کودک - صفحه 7

محمد‌یاسین از چهارسالگی وقتی خواهرش قرآن را حفظ می‌کرد، پشت سرش کلمات را تکرار می‌کرد.
آقا‌عبدالله و همسرش ۳ فرزند دارند. با این حال او سرپرستی مالی دو فرزند یتیم را هم برعهده دارد، اما به این‌ها اکتفا نکرده و سرپرستی موقت یکی از کودکان تحت پوشش بهزیستی را هم برعهده گرفته است.
فضای سبز، نشیمن مناسب، مکانی برای ورزش صبحگاهی و پارک بازی کودکان برای ساکنان خیابان شهید فلاحی‌۳۸ یک ویژگی مهم محسوب می‌شود. به قول بنگاه‌های املاک، «ویو ابدی»!
علی عسکری، متولی مسجد، در سال ۸۲ با نصب یک چادر گروهی که از سپاه قرض کرده بود، این مسجد را در مجتمع پردیس وکیل‌آباد برپا کرد.
پژوهش علمی فیروزه مدیر خراسانی و سهراب خواجه نژاد زوج هنرمند محله هاشمیه، درباره «تاثیر فرهنگ عامه از طریق تئاتر بر کودک» آنان را به اسیتژ تئاتر کودک در آفریقای جنوبی برد.
در مرکز آموزشی اوتیسم محله رحمانیه، کودکانی نگاه داشته می‌شوند که عموما درباره آن‌ها باور‌های نادرستی وجود دارد و همین بیشتر از هر چیز دیگری والدین این کودکان را آزار می‌دهد.
کانکس سفید و بزرگی در حاشیه پیاده‌راه دور میدان بوستان جا خوش کرده است. روی دیواره کانکس، نوشته شده است: «پیشخوان خدمات کتابخانه‌ای نور امید» و کلی هم نقش و نگار دارد.
بازی‌های فکری خود را به مسجد می‌آوریم و دور هم بازی می‌کنیم و در آخر هم آقای طاهری درباره احکام برای ما صحبت می‌کند. من اینجا درباره حق‌الناس یاد گرفتم و حواسم هست که حق کسی را پایمال نکنم.
این کتابخانه‌ سال77 تأسیس شده و از همان‌زمان به محلی تبدیل شده است که بچه‌های این چهار مدرسه بعد از اینکه صدای زنگ آخر به گوش می‌رسد، با شور و هیجان به‌سراغ قفسه‌های آن می‌آیند و به‌دنبال آنچه ذهن کودکانه‌شان را به خود مشغول کرده است می‌گردند. همین اشتیاق بچه‌ها و حضور همیشگی آن‌ها در این کتابخانه، دلیل خوبی بوده تا مسئولان به فکر بخشی مجزا برای کودک و نوجوان باشند. این کتابخانه با داشتن بخش‌های متفاوت و همچنین برگزاری برنامه‌های فرهنگی خاص، توانسته با جذب زیاد اهالی محله در سال 1400 به دومین دوره از اجرای طرح «مأموریت کتابخانه من» راه پیدا کند.
خانه‌‌ای در حاشیه  شهر مشهد، محل زندگی فرزندانی است که «شگفت‌انگیز»، شایسته‌ترین کلمه برای توصیف آن‌هاست و والدینی که به‌معنای واقعی کلمه، عمر و سرمایه خود را برای آموزش بچه‌ها گذاشته‌اند. پرهان هشت‌ساله، مهر سال گذشته، کلاس اول را ثبت نام کرد و در خرداد، کنار پسرهای کلاس‌ششمی آزمون داد.
در جهان مسابقات میکرو بود اما در ایران برای اولین‌بار این مهم به میزبانی منطقه11 مشهد انجام شد و نتایج بسیار خوبی که همان سال‌های اولیه به دست آورد، باعث شد این مسابقات هر ساله ادامه پیدا کند و بازیکنان میکروبسکتبال آن‌زمان، به ترتیب وارد رده‌های سنی مینی‌بسکتبال (زیر 12سال)، نونهال (زیر 14سال)، نوجوان (زیر 16سال و زیر 18سال) شوند.
دورهمی کودکانه‌ای که از یک برنامه هفت‌نفره شروع شد و با استقبال بچه‌ها به چهل نفر نیز رسید. در این برنامه کودکان دورهم جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند و درباره‌اش صحبت می‌کردند. اشتیاق بچه‌ها به حضور در این جمع باعث شد مسئولان به ایده‌هایی بزرگ‌تر فکر کنند و از دل آن کتابخانه «صلح و زندگی» متولد شد
کار در روستا و کار کردن با مردمی که درس نخوانده و اطلاعات بهداشتی زیادی ندارند صبر زیادی می‌خواهد. فاطمه خانم می‌گوید: اول نیاز است که اعتماد مردم جلب شود و حرف‌هایت را بپذیرند. چون کارم را با روستای خودمان شروع کردم و آنجا همدیگر را می‌شناختیم کار خوب بود. در هر روستا ابتدا سرشماری می‌کنیم. برگه‌ای داریم که اطلاعات کامل خانوارها را می‌گیریم و برای هر خانواده و هر عضو آن یک شماره پرونده می‌زنیم. بهورزی شغل بسیار سختی است اما سختی کار به آن تعلق نمی‌گیرد. کارمان زیاد است، از فعال‌سازی پرونده بگیرید تا شناخت بیماری‌ها
اتفاق قشنگی که در محله رسالت افتاده است تشکیل هیئتی خاص دهه نودی‌هاست که خیلی‌ها برای شکل گیری آن آستین بالا زدند: اعضای شورای اجتماعی محله رسالت، بانیان مسجد المهدی و معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری و حتی اعضای شورای شهر. از فروردین و با آغاز ماه مبارک رمضان، هیئت «نسل ظهور» زیر نظر کانون فرهنگی تبلیغی شهید علی لندی فعالیت خود را رسمیت بخشید و جمع چهارصدنفره پرشوری را در محله شکل دادند که در بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و تفریحی شهر اجرا داشته است.
