فائزه عطرآبادی، دختر نقاش محله پایینخیابان معتقد است که مقام و حقوق زن در جامعه امروزی بسیار نادیده گرفته میشود و همین نادیده گرفته شدن، موضوع بیشتر نقاشیهای اوست: «مشکلات زنان در ایران کمتر روی بوم نقاشی به تصویر کشیده شده است. من همیشه در پیادهرویهایم در کوچه و خیابان به زنان نگاه میکنم که چطور از حق خود میگذرند و در برابر فشارها و مشکلات همیشه سکوت میکنند. آرامش زنان همیشه برایم جالب بوده و همین موضوع خیلی وقتها موضوع نقاشیام میشود.»
مسعود شیخیزاده، کارگر ساکن محله بهمن، کارگر هنرمند و اهل دلی که از کودکی خط مشق میکرده است. او که سال 1386 به عنوان پاکبان وارد شهرداری میشود، با پشتیبانی و حمایت مدیران شهرداری منطقه3، امروز به هنرمندی تبدیل شده است که نقاشیدیواریهای بسیاری در سطح منطقه دارد. مسعود چند روزی است که رنگ سفید بر تن دیواری میزند که شعلههای آتش وجببهوجب آن را سیاه کرده بود. او خانه شهروندی کمبضاعت و نابینا را نقاشی میکند، خانهای که طعمه حریق شده بود. مسعود میخواهد با این کار باری از دل صاحبخانه بردارد.
داستان زندگی پاک دستانی که چرخ شهرمان با زور بازوی آن ها می چرخد
محمدجعفر پاکروان میگوید: دلم میخواست حیوانات، گلها و تصاویر نقاشیهایم ساخته ذهن خودم باشد. پذیرش این موضوع برای خیلیها سخت بود. بهویژه که میدیدم بیشتر افراد دنبال تصاویر طبیعی زیباشناسانه هستند. بعد رو میکند به تابلویی که بالای سرش است و توضیح میدهد: این گلها و حیواناتی که میبینید تصویری است که بهطور ذهنی به آن رسیدهام و فقط در آثار خودم وجود دارد. تا این زمان تابلوها و آثار نقاشی او در نگارخانهها نمایش داده میشد و فقط بدین طریق بازخورد آنها را میگرفت.
هستی زامهران میگوید: وقتی مدرسه میروم مدام معلمهایم از نقاشیهایم تعریف میکنند و بچهها کنارم مینشینند تا برایشان نقاشی بکشم و آنها رنگ کنند. هستی در هفتسالگی به کلاس نقاشی میرود و چند تکنیک مدادرنگی را یاد میگیرد. تابستان گذشته هم یک ترم کلاس سیاه قلم رفته است و با همین اندوختهها و استعداد ذاتی خودش، در حال تمرین و خلق تصاویر است.
پرنیکا توکلینسب در برنامه «آبنبات چوبی» که از شبکه خراسان پخش میشود کتابش را معرفی کرده است. او سال گذشته رتبه اول قصهگویی را در ناحیه6 آموزش و پرورش مشهد به دست آورده و شب یلدای امسال برای یک مؤسسه فرهنگی هنری در همدان اجرای آنلاین شاهنامهخوانی داشته است. همچنین در دو تیزر تبلیغاتی و یک فیلم کوتاه مستند داستانی به کارگردانی جواد علیزاده با موضوع جانباز بازی کرده که از شبکه خراسان رضوی پخش شده است.
هادی خورشیدی میگوید: گل و مرغ شرح عشق است و داستان شیدایی بلبل و مرغ در مقابل گل را توصیف میکند که کاملا با مضامین ادبیات ما مرتبط است.
فائزه حسینی هنوز 6سالش نشده بود که با تشویق اطرافیان متوجه شد که با دیگر هم سن وسال هایش فرق می کند. در یازده سالگی بی آنکه بداند نقاشی هنر است و می تواند حرفه محسوب شود، اولین سفارش طراحی را پذیرفت. پدرومادرش تبعه هستند و از کشور افغانستان، اما خودش متولد ایران است و بزرگ شده این خاک و بوم. شانزده ساله و ساکن محله طلاب است. او نقاشی را از کودکی شروع کرد. در همان شش هفت سالگی و زمانی که می خواست خواندن و نوشتن را یاد بگیرد، فهمید که چقدر در این زمینه مستعد است و می تواند پیشرفت کند.
