کوثر رضایی متولد سال1381 و ساکن محله شهرک مهرگان است. او به رشتههای مهندسی علاقهمند است و به همین سبب رشته ریاضیفیزیک را برای دوره دبیرستان انتخاب کرده است، اما تشویقهای مربی پرورشی و دبیر ادبیات سال دهم باعث شده است که او به نقد ادبی علاقهمند شود و در این حوزه نیز فعالیت کند.
مجتبی امیدوار به این باور رسیده است که هر قدمی برای خوبکردن حال دیگران، ارزش است و ثواب دارد و برای اینکه سوءتعبیر نشود، بلافاصله توضیح میدهد: اصلا منظورم این نیست که از ساخت مسجد و حسینیه غافل باشیم. همه اینها ارزشمند است، اما من فکر میکنم احداث یا حتی اجاره یک سالن ورزشی هم میتواند مهم و ارزشمند باشد؛ آن هم در محدودههایی که خیلی از خانوادهها وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و درگیر اعتیاد هستند.
مشهد و همه افراد ساکن در محلهها روزهای سختی را پشت سر میگذارند. محرم امسال با یک بحران بزرگ همراه است و یکهتازی ویروس منحوس و جانباختن شمار زیادی از افراد، برگزاری مراسم و برنامههای مذهبی و عزاداری را تحتتأثیر قرار داده است. برخی تلاش میکنند با رعایت دستورات بهداشتی و تغییر در شکل ظاهری مراسم، عزاداری را برپا کنند، اما برخی هم بر این باورند که هر خانه یک حسینیه است و مردم باید در خانههایشان عزاداری کنند. با این حال پرچم آزادیخواهی شهدای کربلا همیشه بلند است.
اگر به 4 یا 5 دهه قبل برگردیم، میرسیم به خانههایی که دختران (شاگرد) وردست مادرانشان(استاد) پای دار مشغول به قالیبافی، ابریشمبافی و... هستند. مادر تمام تلاشش را به کار میبندد تا فوتوفن حرفهای را که بلد است به فرزندش بیاموزد. با این کار دختر توانمندی تحویل جامعه میدهد. دخترخانم وقتی سر خانه و زندگی رفت افزون بر اینکه برای خانواده لباس، فرش و... با دستان خودش تهیه میکند میتواند از این راه منبع درآمدی هم داشته و کمکخرج خانواده باشد. خدیجه بابایی، شهروند محله سیسآباد، حدود 35سال است ابریشمبافی میکند. او این هنر را از مادرش به ارث برده است.
بوکسوری در رینگ مسابقات موفق است که هوشیار باشد وگرنه مشت زدن را هرکسی یاد دارد و اگر از بوکسورهای موفق امتحان هوش بگیرید خواهید دید که همگی افرادی دارای هوش بالا هستند و در مراحل زندگی از دیدن ضربه نمیترسند و با هوشیاری به قلب مشکلات میزنند. اینها نتایج کمی نیست و شاید کمتر ورزشی چنین نتایجی داشته باشد.
نازلی خزاعی معلم دلسوز منطقه تبادکان میگوید: بیشتر حقوقی که به عنوان حقالتدریس میگرفتم، صرف هزینه کرایه و مخارج رفت وآمد میشد. پدر و مادر و خانوادهام بارها از من خواسته بودند که معلمی را کنار بگذارم و دنبال کار دیگری بروم، اما در تمام این سالها تنها به عشق تعلیم و تعلم دانشآموزان مناطق محروم، سختیهای مسیر و مشکلات فراوان را تحمل کردم تا اینکه بعد از 12سال به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام شدم.