می‌گوید: عاشق قصه ساختن و نوشتن بودم. تمام دوران کودکی‌ام را یا خاک‌بازی می‌کردم و برای خودم ساخت‌وسازهای گلی راه می‌انداختم یا بزرگ‌ترها برایم کتاب می‌خواندند. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایم با طنین نماز و عطر غذایشان اولین کسانی بودند که در داستان‌های من نقش گرفتند و دنیای کودکی‌ام را پر از رؤیا کردند. وقتی می‌خواستم به مدرسه بروم کلمات را از روی قصه‌ها یاد گرفته بودم و زودتر از هم‌سن و سال‌هایم می‌توانستم بخوانم.
با خبر شدیم در محله امام خمینی(ره) روضه‌ خانگی‌ای برگزار می‌شود که برای اولین سال برنامه‌ای نیز برای بهره‌مندی کودکان از فضای محرم دارد. در این روضه فضایی برای نقاشی کردن کودکان در نظرگرفته شده است. این ایده را امیرمهدی و امیرحسین خوشرو دو برادر دوقلوی یازده ساله به مادرشان داده‌اند و با تأیید او آن را اجرا کرده‌اند.
پای ثابت مراسم‌های عزاداری ماه محرم و دیگر سوگواری‌ها، همیشه چند کودک شر و بازیگوش هستند که از دیوار راست بالا می‌روند. بچه‌هایی که در آن چند ساعت فرصت را برای بازی مناسب می‌بینند و مجلس را روی سرشان می‌گذارند. پدر و مادرها و گاهی سخنران مجلس، در طول مراسم مدام کودکان را با بشین و ندو و نرو، سر جایشان می‌نشانند و آنان را بار اضافه‌ای می‌دانند که باید کنترلشان کنند. چندسالی است حسینیه‌های زیادی برای کودکان در این سوی شهر راه‌اندازی شده است.
پوریا بیهقی یکی از کودکان بااستعداد محله پایین خیابان است. او که 10سال دارد، توانسته است دو جزء قرآن را حفظ کند و قصد دارد در آینده قاری قرآن شود. مشوق اصلی پوریا مادرش است. سیده‌مژگان رؤیایی پسرش را از پنج‌سالگی به محافل قرآنی می‌برد. او در گفت‌وگو با شهرآرا‌محله می‌گوید: وقتی پوریا پنج‌ساله بود، او را در جامعةالقرآن ثبت‌نام کردیم و توانست جزء سی‌ام را حفظ کند. اما پس از آن و به‌علت شیوع کرونا و مجازی‌شدن فعالیت‌ها، تصمیم گرفتم خودم کمک کنم که فرزندم قرآن را حفظ کند.
شایان‌منش که بین بچه‌های بهزیستی به خانم اکبری معروف است، تعریف می‌‎کند: خانم‌های بسیج را به اردوی زیارتی قم و جمکران برده بودم که بچه‌ها زنگ زدند و گریه‌کنان می‌گفتند بهزیستی گفته باید مستقل شویم و این موضوع برای ما سخت است. حق هم داشتند. دختر هجده‌ساله کجا برود و چطور زندگی‌اش را اداره کند. البته آن‌طور نیست که بهزیستی درکل رهایشان کند. حمایت‌هایی دارد اما کافی نیست و این بچه‌ها هم در معرض آسیب‌های زیادی قرار دارند. از فکر و خیال، شب خوابم نمی‌برد و با خودم می‌گفتم این چه قانونی است.
به سراغ یکی از مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست و بد‌سرپرست رفتیم. بین فرهنگ ۳۳ و ۳۵ پلاک طلایی رنگ خیریه گلستان رضا خودنمایی می‌کند. از در که وارد می‌شویم درخت کهنسال وسط باغچه سایبان کودکان شده و میز پینگ پنگ همنشین بادهای تابستانی است. آهسته قدم برمی‌دارم سنگفرش این خانه پوشیده از دل‌های شکسته و قلب‌های زخم خورده است. مبادا با نگاه یا کلامی نسنجیده و ترحم‌آمیز درد دیگری بر دلشان بیندازم. با ورودم به داخل خانه یکایک بچه‌ها بلند می‌شوند و سلام می‌کنند.