نقاش - صفحه 10

نام فاطمه سلیمی به‌عنوان نقاش مشهدی چندان شناخته‌شده نیست، اما هنرش که از شرق به غرب و از شمال به جنوب ایران رفته است، چرا. از آن نظر که او به‌جای تکنیک‌های رایج نقاشی، تصمیم گرفت از شیوه‌ای روبه‌انقراض برای بیان هنرش استفاده کند و پس از آن به‌عنوان نخستین نقاش مشهدی ادوات ورزشی زورخانه شناخته شد؛ ادواتی مانند میل، ضرب و تخته‌شنا که از سال‌های دور نقاشی روی آن حذف شده بود و فقط رنگ می‌خوردند.
الهام مشمول سی ساله همراه با دو نفر از دوستانش نمایشگاه نقاشی در زیست خاور دارند. او که سه سالی است در این هنر فعالیت می‌کند از چگونگی علاقه‌مندی خود و انتخاب این هنر برایمان می‌گوید: «یکی از دوستان قدیمی‌ام را بعد از چند سال دیدم، به خاطر دارم زمانی که متوجه شدم کار نقاشی انجام می‌دهد برایم جذاب بود تا کارهایش را از نزدیک ببینم برای همین هم روزی را هماهنگ کردم تا بیشتر با این هنر او آشنا شوم.»
ولی شفیعی مانند خیلی از ایرانی‌ها صبح 13دی وقتی خبر شهادت سردار را شنید، یک جمله به زبان آورد: «مرد شجاع ایران، چقدر مظلوم بودی.» او همان زمان به خودش قول داد که سردار مظلوم ایران را با هنرش بیشتر نشان دهد. از آن زمان تاکنون علاوه بر کشیدن بزرگ‌ترین نقاشی‌دیواری مشهد از سردارسلیمانی در خیابان شهیدنواب‌صفوی، 6تصویر دیگر از او را در معابر مشهد و مدرسه‌ها نقاشی کرده‌است؛ نقاشی‌هایی که طبق گفته‌ خودش افتخار کارنامه کاری‌اش در طول 17سال است.
در محله الهیه پاکبانی زندگی و کار می‌کند که از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد، علاوه‌بر پاکبانی که وظیفه روزانه و حرفه‌ای اوست، خطاطی، شماره‌گذاری روی باکس‌های زباله، تابلونویسی و دیوارنویسی می‌کند. بسیاری از دیوارنگاری‌های منطقه 12 نیز از آثار هنرمندانه این پاکبان است. علاوه‌بر این ذات هنرمندانه، حسین غلامی مربی، داور و استاد حرفه‌ای ورزش‌های رزمی به‌ویژه کاراته بوده و باشگاهش در بولوار توس قهرمانان زیادی را پرورش داده است.
در سال97 بعد از کسب رتبه اول نقاشی دانش‌آموزی استان، مجوز حضور در مسابقات کشوری نقاشی را به دست‌ آوردم، این مسابقات در شهر قم و با حضور نمایندگان برتر تمامی استان‌ها برگزار می‌شد. موضوع نقاشی، چهره زنی با لباس سنتی و محلی بود، قرار شد همه شرکت‌کنندگان در این مسابقه چهره زنی را در لباس محلی منطقه خود نقاشی‌کرده و برای مسئولان مسابقه بفرستند، من نیز با یک ایده خلاقانه و جدید، به جای استفاده از چهره‌های خیالی و مجازی، چهره خودم را با لباس‌های محلی‌ قوم کرد نقاشی‌ کردم و رتبه دوم مسابقات را به دست آوردم.