کمی آن طرفتر از میدان نمایشگاه، تابلوی شهرک ارمغان به چشم میخورد. محلهای که شاید تعداد کمی از ما آن را بشناسیم یا گذرمان به این محدوده شهری افتاده باشد چراکه این شهرک هیچ راه ارتباطی با محلههای اطرافش ندارد و برای رسیدن به نزدیکترین خیابانهای اصلی اطراف باید مسافتی طولانی طی شود. نداشتن پل ارتباطی با دیگر محلهها باعث شده که شهرک ارمغان همچون جزیرهای جدا، در بافت منطقه ۱۱ قرار گیرد و برخلاف اینکه این منطقه را به عنوان بافتی برخوردار میشناسند، شهرک ارمغان همچون حاشیه شهر، با فقر و مشکلات متعدد بهداشتی و اجتماعی دست و پنجه نرم کند.
این قصهگوی موفق با تأکید بر اینکه 7سال اول زندگی، دوران طلایی زندگی انسان محسوب میشود میگوید: کسب مهارتهای زندگی و مدیریت هوش هیجانی از مهمترین مسائلی است که هر انسانی باید آنها را بلد باشد و اگر کسی در فرآیند رشد این مهارتها را کسب نکند، در بزرگسالی قادر نیست ارتباط خوبی با خانواده، دوستان، همکاران و محیط اجتماع داشته باشد.
ساکنان میگویند: مشکل ما در زمان وصل بودن آب هم کم نیست. چرا که اینجا اصلا شرایط عادی نیست. در بسیاری از مواقعی که آب وصل است شاهد این هستیم که آب گلآلود از شیرها خارج میشود یا فشار آب به اندازهای کم است که فقط واحدهای همکف میتوانند استفاده کنند. قطعی آب فقط در این محدوده وجود دارد و پیگیریهای ما تاکنون نتیجهای نداشته است و حدود 1000خانواده که جمعیتی بیش از 4000 نفر دارند با این مشکل دست به گریبان هستند.
هردو پای کار هستند؛ چه خانم نجمه نیکسیما و چه همسرش محمد علیدادی و حتی فرزندانشان، اما بدون شک پیشانی کار، خود خانم نیکسیماست که با تلاش فراوان تا این لحظه بر مشکلات چیره شده و لحظهای متوقف نشده است. این زوج کارآفرین مهرآبادی خانهشان را کارگاه کردهاند و زیر پر و بال انسانهای زیادی را گرفتهاند، حتی در همین اوضاع عجیبوغریب کرونا و طلا و دلار و سقوط و صعود همهچیز که کمر تولیدیهای بسیاری را شکسته است.
شرح فعالیتهایش را که بشنوی بهسختی میتوانی سن و سال کمش را باور کنی. ١٢سال بیشتر ندارد اما در همین سن و سال به فعالیتهای متفاوتی پرداخته و در هر کدام مهارتی را کسب کرده است. عروسکگردانی را از همان دوران کودکی دوست داشته و چند تئاتر عروسکی را توی مدرسه به روی صحنه برده است. در همین دوران قرنطینه اوقات فراغتش را به حفظ قرآن پرداخته و حالا حافظ کل قرآن است.
کوچه شهیدکشمیری17 در محله قرقی مثل کوچههای دیگر آن میماند؛ نه مرکز فرهنگی دارد، نه خانه بهداشت نه پارک و فضای سبز. بهجای آن، زمینهای رهاشده و پردردسری دارد که ساکنان کمادعا آن را با گلایهای کوچک مطرح میکنند: «اگر کاری از دستتان ساخته است، کوتاهی نکنید.» پایینتر از این کوچه محدودهای با نام قلعه قصر است و از قدیم به سهراه قصر معروف بوده، برخلاف ساختوسازهای جدید امروزی، تقریبا خانههای این کوچه یک طبقه است.
حمید مروی حالا اسمی شناختهشده بین اهالی فوتبال خراسان است. سیاهجامگان، ابومسلم، پیام خراسان و... اینها فقط چند تیمی است که او در آنها دورهای از زندگی حرفهایاش را فوتبال بازی کرده است. علاوه بر اینها چندین سال هم در شهرها و تیمهای مختلف فعالیت ورزشیاش را ادامه داده است. او حالا مدرک مربیگری درجه ۳ آسیا را دارد و در آکادمی سنگچولی به مربیگری مشغول است، اما معتقد است که تمام این موفقیتها و تجربهها در دوران کودکیاش ریشه دارد. با افتخار میگوید که بچه پایینشهر مشهد است و فوتبال را از زمینهای خاکی شهرک شهید باهنر شروع کرده است.
