کد خبر: ۱۵۷۳۷
۰۹ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
سیدحامد باهوش

صدای شهید حاجی حسنی، چراغ راه سیدحامد باهوش شد

قصه‌ سیدحامد باهوش، قاری برنامه محفل از بوستان حجاب و مسجد الزهرا(س) در محله هدایت شروع شد.حالا علاوه‌بر قاری‌بودن، مؤذن، مکبر و خادم حرم‌رضوی است. نوجوانی که میان درس و ورزش و تمرین‌های قرآنی، راه خودش را پیدا کرده است.

خیلی‌ها سیدحامد باهوش را با برنامه «محفل» می‌شناسند؛ همان نوجوان پانزده‌ساله‌ای که با صوت و لحن دل‌نشین قرآن، شوخی‌های شیرینش با استاد حسنین الحلو، از اساتید و داوران حاضر در برنامه و صحبت‌کردن با لهجه دوست‌داشتنی مشهدی، لحظه‌های خوشی را برای بینندگان رقم زد.

حامد روی آنتن، فقط یک قاری نوجوان نبود؛ پسری خوش‌صحبت و شوخ‌طبع که بلد بود با شوخی‌های بجا، جمع را بخنداند و در عین حال، احترام استادانش را نگه دارد.

برای شناختن سیدحامدِ برنامه محفل، باید کمی به عقب برگردیم؛ به روز‌هایی که قصه قرآنی او در مسجد الزهرا (س) در محله هدایت نوشته می‌شد و حالا علاوه‌بر قاری‌بودن، مؤذن، مکبر و خادم حرم مطهر رضوی است. نوجوانی که میان درس و ورزش و تمرین‌های قرآنی، راه خودش را پیدا کرده و هنوز هم وقتی از آرزوهایش حرف می‌زند، نام قرآن و امام‌رضا (ع) در‌میان حرف‌هایش پررنگ است.

دو ساعت هم‌صحبتی با او در کانون قرآنی برهان آن‌قدر با خاطره و روایت‌های شیرین همراه می‌شود که گذر زمان را از یاد می‌بریم.

 

قصه‌ای که با شهید شروع شد

در طول گفت‌و‌گو سیدحامد آرام و مؤدب حرف می‌زند. گاهی مکث می‌کند تا خاطره‌ای را به یاد بیاورد و گاهی با همان شیطنت دوست‌داشتنی‌اش، مسیر گفت‌و‌گو را به ماجرایی تازه می‌کشاند. همان ابتدای صحبت، ما را به دوران کودکی‌اش می‌برد و زمانی‌که پنج‌شش‌سال بیشتر نداشت.

او می‌گوید: در دوران کودکی‌ام در بوستان حجاب نزدیک خانه‌مان برنامه‌های قرآنی برگزار می‌شد. در این برنامه‌ها شرکت می‌کردم و کم‌کم با مؤذنی، مکبری و خواندن قرآن آشنا شدم. این شناخت، علاقه من را به قرآن جدی‌تر کرد. پس از مدتی به مسجد الزهرا (س) در محله خودمان می‌رفتم و مؤذنی و مکبری می‌کردم. بعضی روز‌ها هم به همراه پدرم به مسجد الزهرا (س) در خیابان احمدآباد می‌رفتیم و آنجا هم مؤذن و مکبر بودم.

آن روز‌ها سیدحامد اشتیاق داشت که پشت میکروفن بایستد و سهمی در برگزاری مراسم مسجد داشته باشد. تشویق بزرگ‌تر‌ها به او اعتمادبه‌نفس می‌داد و باعث شده بود هر بار با علاقه بیشتری این مسئولیت را بپذیرد. شاید همان تجربه‌های ساده، نخستین قدم‌های او برای ایستادن در‌برابر جمع بود؛ قدم‌هایی که بعد‌ها در محافل قرآنی، حرم امام‌رضا (ع) و سرانجام در‌برابر دوربین تلویزیون به کارش آمد.

اما داستان علاقه حامد به قرآن و صدای صوت قاریان به سه‌چهارسالگی او برمی‌گردد که ماجرایی شنیدنی است. او تعریف می‌کند: زمان حادثه منا و شهادت حاج‌محسن حسنی‌کارگر، حدود سه‌چهار سال بیشتر نداشتم. آن زمان صوت این قاری شهید را از تلویزیون، مسجد محله و حتی در خانه خودمان زیاد می‌شنیدم و با گذشت زمان مجذوب آن شدم.

