حمید فرشچیان قدیمی بازار پرچمدوزهاست که بیش از ۲۵ سال به عشق امام حسین (ع) دل به هنر داده است. علی رزاقیان نیز بیش از چهل سال است با نان حلال اباعبدالله (ع) کسب و کار میکند.
محله
هفده شهریور
هفده شهریور تا سال ۱۳۴۰ مزرعه سرسبزی بود خارج از دروازه شهر که در آن کشت و زرع میشد. به تدریج ساختمانهای مسکونی و اماکن تجاری جایگزین شدند. میدان ۱۷شهریور پیش ازانقلاب به «کوروش» معروف بود، اما سال ۱۳۵۸ بهدلیل واقعه جمعه سیاه،به۱۷شهریور تغییرنام پیدا کرد. برجهای تجاری مزیتهای گردشگری این محله است.
خانم حسینی وقتی درباره لقمه خوراکی بچهها پرسوجو میکند، متوجه میشود لقمه یکی آنها بجای کره و مربا؛ روغن جامد و شربت سرماخوردگی است. همین اتفاق زمینه یک کار خوب را در مدرسه رقم میزند.
حدادطوسی زمان انقلاب تقریبا بیستوچهار ساله بود و در خیلی از وقایع مهم مشهد حضور داشت. او که به وزیر شعار مشهد معروف بود میگوید: مهمترين و اصليترين شعارمان «ا...اكبر» بود.
زهرا یعقوبی، هنرمند زیردست محله ۱۷ شهریور است که از هر انگشتش یک هنر میریزد، طراحی لباس، دوخت و دوز، نقاشی تابلو و... هنرهایی است که از دست زهرا برمی آید.
حالا سیزدهسال است که مرتضی یکه، نوجوانان و جوانان بااستعدادی را به باشگاههای معروف فوتبال کشور معرفی کرده است. او در کارنامه هندبالش هم افتخارات بسیاری دارد.
حمید فخرایی تعریف میکند: باغ یکقِرانی روبهروی خانهمان بود. در گذشته، هرکس میخواست از آب یا فضایش استفاده کند، باید یکقِران پول میپرداخت. با بچههای محله هرروز عصر مقابل همین باغ، بساط فوتبالبازی ما به راه بود.
بیماری ام اس تکتم شریفزاده را به اینجا رسانده که حالا دیگر نه دستی برای نوشتن دارد و نه پایی برای راه رفتن، اما زبانش مانند انگشتی توانا در صفحه گوشی میچرخد و مینویسد.
حسین آمنا استاد محبوب و سرشناس قرآن است و همین برای معرفیاش کافی است. روش تدریسش متفاوت است و هنرهای مختلف را به خدمت قرآن میآورد تا حتی طنز هم در برابر آموزشِ او سر خم کند.
در کاروانسرای باباقدرت تعدادی حجره برای مبادلات تجاری وجود داشت که از سوی آستانقدس به افراد مختلف اجاره داده میشد. باباقدرت بهدلیل قرار گرفتن در مسیر اصلی حرکت کاروانهای زائران، از نظر فعالیتهای اقتصادی و تجاری رونق خوبی داشت.
طولانیبودن مسیر رسیدن به محل کار، باعث شد غلامحسین سنگتراش برای زندگی این محله را انتخاب کند. از نظر او هفدهشهریور محدودهای قدیمی و آرام است که همسایهها در آن، ارتباطی گرم و صمیمی با یکدیگر دارند.
دبستان دولتی گوهرشاد در کوچه روشنایی سابق که به کوچه خامنهای نیز معروف است، خاطرات زیادی را از دوران انقلاب در حافظه معصومه شیخبرادران ماندگار کرده است.
زکیه لسانی مبلّغ و سخنوری است که در سالهای پیش از انقلاب بارها دستگیر شد و پروندۀ سیاسی و سابقه حبساش در زندانهای برخی از شهرستانهای خراسان موجود است.
محمدحسین فلاحتینژاد، سرود را از یک سرگرمی ساده در دوران دبستان آغاز کرد، اما حالا برای او بعداز درس به بزرگترین دستاورد زندگیاش تبدیل شده است. او در دوران دبستان سه بار به همراه گروه سرود مقام ناحیهای در مسابقات کسب کرده است.
فهیمه ایرجی نهتنها به آموزش نسل جدید ازطریق روشهای نوین میپردازد، بلکه سه جلد کتاب آموزشی و چهار جلد رمان مذهبی تألیف کرده است و تلاش میکند ارزشهای دینی را با زبانی جذاب به نوجوانان منتقل کند.
مسجد عباسبنعلی (ع) در خیابان یاران۹ پایگاهی برای همسایههای این کوچه است. آنها درکنار اینکه سالهاست یکدیگر را میشناسند، در کارهای فرهنگی محلهشان مشارکت میکنند و مرکز کارشان در مسجد است.
حدود ۱۰ سال پیش بود که میان شلوغیهای بازار و رفت وآمد زائران در خیابان ۱۷ شهریور نخستین جرقههای احداث مسجد الحمید زده شد. جرقهای که حالا تبدیل به چراغی بزرگ برای روشنایی راه بازاریان شده است.
شهید علی سلیمانمنش خادم حرم بود که با اصرار سال ۶۱ به جبهه رفت، او ترک تحصیل کرد و کمک خرج خانواده بود، پدرش میگوید علی همهفن حریف بود! ابتدا آرماتوربندی میکرد و بعد از آن شیشهبری.
حاج هاشم نصر از قدیمیهای محله هفده شهریور است، حسینیه هیئت محبین قرآن و اهلبیت (ع) یعنی همان خانه محل سکونت و بر گردن خیلی از اهالی حق پدری دارد.
سیدمجتبی یاهوئی بعد از اینکه در سال ۸۴ از کار در نیروهای مسلح بازنشسته میشود با گرفتن دو کارآموز و جدیت زیاد، تمام وقتش را در کارگاه صرف تراشیدن فیروزه میکند.
فهیمه رمضانیاهوازی میگوید: دوست دارم به جای استفاده از کلمات و صحبت کردن، احساساتم را با نقاشی برای مخاطبانم بیان کنم؛ به همین دلیل گاهی که در روابطم دچار مشکل میشوم با تصویرسازی و نقاشی عذرخواهی میکنم.