الیاس مجاور میگوید: بچههایی که در سوریه همراه بودند، شغلهای خوبی داشتند، اما رها کردند و آمدند دنبال کاری که یقین داشتند تکلیفشان است. اگر بحث معنوی دفاع را نادیده بگیریم، سختیای که خانوادههای ما کشیدند، جبرانشدنی نیست.
تیم فوتسال فدکالزهرا ۱۸ سال است فعالیتش را از گلشهر آغاز کرده و در این سالها عناوین رنگارنگ بسیاری را کسب کرده است. آنطور که یکی از بنیانگذاران میگوید، این تیم از ابتدا کار خود را با فوتبال آغاز کرده است.
آوازه این دورهمی کتابخوانی که با خوانش جمعی یک کتاب شروع میشود و با مباحثه درباره نکات آن ادامه پیدا میکند، از محله مهرگان فراتر رفته است و کمکم دارد پای دختران محله قرقی نیز به آن باز میشود.
مسجد الغدیر به مناسبت تولد هر بچهای کیک و جایزه به در خانهاش میبرد، حتی اگر او بچهمسجدی نباشد؛ کاری که حس خوبی ایجاد کرده و پای خیلیها را به مسجد باز کرده است.
مسجد امام محمدباقر(ع) در محله بهمن میزبان کلاسهای رایگان تقویت علمی دانشآموزان است.
محمدامین اسعدی میگوید: پدرم فرمانده پایگاه بسیج مسجد امامسجاد (ع) بود و من هم از چهارسال پیش فعالیتهایم را اینجا شروع کردم. ارتباط و گفتوگو با همنسلان و بزرگترها روابط اجتماعیام را تقویت میکند.
خانمهای پایگاه بسیج امام هادی(ع) عزمشان را جزم کردند تا زوج جوانی را که مدتهاست میخواهند زیر یک سقف بروند و زندگی شیرینشان را شروع کنند، تا قبل از شب چله راهی خانه بخت کنند. بهترین قسمت این مشارکت مربوطبه مردم بود.
عارفه شاهدیفر درباره سفرش به راهیاننور میگوید: رفتن به فکه، شلمچه، هویزه، اروند و کارون، حسوحال معنوی خوبی به آدم میدهد؛ دیدگاهم را درباره زندگی تغییر داد.
نوجوانان پایگاه بسیج شهدای گمنام مسجد امامهادی (ع) در محله شهیدبهشتی با وجود اینکه تجربه کار یدی ندارند، روزهای پنجشنبه و جمعه که از درس و مدرسه فارغ هستند، برای بازسازی مسجد محلهشان دست به کار میشوند.
دو دختر سختکوش گلشهری از پشت نیمکتهای مدارس محله شهیدآوینی گلشهر با زحمت فراوان خودشان را به صندلیهای دانشگاه علوم پزشکی مشهد رساندهاند.
«سفیران هدایت» یکی از فرصتهای زندگی کیخائی بود، درست همان سالی که در مقطع ارشد رشته نرمافزار قبول شد. دوراهی سختی بود و علیرضا طلبگی را انتخاب کرد و حالا پساز یازدهسال در نقطهای که دلش میخواسته ایستاده است.
در مسجد امام زینالعابدین(ع) هم رد پای خیران مشهود است که با خدای خود معامله کردند. دعای کمیل با پذیرایی ساده برگزار میشود و بعد از دعای ندبه هم با کمک خیَرها سفرهای پهن میشود.
کنیزرضا علیجانی تعریف میکند: دو دختر هشتساله که برای اردو به بوستان ریحانه آمده بودند، جلو آمدند و گفتند پول کمی دارند و خجالت میکشند اسکناس ۵ هزارتومانیشان را به ما بدهند. بوسیدمشان و گفتم «نیتتان مهم است.»
نجمه ساده میگوید: تا قبل از تشکیل پاتوق، دختران با این نظم و تربیت و با این تعداد در مسجد فعال نبودند. از سال گذشته که گروه شکل گرفت، توانستیم برای آنها فعالیتهای مختلفی تعریف کنیم.
خانم سعیدی مقدم که همسرش به دلیل شغلش کمترین حضور ممکن را در خانه دارد و عملا در اداره زندگی و رهبری بچهها دست تنهاست، هیچ گلایهای ندارد و قاطعانه پای انتخابش ایستاده است.
دغدغه علیاکبر یوسفی جذب نوجوانان به مسجد است. او معتقد است: مسجد نباید خانه سالمندان شود؛ مسجدی پویاست که جوانان به آن رفتوآمد داشته باشند و امور را بهدست گیرند.
زهرا غلامیمقدم میگوید: وظیفه انسانی و اخلاقیمان ایجاب میکرد که کاری برای مردم جنگزده لبنان و فلسطین انجام دهیم. پخت آش و فروشش مطرح شد و همه بانوان به نوعی پای کار آمدند.
محمدامین و محمدسجاد علیجانی، سیده فاطمه قربانپور، مهلا رضاییپور و سید امیرمحمد سیدی نوجوانان فعال بسیجی مسجد المهدی(عج) محله سیدی آگاه هستند و هوشیار.
زمانیکه در مسجد مسجد چهاردهمعصوم (ع) درباره بافت لباس گرم اطلاعرسانی شد خانمها با روی باز استقبال کردند و به این ترتیب هر بانویی بافتنی بلد است به مسجد آمد و کار را شروع کرد.
حامد ودود میگوید: پدرم زمانیکه همسنوسال من بوده، در مسجد محله مکبری میکرده است. او قاری قرآن هم هست و در جلسات قرآن مسجد شرکت میکند. از چند سال پیش تشویقم کرد که مکبری را یاد بگیرم.