاه همه جوانب و اصول در خط رعایت می‌شد

اما اصل کار هنر از سال اول دانشگاه شروع شد؛ «در اواخر دهه‌۶۰ وارد مرکز تربیت معلم شدم. استادی به نام آقای ابراهیمی‌فخر من را به انجمن خوش‌نویسان راهنمایی کرد. از آنجا کار را جدی‌تر پی گرفتم. چند استاد در آنجا بودند که سعی می‌کردم از دانش آنها نهایت استفاده را ببرم و از هر کدامشان نکات بسیاری یاد گرفتم و مدرک دوره عالی را در همان زمان گرفتم.»

رده‌های خوش‌نویسی شامل مراحل مقدماتی، متوسط، خوش، عالی، ممتاز و فوق ممتاز است. آقای معلم با سابقه‌ای که در کودکی و نوجوانی از نوشتن خط داشت، نیازی به گرفتن مدرک مقدماتی و متوسطه پیدا نکرد. مستقیم دوره خوش و عالی را گذراند و بعد در سال‌۶۹ در دوره ممتاز چلیپا قبول شد و سال بعدش هم در خط ثلث به درجه ممتازی رسید.

 

دوباره جنگ، دوباره ایستادگی با هنر

در تمام سال‌های معلمی در دیار پدری، هم مشوق دانش‌آموزانش در مدارس بود و هم مربی همکاران خود در انجمن خوش‌نویسان فریمان. سال‌۹۵ با روحیه‌ای با‌نشاط از سال‌ها خدمت صادقانه بازنشسته شد و برای همیشه در مشهد در محله رده ساکن شد، پس‌از قریب به سی‌سال رفت‌و‌آمد میان مشهد و فریمان برای خدمت. اما جنگ و شور و حال حماسی آن، او و هنرش را دوباره به میدان عمل آورد. پرده و پرچم و پلاکارد نویسی برای بالابردن روحیه حماسی مردم و دادن دلگرمی به جامعه در اوج روز‌های جنگی سال ۱۴۰۵ دوباره سال‌های دهه ۶۰ را برایش تداعی کرد.

این بار با حضور در تجمعات شبانه برای مردم نوشت، برای دفاع از وطن و برای رهبر شهید؛ «در همین روز‌هایی که در تجمعات به خطاطی و پلاکارد‌نویسی مشغول بودم، همسرم از یک اطلاعیه باخبر شد؛ درخواست مسئولان فرهنگی کتابخانه امیرحسین فردی از هنرمندان خوش‌نویس برای پرده‌نویسی و تهیه پلاکارد. گفتم شاید حضورم در آنجا هم مفید و لازم باشد. وقتی رفتم آنجا با جمع دیگری از هنرمندان آشنا شدم و شروع به نوشتن کردیم.»

 

هنرمند

 

خطی که با مردم حرف می‌زد

پلاکارد‌هایی که در تجمعات نوشته می‌شد، محدودیت‌های خاص خودش را داشت. حرف و سخن و شعار طولانی بود و پلاکارد‌ها کوچک. به نظر آقای هنرمند آن‌قدری که باید توسط عموم دیده نمی‌شد. اینجا بود که ایده پرده‌نویسی‌های عمودی متولد شد؛ فریمانیان می‌گوید: دوست داشتم حالا که هنرمندان زحمت می‌کشند و جملات و شعار‌ها و عباراتی عالی می‌نویسند، طوری باشد که نه‌فقط در تجمعات شبانه، بلکه در طول شبانه‌روز جلو چشم مردم باشد و با دیدن آنها احساساتشان برانگیخته و حال خوش نصیبشان شود. تصمیم گرفتیم پرده‌هایی را به شکل عمودی و در اندازه‌های بزرگ‌تر از پلاکارد بنویسیم و در سطح شهر نصب کنیم.

خیلی‌ها فکر می‌کردند پرده‌نویسی زمان‌برتر از پلاکاردنویسی است، اما اولین پرده را که به چند دقیقه نوشتم، دیدیم نتیجه بهتری دارد. شروع کردیم به نوشتن شعار‌هایی مثل «مردم خدا با ماست» «مردم علاج در وطن است» و.... به این ترتیب حدود ۲۵۰‌متر پرده در دو روز نوشته و در منطقه‌۴ و با کمک و همراهی شهرداری این منطقه در بولوار‌ها نصب شد. بعد‌ها هم محله‌های دیگر درخواست دادند و خودشان در تجمعات محله با استفاده از کمک‌های مردمی پارچه و رنگ تهیه کردند و ما هم دست به کار شدیم.

پرده‌هایی که آقای خطاط با خط ثلث نوشت، آن‌قدر تأثیرگذار بود که افرادی مستقیم نظر خود را به او اعلام کردند؛ «آقایی به من گفت وقتی به این پرده‌ها نگاه می‌کنم، انگار خط دارد با من حرف می‌زند. کاملا حق با او بود. ثلث، خط کتیبه‌نگاری و یکی از خط‌های هویت‌بخش فرهنگ ایرانی و اسلامی است، آن هم زمانی‌که به اصطلاح چاپی نیست و برای نوشتن هر جمله آن، هنرمند وقت جداگانه‌ای صرف کرده و با احساس خودش آن را نوشته است؛ بنابراین حتما تأثیرگذارتر از بسیاری از کار‌های چاپی خواهد بود.»