مهلا نظام‌طلا دانش آموز رشته هنرهای تجسمی هنرستان یحیی بن زید(ع) در منطقه تبادکان است. او که رتبه سوم مسابقات کشوری نقاشی را از آن خود کرده‌است، درباره بهترین نقاشی خود در طول این سال‌ها می‌گوید:«سال گذشته که خبر برپایی نمایشگاه صنایع دستی و فروش تابلوهای نقاشی و صنایع دستی برای کمک به معلولان آسایشگاه شهید فیاض‌بخش را شنیدم، تابلویی را نقاشی‌کردم و در اختیار مسئولان نمایشگاه قرار دادم تا این تابلو را فروخته و پول آن را صرف عزیزان فیاض‌بخش کنند، این بهترین اثر هنری عمرم بود».
محسن ده‌مسته که به‌دلیل تصادف و مرگ یک پیرزن رهگذر زندانی شده‌ بود، برای رهایی از زندان و پرداخت دیه فرد فوت‌شده، مرتکب اشتباه دیگری می‌شود و هنگامی که تحت اغفال دوستان ناباب در حال حمل مواد مخدر است او را دستگیر می‌کنند و به همین جرم 18سال از بهترین سال‌های جوانی خود را در حبس می‌گذراند. در روزهای تنهایی و بیکاری زندان با صنایع و هنرهای دستی آشنا می‌شود و بعد از پایان دوران محکومیتش به‌عنوان یک هنرمند قابل در هنرکده و صنایع‌دستی مجموعه تاریخی هارونیه مشغول به کار می‌شود. داستان زندگی او مانند یک کتاب داستان است که شروعی تلخ و پایانی شیرین و باز دارد.
قصه اراده و همت معلولان و موفقیت‌هایشان در عرصه ورزش، هنر، علم و... را که مرور می‌کنیم، همیشه یک جمله کلیشه‌ای تکرار می‌شود: «با وجود معلولیت و موانع فراوان توانسته‌اند موفق شوند.» این بدان معنی نیست که نباید موانع زندگی معمولی معلولان در جامعه اصلاح شود. ترجمه‌اش بی‌شک این هم نیست که همه‌چیز به خود معلولان برمی‌گردد و اگر کسی بخواهد موفق می‌شود، پس نیازی نیست مسیر حرکت معلولان در شهر روان‌سازی شود یا راه برای اعزام معلولان به مسابقات جهانی هموار شود. هدف از بیان این قصه‌ها قرارگرفتن در نقطه مقابل افراد سالمی که کنج عزلت نشسته‌اند و دائم از «چه‌کنم» و «نمی‌توانم» حرف می‌زنند هم نیست. تنها هدف این است که بگوییم چه سرمایه‌های ارزشمندی در کنارمان داریم؛ آدم‌هایی که اهل تسلیم‌شدن نیستند.
فاطمه آتش‌جامه می‌گوید: خواندن نهج البلاغه یکی از کارهای همیشگی‌ام بوده و به دلیل علاقه‌ای که به سخنان حضرت علی(ع) داشتم با راهنمایی‌های مادرم از کودکی با این کتاب آشنا بودم. از دوران دبستان هم هر وقت مسابقه نهج‌البلاغه در مدرسه برگزار می‌شد، در آن شرکت می‌کردم و حتما رتبه‌ای می‌آوردم.
نمایشگاه نقاشی سبک نگارگری ایرانی با نمایش آثاری از هنرمندان شهر در نگارخانه قلمرو خیال در محله فارغ‌التحصیلان برگزار شد. این نمایشگاه تخصصی نقاشی سبک اصیل ایرانی با عنوان «آوای سیمرغ» دایر شد. نوید بهنیا مسئول برگزاری این نمایشگاه که خودش از هنرمندان صاحب اثر در این‌ مجموعه نقاشی است می‌گوید: این‌ نمایشگاه از ۲۶آبان آغاز شده و تا پایان آبان ادامه داشت. ما در این‌ نمایشگاه ۲۴اثر هنری از ۱۹هنرمند مشهدی را به نمایش گذاشتیم.
