کودک - صفحه 9

مجتبی پورغلام آن‌قدر در کاراته زبده و آب‌دیده می‌شود که در همان سن کم وقتی پا به میدان مسابقات می‌گذارد، بیشتر حریفانش را در همان راند اول ناک‌ می‌کند و در نهایت هم سر از اردوی تیم ملی درمی‌آورد، او حالا در هشت‌سالگی به درخشیدن در پیراهن ملی و قهرمانی در المپیک می‌اندیشد. خودش با زبان کودکانه‌اش روزهای اول را این‌طور تعریف می‌کند: مبارزه‌کردن را خیلی دوست دارم. دلم می‌خواهد شب و روز مبارزه کنم. وقتی آمدم اینجا و مبارزه بچه‌ها را دیدم خیلی خوشحال شدم. از آن روز به بعد هر روز منتظر بودم تا عصر شود و به باشگاه بیایم.
دو و نیم ساله که بود داشت بازی می‌کرد که مادرش متوجه شد هنگام بازی آیات قرآن را زمزمه می‌کند. بیشتر که دقت کرد فهمید فرزندش همان 15سوره‌ای را که برایش می‌خوانده حفظ شده است. از همین موقع پی به استعداد قرآنی علی کوچولوی نابینا برد. اکنون علی بیاتی در هفت‌سالگی، یک‌و نیم جزء قرآن و تعدادی از داستان‌های شاهنامه، مولانا و کلیله و دمنه را حفظ است.
کودکان کار، کودکان دورافتاده از خانه، زنان مستأصل، مادران درمانده؛ آن‌ها که در پس‌زمینه‌های زندگی‌شان جز درد و رنج چیزی نیست. آن‌هایی که عددهای جوانی‌کردنشان به اندازه انگشت‌های دست هم نمی‌شود. حالا گروهی کنار هم کمر به خدمت بسته‌اند تا نگذارند این حس ناامیدی دردآلود کسی را از پا بیندازد. تیرماه سال جاری بود که مجتمع پیشگیری، شناسایی و کاهش آسیب‌های اجتماعی‌ «شوق ‌زندگی» با هدف برر‌سی وضعیت آسیب‌های اجتماعی و حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه در بوستان بهار پا گرفت.
ایلیا خندان‌دل متولد سال90 است. کمتر از دو سال داشته که نام تمام حیوانات را به زبان می‌آورده و از سه‌سالگی با علاقه به دایناسورها درباره دنیای آن‌ها اطلاعات به دست می‌آورد. هوش او به‌گونه‌ای بوده که در شش‌سالگی با شرکت در یک آزمون می‌تواند در کلاس‌های خلاقانه یک مجموعه که شرکت‌کنندگان بالای 7سال را می‌پذیرد شرکت کند. او با ایده‌های بسیارش دوست دارد در آینده در حوزه اختراعات و کارآفرینی گام بردارد.
آسیه اکبری در طول 11سال پژوهش و تحقیق و مطالعه، به دنبال پیوندی برای آموزش آسان قرآن کریم همراه با قالب‌های گیمی‌فیکیشن بوده‌ است. او در طول این سال‌ها یک مجموعه بازی‌های هوشمند با عنوان «در پناه قرآن» را طراحی و ابداع کرده‌ است که شامل هفت‌دستگاه روخوانی و روان‌خوانی، پازل هوشمند حفظ قرآن کریم، امام‌شناسی، دستگاه لمسی ویژه روشندلان، نماز و وضو، احکام و قصص قرآنی می‌شود و همه این دستگاه‌ها برای یادگیری آسان قرآن کریم در سنین مختلف کاربرد دارد.
غروب 23‌آذر‌1357 خورشیدی، برابر با 13‌محرم 1399هجری‌قمری، مشهد، چیزی شبیه غروب کربلاست. چند‌ساعت پیش، هوای مشهد آفتابی بوده، آفتاب که نه، نیمه‌جان نوری با تابشی بی‌رمق در دهان یخ آسمان، یخ از جیغ گلوله‌های خلاص بر سینه‌ها، سرها، دست‌ها و شعارها. یکی می‌پرسد: «‌پس بچه‌ها! بچه‌ها کجایند؟» بعد فریاد ضجه و شیون ده‌ها مادر با صدای پاهایی که هراسان، پله‌های بسیاری را بی‌نشان بالا و پایین می‌دود، در‌هم می‌آمیزد تا روز سیاه مشهد در پاییز‌1357 رقم بخورد؛ روزی که با « کودک‌کشی» به پایان رسید اما همیاری و اتحاد مردم در دفاع از آرمان‌هایشان آن را در تقویم‌ها «روز همبستگی ملی» ثبت کرد.
