در حیاط خانهها یکی یکی باز میشد، میوهفروشها گاریهای چوبیشان را هل میدادند وسط خیابان و بعد حرکت میکردند. مقصد همگی میدان بار رضوی بود که فاصله زیادی با این کوچه نداشت.
وقتی میرسیدند که ساعت هنوز از هفت صبح هم نگذشته بود. هر گاری حداقل ٢٠٠، ٣٠٠کیلو میوه بار میزد. گاریها را پر از میوه میکردند و بعد همگی برمیگشتند. یک سمت کوچه از ابتدا تا میانه پر میشد از میوههای روی گاری. آن سالها آنقدر حضورشان پررنگ بود که اسم کوچه را هم گذاشته بودند کوچه گاریها.
اینجا فرقهایی با مغازههای دیگر دارد. خانمی وارد مغازه میشود که با لبه چادر چهرهاش را پوشانده است. چند قلم جنس برمیدارد و در آخر فقط10هزار تومان روی پاچال میگذارد. کمی که میگذرد چشمم میافتد به پنج حساب دفتری قطور بالای یکی از قفسهها. داخل این دفترها اسامی افرادی نوشته شده که جنس نسیه بردهاند. دفترها را ورق میزنم. با یک حساب سر انگشتی متوجه میشوم که بالای بیست میلیون تومان جنس نسیه داده شده است. نسیههایی که بیشترش پرداخت نمیشود.
مجتبی هروی میوهفروش محله نیزه میگوید: محل میوهفروشی، کیفیت و قیمت مناسب میوهها و همینطور برخورد خوب با مشتری لازمه کار هر میوهفروش موفق است. شما با رعایت این موارد در جذب مشتری موفق خواهید بود اما از کنار تبلیغات هم نمیتوان ساده عبور کرد و در این راه استفاده از شبکههای اجتماعی بهترین گزینه است.
میرزا در نقل خاطرهای از سالهای دور میدان، تعریف میکند: پیرمرد میوهفروشی بود به نام نورعلی که برای میوههای خراب و گندیده چند سبد گوشه دنج مغازهاش گذاشته بود. اگر کسی گوسفند پرواری داشت، از آن میوهها میبرد، اما گاهی کسانی که دستشان تنگ بود، میوههای سالم سبد را جدا میکردند و برمیداشتند. یادم هست نزدیک شب چله میوههای سالم بیشتر از گندزدهها بود. یک روز بهش گفتم حاجی! چرا میوههای سالم را داخل این سبدها میریزی؟ گفت چله نزدیک است. دوست دارم آنهایی که دستشان تنگ است، بدون خجالت و شرم میوه بردارند.
با شیوع بیماری کرونا بسیاری از مشاغل ضرر جبرانناپذیری متحمل شدند، اما در این میان توصیههای پزشکی مبنی بر افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن و مصرف مرکبات باعث شد میوهفروشیها از مشاغلی باشند که کسبوکارشان رونق پیدا کند و میزان فروششان با وجود افزایش قیمتها نسبت به قبل بیشتر شود.
با استقبال مردم مغازههایی شکل گرفت که فقط آبمیوه و بستنی میفروختند و حالا بهعنوان یکی از مشاغل موادغذایی بهشمار میروند. شاید این حرفه درظاهر شغل سختی به نظر نرسد، اما مانند دیگر مشاغل فرازوفرودهای زیادی دارد و اگر مهارت و تجربه نباشد، بیگمان بهجای سودآوری، ضرر و زیان جبرانناپذیری خواهد داشت.
مرور داستانهای «مشهدچهره»، برکت همسایگی با کتابخانه و دمخور شدن با کتابها را پیش چشممان میآورد تا بتوانیم سرگذشت آدمهای کتابخوان و کتابدوست را بهتر ببینیم.