کودک - صفحه 2

۱۰ سال پیش وقتی زهراخانم دید خرید کتاب برای بسیاری از خانواده‌ها سخت است، بدنبال راهی گشت تا عطش کتاب‌خوانی دوستان دخترانش بی‌پاسخ نماند. ایده ایجاد «کتابخانه خانگی سارا و رکسانا» از همان‌زمان شکل گرفت.
عزت خداشناس با وجود علاقه شدید به معلمی در یک اتفاق ساده، به پزشکی علاقه‌مند شد: به‌دلیل تب شدید نزد پزشک خانوادگی رفتیم. با اولین لمس گوشی معاینه، لرزیدم و شوکه شدم. پزشک شکلاتی به من داد که هنوز طعمش زیر زبانم است.
کتابخانه‌ «بچه‌های آسمان» رنگ و لعاب کودکی خوب بر تاروپود دیوار‌هایش خوابیده است. بچه‌های قدونیم‌قد آمده‌اند تا بی‌خیال بازی‌های جورواجور کامپیوتری به‌سراغ کتاب‌های رنگ‌وارنگ بروند و در میان آن‌ها کودکی‌شان را بگذرانند.
سید‌مرتضی اخلاقی می‌گوید: اینجا خانواده‌هایی هستند که به‌خاطر بیماری فرزندشان نمی‌توانند به هیئت بروند. این خیمه برایشان مثل یک حسینیه کوچک است؛ جایی که اشک می‌ریزند، دلشان را سبک می‌کنند.
بازار مولوی در محدوده پنجراه، بازار جم در خیابان جم، بازار زیتون در مصلی ۱۰ و مغازه‌های ریز و درشت که هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شود، ازجمله مکان‌های عرضه اسباب‌بازی در منطقه ۶ مشهد است.
سیما برزگر وقتی می‌بیند مادران بچه‌دار نمی‌توانند در دورهمی‌های قرآنی حضور یابند، ایده برگزاری جلساتی را می‌دهد که ویژه مادران بچه‌دار است؛ ایده‌ای که از هفته بعد به ثمر نشست و حالا ۱۵ ساله شده است.
کاراته بخش مهمی از زندگی تبسم شش‌ساله است؛ به‌طوری‌که در مدت کمتر از یک‌سال چهار مقام استانی و کشوری کسب کرده است. او دوست دارد به‌قدری قوی شود که هوای پدر و مادرش را داشته باشد.
علی رجبی روحانی مشهدی، ۲۰سال پیش، کارش را با قصه‌گویی برای کودکان شروع کرد و تا کنون بیش از ۶۰هزار محصول فرهنگی برای بچه‌ها تولید کرده است.
اینجا کانون پرورش فکری کودکان شماره‌۱۰ مشهد در محله لادن است. مثل همه کانون‌ها، کتابخانه و کلاس‌های مختلف فرهنگی، هنری و ادبی دارد، اما در کنارش به‌طور تخصصی درباره ادبیات و برگزاری کارگاه‌های این رشته فعالیت می‌کند.
این روز‌ها ویدوئی در فضای مجازی دست به دست می‌شود که در آن مهرناز حسینی با یک ضربه کاربردی، حریف خودش را در ثانیه دهم ناک اوت می‌کند. فنی که بین کاراته‌کار‌ها به «کایتن» شهرت دارد و اجرای آن برای بزرگسالان هم سخت است.
محمدجواد و ابوالفضل آرمان، یکی دوازده‌ساله و دیگری هشت‌ساله؛ یکی از یکی بانمک‌تر. آن‌که بزرگ‌تر است، در مدرسه برای بچه‌ها شیرین‌کاری انجام می‌دهد و برادرزاده‌اش هم پاهایش را ۱۸۰ درجه باز می‌کند.
احمد مینایی روزی در سال‌های اواسط دهه ۶۰، بچه‌هایش را برای تفریح برده و دیده بود چرخ‌وفلک شش‌متری انگار آن‌قدر که باید هیجان ندارد. همین اتفاق موجب شد بعد‌از چند سال، یک چرخ‌وفلک سی‌متری بسازد.
کانون شهید ابوذرغفاری در مرداد ۱۳۸۸ فعالیت خود را درطبرسی شمالی آغاز کرد. اعضای کانون در همان ابتدای فعالیت، خودی نشان دادند و در مسابقات طراحی بنر استان خراسان رضوی مقام اول را کسب کردند.
بچه‌های محله پنجتن مشهد سهم‌شان از آموزش، ورزش و داشتن امکانات مناسب برای پر کردن اوقات فراغت، تل نخاله‌های ساختمانی و زمین‌های خاکی آلوده است که امتداد آن را با دمپایی‌های پاره و سرپنجه‌های خونی طی می‌کنند.
بچه‌های مسجد امام‌رضا (ع) که حدود ۴۰۰ نفر بودند، دور هم جمع شدند و از مردم غزه حمایت کردند. پرچم بزرگ فلسطین که ۶۰ یا ۷۰ متر طول دارد، در هوا معلق است و کودکان همگی ۱۰ دقیقه به نشانه اعتراض در این‌باره سکوت کرده‌اند.
زهرا خانم از هر فرصتی برای خواندن کتاب‌های مورد‌علاقه‌اش درباره جانوران و کهکشان‌ها استفاده می‌کند. او توانسته است رتبه اول کتاب‌خوان برتر ناحیه ۳ آموزش‌و‌پرورش را به‌دست بیاورد.
امیرمهدی ترشیزی، فوتبال را از زمین‌های خاکی محله‌اش شروع کرد و به‌مرور پا به میدان حرفه‌ای فوتبال گذاشت. او با‌استعداد و پرتلاش و با‌انگیزه است و باور دارد که به‌زودی نامش در دنیای فوتبال مطرح خواهد شد.
مهدیار در ۹ سالگی تجربه شیرین هم‌نوازی روی صحنه را دارد.
سجاد چهارده‌ساله مردی است که با وجود جثه کوچک و ریزنقشش، کمک‌کار خانواده‌اش است و بعد از فوت پدرش، مرحوم علی‌اکبر قانع در کنار مادرش مغازه لبنیاتی‌شان را می‌چرخاند.
مهدیار افشارکهن کودکی ۴ ساله است که وزن بالایی دارد و نمی‌تواند ایستاده راه برود. پزشک‌ها به خانواده افشار توصیه کرده‌اند به پسرشان سوپ و مایعات بدهند، اما اگر مهدیار ماکارونی، برنج، تخم‌مرغ و پفک نخورد ناآرامی می‌کند.