حمید فرشچیان قدیمی بازار پرچمدوزهای مشهد است
محرم که میرسد، شبهای محله ما را هم مانند روزهایش روشن میکند به چراغ پرفروغ فرهنگ عاشورا. مردم محله ما که همیشه خدا دلشان به شوق اباعبدالله (ع) میتپد، این روزها و شبها بیش از هر روز و هر شب به نام و یاد حضرتش عشق میورزند، آنچنان که برخی از آنها روز و شب از هم نمیشناسند و برای خدمت به عاشقان امام حسین(ع)، تا نیمههای شب و حتی تا سحر، به کار مشغولند؛ از جمله این مشاغل، یکی «پرچمدوزی» است و شغلی دیگر «فروش پرچم و وسایل عزاداری»؛ یکی میسازد و دیگری عرضه میکند تا مردم با دستان پر به سوگواری در ماه اباعبدالله(ع)بروند.
از میان هنرمندان و کسبهای که به این و آن مشغولند، شبهنگام به سراغ دو قدیمی بازارهای منطقهمان رفتهایم. «حمید فرشچیان» قدیمی بازار پرچمدوزهاست که بیش از ۲۵ سال به عشق امام حسین (ع) دل به هنر داده است و دیگری علی رزاقیان که بیش از چهل سال است با نان حلال اباعبدالله (ع) کسب و کار میکند؛ هر دو همسایه دیوار به دیوار حضرت رضا (ع) و زیر سایه ولی نعمت (ع)، یکی این سوی حرم در کنار میدان هفدهشهریور محله هفده شهریور مشهد، طبقه دوم بازار امام رضا (ع) و دیگری آنسو، در خیابان امام رضا (ع) ...
روزگار سپریشده
چهل سال پیش به دنیا میآید و سیزدهچهارده سال بعد، پشت لبش تازه سبز شده که دل میدهد به نقشها و رنگهای پرچمهای رها در باد که تکانتکان میخورند در کوچه و بازار و نام حسین(ع) و اباالفضل(ع) را فریاد میزنند. دلدادگیاش به این نقشها و رنگها البته دلیل دیگری هم دارد، خانواده او همه اهل هنر بودند و دوزنده پرچمهای آیینی، عمو و پدر و برادرها. عمو قبل از تولد او از دنیا میرود و تنها هنرش میماند و راه و رسمش؛ پدر هم سالها بعد و بعدها برادر بزرگ هم.
از میان خانواده هنرمند، یکی اوست که نقش میزند و میدوزد و یکی برادر دیگر؛ حالا خودش اینجا در طبقه دوم بازار امام رضا(ع) نقش دل میزند بر رنگارنگ پارچهها و طرح عشق میاندازد به نام اباعبدالله(ع)، برادرش نیز اکنون رئیس صنف پرچمدوزهاست و دل در گرو همین هنر آیینی دارد. این قصه روز و روزگار «حمید فرشچیان» است، بزرگ پرچمدوزهای بازار رضا(ع) که به گفته دیگران و تایید خودش خیلی از هنرمندان موفق این کار، شاگرد و کارآموز او بودهاند.
کار برای ائمه(ع)
از دلیل علاقهاش به این هنر که میپرسم، از تمایلش به شغل آزاد میگوید و بزرگ شدنش با این هنر، با این وجود تاکید میکند که «مهمتر از همه اینکه این شغل با ائمه (ع) مرتبط است.» او که با عشق فراوانی پارچهها را خطاطی میکند، در شلوغی صدای دوختودوز همکارش، از علاقه فوقالعادهاش به این هنر میگوید: «شاید بتوانم در شغل دیگری شرایط بهتری داشته باشم که تا این موقع شب مجبور به کار کردن نباشم، اما این نوعی علاقه است.»
در فاصله سه ماه بعد از ماه مبارک رمضان تا اول عاشورا، بازارمان رونق بیشتری دارد
ساعت از ۹ شب گذشته و او همچنان مشغول خطاطی و نقش انداختن بر پارچه است. از فرشچیان در مورد مشتریهای هنرش میپرسم و جواب میشنوم: «من فقط از شهرستانها کار قبول میکنم و از شهرهای مختلف از جمله تهران، اصفهان، قم و شیراز هم مشتری دارم.