بعد‌ها هم برحسب اتفاق مسیرش به استاد مصطفی حسنی‌کارگر، برادر شهید می‌رسد و از دوازده‌سالگی، آموزش حرفه‌ای قرآن را زیرنظر او دنبال می‌کند.

 

سیدحامد باهوش

 

از تقلید تا پیداکردن مسیر خود

خودش از آرزویی می‌گوید که بار‌ها در دلش تکرار می‌شد؛ «وقتی در حرم قاریان نوجوان را می‌دیدم، با خودم می‌گفتم یا امام‌رضا (ع)، چه می‌شود من هم یک روز مثل اینها در جوار حرمت قرآن بخوانم؟»

سیدحامد از اولین قرائتش در جمع برایمان چنین می‌گوید: در هفت‌هشت‌سالگی به‌همراه پدرم به جلسه دوره قرآن رفته بودم. آنجا من را تشویق کردند که قرآن بخوانم. هرچند استرس داشتم، با «احسنت» گفتن‌های بزرگ‌تر‌ها توانستم چندآیه بخوانم و این اتفاق بار‌ها برایم تکرار شد و کم‌کم استرس من هم برای خواندن در جمع از بین رفت.

سیدحامد از دوازده‌سالگی، قرائت قرآن را به‌صورت جدی‌تر و حرفه‌ای‌تر نزد استاد مصطفی حسنی‌کارگر دنبال کرد؛ استادی که آموزش قرآن را تنها به فنون تلاوت محدود نمی‌کند. او درباره شیوه آموزش استادش توضیح می‌دهد: استادم اول از همه روی اخلاق شاگردانش کار می‌کند. بعد وارد بحث فنی قرآن می‌شود. روخوانی و روان‌خوانی، تجوید، صوت و لحن و سپس توجه به معانی آیات، مراحل بعدی است که ما یادگرفته‌ایم.

سیدحامد ادامه می‌دهد: قاری باید بداند چه می‌خواند و صوت خودش را براساس آن تنظیم کند؛ جمله خبری، شرطی و امری هرکدام لحن متناسب خود را دارند که در زمان خواندن باید رعایت شود.

صوت شهید حسنی‌کارگر را از تلویزیون، مسجد محله و حتی در خانه خودمان زیاد می‌شنیدم و با گذشت زمان مجذوب آن شدم

حامد در آموزش قرائت، هم به استادان ایرانی توجه دارد و هم از مکتب قاریان مصری الهام می‌گیرد. آن‌طورکه خودش می‌گوید، استاد مصطفی اسماعیل از الگو‌های اصلی اوست و درکنارش، از استاد شحات محمد انور نیز الگوبرداری می‌کند؛ «قاری برای پیشرفت باید ابتدا با پایه‌ها و شیوه استادان بزرگ آشنا شود و با تمرین و دقت، ظرافت‌های تلاوت را یاد بگیرد.»

از نگاه حامد، تقلید فقط تکرار صدای یک قاری نیست؛ هنرجو باید به جزئیات توجه کند و بفهمد استاد چگونه با توجه به معنای آیات، لحن خود را تغییر می‌دهد. به همین دلیل، آموزش قرآن از نظر او تنها به صوت و لحن محدود نمی‌شود.

 

یک روز معمولی در زندگی حامد

روز حامد از ساعت ۶ صبح آغاز می‌شود. او هرروز همراه دوستانش با اتوبوس به مدرسه می‌رود. زنگ تفریح فرصتی برای گپ‌وگفت با هم‌کلاسی‌هاست و گاهی هم در نمازخانه مدرسه با دوستانش قرآن می‌خوانند. بعد از پایان مدرسه به خانه برمی‌گردد. حدود یک ساعت استراحت می‌کند. سپس یک ساعت قرآن می‌خواند. بعد از آن درس و تکالیفش را انجام می‌دهد. اگر امتحان داشته باشد، برای امتحان آماده می‌شود و دوباره یک ساعت را به تمرین قرائت اختصاص می‌دهد.

در روز‌های تعطیل و تابستان، فرصت بیشتری برای قرآن‌خواندن دارد و گاهی مجموع تمرین‌هایش به حدود پنج ساعت در روز می‌رسد. با‌این‌حال، همه زندگی‌اش در تمرین خلاصه نمی‌شود. سیدحامد فوتبال و والیبال و پینگ‌پنگ هم بازی می‌کند. دوچرخه‌سواری هم از سرگرمی‌هایش است. او در تیم والیبال مدرسه نیز فعالیت دارد.