پنجشنبه هجدهم آذر بوستان گل‌آرا در محله امیرالمؤمنین(ع) میزبان جشنواره بادبادک‌ها بود و هم‌زمان مراسمی نیز برای بزرگداشت روز پرستار در این مکان برگزار شد؛ برنامه‌ای که باعث شد بسیاری خانواده‌ها و کودکانشان لحظات شاد و مفرحی داشته باشند. این برنامه با همکاری شهرداری منطقه5، فرهنگ‌سرای بهرمان، دفتر توسعه محله شهیدآوینی و نیزه، دفتر توسعه محله ثامن و امیرالمؤمنین(ع)، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خانه کودک، مدرسه خودگردان امام زمان(عج) و شهربازی ملل برگزار شد.
یک روز مدیر من را به دفتر مدرسه برد و در جریان یک گفت‌وگو به من فهماند که قرار است در برنامه معرفی شاگردان برتر مدرسه، همان پسر معلم را به‌عنوان شاگرد اول کلاس معرفی کنند. مدیر گفت من می‌دانم تو شاگرد اول کلاس هستی، ولی قول بده ناراحت نشوی و این موضوع را قبول کنی. پایان سال و زمان معرفی شاگردان برتر مدرسه، با وجود اینکه من بالاترین معدل را داشتم، به‌عنوان شاگرد دوم معرفی شدم.
چندی است بوستان‌های محدوده گلشهر پاتوق معتادان متجاهر شده و خانواده‌ها امکان استفاده از این مکان‌ها را ندارند. این برنامه با هدف دعوت از خانواده‌های اطراف برای حضور در بوستان و نا‌امن کردن فضا برای معتادان متجاهر برگزار می‌شود.
آبان1400 خبر تولد چهارقلوهای مشهدی در خبرگزاری‌ها منتشر شد و این رویداد شادی‌آور،‌ توجه خیلی‌ها را جلب کرد. بین این‌همه خبر مرگ و رفتن در روزهای تلخ کرونایی، آمدن محمد، مهدی، رضا و فاطمه‌زهرا اتفاقی شیرین بود که زندگی پدر و مادر آن‌ها را دگرگون کرد. حدود 10ماه پیش، وقتی فاطمه‌خانم احساس کرد حال خوشی ندارد، برای تشخیص علت به سونوگرافی رفت وفکرش را نمی‌کرد تا این اندازه غافل‌گیر شود. خبر این بود: به‌زودی به خانواده کوچک سه‌نفرشان 4نفر دیگر اضافه می‌شوند. حالا فاطمه امیری و محسن سلیمانی‌فر، زوج جوان مشهدی، که ساکن محله میثم شمالی(رده) بودند،‌ صاحب 4فرزند دیگر شده‌اند و گرمای زندگی‌شان چندبرابر شده است.
عشق و محبت همه زندگی زوج جوان محله پنجتن را پر کرده است و جایی برای دل‌گیری و ناراحتی نگذاشته است. یک‌سال‌وسه‌ماه از آمدن سه‌قلوه‌ها می‌گذرد و هربار پدر و مادر نگاهشان به بازیگوشی پسربچه‌ها می‌افتد، قند در دلشان آب می‌شود. گاهی حرف‌هایشان آن‌قدر شبیه هم می‌شود که انگار یک نفر دارد حرف می‌زند و بعد هردو لبخند می‌زنند و خدا را برای این نعمت بزرگش شکر می‌گویند. سال سختی بر خانواده میانبندی گذشت و کرونا شدت آن را بیشتر کرد، اما با شیطنت پویان و ماهان و عرفان همه‌چیز شیرین و قشنگ است
هیئت فاطمیون مشهدالرضا(ع) در دل یک محله کم‌برخوردار شکل گرفته است، این هیئت کاملا مردمی است. سابقه پاگرفتن این هیئت مذهبی به محرم سال1387 برمی‌گردد که گروهی از جوانان محله با همه چالش‌هایی که پیش‌رویشان بود، سنگ‌بنای آن را با عشق گذاشتند. گروهشان مختص آدم‌های خاصی نیست و ورود همه افراد آزاد است. فقط هرکسی به آن وارد می‌شود، باید عشق به خدمت داشته باشد.
اجرای برنامه شاد تماشاخانه سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، آن هم در محله طبرسی‌شمالی، برنامه متفاوتی را در هفته کتاب و کتاب‌خوانی رقم زد.
هیچ‌سالی پارک ملت در چنین زمانی خلوت نیست. بیشتر مشهدی‌ها پاییز را با منظره‌های برگ‌ریزان و پررنگ‌ولعاب این بوستان قدیمی می‌شناسند. در یک‌سو برگ‌های درختان بلند چنار که آفتاب بیشتری خورده‌اند، زردتر هستند. در سمتی دیگر برگ‌های درختان توت مقاومت بیشتری دربرابر تغییر رنگ نشان داده‌اند. هرچه بیشتر نگاه می‌کنیم، این تنوع رنگ بر تن درختان گوناگون بیشتر به چشم می‌خورد.