بیشتر هیئتها از تبریز هستند و بازاریها از شهرهای دیگر؛ گاهی افراد مستقل هم میآیند.» از روزهایی که بیشتر سرش شلوغ میشود میگوید: «در ایام مختلف بازار ما به راه است، بهویژه در روزهایی مثل ایام فاطمیه و نیمهشعبان، اما در فاصله سه ماه بعد از ماه مبارک رمضان تا اول عاشورا، بازارمان رونق بیشتری دارد و بیشتر متقاضیمان نیز هنگام عاشورا و تاسوعاست و به نام امام حسین (ع) و حضرت ابالفضل (ع).»
میپرسم آثار کار برای اباعبدالله (ع) را در زندگیتان میبینید؟ سرش را پایین میاندازد و لبخندی میزند: «انشاءالله که در زندگیمان هم تاثیر داشته.» در این مورد، بیشتر حرفی نمیزند، اما آرامش رفتار و احساس رضایتش از زندگی، عطر خوب خشنودی از با خدا بودن را در هوا میپراکند.
رسم سنت
پرچم خطاطیشده را که میگذارد زیر سوزن چرخ خیاطی، برایم از تفاوت سبک پرچمها میگوید: «سبک دوخت پرچمها نهتنها شهربهشهر بلکه دکانبهدکان هم متفاوت است. نوع دوخت پرچم شهرهای مختلف و حتی طرحها را میتوان تشخیص داد. خود من اگر هزار تا پرچم هم برایم بیاورند، کار خودم را تشخیص میدهم.»
از نقش سلیقه هر هنرمند در پرچمی که میدوزد، میگوید: «متنها بیشتر سنتی است و نمیتوان در آنها دست برد. ممکن است احادیثی از امام حسین(ع) یا درباره ایشان را استفاده کنیم اما در اوقاتی که فرصت بیشتری داریم، در طرحها دست میبریم و آنها را عوض میکنیم. همین عبارات را در شکلها و قالببندیهای جدید طراحی میکنیم.»
صحبت که به اینجا میرسد، از یکی از استادان این هنر یاد میکند که تحولی در عرصه پرچمدوزی مشهد ایجاد کرده است: «آقای قاجار هنرمند زبردستی است که سطح این کار را در مشهد بسیار بهتر کرده است؛ همطراح است و هم خطاط. در این سبک خیلی زحمت کشیده و بسیار تأثیر گذاشته است. سالیان پیش کسانی که میخواستند طرحهای جدید ارائه دهند، انگشتشمار بودند و نمیتوانستند چنین کنند. ولی الان باتوجه به اینکه ایشان طرحها را طراحی و آماده میکنند، طرحهایی که در مشهد الگو شده است، تقریبا در یک سبک است چون خطاطش اغلب یک نفر است.»
کار خیر
دستش چرخ را میچرخاند، سوزن مینشیند بر پارچه و او ادامه میدهد: «مشهد در پرچمدوزی جایگاه خاص خود را دارد. اصفهان و تبریز و تهران هم هست اما مرکزیت این هنر با مشهد است.» همزمان که عبارت «یااباعبدالله(ع)» را میدوزد، پرسش من در مورد رفتار مردم در برابر هنرش را هم پاسخ میدهد: «مردم لطف دارند. خیلیها به من میگویند خوشا به حال تو که از کارت اجر و ثواب میبری ولی من به جای این کارها مزد میگیرم و به نظرم اینگونه اجر معنوی کارم خیلی کم میشود؛ کاش بشود اینها را بدوزم و رایگان هدیه کنم.»
از وضع بازار پرچمدوزی از او سوال میکنم، جواب میشنوم: «یک معجزه است. با این تعداد چرخی که در همه کشور در حال کار است، اگر این تعداد را در تعداد تکیهها و مسجدها و هیئتها ضرب کنید، میبینید که این تعداد پرچم یک معجزه است»! از یکی خوشبختیهایش هم این طور می گوید: «این هنر هیچوقت از بین نمیرود؛ این پرچمها سالها عمر میکنند. عموی من پنجاه سال پیش پرچمهایی دوخته که هنوز هم وجود دارند در حالی که خودش سالهاست فوت شده است.»
