شهیدهاشمینژاد در زمان شاه روحانی ممنوعالمنبر بود
«مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابهایی منتشر کرده حاوی اسنادی که ساواک درباره شهدای انقلاب اسلامی جمعآوری میکرده است. قطورترین کتاب راجع به شهیدهاشمینژاد است که ساواک حدود هزارصفحه مطلب دربارهاش نوشته و این نشان میدهد که این شهید، عنصری اصلی و فعال در مبارزات سیاسی آن زمان بوده است.»
سیدمحمدجواد هاشمینژاد، این سخنان را درباره پدرش عنوان میکند و ادامه میدهد: شهیدهاشمینژاد، در طول مبارزات خود ۶بار به زندان افتاد و ساواک در سال ۴۲ او را در مشهد ممنوعالمنبر کرد. در سال ۵۰ بهدنبال سخنرانیهایش در اصفهان، دستگیر و این بار در کل کشور ممنوعالمنبر شد. همین موارد کافی است تا نقش این شهید در شکلگیری انقلاب اسلامی نمایان شود.
شهیدهاشمینژاد، در طول مبارزات خود ۶بار به زندان افتاد و ساواک در سال ۴۲ او را در مشهد ممنوعالمنبر کرد
از تحصيل تا شهادت
مرور زندگی پدری مبارز از زبان پسرش اینگونه است: شهید متولد ۱۳۱۱ در شهرستان بهشهر استان مازندران است. حدود ۱۴ سالگی، پدرش او را برای آموختن علم به محضر آیتا... کوهستانی میبرد. ایشان از علمای بزرگ دوران خودشان بودند که در وصف حالاتشان کتابهای متعددی نوشته شده است.
شهیدهاشمینژاد پس از پایان دوران تحصیل چهارساله اش، به توصیه استاد به قم میرود و آنجا از محضر استادان متعددی بهرهمند میشود که شاخصترین آنها آیتا... بروجردی و حضرت امام خمینی (ره) بودهاند.
البته چندماه هم برای تحصیل علوم دینی به نجف میرود که به دلیل پارهای مشکلات ادامه پیدا نمیکند. در نهایت ایشان در حدود ۲۶ سالگی با تایید آیتا... بروجردی به درجه اجتهاد میرسد. شهیدهاشمینژاد پس از انقلاب هم در کنار دیگر فعالیتهایش و در جریان تدوین قانون اساسی با رای مردم مازندران به مجلس خبرگان راه پیدا میکند تا در تصویب اصول مهم آن نقش موثری داشته باشد. وی سرانجام در سال ۶۰ جلوی درِ دفتر حزب جمهوری اسلامی در خیابان شهیدهاشمینژادِ فعلی در محله راهآهن مشهد ترور میشود و به شهادت میرسد.
فعاليت پيش از نهضت امام(ره)
«مناظره دکتر و پیر» عنوان نخستین اثر منتشرشده سیدعبدالکریم است که در ۲۶ سالگی او و پنجسال پیش از شروع نهضت امامخمینی (ره) نوشته و در آن به تقابل هویت اسلامی و هویت غربی پرداخته میشود. محمدجواد هاشمینژاد میگوید: این کتاب پس از انتشار، حدود ۱۷ بار تجدیدچاپ شد و استقبال گسترده از آن باعث میشود شاه و ساواک آن را جزو کتابهای ممنوع اعلام کنند.
کتاب مناظره دکتر و پیر تا بعد از پیروزی انقلاب دیگر اجازه انتشار پیدا نکرد. مبارزان، کتاب یادشده را مبادله میکردند؛ بهطوریکه هیچ مبارز سیاسیای نبود که آن را دستکم یکبار نخوانده باشد. محتوای آثار دیگر او هم هرکدام بهگونهای مطرحکردن اندیشههایی بود که جامعه آن زمان نیازمندش بود.
«مناظره دکتر و پیر» عنوان نخستین اثر منتشرشده سیدعبدالکریم است
مردم صف كشيده بودند
کوچه عشرتآباد که حالا بهنام شهیدهاشمینژاد میشناسیمش، بارها شاهد آمدوشد سیدعبدالکریم و همفکرانش بوده است و ساختمانی آنجاست که زمانی دفتر حزب جمهوری اسلامی بوده؛ همان حزبی که هاشمینژاد دبیر آن در دفتر مشهدش بود.