نام فاطمه سلیمی بهعنوان نقاش مشهدی چندان شناختهشده نیست، اما هنرش که از شرق به غرب و از شمال به جنوب ایران رفته است، چرا. از آن نظر که او بهجای تکنیکهای رایج نقاشی، تصمیم گرفت از شیوهای روبهانقراض برای بیان هنرش استفاده کند و پس از آن بهعنوان نخستین نقاش مشهدی ادوات ورزشی زورخانه شناخته شد؛ ادواتی مانند میل، ضرب و تختهشنا که از سالهای دور نقاشی روی آن حذف شده بود و فقط رنگ میخوردند.
الهام مشمول سی ساله همراه با دو نفر از دوستانش نمایشگاه نقاشی در زیست خاور دارند. او که سه سالی است در این هنر فعالیت میکند از چگونگی علاقهمندی خود و انتخاب این هنر برایمان میگوید: «یکی از دوستان قدیمیام را بعد از چند سال دیدم، به خاطر دارم زمانی که متوجه شدم کار نقاشی انجام میدهد برایم جذاب بود تا کارهایش را از نزدیک ببینم برای همین هم روزی را هماهنگ کردم تا بیشتر با این هنر او آشنا شوم.»
ولی شفیعی مانند خیلی از ایرانیها صبح 13دی وقتی خبر شهادت سردار را شنید، یک جمله به زبان آورد: «مرد شجاع ایران، چقدر مظلوم بودی.» او همان زمان به خودش قول داد که سردار مظلوم ایران را با هنرش بیشتر نشان دهد. از آن زمان تاکنون علاوه بر کشیدن بزرگترین نقاشیدیواری مشهد از سردارسلیمانی در خیابان شهیدنوابصفوی، 6تصویر دیگر از او را در معابر مشهد و مدرسهها نقاشی کردهاست؛ نقاشیهایی که طبق گفته خودش افتخار کارنامه کاریاش در طول 17سال است.
در محله الهیه پاکبانی زندگی و کار میکند که از هر انگشتش یک هنر میریزد، علاوهبر پاکبانی که وظیفه روزانه و حرفهای اوست، خطاطی، شمارهگذاری روی باکسهای زباله، تابلونویسی و دیوارنویسی میکند. بسیاری از دیوارنگاریهای منطقه 12 نیز از آثار هنرمندانه این پاکبان است. علاوهبر این ذات هنرمندانه، حسین غلامی مربی، داور و استاد حرفهای ورزشهای رزمی بهویژه کاراته بوده و باشگاهش در بولوار توس قهرمانان زیادی را پرورش داده است.
در سال97 بعد از کسب رتبه اول نقاشی دانشآموزی استان، مجوز حضور در مسابقات کشوری نقاشی را به دست آوردم، این مسابقات در شهر قم و با حضور نمایندگان برتر تمامی استانها برگزار میشد. موضوع نقاشی، چهره زنی با لباس سنتی و محلی بود، قرار شد همه شرکتکنندگان در این مسابقه چهره زنی را در لباس محلی منطقه خود نقاشیکرده و برای مسئولان مسابقه بفرستند، من نیز با یک ایده خلاقانه و جدید، به جای استفاده از چهرههای خیالی و مجازی، چهره خودم را با لباسهای محلی قوم کرد نقاشی کردم و رتبه دوم مسابقات را به دست آوردم.
مهلا نظامطلا دانش آموز رشته هنرهای تجسمی هنرستان یحیی بن زید(ع) در منطقه تبادکان است. او که رتبه سوم مسابقات کشوری نقاشی را از آن خود کردهاست، درباره بهترین نقاشی خود در طول این سالها میگوید:«سال گذشته که خبر برپایی نمایشگاه صنایع دستی و فروش تابلوهای نقاشی و صنایع دستی برای کمک به معلولان آسایشگاه شهید فیاضبخش را شنیدم، تابلویی را نقاشیکردم و در اختیار مسئولان نمایشگاه قرار دادم تا این تابلو را فروخته و پول آن را صرف عزیزان فیاضبخش کنند، این بهترین اثر هنری عمرم بود».