وقتی از او درباره هماهنگی بین درس، قرآن و تفریح می‌پرسیم، می‌گوید: اگر برنامه‌ریزی داشته باشید، به تمام کار‌ها می‌رسید.

 

حضور خاص حامد در برنامه محفل

حامد باور دارد کسی که با قرآن شناخته می‌شود، باید بیشتر مراقب رفتار خودش باشد. به گفته او، اگر قاری خطایی انجام دهد، ممکن است رفتار او بیش از دیگران دیده شود. همین نگاه سبب شده است توصیه‌های استادش درباره اخلاق را جدی بگیرد.

حامد خودش را پسری شوخ‌طبع می‌داند. می‌گوید اهل خنده و شوخی است، اما معتقد است هرکاری باید در جای خودش باشد. از نصیحت‌کردن دوستانش هم بدش نمی‌آید، به‌ویژه وقتی بتواند با استدلال قرآنی به آنها کمک کند؛ البته خودش هم نصیحت می‌شنود.

او تلاش می‌کند دوستانش را به قرآن علاقه‌مند کند و از تجربه‌های خودش برای تشویق آنها کمک می‌گیرد. به باورش، قرائت قرآن علاوه‌بر ارزش معنوی، فرصت‌هایی برای رشد علمی و حضور در مسابقات و مسیر‌های آموزشی فراهم می‌کند. اخلاق خوش او سبب شده است تعدادی از دوستانش را جذب قرآن کند و در دورهمی‌های دوستانه‌شان چه مدرسه یا بیرون از آنجا، به خواندن قرآن بپردازند.

همین روحیه شوخ‌طبع و درعین‌حال مؤدب او، در برنامه محفل هم دیده شد؛ جایی که حامد توانست بدون کنارگذاشتن شخصیت واقعی خودش، با داوران گفت‌وگویی صمیمانه داشته باشد.

 

یک پشت صحنه متفاوت

برای بسیاری از نوجوانان قرآنی، حضور در برنامه «محفل» آرزویی بزرگ است. حامد نیز این فرصت را تجربه‌ای متفاوت می‌داند؛ فرصتی برای تلاوت دربرابر استادان ایرانی و غیرایرانی. او ازسوی تیم «محفل» برای حضور در این برنامه انتخاب شد.

تعریف می‌کند: روز آخر اعتکاف سال گذشته بود که خبر دعوت به برنامه را دریافت کردم و همراه مادرم راهی محل ضبط برنامه شدیم. پیش‌از حضور مقابل دوربین، مشاوره‌هایی با من انجام شد. وقتی عوامل برنامه با روحیه شوخ‌طبع من آشنا شدند، خواستند با همان ویژگی‌های شخصیتی‌ام در برنامه باشم. علاوه‌بر آن خواستند با لهجه مشهدی صحبت کنم.

سیدحامد می‌گوید: در برنامه استرس نداشتم؛ زیرا پیش از آن در محافل مختلف قرآنی خوانده بودم. تنها مسئله دشوار، صحبت‌کردن با لهجه مشهدی دربرابر دوربین بود.

همان لهجه به یکی از ویژگی‌های به‌یادماندنی حضورش در محفل تبدیل شد. شوخی‌های او با استاد حسنین الحلو و گفت‌و‌گو‌های شیرینش، درکنار تلاوت، لحظه‌هایی ساخت که مخاطبان از آن استقبال کردند. یکی از بخش‌های خاطره‌انگیز برنامه، چالش صرف فعل «می‌روم» به زبان مشهدی بود؛ چالشی که حامد با خنده از آن یاد می‌کند و می‌گوید حتی خودش هم در گفتن بعضی از فعل‌ها مشکل داشت.

در برنامه استرس نداشتم؛ زیرا پیش از آن در محافل مختلف قرآنی خوانده بودم. تنها مسئله دشوار، صحبت‌کردن با لهجه مشهدی بود

او از اتفاق‌های بامزه پشت صحنه هم خاطره‌ای دارد که برایمان این‌چنین تعریف می‌کند: دورتادور فضای برنامه محفل آب است. برای گذشتن از آن باید از روی پل شیشه‌ای عبور کنید. اگر حواستان نباشد، داخل آب می‌افتید. برنامه من که تمام شد، هنگام برگشتن به پشت صحنه، داخل آب افتادم. وقتی پیشنهاد کردند این صحنه را هم پخش کنیم، گفتم اشکالی ندارد؛ اگر با دیدن آن خنده بر لبان مردم می‌نشیند، چه کاری بهتر از این!