اکبر صابریفر، که در ابتدا و انتهای دهه ۶۰ و ابتدای دهه ۷۰ شهردار مشهد بوده میگوید اگر پایبندی به طرحی که از ابتدا برای قاسمآباد وجود داشت، ادامه مییافت، با همان شیوه سرسختانهای که او به آن شهرت داشت، امروز بهجای الهیه به قاسمآباد میگفتند «سجاد دوم». مشکل دوره دوم مدیریت من همین بود که ۹ خرداد پیش آمد و من قاطعانه عمل کردم. الان هم اگر شهردار بشوم، دوباره خراب میکنم. قانون میگوید شهرداری موظف است از هرگونه احداث بنای غیرمجاز جلوگیری کند. اگر از من حمایت کرده بودند، امروز یکونیم میلیون حاشیهنشین نداشتیم.
تعداد اعضای کانال را دوباره بررسی میکنم تا از عدد عجیب و غریبی که دیدهام مطمئن شده باشم. ٣٢هزار نفر رقم کمی برای یک کانال محلی نیست! آن هم کانالی مختص ساکنان حاشیه شهر. کانالی که اهالی کوچک و بزرگ آن حداقل یکبار هم که شده اسمش را شنیدهاند. همه اینها باعث میشود که به فکر گفتوگو با سعید عباسی سربالایی، مدیر این کانال، بیفتیم تا از چند و چون فعالیتهایشان سر دربیاوریم. گفتوگو که میکنیم تازه متوجه میشویم که یک گروه قوی چند نفره پشت کار وجود دارد.
اسما غریبزاده نوجوان ١٥ساله ساکن محله اروند و دانشآموز مدرسه معصومه مصلینژاد است. او 13 مدال رنگارنگ در ردههای مختلف کسب کرده است اما مهمترینش را مدال طلای استانی در مسابقات تکواندو میداند. در هنر رزمی هاپکیدو هم موفق به کسب مدال طلای استان شده است. همچنین طنابزنی را سال پیش به طور حرفهای شروع کرده و حالا دلش میخواهد در مسابقات این رشته هم شرکت کند.
مجید ایزانلو فیلمهای سینمایی رزمی دهه 70 را در ایجاد علاقهاش به این سبک ورزش مؤثر میداند و میگوید: «فیلمهای رزمی در دهه 60 و 70 طرفداران زیادی داشت. فیلمهایی که ورزشکاران رزمی همچون بروس لی، جکی چان و جت لی در آنها بازی میکردند. بسیاری از همسن و سالهای من با این فیلمها به ورزشهای رزمی علاقهمند شدند.»
روایتهایی از زنان سوزندوز بلوچ و افغانستانی در محله شهید باهنر که فرهنگ و تاریخ خود را در میان روزمرگیها حفظ میکنند.
حجتالاسلام سید محمد تقی شریفی جوان است از نسل دهه شصتیهای خستگیناپذیر. او هم معلم است، هم ورزشکار و هم مجری برنامههای طنز و بازیگر. در همه این زمینهها هم موفق بوده است. رمز موفقیت او را میتوان در نوع نگاهش به معنای «خدمت» دانست. آقا سید محمد لباس روحانیتش را لباس خدمت میداند، نه فخر فروشی و دلش میخواهد تا جایی که میتواند نوجوانها و جوانها را از بزهکاری دور کند.
خیریه «همسایه آفتاب» در محله کلاهدوز که نزدیک به 6سال است سابقه فعالیت در امور خیریه دارد دو سال است که در کنار اهدای لباسهای نو، اقدام به آمادهسازی و ارائه پوشاک دسته دوم به خانوادههای مددجو کرده است.