محمدهاشم یگانه برادر شهید میگوید: محمدرضا در دوازدهسالگی همراه گروه سرود، برای اجرا تا چذابه رفت. پس از برگشت، کار هر روزش این بود که دل مادر و پدرم را بهدست بیاورد تا برای رفتن به جبهه رضایت بدهند.
مادر شهید جواد رضایی میگوید: پسرم خواب دیده بود که سیدی با شال سبز آمده به محله ما و میخواهد کوچه سیو پنجمتری را به نامش بزند. لحظه خداحافظی خوابش را تعریف کرد و گفت اینبار به شهادت میرسد.
حسین کریمی، که نیم قرن است در گود زورخانه ورزش میکند، حکم زنگ از در را که آخرین حکم در این ورزش محسوب میشود، دارد و بهاصطلاح صاحبزنگ است.
طاهره آینهدار، مادر شهیدغلامرضا ابراهیمی تعریف میکند: بیرون از خانه بودم که گفتند چند نفر برای دیدنت آمدهاند. قلبم گواهی میداد که آمدهاند خبر شهادت پسرم را بدهند. هنگامیکه وارد خانه شدم پرسیدم «غلامرضایم شهید شده؟»
خانواده شهیدجاویدالاثر قاسم شیرعلینیا آخرین بار او را در فیلمی از اسرای خیبر دیدند، جوان برومندی که دست شکستهاش وبال گردنش بود و پای زخمیاش را روی زمین میکشید.
چندوقتی است که تصویر سه شهید خانواده شعرباف در ورودی مشهد، زینتبخش این شهر شهیدپرور است و قصه زندگی و شهادت هرکدام از آن تمثالها در آن بنر بزرگ، روایتی خواندنی و پردرس دارد.
علیاکبر صمدیان، همراه با فرزند شهیدش غلامرضا صمدیان در عملیات شرکت میکرد، او میگوید: پسرم به مشهد آمده بود. با او تماس گرفتم و گفتم خودش را برای عملیات کربلای ۱۰ به ما برساند.
هفتم فروردین سال۹۵ برای خانواده شهید سیدمرتضی مرتضویلراسکویی تاریخ مبارکی است؛ روزی که مقام معظم رهبری قدمهایشان را بر فرش خانه «سیدآقا» گذاشتند و چشم اعضای این خانواده را به دیدارشان روشن کردند.
حامد شجاعی معروف به «ابوکوثر» ۲۸ سال دارد و در افغانستان به دنیا آمده است. پایش براثر ترکش خمپاره مجروح شده است و پدرش در دفاع از حرم حضرت زینب (س) شهید شده است.
عباس جوان بنهگز سال۶۳ اولینبار به جبهه اعزام و به مدت ۳۰ روز در منطقه «هفتتپه» مستقر شد. مدتی هم آنجا مبارزه کرد تا اینکه سال۶۵ به شهادت رسید.
علیاکبر عذرایی میگوید: برای روایتگری جنگ هیچکس شایستهتر از افرادی نیست که در واحد اطلاعات و تخریب بودند؛ زیرا آنها نوک پیکان حمله بودند.
پدر و مادر شهیدان مجاوری سالها است در محله گلشور زندگی میکنند، از هر کسی در این محله آدرس خانهشان را بپرسی آنجا را بلدند. آنها نگین محله گلشور هستند.
هرکس به مغازهاش میآمد، احمدآقا میگفت: «چی میخوای دایی جان؟» به همین خاطر همه اهالی او را «دایی» صدا میکردهاند و شهید احمد رستگارمقدم به همین نام شهره بود.
زهرا موحدی، همسر و مادران شهیدان سید کریم و سید جواد خوش قلب طوسی است. او در هشتسال جنگ تحمیلی، همسر و فرزندانش در جبهه بودند و در این مدت دو فرزندش را تقدیم کرد.
خانواده شعبانیفر دو فرزند و داماد خود را تقدیم انقلاب کردهاند، در این بین محمد افتخاری، نقش مهمی در مبارزات انقلابی محله رضاشهر داشته است و همین هم سبب میشود پدرزن خودش دامادش را انتخاب کند.
علیرضا دلبریان رزمنده محله رضاشهر و راوی برنامه تلویزیونی روایت فتح است. او خانه خود را به موزه جنگ و دفاع مقدس بدل کرده و میزبان برنامههای فرهنگی بسیاری است.
خانواده جباری یکی از خانوادههای ساکن در محله بهشتی هستند که جان و مالشان را در کفه اخلاص گذاشتند و تقدیم این آب و خاک کردند تا اجازه ندهند یک وجب از آب و خاک این مملکت دست بیگانگان بیفتد.
محمود اشرفی، قربانعلی میرانیان و یک شهید گمنام سالها در میدان نمایشگاه مشهد آرمیده بودند. سالها اینجا قبرستان روستای امامیه و قاسمآباد بود و شهیدان را همینجا دفن میکردند.
معصومه ابراهیمی که حالا ۲۴ سال از فراق فرزند شهیدش میگذرد، هر سال برای او سفره امامحسن(ع) پهن میکند و روضه حضرت ابوالفضل (ع) میخواند و یاد و نام مصطفی را زنده میکند.
مرضیه نیکنامی مادر شهید احمد چوپانی فریمانی است. رهبر انقلاب در سال ۹۲ از منزل این خانواده شهید بازدید کردند و این خاطره برای همیشه در ذهن مرضیه خانم ثبت شده است.