سیدهاشم رنگرز و لیلا جنگجو پدر و مادر شهید جاویداناثر سیدکاظم رنگرز هستند از فرزندشان نه کالبدی آمد؛ نه پوتین پوسیدهای و نه حتی یک چفیه که دلتنگیهای مادر شهید با لمس آن سر سجاده نماز برطرف شود.
در کارنامۀ کاری احمد مهرانفر عناوین مختلف شغلی را میتوان پیدا کرد؛ اما پای خاطراتش که مینشینیم رزمندهبودن برایش افتخاریست فرای همۀ سمتها.
حسین جباری، جانباز محله شهید مصطفی خمینی با اینکه هنوز آثار جراحت جنگ آزارش میدهد، اما مشکل گشای محله شده است.
جانباز هادی نعمتی، از ابتدای جنگ تا سال ۷۱ در مناطق جنگی بوده و خاطرات او تاریخ شفاهی جنگ تحمیلی است.
علیرضا نجفی ۱۵ سال بیشتر نداشته که از پشت نیمکت مدرسه بلند میشود و روی تختهسیاه کلاس مینویسد: «من سرباز وطنم.»
امیر سرتیپ دوم «علیاصغر ادیبپارسا» کسی است که در سال ۶۰، نامش جزو فهرست هفدهنفرۀ امیر شهید «صیادشیرازی» قرار گرفت تا درکنار «امیر صالحی»، امیر سابق ارتش، به مدت شش سال به افسران، آموزش عملیاتی فرابدهد.
فریاد زندند: شیمیایی...هادی شانزدهساله به جای اینکه ماسک را روی صورت خودش بگذارد آن را به همرزمش داد که روی زمین افتاده بود و خودش به سرعت به سمت رودخانه دوید.
در یک گشتزنی اطلاع دادندیک دستگاه موتور آپاچی بدون پلاک با دو سرنشین جوان که صورتهایشان را با شال پوشاندهاند، اقدام به کیفقاپی کردهاند. در همان جریان تعقیبوگریز یک تیر از طرف آنها شلیک شد و به کمر من خورد.
جانبازیاش ۳۰ درصد است و مشکلات اعصاب و روان هم دارد. با این وجود کارش را رها نمیکند و در آموزش و پرورش ناحیه ۱، ناحیه ۵ و تبادکان مشهد به دبیری میپردازد.
صبح روز بعد از عملیات عملیات والفجر۴ وقتی «ابراهیم عکسی» به هوش میآید متوجه میشود در جای جوی مانندی گیر افتاده و اطراف او را عراقیها محاصره کردهاند.
زندگی پرفراز و نشیب خانم و آقای جعفری هرچند با جنگ و دفاع مقدس اوج گرفت، اما با پرستاریهای زن و صبوریهای مرد تداوم داشته و همچنان در جریان است. جریانی که گاه سخت است و گاه تلخ و گاهی هم آسان و شیرین.
ما را به جزیره مجنون فرستادند. نه پولی داشتیم و نه راه ارتباطی با کشور. ما را هوابرد کردند و در جزیره گذاشتند. یک گردان بودیم با ۲۲ رزمنده.
دکتر موسی میرشکار سالها پیش از اینکه در لباس یک پزشک به درمان و تسکین درد بیماران بپردازد، جانبازی است که با ترکش خمپاره در نوجوانی قطع نخاع میشود.
خدیجه واحدی از آنهایی نیست که تفنگ در دست گرفته باشد یا در پشت جبهه خدمترسانی کرده باشد، او از اهالی مقاوم جزیره مجنون است. همانهایی که حاضر شدند ترکش بخورند اما خانه و کاشانهشان را ترک نکنند.
روحیه پهلوانی همیشه ضمیمه نامآوریهای محمدحسین حیدری بوده است. معروف بوده است به «پهلوان ریزقامت محله» که نمیگذاشته کسی دست تنها بماند.
حسین سعیدی جانباز ساکن خیابان هنرور، زندگیاش را وقف نگهداری از فرزند معلول و همسر بیمارش کرده است.
سالها بیرون از خانه کار میکردم. اما دیگر توان ندارم. قوت و رمق از دستهایم رفته است. چند وقت است کلوچه و نان درست میکنم.
برخی ترکشها باعث آسیب به رودهها و آپاندیس بانوی جانباز ساکن شهرک شهید رجایی شده است و بعضی از آنها هم در طول زمان با تیغ جراحی از بدنم بیرون کشیده شدند.
صادق هدایتینیا جانباز ۷۰ درصدی است که یکبار در عملیات خیبر و دیگر بار در بمباران حلبچه، به خاطر استنشاق گازهای شیمیایی، ریههایش آسیب دید، اما تا پایان جنگ، سنگر جهاد را رها نکرد.
هادی کاظمنژاد جانبازشیمیایی ۷۰ درصد است که بیش از ۳۰ سال است نفس به نفس زندگیاش با داروها و قرصهای رنگارنگ، تاولها و زخمهای پوستی، خسخس سینه و سرفههای مکرری که عددش به صدها بار در روز میرسد، گره خورده است.