موکب، مسیر زندگی لوطیهای محله خاتمالانبیا(ص) را تغییر داد
موکب خاتمالانبیا(ص) در بزرگراه پیامبراعظم (ص) ۵۱، از سال ۱۳۹۵ هر سال دهه آخر صفر میزبان چندین هزار زائر است. علاوه بر اسکان، وجود غرفههای مختلف خیاطی، اصلاح، واکس، ماساژ، کودک، مشاوره، درمان و... آن را به یکی از ایستگاههای محبوب زائران پیاده تبدیل کرده است، اما شاید کمترکسی بداند که بسیاری از خادمان آن «اخراجیها» هستند؛ کسانی که روزی به قدارهکشی و... معروف بودند، اما به قول خودشان، با ورود به دستگاه امامحسین (ع)، آدمحسابی شدهاند و حالا خادم آن هستند.
پشتصحنه موکب خاتمالانبیا (ص)
هماهنگکردن قرار مصاحبه با برپاکنندگان موکب کمی زمان میبرد. محمدآقای بخترونده که مسئول آن است، میگوید: بچههای ما اهل دیدهشدن و صحبتکردن در رسانه نیستند. طبع لوطیگری دارند. به سی نفر گفتم، سه نفر آمدهاند. برادرش مصطفی آمده و اوستاحبیب رضایی و حسنآقای مداح. اوستاحبیب، خیاط است و غرفه خیاطی موکب را میگرداند. حسنآقا به قول خودشان آچارفرانسه است؛ همه کار انجام میدهد، اما بیشتر، امور مربوط به نذورات و توزیع غذا را برعهده دارد.
محمدآقا صحبت را میبرد به ۱۰سال پیش و تعریف میکند: سال ۱۳۹۴ هیئتی در محله خاتمالانبیا (ص) شکل گرفت به همان نام خاتمالانبیا (ص). بسیاری از اعضای آن کسانی بودند که بهخاطر لوطیگریهایشان در خیلی از محافل امامحسین (ع) پذیرفته نمیشدند. همین سال ۱۳۹۴ آقامحمد و برادرش، مصطفی بخترونده که از اعضای هیئت هستند، توفیق حضور در پیادهروی اربعین را داشتند.
سال ۱۳۹۵ که به دلایلی نتوانستند دوباره به این راهپیمایی بروند، آنقدر دلشکسته بودند که آرام و قرار نداشتند. با خودشان گفتند حالا که نشد برویم کربلا، یک میز بگذاریم و چای و استکان از خانههایمان بیاوریم و پذیرای زائران باشیم.
آدمحسابیشدن اخراجیهای محله توس
طبع بلندشان باز هم آرام نگرفت. دوست داشتند برای امامحسین (ع) بیش از اینها مایه بگذارند. بعد از دوندگیهای اولیه، موکب خاتم الانبیا (ص) را راه انداختند. اعضای هیئت که فهمیدند، آمدند پای کار. خیلیهایشان همان اخراجیهای توس و خاتمالانبیا (ص) بودند، اما حضور در هیئت، آنها را چنان متحول کرده بود که دیگر امین مردم و زائران و عزاداران امامحسین (ع) به شمار میرفتند.
با خودشان گفتند حالا که نشد برویم کربلا، یک میز بگذاریم و چای و استکان از خانههایمان بیاوریم و پذیرای زائران باشیم
محمدآقا تعریف میکند: در همین هیئت فراوان داریم افرادی که روزی زن و بچه و حتی پدر و مادر از دستشان به تنگ آمده بودند، اما حالا مایه افتخار آنها هستند. یکی از اعضا چنان دچار اعتیاد بود که پدر و مادرش آرزوی مرگش را داشتند، اما حضور در هیئت امامحسین (ع) متحولش کرد. مدتهاست ترک کرده و حالا زن و بچه دارد. به قول ما آدمحسابی شده است و خیلی آبرومند دارد زندگی میکند. در حال حاضر هم موکب ما محلی برای اعلام عفو زندانیان است.
اعلام عفو زندانیان در موکب خاتمالانبیا (ص)
برادرش، مصطفی که انگار برای تعریفکردن این موضوع خیلی اشتیاق دارد، رشته کلام را در دست میگیرد و میگوید: هر سال زندانیهایی را که دوست دارند در پیادهروی روز شهادت امامرضا (ع) شرکت کنند، برای عزاداری و استراحت به موکب ما میآورند. خیلیهایشان در زندان امکان ملاقات ندارند. خانوادههایشان هم میآیند اینجا تا آنها را ببینند. نمیدانید چه صحنههایی رقم میخورد. گاهی اشک همهمان درمیآید. هر سال چند نفر از زندانیهایی را که عفو میخورند، اینجا اعلام میکنند. خیلی حالوهوای قشنگی دارد.