 

پرچم ۴۰ متری، حاصل هنر و شجاعت جمعی

فعالیت علی آقا و دیگر دوستان هنرمند کتابخانه امیرحسین فردی ادامه داشت تا اینکه ماجرای ساخت پرچمی بزرگ برای روز تشییع رهبر شهید در مشهد پیش آمد. نوشتن پرچمی در ابعاد ۳ در ۴۰ متر، کاری بود که شجاعت می‌خواست. برای مردی جنگ‌دیده و جنگ‌رفته، شجاع‌بودن چندان سخت نیست. او و گروهش با بر‌عهده گرفتن این کار، هنر و شجاعت خود را هم‌زمان نشان دادند.

فقط نوشتن این کار نزدیک به ۳۶‌ساعت زمان برد؛ «هدف انجام کاری بود که عظمت و بزرگی آن دیده شود. نه خدای‌نکرده بزرگی کار ما، بلکه دیده‌شدن خواسته مردم؛ خواسته خون‌خواهی و انتقام. در این مدت پرچم‌ها و پلاکارد‌های بسیاری نوشته و در جا‌های زیادی نصب شد و به نمایش درآمد، اما این بار هدف آن بود که پرچم طوری طراحی و به نمایش گذاشته شود که در عکس‌ها و تصاویر هوایی، مطلب به‌طور واضح و روشن در چشم دشمن به نمایش دربیاید.»‌

 

هنرمند

 

همراهی که راه را نشانم داد

مریم قاضی بیرجندی| ۲۷سال از شروع زندگی مشترکمان می‌گذرد. همسرم در این مدت، فقط شریک زندگی من نبوده؛ در بسیاری از مسیر‌ها معلم و مشوق من هم بوده است.

قبل از ازدواج به خوش‌نویسی علاقه داشتم، اما نمی‌دانستم باید از کجا و چطور یادگیری را شروع کنم. بعد از ازدواج، همسرم مشوقم شد و با راهنمایی‌هایش دوباره سراغ این علاقه رفتم. کم‌کم شروع به نوشتن کردم و به مرور تغییر خطم را احساس کردم. به‌خصوص در دوران دانشجویی، این پیشرفت برایم انگیزه زیادی ایجاد می‌کرد و باعث می‌شد با علاقه بیشتری مسیرم را ادامه بدهم.

وقتی می‌دیدم او چطور از هنرش برای بیان دغدغه‌هایش استفاده می‌کند، تصمیم گرفتم یادگیری را جدی‌تر دنبال کنم

در طول سال‌های زندگی، درس و دانشگاه و بعد هم مسئولیت‌های مربوط به فرزندان باعث شد مدتی از خوش‌نویسی فاصله بگیرم. اما با آغاز جنگ و فعالیت‌هایی که همسرم در حوزه هنر و روشنگری انجام می‌داد، دوباره این علاقه در من زنده شد. وقتی می‌دیدم او چطور از هنرش برای بیان دغدغه‌هایش استفاده می‌کند، تصمیم گرفتم یادگیری را جدی‌تر دنبال کنم. چند‌ماهی است که دوباره مشغول تمرین هستم و خدا را شکر احساس می‌کنم پیشرفت خوبی داشته‌ام.

 

باوری به‌نام مسئولیت‌پذیری

اگر بخواهم یک ویژگی اخلاقی پررنگ همسرم را بیان کنم، قطعا مسئولیت‌پذیری اوست. سال‌های زیادی هر‌روز مسیر مشهد تا فریمان را برای انجام وظیفه معلمی طی می‌کرد. می‌توانست انتقالی بگیرد و محل خدمتش را به مشهد نزدیک‌تر کند، اما به دلیل شرایط خانواده پدری و نیاز والدینش به حضور او، تصمیم گرفتیم همین مسیر را ادامه بدهد.

سال‌ها بدون وسیله شخصی و با وجود سختی‌های رفت‌وآمد، هر روز خودش را به مدرسه می‌رساند. حتی یک روز هم اجازه نمی‌داد سختی مسیر روی وظیفه‌اش تأثیر بگذارد. همیشه به‌موقع سر کار حاضر می‌شد و حتی بیشتر مواقع پیش از دیگران به مدرسه می‌رسید. تا زمانی هم که مطمئن نمی‌شد کاری روی زمین نمانده، محل کارش را ترک نمی‌کرد. برای او وجدان کاری فقط یک حرف نیست؛ یک باور جدی است.

این مسئولیت‌پذیری را در خانه هم می‌دیدم. با وجود رفت‌وآمد‌های طولانی و خستگی کار، همیشه تلاش می‌کرد زمانی را برای من و بچه‌ها اختصاص بدهد تا احساس نکنیم چیزی کم داریم. ارتباطش با فرزندانمان هم همیشه برایم الگو بوده است. آن‌قدر با آنها صمیمی و نزدیک است که بچه‌ها خیلی راحت حرف دلشان را با او در‌میان می‌گذارند و مسائلشان را مطرح می‌کنند.

شاید یکی از اتفاق‌های مهم و خوب زندگی مشترکمان همین بوده که در تمام این سال‌ها سعی کرده‌ایم پشتوانه یکدیگر باشیم. من از همسرم یاد گرفتم که مسئولیت‌پذیری فقط مربوط به شغل و کار نیست؛ در زندگی خانوادگی هم باید پای کار بود. او هم به من کمک کرد علاقه‌ای را که سال‌ها در وجودم بود، دوباره پیدا کنم و برایش وقت بگذارم.

حالا بعد‌از ۲۷‌سال زندگی مشترک، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، خوشحالم که در‌کنار همسری زندگی کرده‌ام که برای من فقط همراه روز‌های سخت و آسان نبوده؛ در بسیاری از روز‌ها دستم را گرفته، راه را نشانم داده و کمک کرده خودم را بیشتر باور کنم.

 

* این گزارش یکشنبه ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۷ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام