معصومه داه میگوید: وقتی در سال ۸۹ کانون شهید ابوذرغفاری تبدیل به یک کانون تخصصی هنرهای تجسمی شد، به همراه دوستانم یک سال در مورد شاخههای هنرهای تجسمی یعنی رشتههای نقاشی، خوشنویسی، گرافیک، عکاسی و طراحی تحقیق کردم.
عباسعلی عباسزاده از نیروهای عملیاتی و کارراهانداز بود. چه بسیار اتاقهای عملی که در جبههها با دوندگیهای او برپا شد. او با اولین گروه هلال احمر عازم مناطق جنگی شد و تا پایان جنگ در کنار کادر درمان حضور داشت.
همهجا هستند، هرجا که نیاز به کمک و امدادرسانی باشد، پای کار هستند، آنهم داوطلبانه. اسمش هم گواه همین شاخصههاست: داوطلب؛ داوطلبانی که به جمعیت هلالاحمر پیوستهاند و هرکدام در عرصههای مختلف پای کار ایستادهاند.
اکبر تهرانی سال۱۳۵۳ وارد جمعیت شیروخورشید سرخ میشود و با عدهای از بچهمذهبیها که آن زمان تعدادشان خیلی کم بود، همگروه شده و به عنوان راننده مشغول به کار میشود.
زهرا همتی همانطورکه مقابل ویترین یکی از مغازهها در خیابان احمدآباد به تماشا ایستاده بود، یکباره چشمش به مرد میانسالی افتاد که در چندقدمی او ناگهان نقش بر زمین شد.
اسماعیل بهمنآبادی ۲۸ سال در جمعیت هلالاحمر سابقۀ کار دارد. زلزله قائنات در سال٧٦، اردوگاههای افغانستان در سال٧٩، زلزلۀ بم و سیل گِنو در سال٨٦ از خاطرات سخت کاری او بوده است.
محمدعلی شیعه، امدادگر و استاد قرآن محله گوهرشاد میگوید: کار یک امدادگر، نجات از مرگ حتمي افرادی است که در صحنههایی مثل سیل و زلزله، سوانح جادهای و... در معرض خطرات ناشی از حادثه هستند.






