روحالله 29ساله دانشجوی رشته پزشکی است و برخلاف بسیاری از همصنفان خود که به دنبال پیشرفت اقتصادی و اجتماعی هستند، نجات جان انسانها و یاریرساندن به دیگران را اولویت زندگی خود قرار داده است. او 11 سال است که به این جمعیت پیوسته و در حال حاضر از مربیان هلال احمر است. میگوید: از دوران نوجوانی دوست داشتم به دیگران کمک کنم اما اینکه چطور در این مسیر قرار بگیرم برایم نامعلوم بود. با توجه به همین روحیه رشته پزشکی را برای تحصیل انتخاب کردم تا بتوانم به جسم انسانها کمک کنم اما برای من التیامبخشیدن به روح انسانهای دردمند مهمتر از جسم آنها بود به همین دلیل داوطلبانه به جمعیت هلال احمر پیوستم.
مشغلههای فراوان زندگی هیچگاه باعث نشده است تا در طول 25 سال حضور داوطلبانهاش در جمعیت هلال احمر ذرهای احساس خستگی و یا پشیمانی کند، حسین فرخ نیا میگوید: هنوز هم امدادرسانی و آموزش امدادگران برایش لذتبخش است: روزی که امدادگری را شروع کردم فقط به خاطر علاقه خودم بود، وقتی هم که وارد جمعیت شدم، علاقهام بیشتر شد. دوست داشتم به مردم خدمت کنم و چه کاری بهتر از فعالیت در جمعیت هلالاحمر ؟
زلزله بم، انفجار قطار نیشابور، زلزله کرمانشاه، سیل سیستان و... اتفاقاتی هستند که هرکدام ما از آنها چیزهایی را شنیدهایم و در قاب کوچک تلویزیون با تماشای اندوه و غم مردم شاید گریستهایم.
ما همه چیز را از کیلومترها این طرفتر تماشا کردهایم و شاید گاهی کانال را چرخاندهایم چون دیگر توان دیدن آن را نداشتهایم در حالی که در همان زمان کیلومترها آنطرفتر افرادی در میان همین صحنهها بودهاند و این حوادث بخشی از خاطرات زندگیشان شده است، خاطراتی که زیستن با آنها را خودشان انتخاب کردهاند. در این شماره شهربانو با سه بانو که در هلال احمر مشغول به کار هستند ، گفتوگو کردهایم.
هر چند تابلویی بر سر در «خانه هلال» محله طرق نصب نشده است، اما پیداکردنش سخت نیست. خیابان شهید ساعی، شهید ساعی4. وارد محوطه که میشوید پرچمهایی با آرم هلال احمر که روی دیوارها نصب شده است مسیر را به شما نشان میدهد تا به خانه هلال برسید. فضایی حدود 20متر با آشپزخانهای کوچک است که یک میز و صندلی در آن قرار دارد و دور تا دورش صندلی چیده است. در همین روز افتتاحیه، مردم محله پای کار آمدهاند و در کنار هم تلاش دارند تا هر چه سریعتر فضا را آماده و راهاندازی کنند.
محمدصادق توکلی میگوید: بعد از پایان درسم برای انتخاب رشته ارشد بسیار تحقیق کردم تا بتوانم رشتهای را انتخاب کنم که هم به عمران نزدیک باشد و هم به امداد و جمعیت هلالاحمر ارتباط داشته باشد. در آن سالها دانشگاه شهید بهشتی بهتازگی رشته مهندسی مدیریت سوانح طبیعی را آورده بود. با رتبهای که داشتم میتوانستم انتخابهای دیگری داشته باشم، اما ته ذهنم درگیر زلزله بم و زلزله زرند کرمان بود و اینکه بتوانم در زمینه کاهش آسیب و امدادرسانی به مردم کشورم فعالیت کنم.
در مدت زمانی که من به عنوان مسئول جمعیت هلال احمر سرخس انجام وظیفه میکردم چندین سیل بزرگ رخ داد و بارها روستاهایی همچون «شورجه علیا»، «گنبدلی»، «آبمال» و «چاله زرد» در محاصره سیل قرار میگرفت، به طوری که یک هفته ارتباط این روستاها با مرکز شهرستان و روستاهای مجاور قطع میشد. برای تسریع کمک به محاصرهشدگان در سیل، ارسال بستههای غذایی و انتقال مجروحان و حادثهدیدگان، ناگزیر بودیم هرازگاهی بالگردی را از مرکز استان درخواست کنیم. در جریان عملیات تخلیه و امداد و نجات روستای «شورجه علیا» بچههای هلال احمر جان مادر و فرزند سه ماههای را که به شدت بیمار بودند؛ نجات دادند. در همین حال آقای خوشنشین، عکسی از انتقال این کودک ۳ ماهه به داخل بالگرد که در آغوش یکی از همکاران ما به نام «ابوالفضل احمدی» بود گرفت، بعدها این عکس به عنوان یکی از عکسهای برتر جشنواره عکس سوئیس، جایزه دریافت کرد.
مجید زارع میگوید: از سال ۱۳۸۰ که به عنوان یک نجاتگر حرفهای وارد دنیای حوادث شدم، شاهد صحنههای تلخی بودم. به عنوان نمونه در زلزله کرمانشاه، بم و کرمان، سیل گلستان و سیستان و بلوچستان، انفجار قطار نیشابور و خیلی دیگر از این موارد حضور داشتم. آنقدر شرایط سختی بود که حتی نمیتوانم به آنها فکر کنم؛ البته که برای یک امدادگر به خاطر سپردن تلخیها کار درستی نیست. ما برای حمایتهای تیم عملیاتی خود، طبق آموزشهایی که دیدهایم باید نقاط مثبت بازخورد عملیات را به عنوان تجربه حفظ کنیم و خاطرات بد و دلخراش را از ذهن خود خارج کنیم.