مجیدآقا 39ساله، ساکن محله بهشتی است و ماجرای نقاش‌شدنش شنیدنی. پدر پرستارش که نقاش هم بوده است، زمان بیکاری‌ را در مغازه‌اش سپری می‌کرده و مجید نیز به‌تبع کار پدر از 14سالگی نصف روز را در مدرسه و نیمه دیگر روز را در مغازه پدر می‌گذرانده است. از طرفی، دوستی پدرش با استادان نقاش سبب آشنایی مجیدآقا با نقاشانی همچون محمد خوش‌صفت، محمد مهراف، قدیر صباغیان و محمد حمیدی شد؛ هر چند اندک .
محمد شریعتی متولد1348 و اصالتش سبزواری است، اما نزدیک به 4دهه‌ پیش به مشهد آمده است. او 40سال است که در محله فاطمیه به کار تابلوسازی و هنر خوش‌نویسی مشغول است. بچه زبروزرنگ خانواده شریعتی که از نوجوانی روی پای خود ایستاده است، از حدود دوازده‌سالگی آن‌قدر به خود مطمئن بوده که سفارش کار قبول می‌کرده است. البته بزرگ‌شدن کنار یک برادر هنرمند در این اتفاق بی‌تأثیر نبوده است: حسن‌ 7سال از من بزرگ‌تر بود. او خط خوشی داشت. یکی از علت‌هایی که به خوش‌نویسی علاقه‌مند شدم، هم‌ذات‌پنداری با او بود.
هنرمند، این آثار نقاشی را به روی کاشی آورده است، جوری که انگار روی بوم طرح می زند؛ تلفیقی از هنر سنتی کاشی هفت رنگ آمیخته با هنر نقاشی و خوش نویسی. موضوع وقتی برای ما جالب توجه می شود که می فهمیم این هنر مورد توجه مسئولان موزه آستان قدس رضوی قرار گرفته است تا ابوالقاسم صادقی، تابلو «ضامن آهو»ی استاد فرشچیان را برای این موزه با سبک و سیاق خودش طرح بزند. او که در کارگاه شخصی اش در تلاش بوده است شکل تازه ای از کاشی هفت رنگ ارائه کند، اکنون می خواهد با شروع یک کار نفس گیر اما مانا، هنرش را در تاریخ خراسان و آستان قدس رضوی ماندگار کند.
هنر می‌تواند زبان درد و مشکلات باشد. بخشی از درد و رنج در قالب بعضی آثار هنری تا ابد می‌مانند و ماندگار می‌شوند. هنوز تابلوی گرنیکا حرف‌های زیادی دارد تا به چشم‌هایی که او را می‌نگرند بگوید. گرنیکا تصویری است از دهکده جنگ دیده که با انگشتان هنرمند پیکاسو جاویدان شده. جنگ، مرگ، آوارگی و مهاجرت همیشه باعث جوش و خروش دل هنرمندانی بوده است که قادر نبودند درد خود را به راحتی بیان کنند و هیچ چیز را بهتر از ظرف هنر ندیده‌اند. شاید به همین علت است که بچه‌های مهاجر افغانستانی اغلب دستی هم بر آتش هنر دارند. شاید خودشان را آرام می‌کنند و شاید هم ما را به دیدن دردشان فرا می‌خوانند. طاهره خاوری یکی از هنرمندان افغانستانی است که در زمینه گرافیست و تصویرسازی مهارت خاصی دارد.
به نظر من یک هنرمند باید جست‌وجوگر باشد و از امتحان‌کردن چیزی ترس نداشته باشد. این روحیه جنگجوبودن بسیار زیباست. اگر فردی بخواهد وارد این حیطه شود باید تمام این موارد را در نظر بگیرد و واقع‌بین باشد. هنر چیزی نیست که شما برای آن یک‌سال زحمت بکشید و سپس به شما محصول بدهد. بلکه مانند بذری است که باید برای آن سال‌ها تلاش و رسیدگی کنی. درست مانند یک درخت بامبو است که نه‌تنها در سال اول به درخت سبز نمی‌رسی، بلکه باید 5سال برای آن انتظار بکشی و صبر کنی.
