نوشتن از کارگاه شیشه گری که زیبایی و سختی را با هم دارد، دشواراست. از همان سوژه هاست که دل دل می کنی از کجایش شروع کنی و چطور بنویسی که حق مطلب ادا شده باشد. آن هم از جماعتی که نانشان را از دل آتش بیرون می کشند و حرف هایشان حرف حسابی است. شیشه گری جزو مشاغل سخت است. آنها انواع و اقسام شیشه ها را تولید میکنند. تنوع کارشان زیاد است؛ از شیشه عطر گرفته تا انواع و اقسام ظروف میوه و پذیرایی.
منطقه قلعه ساختمان را شاید بتوان یکی از قدیمیترین محلهها در شهر مشهد نامید. محدودهای که سالها پیش از انقلاب به گفته قدیمیها، دارای چند قلعه بزرگ بوده و اندک ساکنان این منطقه داخل این محدوده روزگار میگذراندند. با گذشت زمان مردم کم کم از این قلعهها بیرون میآیند و در خانههای خشتی ساکن میشوند. با شروع انقلاب این خانهها بیشتر میشود و این سوی شهر هم کم کم با افزایش جمعیت رونق میگیرد. این محله پرسابقه و قدیمی حالا ساکنانی دارد که بیشتر سالهای زندگیشان را اینجا گذراندهاند و خاطرات زیادی از آن دارند.
نرگس واعظی بیست ساله ساکن محله امیر المؤمنین (ع) است. او ۲ مدال طلای جهانی، چندین مدال کشوری و کلی مدالهای رنگارنگ دیگر دارد. کسی که از ابتدا تا امروز در دو میدان مبارزه کرده است. میدان مسابقات تکواندو و میدان زندگی. در هر دو پیروز است و مدال طلای خود را با عملی کردن شعار «من میتوانم» بر گردن آویخته است.
سید عبدالرضا حسینینسب، پزشک جراح و متخصص چشمی است که علاوه بر ویزیتها و جراحیهای رایگان بیشماری که آمار آنها را نمیداند، در ساخت و احداث ۲۰مدرسه در مناطق محروم کشور نیز مشارکت کرده است. همیاری در ساخت 100منزل مسکونی برای خانوادههای سیلزده از دیگر فعالیتهای اوست. او به برکت مال حلال و کار خیر اشاره میکند و میگوید: اینکه میگویند هر پولی در راه خیر صرف کنید چند برابرش به خودتان باز میگردد یک واقعیت است و آنقدر برای من تکرار شده که هر بار کمکی به بیمار یا غیربیمار میکردم منتظر بودم ببینم چطور از جای دیگری خدا برایم روزی میفرستد.
شکل گیری گروه جهادی منطقه ۴ به سال1384 برمیگردد و رفتهرفته پررنگتر شده است. این گروه کار را با مؤسسه خیریه «نسیم رحمت توس» شروع می کند. نقطه هدفشان روستاها و حاشیه شهر بود و کمکرسانی به افراد ساکن در این محدوده جغرافیایی، آن هم بیشتر در زمینه فرهنگی و تبلیغی و گاهی هم پروژههای عمرانی، اما از سال1397 نام گروه به نام شهید ابراهیم هادی تغییر کرد.
این روزها با شیوع کرونا تمام تلاششان را به کار گرفته اند تا با ارائه خدمات رایگان، بیماران در منزلشان درمان شوند.
چند سال قبل کارگری داشتم که هنوز با اخلاق من آشنا نبود، یک مشتری ژاپنی به مغازهمان آمده بود و او هم سبد گل 40هزار تومانی را به 100هزار تومان به او فروخته بود. وقتی آمدم خیلی خوشحال به من گفت که سود خوبی کردهایم. من او را دعوا کردم و گفتم کار خوبی نکرده است. 2هفته زمان گذاشتم تا آن فرد ژاپنی را که مهمان یکی از همسایههای ما بود پیدا کردم و پولش را برگرداندم. او هم به همسایهمان گفته بود من نه در کشور خودم و نه در کشور شما چنین رفتاری را ندیدهام که کسی پول اضافی را برگرداند. تا مدتها هر روز به اینجا میآمد و با نگاهش با من حرف میزد. من هم به او شاخه گلی تقدیم میکردم.
