کد خبر: ۱۵۵۶۶
۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
محله گردی

خاطرات شیرین عباس آهور قناد قدیمی محله سمزقند

سال۱۳۴۸ بود که عباس آهور مغازه خودش را راه انداخت و از آن زمان، زندگی‌اش با عطر شیرینی، گرمای فر و رفت‌وآمد مشتری‌هایی گره خورد. تعریف می‌کند: پله‌های خانه حاج‌آقا فهمیده، دیواربه‌دیوار قنادی پدرم، پاتوق بچه‌های کوچه بود.

۶۸سال است که عباس آهور با کوچه‌ها و خیابان‌های محله سمزقند آشناست. کودکی‌اش در خیابان آیت‌الله عبادی گذشته؛ جایی که از کلاس دوم دبستان، کنار دست پدر ایستاد و کم‌کم فوت‌وفن قنادی را یاد گرفت.

سال‌ها از آن روز‌ها گذشته است و عباس‌آقا حالا صاحب مغازه شیرینی‌فروشی و کارگاه تولید کیک و شیرینی است، اما هنوز وقتی از گذشته حرف می‌زند، رد پای همان روز‌های کودکی در حرف‌هایش پیداست. سال۱۳۴۸ بود که مغازه خودش را راه انداخت و از آن زمان، زندگی‌اش با عطر شیرینی، گرمای فر و رفت‌وآمد مشتری‌هایی گره خورد که بعضی‌هایشان سال‌هاست او را می‌شناسند.

پدرم نبش خیابان آیت‌الله عبادی‌۶۰ مغازه شیرینی‌پزی داشت. کارمان با فر کُنده‌ای شروع شد، بعد فر نفتی و بعد‌ها فر‌های برقی و گازی جای آنها را گرفتند. فر کنده‌ای شبیه تنور بود. کنده‌ها را چند‌ساعت داخلش می‌سوزاندیم. بعد ظرف بزرگی را داخل فر می‌گذاشتیم، شیرینی‌ها را روی آن می‌چیدیم و با همان حرارت می‌پختیم.

 

محله گردی - عباس آهور

چند‌سالی عضو هیئت‌امنای مسجد حجت‌بن‌الحسن (ع) نبش خیابان آیت‌الله عبادی‌۵۴ بودم. از آن زمان هروقت مراسم جشن و ولادت ائمه (ع) در مسجد برگزار می‌شود، تهیه کیک و شیرینی آن بر‌عهده من است. دوست داشتم در این مراسم مردم و نمازگزاران با شیرینی‌های ما، کامشان شیرین شود.

 

محله گردی - عباس آهور

حدود سی‌سال است که با آقای علیرضا قبادی همسایه هستیم. آشنایی ما از مسجد شروع شد. آقای قبادی صدایم را شنیده بود و سراغم را از امام جماعت گرفته بود. وقتی فهمید من همان کسی هستم که دیواربه‌دیوارشان زندگی می‌کنم، خیلی خوشحال شد.

 

محله گردی - عباس آهور

پله‌های خانه حاج‌آقا فهمیده، دیواربه‌دیوار قنادی پدرم، پاتوق بچه‌های کوچه بود. روی همان پله‌ها می‌نشستیم؛ گاهی هفت‌سنگ بازی می‌کردیم و گاهی همان‌جا درس می‌خواندیم. بعد از بازی و درس، پدرم با شیرینی‌هایی که هنگام پخت خرد شده بود، از ما پذیرایی می‌کرد.

 

محله گردی - عباس آهور

آقای نصرالله صالحی، در این مغازه نبش خیابان آیت‌الله عبادی۷۰ آرایشگاه داشت. یک بار پدرم برای اصلاح مو در ابتدای سال تحصیلی، من را به مغازه او برد. مغازه شلوغ بود و او من را به پدرش سپرد. پیرمرد مهارت زیادی داشت، اما آن روز پشت گردن و گوشم زخمی شد و خاطره‌اش برای من به یادگار ماند.

 

محله گردی - عباس آهور

حدود سی‌سال پیش، برای یک عروسی، سفارش کیک چندطبقه داشتیم. فقط دو ساعت مانده بود که مشتری برای تحویل کیک بیاید. همه‌چیز آماده و مهیا بود که دخترم مریم، هنگام بازی در مغازه با برادرش یاسر، روی کیک افتاد و آن را خراب کرد. خیلی ناراحت شده بودم. فرصت زیادی هم نداشتیم، اما با کمک همسرم، عزت‌خانم، دوباره دست به کار شدیم و یک کیک چندطبقه دیگر آماده کردیم، حتی بهتر از کیک اول.

 

* این گزارش شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۶ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام