مهتاب رعنایی هنرمند برجستهای است که از کودکی به هنر نقاشی علاقه دارد. او علاوه بر نقاشی بر روی بوم، نویسندگی، شاعری، فیلمسازی، مجسمهسازی، موسیقی، ویترای و پیکرهتراشی را در کارنامه خود دارد.
از واقعه به توپ بستن حرمرضوی در سال۱۲۹۱ خورشیدی یک پرده نقاشی باقی مانده که سندی است بر بسیاری از جنایتهای رخداده آن روزگار. این پرده نقاشی موجب خشم روسها شد و میرزا طاهر، را به زندان انداختند!
محسن توسلی میگوید: استاد روحانی موجب یک جریان سازی هنری در مشهد شد. حتی بسیاری از هنرمندان بزرگ که در تهران ساکن بودند، هروقت به مشهد میآمدند حتماً سری به استاد هم میزدند.
اسماعیل دباغتبریزی میگوید: با اعتمادی که عموی خدابیامرزم به من کرد، کار نقاشی گنبد مسجد گوهرشاد را براساس عکسهای قدیمی زیر گنبد شروع کردم. جایی که به آن ایوان مقصوره میگویند.
سالبهسال استعداد هنری فاطمه شکوفاتر میشود، بهطوریکه بهزودی از این هنرش به درآمد میرسد. میگوید: نقاشی باعث میشود ذهن خلاقتر شود و درسها را هم بهتر متوجه شوم.
استاد ایرج خواجوی در دوران کودکی حدود سه سال نزد برخی از هنرمندان روس آموزش دیده بود. این هنرمند معلم بود و بعد از بازنشستگی به آموزش هنرهای تجسمی مشغول شد و شاگردان زیادی در مشهد تربیت کرد.
فرهنگسرای کودک و آینده بیشاز پانزدهسال است شادی را برای کودکان به ارمغان آورده است.در این فرهنگسرا مفاهیم تربیتی و آموزههای دینی در قالب قصه و بازی، به بچهها آموزش داده شود.
ابوالفضل مردانی پسری هشتساله است که سال اول دبستان، با شرکت در مسابقه «دستنوشتههای طلایی» جزو برگزیدگان استانی شده است.
محمدهادی حائری از لحظهای که متوجه جهان پیرامونش شده، درحال نقاشیکشیدن بوده است. آنقدر این کار برایش لذتبخش است که کمتر پیش آمده روزی را بدون دستگرفتن قلممو و کشیدن نقاشی گذرانده باشد.
حسن ذوالفقاری وقت نوشتن کتاب درباره شهدا حس خاصی داشته است؛ «زمان تحقیق در پرونده شهدا، طوری با آنها حس نزدیکی میکردم که انگار سالها با آنها زندگی کردم و دارم درباره رفقای صمیمیام مینویسم.»
این هنرمند میگوید: در پنجششسالگی، از روی یک پوستر، چهره امامخمینی (ره) را با جزئیات کامل کشیدم و اطرافیان بهخصوص مادرم خیلی خوششان آمد. آن روزها بود که فهمیدم میتوانم نقاش شوم.
حیدرعلی محبتی، گچبریهای حرم امامرضا (ع)، چندی از هتلهای پنجستاره مشهد و خیلی از مساجد و ساختمان شخصی و اداری را انجام داده است که جملگی هنر دست هنرمندی زبردست را نشان میدهد.
هدیه جهانبخش، هنرمندی که عشقش به ایران را با آبرنگ به تصویر کشیده، دختری ایرانیالاصل است که نیمی از زندگی خود را در آلمان سپری کرده، اما عشق به وطن دوباره به ایران بازگشته است.
جواد قنبرپور میگوید: تحصیلات آکادمیک ضروری است، اما ۹۹ درصد از کار را پای دیوار یاد میگیریم. بسیاری از نقاشان برجسته کشورمان ممکن است وقتی پای دیوار قرار گیرند، نتوانند آن را انجام دهند.
الهه عامری، جوان محله کویپلیس میگوید: نخستینبار که با آبرنگ کار کردم، متوجه بیمرز بودن رنگها در این سبک نقاشی شدم و همین موضوع، برایم جذابیت ایجاد کرد.
فاطمه بارویی میگوید: از همان بچگی که دائم با مدادرنگیهایم سرگرم بودم. توی اینترنت میگشتم و تصویر موردعلاقهام را دانلود میکردم، میگذاشتم مقابلم و میکشیدم.
پدر ماریا آقاپور، اهل نقاشی و خوشنویسی و ساز بود و استادان بزرگ هنر در خانهشان رفتوآمد داشتند. به همیندلیل از کودکی گوشش با انواع نواها و چشمش با انواع رنگها آشنا شد.
فاطمه پوراسماعیل چندین کاغذ نقاشی آورده که در آن روشهای درست و غلط استفاده از آب رسم شده است و بچهها باید روشهای درست را رنگآمیزی کنند.
سمیه میرشاهی در کلاس خیاطی، عاشق طراحی شد. حالا بیست سال از آن زمان میگذرد و او خودش مربی نقاشی شده است و در مسجد نور و بوستان جهانشهر به کودکان و نوجوانان آموزش میدهد.
الهام ظهورنیا از نقاشان قدیمی مشهد است، او از سال ۸۱ و بعداز فارغالتحصیلی از دانشگاه هنر شاهد تهران به تدریس مشغول شده و برای شروع کارش به مجتمع فرهنگی هنری امام خمینی (ره) در محله خواجهربیع میرود.