سیدحامد بازتاب حضور در برنامه را همان شب بازگشت به مشهد مشاهده کرد. این قاری نوجوان ادامه می‌دهد: در اتوبوس بودم. خانمی به طرفم آمد و پرسید تو همان نوجوانی هستی که در محفل تلاوت کردی؟ به او گفتم بله خودم هستم. او از این دیدار ابراز خشنودی و از برنامه‌ام هم تعریف کرد. حس خوشایندی بود که آن برنامه در ذهن مردم نشسته است.

 

سیدحامد باهوش

 

آرزویی که در حرم به واقعیت پیوست

حامد از ده‌یازده‌سالگی آرزو داشت در حرم امام رضا (ع) تلاوت کند. با حضور در کلاس‌های استاد حسنی‌کارگر و کسب آموزش‌های لازم توانست برای رسیدن به این هدف، آزمون دهد و مراحل لازم را پشت سر بگذارد و سرانجام در سال۱۴۰۲، هم‌زمان با میلاد امام‌رضا (ع)، نشان خادمی خود را در شبستان آیت‌الله تبریزی دریافت کند؛ لحظه‌ای که برایش معنای ویژه‌ای داشت، چون به یکی از آرزو‌های کودکی‌اش رسیده بود.

او امروز در بخش مربوط به مراسم و آیین‌های حرم فعالیت می‌کند و در کنار قرائت قرآن، اذان‌گویی و مکبری شب‌های دوشنبه را هم برعهده دارد.

حامد از حس حضور در حرم با احترام و جدیت حرف می‌زند. می‌گوید: نشستن در گوشه‌ای از صحن و سرای حرم مطهر رضوی حس و حال خاصی را دارد. حالا فکرش را بکنید این حضور به همراه خدمت به زائر و مجاور باشد. حس معنوی آن را نمی‌توانم برایتان توضیح بدهم.

او خاطره‌ای از هفته‌های نخست خدمتش در حرم امام‌رضا (ع) تعریف می‌کند و می‌گوید: هفته سوم خدمتم بود. زائری کویتی به سمت یکی از خادمانی که نزدیک من ایستاده بود، آمد. مبلغی به او داد و خواست به ۱۰ نفر از خادمان نوجوان مبلغ ۱۰ میلیون‌تومان هدیه بدهد که شامل حال من هم شد. این برخوردش برایم جالب بود و اهمیت خدمت در فضای حرم را بیشتر از قبل به من یادآوری کرد.

 

قاری - سیدحامد باهوش

 

خاطره‌ای تلخ و شیرین

یکی از خاطرات مهم حامد، حضور و اجرای گروهی در ماه رمضان ۱۴۰۴ درمقابل رهبر شهید بوده است؛ حضوری که از آن به‌عنوان خاطره‌ای تلخ و شیرین یاد می‌کند و می‌گوید: تلخ به‌خاطر اینکه هر بار یادش می‌افتم، غم شهادت رهبر و حوادث جنگ تحمیلی سوم به خاطرم می‌آید؛ شیرین به‌خاطر اینکه حسرت دیدار رهبر شهید و قرائت مقابل ایشان بر دلم نماند.

سیدحامد تعریف می‌کند: اجرای برنامه‌های قرآنی در قالب تلاوت و همخوانی و تواشیح در حضور رهبر شهید، از مهم‌ترین آرزو‌ها و توفیقات معنوی نزد قاریان، حافظان و گروه‌های همخوانی و تواشیح بوده است. من عضو گروه هم‌سُرایی قرآنیان اُسوه هستم؛ گروهی متشکل از نوجوانان ممتاز قرآنی و اعضای تیم ملی قاریان نوجوان قرآن کریم.

او ادامه می‌دهد: سی‌ام بهمن سال گذشته، توفیق آخرین اجرای تواشیح در محضر رهبر شهید، نصیب گروه هم‌سرایی قرآنیان اُسوه شد که من هم جزو آنها بودم. روز اجرا فرارسیده بود. سه قاری اول قرائت کردند، اما هنوز رهبر نیامده بودند. با شروع قرائت قاری چهارم، ایشان به جایگاه آمدند. خیلی خوشحال شدیم که می‌توانیم درمقابلشان اجرا کنیم. این اجرا بهترین تجربه من بود.

 

* این گزارش شنبه ۸ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۰ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام