دیدار غیرمنتظره با مداح معروف در کربلا
از بچگی پای ثابت برنامههای هیئت و جلسات روضه بود، تا امروز که ۱۹ سال دارد. همین موضوع باعث شد که عرفان امیریان خیلی زود متوجه صدای خوبش شود و مداحی را دنبال کند. ازطرفی مکبری در مسجد و تشویق بزرگترها او را بهسمت شرکت در مسابقات اذان آموزشوپرورش ناحیه۳ مشهد سوق داد تا چندبار رتبه اول و دوم این مسابقات را از آن خود کند.
بااینحال، مثل خیلی از نوجوانهای عاشق اهلبیت (ع)، یک آرزوی بزرگ در دل داشت؛ اینکه روزی زائر کربلا شود و درکنار ضریح امامحسین (ع) دو رکعت نماز زیارت بخواند. دو سال پیش، این آرزوی مداح محله شهیدبهشتی محقق شد و بهعنوان یکی از نخبگان قرآنی راهی سفر کربلا شد؛ سفری که خاطرات بسیاری برایش به جا گذاشت، اما یکی از آنها از همه برایش شیرینتر است.
چه وقت خوابیدن بود؟
شب شهادت امام حسنعسکری (ع) برای زیارت همراه با گروه نخبگان قرآنی به حرم امامحسین (ع) رفته بود. تا صبح در صحن و سرای حرم زیارت کرده بود. او تعریف میکند: «زائران کمکم برای نماز صبح آماده میشدند. من هم در گوشهای از صحن نشسته و سرم را به دیوار تکیه داده بودم تا وقت اذان برسد و نماز بخوانم. رفتوآمد زائرها را نگاه میکردم و در حال و هوای حرم بودم. نمیدانم چطور شد که چشمهایم سنگین شد و همانجا خوابم برد.»
چنددقیقه بعد با سروصدای اطراف از خواب بیدار شد. نماز جماعت تمام شده بود و دوستانش دور هم ایستاده بودند و به تلفن همراهشان نگاه میکردند. «رفتم جلو و پرسیدم چه اتفاقی افتاده است. بچهها گفتند همین چنددقیقهای که خواب بودی، محمدحسین پویانفر را اینجا دیدیم.»
چندنفر از بچهها با او صحبت کرده و توانسته بودند عکس یادگاری هم بگیرند؛ «وقتی عکسها را دیدم، خیلی ناراحت شدم. با خودم گفتم این هم شانس من است؛ چه بدموقع خوابیدم.»
آقای پویانفر الگویم بود. حتی ناخودآگاه یکی از مداحیهایش را زیر لب زمزمه کردم. با خودم میگفتم حتما میتوانم او را ببینم
عرفان سالها بود مداحیهای پویانفر را گوش میکرد. بعضی از نوحههای او را حفظ و حتی در مراسم مختلف اجرا کرده بود. برای همین ازدستدادن چنین فرصتی برایش سخت بود؛ «حس خوبی نداشتم. حق هم داشتم؛ آقای پویانفر الگویم بود. حتی ناخودآگاه یکی از مداحیهایش را زیر لب زمزمه کردم. با خودم میگفتم اشکالی ندارد. حتما میتوانم او را ببینم. شنیده بودم چند مداح معروف در خیمهگاهی که در بینالحرمین بهمناسبت شهادت برپا شده، حضور دارند؛ بنابراین امیدوار بودم آنجا پیدایش کنم.»
دیدن مداح محبوب
دل عرفان با این حرفها هنوز آرام نشده بود. بعد از اینکه نمازش را خواند، بهسمت ضریح امامحسین (ع) رفت تا یکبار دیگر عرض ارادت کند، سپس به هتل برگردد؛ «همانطور که خودم را سرزنش میکردم که چرا خوابم برده است، یکدفعه میان جمعیت، چشمم به آقای پویانفر افتاد. اول باورم نمیشد. سریع جلو رفتم و خودم را معرفی کردم.»
برخورد صمیمانه این مداح، خستگی و ناراحتی را از دل عرفان بیرون برد؛ «با روی خوش با من صحبت کرد و گفت یک بیت برایم بخوان. من هم بخشی از یکی از نوحههای او را اجرا کردم. وقتی صدایم را شنید، خیلی تشویقم کرد و گفت آینده روشنی برایت میبینم و سپس با هم عکس یادگاری دونفرهای گرفتیم.»
عرفان همانطورکه عکس داخل گوشیاش را نگاه میکرد، یکباره نگاهش را روانه ضریح امام حسین (ع) کرد؛ همانجا در دلش گفت: «این اتفاق خوب از برکت زیارت شما بود.»
* این گزارش سهشنبه ۹ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۵ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.