اگر حالا به کوچه مهرآباد3 قدم بگذارید کوچهای قدیمی که با گسترش شهرنشینی بافت روستایی آن هم رفتهرفته شکل و شمایل شهری به خود گرفت؛ هر چند اکنون از کمبودهایی رنج میبرد. تردد اندک شهروندان و مغازههای انگشت شمار آن باعث شده این کوچه منظر محلی آرامی به خود گرفته باشد.
کوثر رضایی متولد سال1381 و ساکن محله شهرک مهرگان است. او به رشتههای مهندسی علاقهمند است و به همین سبب رشته ریاضیفیزیک را برای دوره دبیرستان انتخاب کرده است، اما تشویقهای مربی پرورشی و دبیر ادبیات سال دهم باعث شده است که او به نقد ادبی علاقهمند شود و در این حوزه نیز فعالیت کند.
مجتبی امیدوار به این باور رسیده است که هر قدمی برای خوبکردن حال دیگران، ارزش است و ثواب دارد و برای اینکه سوءتعبیر نشود، بلافاصله توضیح میدهد: اصلا منظورم این نیست که از ساخت مسجد و حسینیه غافل باشیم. همه اینها ارزشمند است، اما من فکر میکنم احداث یا حتی اجاره یک سالن ورزشی هم میتواند مهم و ارزشمند باشد؛ آن هم در محدودههایی که خیلی از خانوادهها وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و درگیر اعتیاد هستند.
مشهد و همه افراد ساکن در محلهها روزهای سختی را پشت سر میگذارند. محرم امسال با یک بحران بزرگ همراه است و یکهتازی ویروس منحوس و جانباختن شمار زیادی از افراد، برگزاری مراسم و برنامههای مذهبی و عزاداری را تحتتأثیر قرار داده است. برخی تلاش میکنند با رعایت دستورات بهداشتی و تغییر در شکل ظاهری مراسم، عزاداری را برپا کنند، اما برخی هم بر این باورند که هر خانه یک حسینیه است و مردم باید در خانههایشان عزاداری کنند. با این حال پرچم آزادیخواهی شهدای کربلا همیشه بلند است.
اگر به 4 یا 5 دهه قبل برگردیم، میرسیم به خانههایی که دختران (شاگرد) وردست مادرانشان(استاد) پای دار مشغول به قالیبافی، ابریشمبافی و... هستند. مادر تمام تلاشش را به کار میبندد تا فوتوفن حرفهای را که بلد است به فرزندش بیاموزد. با این کار دختر توانمندی تحویل جامعه میدهد. دخترخانم وقتی سر خانه و زندگی رفت افزون بر اینکه برای خانواده لباس، فرش و... با دستان خودش تهیه میکند میتواند از این راه منبع درآمدی هم داشته و کمکخرج خانواده باشد. خدیجه بابایی، شهروند محله سیسآباد، حدود 35سال است ابریشمبافی میکند. او این هنر را از مادرش به ارث برده است.
بوکسوری در رینگ مسابقات موفق است که هوشیار باشد وگرنه مشت زدن را هرکسی یاد دارد و اگر از بوکسورهای موفق امتحان هوش بگیرید خواهید دید که همگی افرادی دارای هوش بالا هستند و در مراحل زندگی از دیدن ضربه نمیترسند و با هوشیاری به قلب مشکلات میزنند. اینها نتایج کمی نیست و شاید کمتر ورزشی چنین نتایجی داشته باشد.
نازلی خزاعی معلم دلسوز منطقه تبادکان میگوید: بیشتر حقوقی که به عنوان حقالتدریس میگرفتم، صرف هزینه کرایه و مخارج رفت وآمد میشد. پدر و مادر و خانوادهام بارها از من خواسته بودند که معلمی را کنار بگذارم و دنبال کار دیگری بروم، اما در تمام این سالها تنها به عشق تعلیم و تعلم دانشآموزان مناطق محروم، سختیهای مسیر و مشکلات فراوان را تحمل کردم تا اینکه بعد از 12سال به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام شدم.
