آدمی که گوشی موبایلش هر ده دقیقه یکبار ساعت را اعلام میکند؛ خندههای ریزش کم از قهقههزدن ندارد و یک خانه دویستمتری را در نصف روز رنگ میکند؛ این آدم اگر شاعر نباشد، حتماً «علی تگزاس» است.
شهربانو علیزاده؛ خانم معلم مهربان کلاسهای نقاشی در مسجد چهاردهمعصوم (ع) محله شهیدقربانی است که بهجز آموزش و تدریس، راه و رسم زندگی را به بچهها آموخته و بهقول خودش صبر و آرامش و تلاش را از آنها یاد گرفته است.
صباغیان طوسی برای هنرمندان بعد از خود اسوه بود. او از نسل استاد و شاگردی بود. از نسلی که برای آموختن الفبای نقاشی، در خانه استادان زیادی را زد. آخرین پرده زندگی اش هم در کارگاه نقاشی جمع وجورش میان رنگها و بوم ها رقم خورد.
خیلیها تا به حال سراغ مصطفی شریعتی، نقاش برجستهای که به دلیل معلولیت جسمیاش، با پا نقاشی میکشد، رفتهاند. خیلیها از این هنرمندیاش تعجب کردهاند و برخی با چشمان از حدقه درآمده به نقاشیهایش چشم دوختهاند.
«کافه نقاشان» محلی است که نقاشان ساختمان مشهد در آن دور هم جمع میشوند و در فرصتی که هنوز صاحبکاری برای نقاشی کردن خانهاش به سراغشان نیامده است، گل میگویند و گل میشنوند.
سه سال پیش ابتکاری به ذهن هاجر سلیمی نمین رسید. بانویی که هنرش را در مسیر عشق و ارادتش به امامحسین(ع) بکار گرفته و حتی روضههایی که پیش از این در خانهاش برگزار میکرد، حالا در استودیو هنریاش میگیرد.
مهمترین نقاشی دیواریهای صدیقه اکبری در پارکینگ پارک کوهسنگی (۱۳۸۲)، بولوار ارشاد (۱۳۸۸)، زمین ورزشی پارک ملت (۱۳۸۸) و پارک وکیلآباد (۱۳۸۹) است نقش بسته است.
سمانه احسانینیا؛ بانویی که در جریان یک تصادف هولناک، قطع نخاع شد، حالا با دهانش نقاشی میکشد، سازدهنی میزند، سخنرانیهای انگیزشی دارد، کتاب تألیف کرده و بهتازگی یک استارتاپ در حوزه کارآفرینی راهاندازی کرده است.
معصومه داه میگوید: وقتی در سال ۸۹ کانون شهید ابوذرغفاری تبدیل به یک کانون تخصصی هنرهای تجسمی شد، به همراه دوستانم یک سال در مورد شاخههای هنرهای تجسمی یعنی رشتههای نقاشی، خوشنویسی، گرافیک، عکاسی و طراحی تحقیق کردم.
بعداز پانزدهسال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد اما در مشهد کسی از کارنامه هنری او خبر نداشت. روزهای اول خیلی برایش سخت گذشت تا اینکه آشنایی با یک مدیر مدرسه، فرصت جدیدی را پیش رویش گذاشت!
زهرا داروغه میگوید: طراحی موجب شده آدم قویتری شدهام. من قبلا صبور نبودم ولی الان برای اینکه یک طرح، خوب از کار در بیاید، باید حواسم را جمع کنم و به جزئیات توجه کنم تا به نتیجهای که میخواهم برسم.
محمدجواد بذرافشان نقاش است و در ایتالیا درس خوانده او بیش از ۵ دهه است که این هنر را دنبال میکند. او نقاش انقلابی است و برای تظاهرات سالهای بعد از انقلاب تصویر امام را نقاشی میکرده است.
فردین عبودی، نوجوان هنرمند و هممحلهای ما، ساکن محله ۱۷ شهریور است که از پنجسالگی تمام رویاهای کودکیاش را با کشیدن طرحهای مناظر بیجان و آثار باستانی میگذراند.
مغازه محمد برزو، برای خیلیها جذاب است، او کارهای بسیاری میکند؛ حکاکی روی سنگ قبر، قلمزنی بر ظروف مختلف، ساخت و فروش صنایع دستی و...اما مهمترین هنری که ما او را با آن میشناسیم، نقاشی است.
۸۰ درصد هنر نقاشیام را تجربی آموختم و همیشه از کودکی دوست داشتم شاگردانی داشته باشم و آنها را با این هنر زیبا آشنا کنم، تا اینکه بالاخره سال گذشته یکی از شاگردانم رتبه نخست نقاشی را در سطح کشور کسب کرد.
شیما شهلایی، هنرمند نقاش و پتینهکار، امروز یکی از معدودافرادی است که هنر «باتیک آفریقایی» را در ایران آموزش میدهد؛ هنری که آموختنش از دل مهاجرت، تلاش شخصی و سالها آزمونوخطا ممکن شد.
معصومه محمدی از نقاشانی است که آثارش در نمایشگاههای تهران هم بهمعرض نمایش علاقهمندان گذاشته شده است. او در سبک رئال، انتزاعی و امپرسیون رنگ روغن و مدادرنگي کار کرده است.
چیزی به عنوان زباله در خانه حانیه کهنمهرآباد وجود ندارد. او با زبالهها کاردستی درست میکند؛ با یونولیت هیولا، با شانه تخممرغ، کندوی زنبور و با لولههای دستمال حولهای، بابابزرگ درست میکند.
کتیبه دورتادور گنبد، به خط ثلثِ زیبای علیرضا عباسی و با قلم طلایی بر زمینهای فیروزهای نگاشته شد؛ کتیبهای که در آن شرح سفر پیاده شاه، منابع مالی طلاکاری گنبد و جزئیات اجرای این کار ذکر شده است.
علاقه حسین سعیدی به نقاشی با تکنیک رنگ روغن زبانزد است. او میخواست کسانی که مانند خودش تشنه یادگیری هستند، در مسیر درست هدایت شوند و حالا دوازدهسالی میشود که مغازه کوچکش را در مجتمع زیستخاور برپا کرده است.