قربانعلی رویینتن آزاده محله شهید مطهری، ۷ سال اسارت را تجربه کرده است.
دکتر وحیدرضا اکرامیفرد که سالهای طولانی در اسارت بوده میگوید: پیش از اینکه پزشک باشم، همدم و همرزم دوستانم هستم و درمان آنها را وظیفه خودم میدانم.
مادرشهید محمدرضا مجربی از ساکنان قدیمی سناباد میگوید: از روی ناآگاهی لباسهای بچهام را در آب قنات سناباد میشستم تا اینکه یک شب خواب دیدم میگویند در این آب حضرترضا(ع) را غسل دادهاند، دیگر لباسهای بچهات را نشور.
خلیل خرازی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی است که سالها قبل و بعد از جانبازیاش را در خدمت ارتش گذرانده است و حالا با صدای خشدار و خسخس سینه راوی جنگ شده است.
حیدر رمضانینژاد، جانباز محله فاطمیه از ابتدا تا پایان جنگ، خط مقدم را رها نکرده بود.
مهدی میرزایی وقتی به جبهه رفت، هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اما هشتسال بعد، مردی تمامعیار بود که درکنار فرماندهانی چون قالیباف، چراغچی و... سرد و گرمها چشیدهبود.
شهید حسن محمودی میگفت: غصه نخور مادر من ضدگلوله هستم. تا حالا چند توپ و ترکش در چندسانتیمتری من منفجر شده و من حتی یک خراش هم برنداشتهام.
مصطفی و مجتبی بختی، همان دوبرادر مشهدی هستند که اردیبهشت سال ۹۴، برای دفاع از زینبیه در برابر عناصر تکفیری، راهی سوریه شدند و بعد از ۷۵ روز مبارزه، به آسمان پرکشیدند.
صبح یکشنبه، بیستویکم تیرماه ۱۳۹۴ و درحالی که ۲۵ روز از ماه رمضان میگذشت، جواد کوهساری با خانوادهاش وداع کرد و برای دفاع از حرم اهل بیت به عراق رفت، او تنها ۶ روز بعد در شهر فلوجه به شهادت رسید.
ناخدادوم فریدون لنگرا میگوید: نیروی دریایی در پیروزی دفاع مقدس، نقش مهمی ایفا کرد که یکی از عملیاتهای مهم آن، مربوط به سال ۶۰ و منهدمسازی نیروی دریایی عراق بود.
در یـادوارهای که به نــام شهدای محله رضاشهر لقب گرفت، همسایههای این محله دوباره به یاد دلاورمردیهای جوانان شهید همسایه خود افتادند و به یاد آن روزها و یادآوری خاطراتشان اشک ریختند.
سیدحسین موسوی وقتی تنها ۱۸ سال داشته شغل و زندگی اش را رها کرده و به عنوان یک بسیجی از سال ۶۱ به جبهه رفته است. او از جانبازان جنگ تحمیلی است.
سیدحسن خادم مشهدطرقی جانباز ۶۵ درصد و قطع عضو، در ۱۶ سالگی و وقتی دانشآموز کلاس اول هنرستان شهید تقوی بوده به جبهه میرود.
ابراهیم حسن زاده میگوید: برادرم، علی اکبر هم که دو سال از من بزرگتر بود، داوطلب جنگ بود، اما پدر گفت «فقط یکی از شما میرود؛ خودتان انتخاب کنید.» قرعه انداختند و اسم من درآمد.
معصومه شیردلبایگی، همسر جانباز قطع نخاع سیدمحمد قریشی خلیلآبادی است که هنوز بعد از ۳۰ سال به انتخابش میبالد.
همسایهها و هممحلیها که ۳۰ سال است طاهره خسروی را میشناسند، میگویند: او بانوی مهربان است که علاوهبر فرزندانش، دست نوازشگر مادریاش را بر سر چهار دختر دیگر هم کشیده است تا حالا هفت فرزند داشته باشد؛ دو پسر و پنج دختر.
حسین مومنی پرستاری است که بهعنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمندهها میپرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
«حبیب صبورحدادطوسی» در سالهای پیش از انقلاب و پس از آن طراح، مجری و تدوینگر شعارهای انقلابی بوده است.
حمیده سادات هاشمی، خواهر شهیدان محمدحسن و احمدعلی هاشمی است که اولی در انقلاب و دومی در اه امنیت شهید شده است. او همچنین همسر حسن کاظمی است که در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.
مریم احمدزاده، همسر شهیدعلی اکبر حسینزاده است که تنها یک سال با همسر شهیدش زندگی کرده است، او میگوید: من سیزدهساله بودم که با شهید حسینزاده ازدواج کردم و ۱۴ سال داشتم که همسرم شهید شد.