کمی آن طرفتر از میدان نمایشگاه، تابلوی شهرک ارمغان به چشم میخورد. محلهای که شاید تعداد کمی از ما آن را بشناسیم یا گذرمان به این محدوده شهری افتاده باشد چراکه این شهرک هیچ راه ارتباطی با محلههای اطرافش ندارد و برای رسیدن به نزدیکترین خیابانهای اصلی اطراف باید مسافتی طولانی طی شود. نداشتن پل ارتباطی با دیگر محلهها باعث شده که شهرک ارمغان همچون جزیرهای جدا، در بافت منطقه ۱۱ قرار گیرد و برخلاف اینکه این منطقه را به عنوان بافتی برخوردار میشناسند، شهرک ارمغان همچون حاشیه شهر، با فقر و مشکلات متعدد بهداشتی و اجتماعی دست و پنجه نرم کند.
این قصهگوی موفق با تأکید بر اینکه 7سال اول زندگی، دوران طلایی زندگی انسان محسوب میشود میگوید: کسب مهارتهای زندگی و مدیریت هوش هیجانی از مهمترین مسائلی است که هر انسانی باید آنها را بلد باشد و اگر کسی در فرآیند رشد این مهارتها را کسب نکند، در بزرگسالی قادر نیست ارتباط خوبی با خانواده، دوستان، همکاران و محیط اجتماع داشته باشد.
ساکنان میگویند: مشکل ما در زمان وصل بودن آب هم کم نیست. چرا که اینجا اصلا شرایط عادی نیست. در بسیاری از مواقعی که آب وصل است شاهد این هستیم که آب گلآلود از شیرها خارج میشود یا فشار آب به اندازهای کم است که فقط واحدهای همکف میتوانند استفاده کنند. قطعی آب فقط در این محدوده وجود دارد و پیگیریهای ما تاکنون نتیجهای نداشته است و حدود 1000خانواده که جمعیتی بیش از 4000 نفر دارند با این مشکل دست به گریبان هستند.
هردو پای کار هستند؛ چه خانم نجمه نیکسیما و چه همسرش محمد علیدادی و حتی فرزندانشان، اما بدون شک پیشانی کار، خود خانم نیکسیماست که با تلاش فراوان تا این لحظه بر مشکلات چیره شده و لحظهای متوقف نشده است. این زوج کارآفرین مهرآبادی خانهشان را کارگاه کردهاند و زیر پر و بال انسانهای زیادی را گرفتهاند، حتی در همین اوضاع عجیبوغریب کرونا و طلا و دلار و سقوط و صعود همهچیز که کمر تولیدیهای بسیاری را شکسته است.
شرح فعالیتهایش را که بشنوی بهسختی میتوانی سن و سال کمش را باور کنی. ١٢سال بیشتر ندارد اما در همین سن و سال به فعالیتهای متفاوتی پرداخته و در هر کدام مهارتی را کسب کرده است. عروسکگردانی را از همان دوران کودکی دوست داشته و چند تئاتر عروسکی را توی مدرسه به روی صحنه برده است. در همین دوران قرنطینه اوقات فراغتش را به حفظ قرآن پرداخته و حالا حافظ کل قرآن است.
کوچه شهیدکشمیری17 در محله قرقی مثل کوچههای دیگر آن میماند؛ نه مرکز فرهنگی دارد، نه خانه بهداشت نه پارک و فضای سبز. بهجای آن، زمینهای رهاشده و پردردسری دارد که ساکنان کمادعا آن را با گلایهای کوچک مطرح میکنند: «اگر کاری از دستتان ساخته است، کوتاهی نکنید.» پایینتر از این کوچه محدودهای با نام قلعه قصر است و از قدیم به سهراه قصر معروف بوده، برخلاف ساختوسازهای جدید امروزی، تقریبا خانههای این کوچه یک طبقه است.
حمید مروی حالا اسمی شناختهشده بین اهالی فوتبال خراسان است. سیاهجامگان، ابومسلم، پیام خراسان و... اینها فقط چند تیمی است که او در آنها دورهای از زندگی حرفهایاش را فوتبال بازی کرده است. علاوه بر اینها چندین سال هم در شهرها و تیمهای مختلف فعالیت ورزشیاش را ادامه داده است. او حالا مدرک مربیگری درجه ۳ آسیا را دارد و در آکادمی سنگچولی به مربیگری مشغول است، اما معتقد است که تمام این موفقیتها و تجربهها در دوران کودکیاش ریشه دارد. با افتخار میگوید که بچه پایینشهر مشهد است و فوتبال را از زمینهای خاکی شهرک شهید باهنر شروع کرده است.