منطقه ثامن - صفحه 55

منطقه ثامن

قلب شهر مشهد

فلسفه وجودی شکل‌گیری منطقه ثامن، بارگاه منور رضوی است. شوق زیارت حضرت رضا (ع) است که در طول سال چندین میلیون زائران ایرانی و خارجی را به منطقه ثامن می‌کشاند. کسب‌وکارهایی، چون واحد‌های اقامتی، رستوران‌ها، فروشگاه‌های سوغات و... در پاسخ به نیاز‌های زائران در این منطقه شکل گرفته است. ۷۰ درصد خانه‌های تاریخی مشهد همچون: خانه داروغه، توکلی، کوزه‌کنانی، پریشانی، اکبرزاده و... در این منطقه قرار دارد و برخی از آن‌ها در گذر زمان و با طرح‌های نوسازی از بین رفته‌اند و برخی دیگر مرمت شده یا در دست احیا هستند.  بسیاری از ساکنان این منطقه در گذر سال‌ها و به‌دلیل تغییرات به‌وجودآمده، به مناطق شهری دیگر کوچ کرد‌ه‌اند؛ به همین دلیل این روز‌ها بخش تجاری بسیاری از پلاک‌های این منطقه را به خود اختصاص داده است. یکی از مسائلی که در منطقه ثامن مشهود است، ترافیک سنگین خودرو‌ها در بیشتر ساعت روز بوده که به مشکلی بزرگ برای ساکنان تبدیل شده است. شهرداری منطقه ثامن سال ۱۳۷۸ شکل گرفته و در مساحت ۳۶۶ هکتاری آن  (با احتساب حرم مطهر رضوی)  ۱۴ هزار نفر زندگی می‌کنند.

عباس حسابی کاسب خیابان طبرسی می‌گوید: پشتکار کاسب، جذب اعتماد و سرشناس بودن در بازار از دیگر عوامل کسب درآمد مطلوب در کار پتوفروشی است.
احمد‌آقا زرغام‌نیا یکی از فرصت‌های مغتنم کوچه کاشانی ۱۰ است می‌گوید: برای سماورسازی در شهر صرف نمی‌کرد که برای خرید وسایل یا تکه‌هایی که لازم دارد، مدام از این سرِ شهر به آن سر شهر بروم.
در منطقه ثامن مشهد می‌توان افرادی را پیدا‌کرد که برای راه‌اندازی فلافل‌فروشی از جنوبی‌ترین شهر‌های ایران به جوار بارگاه منور رضوی آ‌مده‌اند و افتخارشان هم این است که اصیل‌ترین فلافل و سمبوسه عرب را می‌پزند.
علی‌اصغر فرجی می‌گوید: در‌وپنجره‌سازی از آن شغل‌هاست که ضایعات فراوانی نیز به همراه دارد؛ ضایعاتی که هر کاسبی با فروش آن‌ها می‌تواند بخشی از هزینه‌هایش را جبران کند.
علی بهگزین یکی از عکاسان عکس‌های زیارتی می‌گوید: مراجعه‌کننده برای گرفتن عکس حرم بارگاه در فلکه آب بیشتر از هر جای دیگر مشهد است و به همان تناسب هم، عکاسان این محدوده درآمد بیشتری هم دارند.
حاج احمدآقا شریفی، محضردار قدیمی نوغان با خنده تعریف می‌کرد: توی محل، تقی‌به‌توقی که می‌خورد و از خانه‌ای صدای زن و شوهری بلند می‌شد، فردایش من جوابگوی صدنفر بودم.
زهرا دهقانی فیروزآبادی تعریف می‌کند: فاطمه دختر بزرگم وقتی به مدرسه رفت حسین که آن زمان چهارسال‌و نیم داشت اصرار کرد همراه خواهرش به مدرسه برود. می‌گفت: اگر من را به مدرسه نفرستی، خودم را آتش می‌زنم!