محسن دهمسته که بهدلیل تصادف و مرگ یک پیرزن رهگذر زندانی شده بود، برای رهایی از زندان و پرداخت دیه فرد فوتشده، مرتکب اشتباه دیگری میشود و هنگامی که تحت اغفال دوستان ناباب در حال حمل مواد مخدر است او را دستگیر میکنند و به همین جرم 18سال از بهترین سالهای جوانی خود را در حبس میگذراند. در روزهای تنهایی و بیکاری زندان با صنایع و هنرهای دستی آشنا میشود و بعد از پایان دوران محکومیتش بهعنوان یک هنرمند قابل در هنرکده و صنایعدستی مجموعه تاریخی هارونیه مشغول به کار میشود. داستان زندگی او مانند یک کتاب داستان است که شروعی تلخ و پایانی شیرین و باز دارد.
قصه اراده و همت معلولان و موفقیتهایشان در عرصه ورزش، هنر، علم و... را که مرور میکنیم، همیشه یک جمله کلیشهای تکرار میشود: «با وجود معلولیت و موانع فراوان توانستهاند موفق شوند.» این بدان معنی نیست که نباید موانع زندگی معمولی معلولان در جامعه اصلاح شود. ترجمهاش بیشک این هم نیست که همهچیز به خود معلولان برمیگردد و اگر کسی بخواهد موفق میشود، پس نیازی نیست مسیر حرکت معلولان در شهر روانسازی شود یا راه برای اعزام معلولان به مسابقات جهانی هموار شود. هدف از بیان این قصهها قرارگرفتن در نقطه مقابل افراد سالمی که کنج عزلت نشستهاند و دائم از «چهکنم» و «نمیتوانم» حرف میزنند هم نیست. تنها هدف این است که بگوییم چه سرمایههای ارزشمندی در کنارمان داریم؛ آدمهایی که اهل تسلیمشدن نیستند.
فاطمه آتشجامه میگوید: خواندن نهج البلاغه یکی از کارهای همیشگیام بوده و به دلیل علاقهای که به سخنان حضرت علی(ع) داشتم با راهنماییهای مادرم از کودکی با این کتاب آشنا بودم. از دوران دبستان هم هر وقت مسابقه نهجالبلاغه در مدرسه برگزار میشد، در آن شرکت میکردم و حتما رتبهای میآوردم.
نمایشگاه نقاشی سبک نگارگری ایرانی با نمایش آثاری از هنرمندان شهر در نگارخانه قلمرو خیال در محله فارغالتحصیلان برگزار شد. این نمایشگاه تخصصی نقاشی سبک اصیل ایرانی با عنوان «آوای سیمرغ» دایر شد. نوید بهنیا مسئول برگزاری این نمایشگاه که خودش از هنرمندان صاحب اثر در این مجموعه نقاشی است میگوید: این نمایشگاه از ۲۶آبان آغاز شده و تا پایان آبان ادامه داشت. ما در این نمایشگاه ۲۴اثر هنری از ۱۹هنرمند مشهدی را به نمایش گذاشتیم.
مجیدآقا 39ساله، ساکن محله بهشتی است و ماجرای نقاششدنش شنیدنی. پدر پرستارش که نقاش هم بوده است، زمان بیکاری را در مغازهاش سپری میکرده و مجید نیز بهتبع کار پدر از 14سالگی نصف روز را در مدرسه و نیمه دیگر روز را در مغازه پدر میگذرانده است. از طرفی، دوستی پدرش با استادان نقاش سبب آشنایی مجیدآقا با نقاشانی همچون محمد خوشصفت، محمد مهراف، قدیر صباغیان و محمد حمیدی شد؛ هر چند اندک .
محمد شریعتی متولد1348 و اصالتش سبزواری است، اما نزدیک به 4دهه پیش به مشهد آمده است. او 40سال است که در محله فاطمیه به کار تابلوسازی و هنر خوشنویسی مشغول است. بچه زبروزرنگ خانواده شریعتی که از نوجوانی روی پای خود ایستاده است، از حدود دوازدهسالگی آنقدر به خود مطمئن بوده که سفارش کار قبول میکرده است. البته بزرگشدن کنار یک برادر هنرمند در این اتفاق بیتأثیر نبوده است: حسن 7سال از من بزرگتر بود. او خط خوشی داشت. یکی از علتهایی که به خوشنویسی علاقهمند شدم، همذاتپنداری با او بود.