2خواهر ساکن در محله امیرالمؤمنین(ع) استعداد هنری زیادی دارند. آن‌ها با کمک و همراهی پدر و مادرشان تاکنون به‌خوبی این استعداد و علاقه را دنبال کرده‌اند. نرگس عسکری خواهر بزرگ‌تر در مسابقات علمی‌پژوهشی آموزش و پرورش منطقه تبادکان در حوزه قصه‌گویی جزو نفرات برتر قرار گرفته است و سمیرا خواهر کوچک‌تر نیز در همین مسابقات مقام دوم رشته نقاشی آبرنگ و مجسمه‌سازی را کسب کرده است.
نام ایران درّودی مشهورتر از آن است که علاقه‌مندان به هنر آن را نشنیده باشند. بسیارى از سرگذشت پرافتخار او مطلع‌اند و می‌دانند که اصالتا مشهدی است و سال 1315 در خانه آبا و اجدادى‌ای که بعدها آن را خراب و بیمارستان دکتر شاهین‌فر را جایگزینش کردند به‌ دنیا آمده است. او از خیابان کج (آخوند خراسانی امروزی) و گنبد سبز خاطرات زیادى به یاد دارد. آثار نقاشی ایران درودی در ٦٤ نمایشگاه انفرادى، از موزه مکزیک گرفته تا توکیو، از موزه بروکسل گرفته تا معروف‌ترین گالرى‌های فرانسه، و بیش از ٢٥٠ نمایشگاه گروهى با هنرمندان دیگر، به نمایش گذاشته شده است.
نه تنها نوشتن را دوست دارد بلکه می‌خواهد در آینده معلم شود تا به دیگران آموزش دهد. یاسمین شندآبادی می‌گوید برای رسیدن به این هدف خود تمام تلاشش را می‌کند. او خاطره‌ای هم از رفتن به اردوی مدرسه دارد و بیان می‌کند: روزی از طرف مدرسه به اردو رفتیم. در آنجا با دوستانم زباله‌های ریخته شده در طبیعت را جمع کردیم. بی‌توجهی به درختان من را ناراحت می‌کند. به همین دلیل دوست دارم رعایت این موضوعات را به دیگران هم آموزش بدهم و در این راه از نوشتن کمک بگیرم.
سال93 که مجسمه «ماهیگیر» را ساختم وقتی داشتیم آن را در اسکله چوبی کیش نصب می‌کردیم چندین نفر از رهگذران همین که تکه‌های بزرگ دست، سر، بدن و... این مجسمه 10متری را می‌دیدند می‌پرسیدند مجسمه داستان‌های شاهنامه هستند؟ در واقع آن‌ها دنبال اسطوره‌های داستانی‌شان بودند و من همان‌جا آرزو کردم کاش یک روز بتوانم مجسمه رستم و سهراب را بسازم تا اینکه در آرامگاه فردوسی قرار به ساخت مجسمه شد و امسال با نصب مجسمه رستم و سهراب به آرزویم رسیدم.
تا به حال گفته‌ام و باز هم می‌گویم درِ این آموزشگاه به روی زنان و دخترانی که از لحاظ مالی وسعشان پایین باشد، باز است و به آن‌ها به شرط اشتغال، رایگان آموزش می‌دهم. اکنون شاگردانی دارم که از مسیرهای دوری مانند سیدی یا شهرک شهید رجایی چند اتوبوس عوض می‌کنند تا به آموزشگاه برسند، اما به این هنر علاقه‌مند هستند و سختی آن را می‌پذیرند. ضمن اینکه نیاز مالی‌شان تأمین می‌شود. خوشبختانه تا به حال به این واسطه برای 50 نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد شده است.