همهچیز بهدنبال یک اتفاق شکل گرفت؛ اتفاقی که باعث شد نخاع محسن جعفریاری آسیب ببیند و ورق زندگیاش برگردد. زمانیکه محسن از همهجا ناامید شد، با دیدن دفترچه نقاشی دوران خدمت، قلم به دست گرفت.
علیرضا پورسمنانی، روزگاری والیبال ایستاده بازی میکرد و پس از حادثه تلخ زاهدان، حالا چندسالی است که والیبالنشسته کار میکند.
ملیحه صفایی، بانوی ملی پوش مشهدی، با کسب ۴ مدال در مسابقات شطرنج، طلاییترین عضو کاروان «فرزندان ایران» در بازیهای پاراآسیایی هانگژو شد.
ایمان و فریبا هر دو حاصل دو ازدواج فامیلی هستند. پدر و مادر ایمان پسرخاله و دختر خاله بودند و پدر و مادر فریبا هم دخترعمو و پسرعمو آنها در آسایشگاه فیاضبخش با هم آشنا شدند.
این گزارش روایتی از خیران نیک اندیش ساکن منطقه ۹ که به خانوادههای کم برخورداری که معلولی در خانه دارند، رسیدگی میکنند.
عادله ستاره، دندانپزشک است، اما نه یک دندانپزشک معمولی. حس مسئولیت و عاطفه او باعث شده که مامانِ دختران موسسه همدم خطاب شود.
همه رسالت مدرسه آزادی این است که به دانشآموزانش یادآوری کند تفاوتهایی که دارند، در اصل ماجرا تغییری ایجاد نمیکند. آنها با دانشآموزان دیگر مدارس شهر فرقی ندارند.
امیر خاکی میگوید: آرزو دارم در همه دنیا به معلول به چشم یک موجود ضعیف نگاه نشود. درک کنند که ما هم مثل بقیه مردم هستیم. شاید یک روز خوب باشیم یک روز بد.
متین دلاورپژوه به راحتی صاحب گلخانه نشده است. او میگوید: افسردگیام ادامه داشت تا اینکه روزی جمله طلایی «معلولیت محدودیت نیست.» را از مجری رادیو شنیدم و تحولی در من به وجود آورد.
دکتر مهدی فرساد میگوید: روزهای اول حضور درکنار بچههای دارای معلولیت آسان نبود، اما عادت کردم. حالا بچهها من را بابا صدا میزنند. وقتی کنارشان هستم، ذوقزده میشوند.
غلامحسین حیدری میگوید: من سهبار سکته کردم و مُردم. مرا با شوک الکتریکی برگرداندند. خدا میداند که درواقع به دعای این بچهها برگشتم؛ هیچچیز پاکتر از دعای بچههای استثنایی نیست.
علی چوپانی، جانباز دفاع مقدس نیست؛ او یک دهه بعد از جنگ، پاهایش را در یک حادثه سربازی از دست میدهد، اما به خاطر روحیه دفاع مقدسی که دارد ویلچر جانبازان را رایگان تعمیر میکند.
ابراهیم رضایی چندسال قبل بهدلیل بیماری آبسیاه کمبینا شد و این موضوع باعث شروع فعالیتهایش برای نابینایان و کمبینایان شده است.
نخستین مرکز آموزش اختصاصی نابینایان در مشهد، ۱۲ فروردین سال ۱۳۴۵ افتتاح میشود. این مرکز بهدلیل آنکه هنوز ساختمان مستقلی نداشته، در دبیرستان فروغ مستقر بوده است.
یک روز که بیدار شدم، دیدم همهچیز تاریک تاریک است. باید درست و اصولی تصمیم میگرفتم، نه احساسی و غیرمنطقی. خیلی زود به این نتیجه رسیدم که درسم را در مدرسه نابینایان ادامه دهم.
امید شریفی از زمانیکه آموزش معرق به افراد دارای شرایط خاص را قبول میکند، هر سال بر تعداد شاگردانش افزوده شده است؛ بهطوریکه سال اول با یک هنرآموز اوتیسمی شروع کرد، اما اکنون چهلدرصد هنرجوهایش را افراد دارای شرایط خاص تشکیل میدهند.
سعیده زنبوری تعریف میکند: بهطورکامل فلج شده بودم. تنها چیزی که زنده بود، مغزم بود. پنجسالم که شد، کمکم توانستم دستهایم را تکان بدهم.
شاهین و حوا، ۲ سالمند آسایشگاه فیاض بخش هستند که دست سرنوشت بعد از گذر یک عمر مسیر زندگی آنها را با یکدیگر یکی کرده است.
ابراهیم هدایی خیّر محله شریف در ۴ سال اخیر خدمات جدیدی برای توان یابان فراهم کرده است.
حرفه زهرا غلامشاهی پرستاری است، ولی نه استخدام وزارت بهداشت است و نه به خاطر کاری که میکند، قرانی پول میگیرد.