درباره وقف زمین برای مسجد و مدرسه زیاد شنیده‌ایم، اما وقف زمین برای کتابخانه کمتر اتفاق افتاده است. روایت این هفته ما وقف مال برای ترویج فرهنگ مطالعه در یک منطقه پیرامونی است. تعریف کتابخانه امیر‌حسین فردی را زیاد شنیده‌ بودم؛ مجموعه مردمی و خودجوش در طبرسی‌شمالی که به همت چندجوان جهادی پا گرفت و زیرنظر هیچ سازمانی نیست. در ابتدا‌ی تأسیس، کتاب‌ها‌ اهدایی بچه‌های محله بود و نیازشان به مطالعه را تأمین می‌کرد. اکنون 12سال از آن روزها می‌گذرد و مجموعه به همت همان گروه خودجوش و جوانان جهادی کارش را ادامه می‌دهد، البته با 10هزار جلد کتاب و 3هزار عضو.
شاید یک بار وقت خرید از مقابلش عبور کرده باشید، یا در حالی‌که با عجله گام برمی‌داشتید تا از اتوبوس جا نمانید، جایی توی ذهنتان سپردید که وقتی را برای گشتن در کتابخانه محله خالی بگذارید، اما روزمرگی‌ها فکرتان را جای دیگری برده و باز غافلتان کرده است. شاید هم در کودکی بارها قدم به این کتابخانه‌ها گذاشتید و همراه با «جبار باغچه‌بان»، «محمود حکیمی»، «عباس یمینی شریف» و حتی «ژول‌ورن» دنیا را گشته‌اید اما مدت‌هاست که دیگر نام و نشانش را هم فراموش کرده‌اید. در این گزارش کوتاه ما قرار است دستتان را بگیریم و شما را با کتابخانه شهید رجایی در محله بلال آشتی دهیم.
حدیث قائمی‌خور مبارز پنج‌ساله محله الهیه است که در رشته رزمی کن‌شین‌کان‌ کاراته فعالیت می‌کند. کودک بااستعدادی که از یک‌سال پیش به‌واسطه پدر و مادر کاراته‌کارش به این رشته ورزشی علاقه‌مند شد.
افسانه میرآبی درباره کار جدیدش می‌گوید: یک کار علمی‌تخیلی در 9جلد نوشته‌ام که جلد اول آن در مرحله تأیید است. داستان این مجموعه 9جلدی ماجرای یک موجود تخیلی است که از اعماق زمین به سطح می‌آید و درگیر یک سری اتفاق می‌شود. «داستان‌های موجود ناشناس و حیوانات جنگل» نام کل مجموعه است که هر جلد آن یک نام اختصاصی هم خواهد داشت. از بعد جذابیت کار هم ایده‌ای به ذهنم رسیده که در کنار چاپ کتاب، انیمیشن مجموعه را هم بسازم تا بتوانم یک بسته ارائه دهم.
دکتر سهراب زارعی متخصص اطفال، سال‌ها است در بولوار شیخ صدوق خدمت می‌کند. او هم‌اکنون پذیرای نسل دوم مراجعه‌کنندگانی است که پدر و مادر آن‌ها را سال‌ها قبل در مطبی با امکاناتی مختصر معاینه و مداوا کرده است. زارعی در میان مردم به شفابخش کودکان معروف است. به همین مناسبت در هر ساعت که به مطبش مراجعه کنی چندین نفر در صف هستند. او ابتدای صبح تا پاسی از شب مشغول معاینه و نسخه نوشتن برای کودکان بیمار است. در این بین بزرگ‌ترها هم بی‌نصیب نمی‌مانند و پس از کودکانشان با دکتر درباره مریضی‌های خودشان گفت‌وگو می‌کنند و از او راهنمایی می‌‌خواهند و صد البته که دکتر زارعی هم بی‌منت و درخواست ویزیت آن‌ها را معاینه می‌کند و توصیه‌های لازم را انجام می‌دهد.
نه تنها نوشتن را دوست دارد بلکه می‌خواهد در آینده معلم شود تا به دیگران آموزش دهد. یاسمین شندآبادی می‌گوید برای رسیدن به این هدف خود تمام تلاشش را می‌کند. او خاطره‌ای هم از رفتن به اردوی مدرسه دارد و بیان می‌کند: روزی از طرف مدرسه به اردو رفتیم. در آنجا با دوستانم زباله‌های ریخته شده در طبیعت را جمع کردیم. بی‌توجهی به درختان من را ناراحت می‌کند. به همین دلیل دوست دارم رعایت این موضوعات را به دیگران هم آموزش بدهم و در این راه از نوشتن کمک بگیرم.