شهیدمحمدرضا خلیلزاده برای رفتن به جبهه مبلغی پول درخواست کرد که پدرش، چون میدانست برای ثبتنام در جبهه این پول را میخواهد، به او نداد. او هم با پولِ رنگ کردن دیوارهای خانه همسایه، هزینه سفرش را جور کرد.
مهرداد محمدیاری به «آچار فرانسه» محله امامیه شهرت دارد. او که رزمنده جنگ تحمیلی بوده در زمینههای ورزشی، فرهنگی، آموزشی و... یکی از فعالان منطقه است.
وقتی جنگ تحمیلی تمام شد، چند سالی طول کشید تا حسن تجعفری از حالوهوای جبهه و خاطرات شهدای کربلای ۴ بیرون بیاید اما خواهرش بدون اجازه برای برادرش قرار خواستگاری میگذاشت.
نصرتالله محمودی تعریف میکند: وقتی میدیدیم چند نفر مجروح داریم که ممکن است بهخاطر خونریزی زیاد تا رسیدن آمبولانس دوام نیاورند، آنها را روی موتور تانک میگذاشتیم.
سیدرضا حسینی بین مشتریانش به لبنیاتی حسینیِ باانصاف معروف است. مشتریهایی که میگویند صاحب مغازه به خاطر انصاف و خلق نیکویی که دارد، باعث جذب آنها شده است.
۲۲ مرد، ۲۲ رزمنده، ۲۲ دلاور بسیجی از محدوده جمعیتی قرقی به عنوان نخستین بسیجیهای خراسان بزرگ به رزم دشمن شتافتند که از این افراد نیمی شهید شدند و نیمی دیگر ماندند.
ابراهیم بهرامیاننسب، آزاده محله فاطمیه از خاطرات ۱۰ ساله اسارت همچون: شلاق خوردن از زندانبانهای بعثی تا جدل با منافقان و مطالعه رمانهای مطرح جهان میگوید.
محمد مهرابی که جانبازی را با دست و پا و چشمان خود لمس کرده در سالهایی که سعی دارد به عنوان یک رزمنده در میدان باشد، از هنر و عشق و علاقهاش به هنر خوشنویسی هم نمیگذرد.
خانواده میرزا مصطفی رضوی، از ابتدای شروع جنگ خودشان را وقف آن کردند تا در پایان با یک شهید و دو جانباز شناخته شوند.
ناخدایکم علیاصغر زارعی، شهروند محله ایثارگران است که ۲۸ سال از عمر خود را در خدمت نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی سپری کرده است.
محمدرضا یزدی پناه یکسال بعد از شروع جنگ اسیر میشود و به مدت ۱۰ سال در زندان مرکزی سازمان اطلاعات عراق و در زندانهای ابوغریب و الرشید و العماره محبوس میماند.
محمد صادقی ۸۵ ماه سابقه حضور در جبهه دارد، از این میان ۵۷ ماه آن را در زمان جنگ سپری کرده و مدتی هم در اردوگاه اسرای عراقی در پادگان تربت جام خدمت کرده است.
محمدرضا معبودینژاد جزو اولین اسرای ایرانی است که به دست عراقیها اسیر شده است. شب پیش از حمله رسمی عراق به ایران (۳۱ شهریور۵۹) نوبت نگهبانی او بود.
سالهاست که تابلوی «شهیدمحمد قربانی» در یکی از خیابانهای محله امامهادی (ع) دیده میشود، او از اولین شهدای این محله بوده است.
«بیبی زینت زندهباد» یک شیرزن است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، چه با امدادرسانی و مداوای مجروحان، چه با مراقبت از فرزندان و خانواده و چه در لباس رزم، نقشآفرینی کرد.
شهید علی ایزی هنگامی که محموله کمکهای اهالی را به جبهه میبرد، تحت تاثیر حال وهوای جبهه قرار گرفته و در سومین مرتبه اعزام به شهادت میرسد.
«سه دهه است که نخوابیده»؛ به همین سادگی که به زبان میآید و بعید است من و شمایی که چنین تجربهای را از سر نگذراندهایم، بتوانیم زجر برآمده از همین عبارت ساده را درک کنیم.
بار دومی که خانواده چراغچی برای خواستگاری به خانه ما آمدند، عکسی با خودشان آورده بودند که من را مجذوب کرد، تا آن موقع برای ازدواج مقاومت میکردم اما بعدش با ایشان ازدواج کردم.
زهرا عمارلو همسر شهید محمدعلی برمهانی است. او ۵ سال با شهید زندگی کرد و وقتی فرزندشان ۳ سال و سه ماه داشت، همسرش در عملیات رمضان به شهادت رسید.
«سید اسعد فیض» معلم قدیمی منطقه تبادکان است که کارهای فرهنگی متفاوتی برای روستاهایی که در آن فعالیت میکند انجام داده از آن جمله میتوان به راهاندازی سه کتابخانه و ایستگاه مطالعه اشاره کرد.