جوانی مسعود شیخی در شهرک شهیدبهشتی پرخاطره گذشت
مسعود شیخی از اولین ساکنان شهرک شهیدبهشتی در محله کوی۲۲بهمن است. سال۶۰، همراه خانواده از آبادان به شادگان کوچ کردند. ۹ماه بعد هم وقتی که او تازه دهساله شده بود، راهی مشهد شدند و در یکی از بلوکهای همین شهرک سکونت یافتند؛ جایی که آن روزها تازه شکل گرفته بود و کمکم با آمدن خانوادههای مهاجر، رنگ زندگی به خود میگرفت. آنها کنار هم، آبادان کوچکی در این گوشه مشهد ساختند؛ با لهجه، خاطرهها و دلتنگیهایی که از جنوب با خود آورده بودند.
حالا همه خاطرات کودکی مسعود شیخی با در و دیوار این شهرک گره خوردهاست. همینجا همبازی پیدا کرد، به مدرسه رفت، جوانی را گذراند، زندگی مشترکش را تشکیل داد و کار پیدا کرد. بلوکهای شهرک برای او فقط چندساختمان قدیمی نیست، بلکه یادآور گوشهای از خاطراتش است.
شهرک آن روزها ۴۲بلوک داشت و ما در بلوک۲۳، واحد۳۰ زندگی میکردیم. تازه ساکن شهرک شدهبودیم و همراه چندنفر از فامیل، دهنفری در یک آپارتمان کوچک شصتمتری و یکخوابه زندگی میکردیم. فضا کم بود و سختی کم نداشت، اما صفا و صمیمیتی که بینمان بود، همه مسائل را آسان میکرد.

درست روبهروی بلوک ما، یک زمین آسفالت بزرگ بود؛ بیشتر روزهای کودکیام در آن زمین گذشت. صبحتاشب با بچههای شهرک آنجا فوتبال بازی میکردیم. با یک توپ ساده، خوشبختترین بچههای دنیا بودیم. حالا همان زمین قدیمی به چمن مصنوعی فوتبال شهرک شهیدبهشتی تبدیل شدهاست.

دیوار بین شهرک شهیدبهشتی و شهرک پردیس تا پنجسال پیش پابرجا بود؛ دیواری که سالها دو شهرک را از هم جدا میکرد. ما بچههای دو شهرک با هم دوست و همبازی بودیم. برای دیدن یکدیگر و رفتوآمد، از همان دیوار بالا میرفتیم و خودمان را به آنسویش میرساندیم. یادم است یکبار هنگام پریدن از بالای دیوار، زمین خوردم و دستم شکست.

اوایل که به شهرک آمده بودیم، هنوز از گازکشی خبری نبود و زمستانها را با نفت سر میکردیم. شعبه نفت شهرک هم جایی بود که حالا بازار ماهیفروشها قرار دارد. مردم با ظرف و گالن به آنجا میرفتند تا سهم نفتشان را بگیرند و امروز همان محل، تبدیل به مغازه ماهیفروشی شده است.

سال۱۳۶۰، به محض ورودمان به شهرک، مرا در کلاس سوم مدرسه شهیدجهانآرا ثبتنام کردند. آن روزها ساختمان بلوک ۳۸ که ۴۵ واحد داشت تبدیل شده بود به مدرسهای با حدود ۴۰۰ دانشآموز و ۳۶کلاس. من سه سال در همان مدرسه درس خواندم و بخشی از بهترین خاطرات کودکیام در همان نیمکتها و حیاط مدرسه جا مانده است.

بلوک۳۲ شهرک، واحد تلفنخانه بود. آن سالها هنوز بیشتر خانهها تلفن نداشتند و هرکس کاری داشت، با اپراتور همان بلوک تلفنخانه تماس میگرفت. بعد هم ازطریق بلندگو اعلام میکردند که مثلا فلان بلوک و فلان واحد تلفن دارد و باید خودش را برساند. هروقت عمههایم از آبادان زنگ میزدند، با شوق از خانه بیرون میدویدم و خودم را به تلفنخانه میرساندم.
* این گزارش دوشنبه ۷ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۷ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.