امنیت

لباس نظامی‌ای که داریوش دو ساله اولین‌بار پوشید، زمانی بود که «بابا‌سجاد» دیگر کنارش نبود. این هدیه برای خانواده صیامی یادگار جوانی است که ۲۲ مهر سال گذشته در راه تأمین امنیت مرز‌های جنوب شرق کشور و در دوران خدمت سربازی به شهادت رسید.
در دوره قاجار، پیش از آنکه پلیس به معنای امروزی آن شکل بگیرد، تأمین امنیت کوچه و بازار و رسیدگی به بسیاری از جرایم، بر عهده مجموعه‌ای از مأموران و مناصب شهری بود که در رأس این تشکیلات، «داروغه» قرار داشت.
معبر حجاب‌۷۱.۵ یکی از همان کوچه‌هاست که مهربانی در آن جریان دارد. اهالی گل‌وگیاه کوچه را آبیاری می‌کنند و در برگزاری مراسم مذهبی و جشن و اعیاد همراه هستند. نقطه اتصال این همراهی‌ها کسی نیست جز حسین سرایی‌نوغانی که در هرکار خیری شرکت داشته است.
برخلاف برخی از پارک‌های منطقه که ناامنی در آن دیده می‌شود، جو غالب بوستان «سوسن» آرام است و همین باعث شده که افراد مختلفی از خیابان‎‌های دوروبر به آن رفت‌وآمد داشته باشند و از فضای دل‌نشینش استفاده کنند.
قراولخانه بیش از آنکه مانند نظمیه نهادی نوین باشد، ساختاری سنتی و برخاسته از تجربه‌های ایرانی داشت. مأموران فعال در قراولخانه‌ها، معمولا گزمه‌های کارآزموده‌ای بودند که علاوه بر توان جسمی و مهارت‌های نظامی می‌توانستند از عهده تأمین امنیت شهری به‌خوبی برآیند.
در شرایطی که همه نیروهای نظامی و انتظامی تلاش می‌کنند مردم در امنیت و بدون نگرانی زندگی کنند، اهالی محلات نیز سعی می‌کنند قدردانی خود را از آنها نشان دهند و با پخت افطاری و سحری برای بسیجیان، از آنها حمایت می‌کنند.
مادر شهید رفیعی می‌گوید: برای ماموریت آخرش استخاره کردم بد آمد، گفتم نرو. هشتم دی ۸۸ بود، روز تولدش؛ زنگ زدم و تبریک گفتم. سه روز بعد درگیری شد و جعفر در یازدهم دی ۸۸ به شهادت رسید.
مهدی صبوری تعریف می‌کند: دیدم بچه‌های گشت بسیج جلو خودرو‌هایی را که نیاز به بازرسی دارند می‌گیرند و تا صبح درگیر هستند؛ خواستم برای تشویق و قدردانی از آنها کاری کنم و خودروهایشان را رایگان تعمیر کنم.
در دل این محله، همسایه‌هایی زندگی می‌کنند که عمر کنارهم‌بودنشان از ۴۵ سال هم می‌گذرد؛ یعنی از سال‌هایی که تازه جنگ تحمیلی هشت‌ساله شروع شده بود و همسایه‌ها تمام‌قد هوای هم را داشتند. آنها با وجود مشکلات زیاد، از محله‌شان مراقبت می‌کردند.
سرگرد غلامرضا نورزاده ۲۰ ساله بود که به استخدام ژاندارمری درآمد او بعد از بازنشستگی نیز خود را مسئول و حافظ جان آدم‌ها و همشهریان می‌داند.
«این‌ها که پل نیستند، تونل وحشت اند! نه صبح خیلی زود و نه از عصر به بعد حاضر به تردد از روی پل نیستیم؛ هر بار نیمه جان می‌شویم تا به آن‎طرف پل برسیم.» این روایت زنی جوان از فضای پل عابر پیاده خین عرب است.
پل‌های هوایی منطقه یک که در دهه ۸۰ احداث شدند، تق‌ولق کار می‌کنند. میانگین عمر این پل‌ها به هجده‌سال می‌رسد ولی به‌دلیل هزینه‌های سنگین تعمیر و نگهداری پل‌های عابر پیاده، وضعیت نامناسبی دارند.
تک‌تک دسته‌ها با قدم‌های کوتاه جلوی جایگاه می‌آیند و هر‌چه به فرماندهان نزدیک می‌شوند، قدم‌ها را بلندتر و محکم‌تر برمی‌دارند؛ به‌طوری‌که می‌توان گرد‌و‌غبار را زیر پایشان به‌وضوح مشاهده کرد.
حمیده سادات هاشمی، خواهر شهیدان محمدحسن و احمدعلی هاشمی است که اولی در انقلاب و دومی در اه امنیت شهید شده است. او همچنین همسر حسن کاظمی است که در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.
 قلعه آبکوه انگار از همان زمان قلعه بودنش تاکنون درگیر مسائل و مشکلات فراوانی بوده است؛ ۴۰۰ سال پیش درگیر جنگ و غارت همسایگان و امروز زخم خورده ناامنی و مشکلات زیرساختی شهرنشینی.
ابراهیم عصار سالخورده، معروف به سرهنگ عصاران، رئیس پلیس سابق آگاهی استان خراسان رضوی خاطراتی از قاتل عنکبوتی مشهد دارد.
در محله خواجه‌ربیع خبری از آدم‌های خوش‌پوش سیگار به دست نیست و قماربازی در کف خیابان و جلوی چشم مردم اتفاق می‌افتد. آدم‌هایی هم که پای این بساط نشسته‌اند، خیلی عجیب و غریب نیستند.
در یک گشت‌زنی اطلاع دادندیک دستگاه موتور آپاچی بدون پلاک با دو سرنشین جوان که صورت‌هایشان را با شال پوشانده‌اند، اقدام به کیف‌قاپی کرده‌اند. در همان جریان تعقیب‌و‌گریز یک تیر از طرف آن‌ها شلیک شد و به کمر من خورد.
سرهنگ محسن باقی‌زاده می‌گوید: در حالی که خانواده داخل مغازه رفته بودند، من فردی را دیدم که مشکوک بود. او خودرو‌های پارک شده کنار خیابان را برانداز می‌کرد.
شب‌بازار بوستان خطی بخارایی، آمد‌وشد مردم را بیشتر کرده است. به گفته کسبه، این بازار روشنایی و رونق بیشتری به خیابان راهنمایی آورده است.