فیروزهتراشی هنر خانوادگی حاجغلامعلی و پسرانش است
تراشنخوردهاش هم دیدنی است، سنگهای مخروطی کوچکی که بعد از تراش بهشکل فیروزههای کوچک درمیآیند و بعد روی رکاب انگشترها سوار میشوند. تراش این سنگها کاری تخصصی و ظریف است که فقط افراد باتجربه و ماهر از پس آن برمیآیند.
مشتریهای اصلی ما بازاریها هستند
اینجا جای خیلی شلوغ و پرسروصدایی از شهر نیست. در کوچه بلند و خلوت نبوت پای دستگاه حاجغلامعلی فیروزهتراش نشستهایم و ۵۰سال کار او را دنبال میکنیم. حاجغلامعلی، مرد آرام و خونگرمی است و همینطور که گرم احوالپرسی با ما و خوشامدگویی است، سنگها را هم میتراشد. من قبل از هر چیز به حرکت تند دستهای او چشم دوختهام. برخی تکههای سنگ بهصورت قلوهای و تراشنخورده کنار مغازه بهچشم میآیند. استاد میگوید فیروزه در اصل به همین صورتی که ما میبینیم خریداری میشود و بعد ادامه میدهد: سنگها در سه نوع گرانبها، نیمهگرانبها و گوهر یافت میشوند.
جایی که قرار است تلاش دست مرد فیروزهتراش را ببینیم، نور زردرنگ لامپ، درخشش سنگهای داخل ویترین را چندبرابر کرده است. یک مشتری وارد مغازه میشود: «سلام. نگین برای انگشترم میخوام.»
استاد راهنماییاش میکند و نگین دلخواهش را میگذارد کف دستهایش. بعد رو به ما میگوید از این دست مشتریها زیاد دارد که نگین فیروزه را برای بیشترشدن ثواب نماز میبرند، اما مشتریهای اصلی آنها بازاریها هستند.

سنگها چند گروه هستند
پسران حاجیشاکری هم بهخوبی خودش سنگها را میشناسند و هروقت که فرصت داشته باشند، به پدرشان کمک میکنند. محمد که برای سرزدن به پدرش اینجاست، میگوید: در صنعت جواهرسازی، چهار سنگ اصلی وجود دارد؛ الماس یا همان برلیان، یاقوت قرمز، یاقوت کبود و زمرد. سنگهایی مثل عقیق، کوارتز، اوپال، توپاز، کارنت، آمیتیست و فیروزه جزو سنگهای نیمهبها به حساب میآیند. بعضی جواهرات هم ارگانیک هستند و ریشه طبیعی دارند یعنی از موجودات زنده به دست میآیند؛ مروارید، مرجان و کهربا جزو این دسته هستند.
در صنعت جواهرسازی، چهار سنگ اصلی وجود دارد؛ الماس یا همان برلیان، یاقوت قرمز، یاقوت کبود و زمرد
بازار سنگها در گذشته گرمتر بود
آفتاب که بالا میآید، استاد کارش را شروع میکند و تا ساعت ۹ و ۱۰ شب مشغول است؛ گاهی هم بیشتر. میگوید: حالا دیگر کمتر سراغ فیروزه میآیند. در گذشته فیروزه، بازار بیشتری داشت. با اینحال حاجی، فیروزهتراشی را دوست دارد.
دلیل هم دارد؛ به پسربچه کوچک داخل عکس سیاهوسفید روی دیوار اشاره میکند و میگوید: من از همان زمان توی حجرههای کنار حرم (سرای ملائکه) شاگردی میکردم و با کمانه دستی، فیروزه را تراش میدادم تا حالا که دستگاههای جدید به بازار آمده است ولی نمیتوانم آنها را فراموش کنم. کمکم مغازه شلوغ میشود. مشتریها سینیهای فیروزه و سیترین را زیرورو میکنند تا سنگی به قدوقواره انگشترشان پیدا کنند. سروصدای چرخ که بلند میشود، ادامه گفتوگو را مشکل میکند. غلامعلی از وقتی به این محله آمده، در این مغازه کوچک و جمعوجور
کار کرده است، اما انگار گذشتهها را خیلی دوست دارد که مدام به آن گریز میزند: یک زمان پادویی میکردم و وقتی هم وردست بودم تا کار را یاد گرفتم. در قدیم فیروزه را از نیشابور میآوردیم. هنوز هم فیروزه نیشابور طرفداران بیشتری دارد، اما من روی فیروزه دامغان کار میکنم. اطلاعات حاجی بیشتر از اینهاست و این بهخاطر سابقه کاریاش است: ایران در زمینه فیروزه بسیار فعال است، اما درباره بقیه سنگهای نیمهبها هنوز چندان شناسایی صورت نگرفته است و به همین دلیل خیلی از سنگها بهصورت تراشخورده وارد ایران میشوند.
دعا کنید بازار فیروزه سرد نشود
استادغلامعلی شاکری همانطورکه سینی چای عقیقنشان را تعارفمان میکند، لبخندی میزند و میگوید: ارزش جواهر زمانی بیشتر میشود که اضلاعش تراشخوردگی بیشتری داشته باشد و رنگش هم روشن باشد. دستگاه استاد به خودش میماند. او خستگیناپذیر سنگها را تراش میدهد. جمله آخری که وقت خداحافظی از حاجغلامعلی میشنوم، این است: خودم فیروزه را بهاندازه یاقوت و زمرد دوست دارم، اما کاش بازار فیروزه همچنان گرم باشد.
*این گزارش در شماره ۶۸ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۲۵ شهریورماه سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.
