محمدامین اسعدی میگوید: پدرم فرمانده پایگاه بسیج مسجد امامسجاد (ع) بود و من هم از چهارسال پیش فعالیتهایم را اینجا شروع کردم. ارتباط و گفتوگو با همنسلان و بزرگترها روابط اجتماعیام را تقویت میکند.
خانمهای پایگاه بسیج امام هادی(ع) عزمشان را جزم کردند تا زوج جوانی را که مدتهاست میخواهند زیر یک سقف بروند و زندگی شیرینشان را شروع کنند، تا قبل از شب چله راهی خانه بخت کنند. بهترین قسمت این مشارکت مربوطبه مردم بود.
عارفه شاهدیفر درباره سفرش به راهیاننور میگوید: رفتن به فکه، شلمچه، هویزه، اروند و کارون، حسوحال معنوی خوبی به آدم میدهد؛ دیدگاهم را درباره زندگی تغییر داد.
نوجوانان پایگاه بسیج شهدای گمنام مسجد امامهادی (ع) در محله شهیدبهشتی با وجود اینکه تجربه کار یدی ندارند، روزهای پنجشنبه و جمعه که از درس و مدرسه فارغ هستند، برای بازسازی مسجد محلهشان دست به کار میشوند.
دو دختر سختکوش گلشهری از پشت نیمکتهای مدارس محله شهیدآوینی گلشهر با زحمت فراوان خودشان را به صندلیهای دانشگاه علوم پزشکی مشهد رساندهاند.
«سفیران هدایت» یکی از فرصتهای زندگی کیخائی بود، درست همان سالی که در مقطع ارشد رشته نرمافزار قبول شد. دوراهی سختی بود و علیرضا طلبگی را انتخاب کرد و حالا پساز یازدهسال در نقطهای که دلش میخواسته ایستاده است.
در مسجد امام زینالعابدین(ع) هم رد پای خیران مشهود است که با خدای خود معامله کردند. دعای کمیل با پذیرایی ساده برگزار میشود و بعد از دعای ندبه هم با کمک خیَرها سفرهای پهن میشود.
کنیزرضا علیجانی تعریف میکند: دو دختر هشتساله که برای اردو به بوستان ریحانه آمده بودند، جلو آمدند و گفتند پول کمی دارند و خجالت میکشند اسکناس ۵ هزارتومانیشان را به ما بدهند. بوسیدمشان و گفتم «نیتتان مهم است.»
نجمه ساده میگوید: تا قبل از تشکیل پاتوق، دختران با این نظم و تربیت و با این تعداد در مسجد فعال نبودند. از سال گذشته که گروه شکل گرفت، توانستیم برای آنها فعالیتهای مختلفی تعریف کنیم.
خانم سعیدی مقدم که همسرش به دلیل شغلش کمترین حضور ممکن را در خانه دارد و عملا در اداره زندگی و رهبری بچهها دست تنهاست، هیچ گلایهای ندارد و قاطعانه پای انتخابش ایستاده است.
دغدغه علیاکبر یوسفی جذب نوجوانان به مسجد است. او معتقد است: مسجد نباید خانه سالمندان شود؛ مسجدی پویاست که جوانان به آن رفتوآمد داشته باشند و امور را بهدست گیرند.
زهرا غلامیمقدم میگوید: وظیفه انسانی و اخلاقیمان ایجاب میکرد که کاری برای مردم جنگزده لبنان و فلسطین انجام دهیم. پخت آش و فروشش مطرح شد و همه بانوان به نوعی پای کار آمدند.
محمدامین و محمدسجاد علیجانی، سیده فاطمه قربانپور، مهلا رضاییپور و سید امیرمحمد سیدی نوجوانان فعال بسیجی مسجد المهدی(عج) محله سیدی آگاه هستند و هوشیار.
زمانیکه در مسجد مسجد چهاردهمعصوم (ع) درباره بافت لباس گرم اطلاعرسانی شد خانمها با روی باز استقبال کردند و به این ترتیب هر بانویی بافتنی بلد است به مسجد آمد و کار را شروع کرد.
حامد ودود میگوید: پدرم زمانیکه همسنوسال من بوده، در مسجد محله مکبری میکرده است. او قاری قرآن هم هست و در جلسات قرآن مسجد شرکت میکند. از چند سال پیش تشویقم کرد که مکبری را یاد بگیرم.
زهراخانم دختران بسیاری را در این سالها با خودش همراه کرده است. یکی از بهترین خاطراتی که در این اردوها دارد رنگآمیزی مزار شهداست.
جهادگران اردوی جهادی شهیدحسینی منازل نیازمندان حاشیه شهر را تعمیر میکنند. آنها از ساعت ۶ صبح تا ۱۱ شب بهطور مداوم کار میکنند تا بتواند هرچه سریعتر کار را به پایان رسانده و منزل را تحویل دهند.
اسماعیلیان در سفرهایی که به سوریه و شهرهای مرزی لبنان و سرزمینهای اشغالی داشت، سیدحسن نصرالله را که در آن روزها یکی از فعالان جنبش تازهپاگرفته حزبالله لبنان بود، همراهی میکرد.
سال ۷۴ در کوچه شهیدسلطانی ۸ دوره قرآنی راه افتاد که باعث صمیمیت بیشتر اهالی محله شد. از آن سال تا حالا با وجود تغییرات بسیار، قدیمیها به بهانه همان دوره هنوز با هم در ارتباط هستند.
رضا انسان کنک علیا میگوید، فرماندهمان میگفت: ما در کردستان همانند دروازهبان در زمین فوتبال هستیم. درست است که یکجا مستقر شدهایم، ولی مسئولیتمان بیشتر از دیگران است.