علیاکبرخان آزادی، معروف به «گلشن آزادی»؛ شاعر، روزنامهنگار، نویسنده است که اسمش با تاریخ مطبوعات مشهد گره خورده؛ با روزنامههای آزادی، فکرآزاد و مهرمنیر.
محله
خواجه ربیع
آرامگاه خواجهربیع یکی از زیارتگاههای معروف مشهد است و دومین آرامستان عمومی شهر نیز در آن قرار دارد. این آرامگاه که از زمره پرزائرترین زیارتگاههای شهر است، در اراضی روستای حسینآباد خواجهربیع قرار دارد. این روستا جزو موقوفه مزار خواجهربیع است. این محدوده پیش از انقلاب یکی از مکانهای تفریحی مشهد بود.
زهرا اورعیعلیزاده، کتابخوانترین عضو مرکز شماره ۳ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. پارسال هم مقالهاش با موضوع عاشورا، در مسابقات استانی مقالهنویسی کانون اول شد.
زندگی «داشحسین» ۵۷ساله یا همان «حسین طرحی» پر است از خاطرات ریزودرشتی که بهآسانی نمیتوان از کنارش عبور کرد. از خاطرات باغهای میمی میگوید و ارزانی و کسب و کار. از معلمی و درسآموختن.
۲۲ سال میشود که چراغ کارگاه اتحاد خانواده لایی در محله خواجهربیع روشن است و آنها در این مدت خاطرات زیبای موفقیتشان راهر بار با ساخت یک دستگاه و اختراع جدید در آن شکل میدهند.
فتحعلیخان قاجار، جد سلسله قاجاریه؛ حمدحسنخانسالار، فتنهگر دوران ناصرالدینشاه و امیرکبیر؛ نورالله میرزای قاجار از نوادگان فتحعلیشاه؛ پروفسور عبدالله بولوَن، جراح زبده بلژیکی از افرادی هستند که در این آرامستان به خاک سپرده شدهاند.
علی معلومی قدیمیترین نامهرسان منطقه 3 مشهد میگوید: اوایل دهه پنجاه اداره پست مرکزی در خیابان ارگ قرار داشت اما محدوده کاری من، روستاهای پایین کشفرود، چاهش، زیرکَن، کلاتهبوغا، خواجهربیع، دروی و سیسآباد بود.
نخستین پنجشنبه اردیبهشت، آخرین روز زندگی قاسم محدثبایگی بود که حدود دو دهه از عمر خود را به خواندن نماز، قرآن و دعا برای ساکنان آرامگاه خواجهربیع گذراند.
حسن حامد که همیشه به بیماریاش میخندید، ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۷۱ در حالی چشمانش را بهروی دنیا بست که فرصت دیدن اجرای عمومی بهترین اثرش «بچه تابستان» را پیدا نکرد و در آرامستان خواجهربیع به خاک سپرده شد.
شعرخواندن، مقدمهای میشود بر شعر سرودن مریم حِلفی، شاعر جوان محله خواجهربیع. او میگوید: به خرید و خواندن کتاب خیلی علاقه دارم؛ بهویژه کتابهای شعر که وقتی میخرم اشعارش را حفظ میکنم.
رضا امیری، ورزشکار ۱۵ ساله محله خواجهربیع به پهلوانی و اخلاق بیشتر از قهرمانی بها میدهد؛ هرچند که در این سهسالی که ووشو کار میکند، مقامهایی را هم برای خود دستوپا کرده است.
محمدجواد و ابوالفضل آرمان، یکی دوازدهساله و دیگری هشتساله؛ یکی از یکی بانمکتر. آنکه بزرگتر است، در مدرسه برای بچهها شیرینکاری انجام میدهد و برادرزادهاش هم پاهایش را ۱۸۰ درجه باز میکند.
در کارگاه حمید قنبری، از تانک جنگی و فرغونِ عروسکِشان تا باب اسفنجی و ببر تیزچنگال، همه و همه شیرین است و طعم و مزه خامه و ژله میدهد! او ۲۷ سال است انواع کیکها را درست میکند.
خواجهربیع یکی از خیابانهای نودساله مشهد بود که از میدان مرکزی تا بیرون دروازههای شهر امتداد پیدا میکرد.
روحالله ابراهیمی در جریان اقدامات جهادیاش هر چه در توان داشت برای زدودن غبار محرومیت از خانوارهای نیازمند به کار میبست و با ازدواج وارد مرحله دیگری شد و نتیجه نهایی آن تأسیس کانون کتاب و عترت بود.
افسانه نوروزی بانوی ۲۶سالهای است که کمربند مشکیدان دو کونگفو دارد و در پرونده ورزشیاش شش عنوان قهرمانی استان و گردنآویزهای رنگارنگ ثبت شده است.
همه اهالی محله خواجه ربیع، «سیدمحمد غنایی» را به نام حاجآقا «خوشنویس» میشناسند! همان محلهای که گاه میتوانی در نانواییها و بقالیها خط خوشش را ببینی که برای اهالی محلهاش نوشته است.
داستان جنگ شیر و الاغ باغ وحش خواجهربیع مشهد در بین مشهدیها آنقدر معروف است که برخی حتی مدعی هستند در روز اتفاق، در باغوحش مشهد حضور داشتهاند فارغ از اینکه چنین ماجرایی هرگز اتفاق نیفتاده!
عبدالرضا تقیزاده سنگ تراش است و سنگ قبر میسازد. میگوید: در میان مردم وجهه خوبی ندارد. به همین دلیل وقتی کسی از کارم میپرسد، میگویم تابلونویسم.
سالهاست که خراسانیها، در روزهای ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ ماه شعبان بر سر مزار رفتگان خود حاضر میشوند و در مراسمی با نام «چراغبرات» برای شادی اموات خود فاتحه میخوانند و قرآن قرائت میکنند.
هنر حسین اصغری «حجاری سنتی» است. او سنگ مرمر و سیاه و زرد و سبز و... را به کاسه و بشقاب و دیگ(هرکاره) و سماور و سرمهدان و کشکول و جز اینها تبدیل میکند.