حسنآقای مداح که از سال۱۴۰۰ جزو خادمان ثابت موکب است، ادامه میدهد: چندینبار پیش آمده است که شب، وقتی درهای محل اسکان بانوان را بستهام، زائر جدیدی آمده و گفته با وجود خستگی، خودش را به موکب ما رسانده است، چون اینجا احساس امنیت بیشتری دارد و میخواسته است شب را اینجا بخوابد.

بیشیلهپیله بودن موکب
او ادامه میدهد:، چون ما در مسیر ورودی مشهد هستیم، هرسال مسئولان مختلفی برای بازدید میآیند؛ فرماندار، شهردار، سرهنگ، قاضی، نمایندههای مجلس و.... اینقدر بچههای ما صاف و صادق هستند و دلی و مخلصانه کار میکنند که خیلی از اینها نمکگیر همین موکب میشوند. گاهی فلان مسئول آمده برای بازدید و، چون همان لحظه، نیاز به کمک داشتهایم خادمها بهعنوان مثال گفتهاند آقا بیا سر این دیگ را بگیر.
درحالیکه همگی از بیان این موضوع خنده بر صورتشان نقش بسته است، محمدآقا تلفن همراهش را درمیآورد و در گالری آن تصاویر مسئولان مختلفی را نشان میدهد که در موکب درحال ظرفشستن، چایریختن و... هستند.
به گفته او، خیلی از مسئولان، بازدیدهایشان را میروند و آخر سر که میخواهند دلی کار کنند، میآیند موکب خاتم الانبیا (ص) و میگویند اینجا بیشیلهپیلهتر است و راحتتریم.
موکبداری سیدجعفر عراقی از کربلا تا مشهد
اوستاحبیب از سیدجعفر یاد میکند و میگوید: یکی از روحانیهای محلمان در پیادهروی اربعین برای یکی از موکبداران عراقی به نام سیدجعفر تعریف کرده بود که ما هم در مشهد، ایام دهه آخر صفر، موکب برپا میکنیم.
این باعث میشود سیدجعفر بعد از اربعین که به مشهد میآید، غذای نذری برای موکب خاتم الانبیا (ص) بیاورد. اما اینقدر از حالوهوای خادمها و موکب خوشش میآید که حالا هر سال خودش هم میآید در موکب مینشیند و نذریاش را هم همینجا میپزد.
اوستاحبیب ادامه میدهد: پارسال هشت گوسفند آورد و حلیم پختیم. به سبک خود عراقیها بالش میگذارد و چنان به آن تکیه میکند و زوار را خوشامد میگوید که انگار موکب خودش است.
آنزمان برای سیاهپوشکردن موکب، چادرها و روسریهای مادرانمان را آوردیم، ولی حالا هر سال خدماتی بهتر از قبل ارائه میدهیم
او از ۱۰سال پیش یاد میکند و میگوید: آن زمان برای سیاهپوشکردن موکب، چادرها و روسریهای مادرانمان را آوردیم و بیرق و شال عزا را با اینها دوختیم، ولی حالا به لطف امامحسین (ع) و امامرضا (ع) هر سال داریم خدماتی بهتر از سال قبل ارائه میدهیم.
درب خانههایمان به روی زوار باز است
محمدآقا صحبت او را اینطور ادامه میدهد: چندین حسینیه و مسجد و آشپزخانه محل برای پخت غذا و اسکان زائر و... در اختیار ماست. درب خانههای همگیمان به روی زوار باز است. گمانم بزرگترین شام غریبان منطقه در شب شهادت امام حسین (ع) مال ما باشد. همین امسال حدود بیست علم با جمعیتی بیش از چهارپنج هزار نفر آمده بودند. دستهروی جاماندگان اربعین را داریم. روزانه بیش از ۱۰هزار نفر را اطعام میکنیم. خداراشکر خادم امامحسین (ع) و میزبان زوار امامرضا (ع) هستیم.
آقامصطفی میگوید: موکب ما با کمکهای مردمی اداره میشود. سعی داریم از هر چیزی اعم از چای، شربت و غذا و... بهترینها را تهیه کنیم. فقط مشکل تأمین سرویسبهداشتی و حمام برای زوار را داریم. چون زمین متعلق به خودمان نیست، نمیتوانیم در آن سرویسبهداشتی مناسب و در شأن زائر بسازیم. شهرداری گفته است امسال چهار چشمه سیار به ما میدهد، اما با این حجم زائری که میآید، کم است.
او از خواهران زیناوقلی یاد میکند و میگوید: این زمین مال آنهاست. خدا خیرشان دهد، اجازه دادهاند هر سال در زمینشان موکب را دایر کنیم.
محمدآقا حرف آخر را میزند: در دستگاه ائمه (ع) مهم شروع کار است. ما میخواستیم یک چایخانه ساده بزنیم، رسیدیم به چنین موکبی. باقیاش را هم خودشان درست میکنند.
* این گزارش چهارشنبه ۱۴ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۱ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.