پسر این شهید میگوید: حزب را شهیدبهشتی و دوستانش اواخر سال ۵۷ تشکیل دادند تا جلوی نهضت آزادی و جریان منافقان و تفکرات بنیصدر گرفته شود. من خودم دستههای عظیم مردم را به یاد دارم که برای ثبتنام در حزب، در خیابان صف کشیده بودند.
میپرسم فعالیت حزب چه زمانی متوقف شد؟ هاشمینژاد عنوان میکند: کار حزب بعد از شهادت پدر هم ادامه داشت تا سال ۶۶ که به تشخیص و فرموده امام خمینی (ره) دیگر لزومی برای تداومش نبود، زیرا هدف حزب جمهوری اسلامی، کوتاه کردن دست طمع منافقانی مثل بنیصدر از چیرگی بر جریانات سیاسی کشور بود و دادن آگاهی بهموقع از سوی مبارزان حزب باعث شد دست این جریانها زود رو شود که با مشخص شدن ماهیت آنان، کار حزب هم پایان یافت.
گلهاي لابهلاي تشكرها
ساختمان حزب هنوز هم در حوالي ميدان شهدا قرار دارد، البته تغيير كاربري داده است. تا همين يكسال پيش شعبه بانك رفاه آنجا بود و بعد از انتقال بانك به مكانی ديگر، حالا بدوناستفاده مانده است. سيدعبدالكريم هاشمينژاد كه ماجراي شهادتش هم شنيدني است، جلوی درِ خروجي ساختمان حزب ترور ميشود.
سيدمحمدجواد هاشمينژاد ميگويد: در کنار همه خدمات شهرداری، گلهاي درباره شهيدهاشمينژاد وجود دارد. با وجود اينكه شهيد، جزو شاگردان برجسته امام(ره) و از ركنهاي اصلي مبارزاتي استان خراسان و از ياران صديق رهبر معظم انقلاب بود، در حال حاضر حتي یک تصویر هم در اين كلانشهر كه پايتخت معنوي ايران است، ندارد. يك نقاشی دیواری از او در ميدان تلويزيون بود كه حدود يكسال پيش حذف شد. گفتند قرار است نقاشی دیواری را در مكانی ديگر قرار دهند، درحاليكه تاكنون اقدام نشده است.
فرزند شهید می افزاید: ازآنجاکه يكي از افتخارات شهرداري، ايجاد فرهنگسراهاي متعدد بوده است، شايسته بود اين ساختمان را هم دراختيار ميگرفت و نمادي از شهادت را آنجا ميگذاشت؛ بهخصوص كه محل شهادت شهیدهاشمینژاد همانجا بوده است.
ما در عرصه بينالمللي نيازمند حفظ اين اماكن هستيم. رژيم صهيونیستي براي مظلومنمايي، نمادهای بسیاری را به دروغ ايجاد ميكند، اما ما بهسادگي از كنار موضوعاتی ميگذريم که بهحق شایسته نمادشدن هستند.
دغدغهاش پاسخگويي به شبهات ديني بود
میگویم بهنظر میرسد شهیدهاشمینژاد، طبیبی است که علاوهبر تشخیص درست درد در جامعه، درمان آن را هم خوب تجویز میکند. این تعبیر را بهکار میبرم تا بحث را بکشانم به کانون «بحث و انتقاد دینی» که هاشمینژاد با همکاری سیدحسن ابطحی آن را در سال ۴۳ بنا نهادهاست.
پسر شهید میپرسد: بین شهدای انقلاب اسلامی چند نفر هستند که آن زمان دغدغه پاسخگویی به شبهات دینی را داشته و پیشقراولان تفکرات اسلامی بودهاند؛ یکی از دوستان روحانی و محقق شهید به من میگفت در دهه ۳۰، هیچ کتابی به زبان فارسی نبود که پاسخگوی شبهات جوانان باشد. فقط دونفر سردمدار این جریان بودند؛ یکی شهیدمطهری و دیگری شهیدهاشمینژاد که نخستین کتابهای فارسی را در این زمینه تدوین کردند و آثارشان شباهتهای زیادی با هم دارد.
از لحاظ تعداد آثار هم بین شهدای انقلاب اسلامی، اول شهیدمطهری و بعد شهیدهاشمینژاد بیشترین اثر را دارند. شهیدهاشمینژاد حدود ۱۴ کتاب منتشرشده دارد که در جامعه بسیار ناشناخته است؛ چه در جامعه فعلی، چه نسل پیش و چه زمان شهادتش. این دو نفر، تنها شخصیتهایی بودند که نقش اندیشمند را در جامعه داشتند و امام درباره شهادت آنان تعابیر خاصی داشت.
او ادامه میدهد: در کانون «بحث و انتقاد دینی» بسیاری از رجال سیاسی برای پاسخگویی شرکت میکردند و حضور برای عموم آزاد بود. اما عمر همکاری شهید با این کانون کوتاه بود، زیرا ساواک تحمل نکرد و در سال ۵۰ سخنرانی این شهید و پاسخگویی ایشان به پرسشهای جوانان را ممنوع کرد. کانون بعد از آن هم به فعالیتش ادامه داد، اما چندان تأثیرگذار نبود، چون شهیدهاشمینژاد بود که با قدرت و فصاحت در مباحث سیاسی کشور، نقش محوری این کانون را برعهده داشت و با منعشدن او، جلسات شکلی صوری به خود گرفت که آن زمان مانندش کم نبود؛ جلساتی که در صحنه اجتماع نمیتوانستند عامل محرکی باشند.
هاشمینژاد میگوید: الان کانون زیاد داریم؛ همان زمان هم کم نبودند. اما هیچکدام جایگاه کانونی را نداشتند که شخصیتهایی نظیر رهبر معظم انقلاب، هاشمینژاد و مطهری در آنها نقش داشتند. کسانی موثر بودند که کنه و عمق درد جامعه آن زمان را میدانستند و میتوانستند در دل جامعه، نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم را بفهمند و با محور قراردادن همان موضوعات به مسائل کشور بپردازند.
حادثه مسجد فیل
نمیتوان از شهیدهاشمینژاد گفت و از حادثه مسجد فیل و سخنرانی او علیه بیبندوباری در یکی از شبهای دهه فاطمیه سال ۴۲ حرفی نزد. سیدجواد میگوید: وقتی کوچک بودم هرجا میرفتم میپرسیدند شما پسر همان هاشمینژادی هستید که در مسجد فیل دستگیر شد؟ در واقع دو حادثه مسجد فیل و مسجد گوهرشاد، جزو ویژهترین اتفاقات مبارزاتی مردم مشهد در چند دهه گذشتهاند.
تصور کنید حدود ۴۰ سال قبل، واعظی در مسجدی منبر میرود و آنقدر جمعیت برای شنیدن میآیند که در پایینخیابان راهبندان میشود. عوامل حکومت شاه برای دستگیری میآیند و کار به درگیریای کشیده میشود که سهکشته میدهد. یکی از این کشتهها بهقدری مجذوب شهید بوده است که جلوی ماشین ساواک میخوابد تا مانع بردن او شود و با اصابت تیر به شهادت میرسد. شهیدهاشمینژاد هم بازداشت و زندانی میشود.
به گرد ما نميرسيديد!
صحبت از مطالعات شهید در علوم مختلف روز به میان میآید و اینکه در بحثها و کلاسهایش علاوهبر طلاب حوزه علمیه دانشجویان هم شرکت میکردهاند. پسرش میگوید: ایشان در عرصه سیاسی جزو پیشروها بود. در عرصه حوزوی هم، در جوانی دروس رسائل، مکاسب و کفایتین را تدریس میکرد که مهارت خاصی میخواهد.
در عرصه اجتماعی، خطیب و نویسندهای توانا و در تمام این زمینهها بهروز بود؛ جمعشدن این صفات در یک فرد و در بازه سنی ۴۰ سالگی او را برجسته میکند. یکی از علمای بزرگ حرفی را با این مضمون از خود شهید نقل میکرد که «اگر محدودیتها و زندانهای ساواک نبود و میتوانستیم با فراغبال به دروس حوزوی بپردازیم، به جایی میرسیدیم که امثال شما به گرد ما هم نمیرسیدند».
شجاعت پدرم را دوست دارم
صحبت به درازا كشيده و فرزند شهیدهاشمینژاد ميگويد: معمولا هر وقت قرار است درباره پدر با كسي صحبت كنم، وقت طولانيتر از آن ميشود كه فكرش را ميكنم. چون هميشه مطالب زيادي هنگام حرفزدن به ياد ميآورم.
همينجاست كه فكر ميكنم شايد او بيشتر از هركس ديگري شهيدهاشمينژاد را ميشناسد؛ انگار با او و تفكراتش زندگي ميكند و در آنها ذوب شده است. وقتي ميپرسم كداميك از ويژگيهاي پدرتان را بيشتر دوست داريد، ميخواهم بدانم او كه در درياي وجود شهيدعبدالكريم هاشمينژاد غوطهور است، كدام صدفها را در دستهايش گرفته است.
میگوید: اول نگاه عميق و فراست و تيزبيني ايشان نسبت به مسائل اجتماعي و شناخت انحرافات اجتماعي و موضوعات سياسي و بعد شجاعت و پايمردي ايشان بر سر اهدافشان. بسيار نادرند کسانی مانند او كه اينقدر شجاعانه جانشان را كف دستشان میگذارند.
بغض منافقان
تا حرفها به پایان نرسیده است، باید از نحوه شهادت شهیدهاشمینژاد هم شنید. پسرش دراینباره میگوید: بیشتر رهبران انقلاب را نفوذیها شهید کردهاند. در هفتم مهر ۱۳۶۰ هنگامی که شهید هاشمی نژاد بعد از پایان کلاس درس، در حال خروج از ساختمان حزب بودهاست، فردی نفوذی که نارنجکی با خودش حمل میکرده، به شیوه انتحاری او را به شهادت میرساند.
هفتم مهر ۱۳۶۰ فردی نفوذی که نارنجکی با خودش حمل میکرده، به شیوه انتحاری او را به شهادت میرساند
تنها مجلس يادبود
اما آخرین حرف سیدمحمدجواد هاشمینژاد از جنس قدردانی است: از دوست صدیق پدرم آیتا... طبسی تشکر میکنم که در ۳۱ سال گذشته، تنها کسی است که هرساله مجلس یادبودی را در بالاترین رده و در حرم مطهر برای شهید برگزار میکند.
از این بزرگوار که بگذریم، هیچ مرکز دیگری این اقدام را انجام نداده است و فقط حوزه علمیه مشهد در سال گذشته، با تأکید آیتا... طبسی همایشی علمی برگزار کرد که در آن ضمن انتشار بعضی از آثار شهیدهاشمینژاد، کار تحقیقاتی هم انجام شد.
این سید...
پایانبخش این گزارش حرفهای تاریخ زندهای است که یکی از خود ماست؛ عباس جنگي كه حالا مويي سفيد كرده، از قديميهاي خیابان هاشمينژاد است و براي سالها سالندار گرمابه ساحل بوده است. او حالا در همین خيابان، مغازه ظروف يكبارمصرف دارد. از اوایل انقلاب كه حرف ميزند، ميگويد: آنزمان خانهها كمتر بودند و تقريباً هيچكدام از مغازههاي فعلي و از جمله راسته ميوهفروشها هم نبود. مغازهها شيرفروشي و عطاري و شيشهبري و آرايشگاه بودند. يك اتوشويي هم بود كه به صاحبش ميگفتند اكبر رختشور.
جنگي درباره حالوهواي اول انقلاب در اين خيابان ميگويد: راهپيمايي و تظاهرات در اين خيابان زياد ميشد. ماموري نظامی را جلوي آتشنشاني گذاشته بودند كه كسي آتشسوزي راه نيندازد. سالن گرمابه ساحل درست زير ساختمان حزب جمهوری اسلامی قرار داشته و این شهروند شهيدهاشمينژاد را هميشه ميديده است.
او كه شهيد را با نام «سيد» ياد ميكند ميگويد: سيد آن زمان با دانشجويانش در دفتر حزب جلسه ميگذاشت. پاسداري هم در كنارش بود كه هميشه با او ميآمد و ميرفت. رفتوآمدشان از پلههاي كنار گرمابه بود كه الان هم هست. هربار كه سيد ميآمد، با وجود آندرجه و جايگاهش براي من از پشت شيشه دست تكان ميداد و سلام و احوالپرسي ميكرد.
قدیمی محله هاشمینژاد درباره حادثه روز ترور ميگويد: آن روز هم پشت پنجره گرمابه نشسته بودم كه صداي انفجار آمد. بهسرعت بيرون آمدم و ديدم كه سيد بزرگوار را درست سر راهپلهها ترور كردهاند. بعدهم شنيدم كه گفتند عامل ترور يكي از شاگردان خودش بوده است. آقاي جنگي چندينبار در طول گفتگوي كوتاهمان با حسرت ميگويد: گلزاري بود اين سيد. و ختم كلامش هم اين است كه: مفت از دستمان رفت!
*این گزارش یکشنبه، ۸ بهمن ۹۱ در شماره ۴۰ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