دلسوخته وعاشق
از مشکلات کارش که میپرسم، خدا را شکر میکند و آهسته میگوید: «کاش کاری بکنند کسی که پولش را برای تولید به جریان میاندازد، ضرر نکند و پولی که باید در کارگاهها هزینه شود، برای سود بیشتر صرف پر کردن حسابها و امثال این نشود. کسی که میخواهد کار کند با هزار و یک مشکل روبهرو میشود اما برای فراهم کردن سرمایه به اسم سود و سهام، انواع امتیازات مثل معافیت از مالیات در نظر میگیرند.»
فرشچیان دل پری هم از چرخهای کامپیوتری دارد که اصالت کارها را به هم ریخته است و «حتی برخی پرچمها را از چین میآورند که اوایل بعضی کلمات و اسامی را خیلی نامشخص نوشته بودند»! او با مقایسه فرش و پرچم ادامه میدهد: «هر کس که هنرشناس باشد، فرق فرق دستباف و ماشینی را میفهمد. در کار ما تفاوت از این هم بیشتر است؛ کار دست، روح دارد و ماشین نمیتواند این روح را به کار بدهد.»
از احساسش میپرسم موقع دیدن پرچمی که دوخته است در دست عزاداران؛ «پرچمهایی که من دوختهام، معمولا روز ۲۸ صفر که هیئتها از شهرستانها به مشهد میآیند، بالا میروند. چون پرچمهای بزرگی که دوختهام در این شهرها بهویژه در تبریز است. حال خوشی دارد که هنر خودت را دست مردم میبینی.» میپرسم کدام کارت را بیشتر دوست داری؟ میگوید: «پرچم عصر عاشورا که در سال ۷۸ دوختنش دو ماه طول کشید؛ الان هم در بوشهر است و نمونه کوچکترش را هم بردهاند تبریز.»
دوختن خطها و نقشها تمام شده؛ رودوزی و توپُری و سایهدوختن و حاشیهدوختن که تمام میشود، پرچم مهیای فرستاده شدن به کارگاه خیاطی است. پرچم را میپیچد و گوشهای میگذارد روی بقیه پرچمهای قاتدوزی شده. سوال میکنم اینهایی که میآیند و پرچم میبرند، چهجور آدمهایی هستند؟ جواب میدهد: «همه دلسوختهاند و عاشق.»
چهل سال خادمی امام رضا(ع)
از پلههای بازار امام رضا(ع) پایین میآیم، بازار را تا انتها میپیمایم. از میان صدای طبل و زنجیر عزاداران، خودم را به سمت دیگر میدان بیتالمقدس میرسانم، به خیابان امام رضا(ع)، در هیاهوی بسیار هیئتها، مغازهای را با چشم جستجو میکنم که بیش از هر دکان دیگر این دور و بر، نام حسین و اباالفضل(ع) را بر دیوار دارد. آنقدر روحانی است که گویی مسجدی کوچک است در دل شلوغی پیادهرو خیابان، زیر سایه سرد برجها.
به دکان که میرسم، در میان انبوه رنگها، سفیدی موی سر پیرمردی مهربان است که من را به نشانی درست مطمئن میکند؛ اینجا دکان عاشقی مردی است که چهل سال تمام، خادمی زائران آقا امام رضا(ع) را کرده و خدمت او نبوده است مگر گرم کردن بازار عزای امام حسین(ع)؛ حاج علی رزاقیان، سال هفتاد زندگی را هم رد کرده و هنوز پاگیر همین محله و همین کار و بار است.
همیشه برقرار
خودش میگوید: «چهل سال است اینجا کاسبی میکنیم و قبل از کاسبی هم خدمت به زائران. در حکومت اسلامی چه کاری بهتر از ترویج شعائر اسلامی»؟ از آنچه میفروشد، میپرسم. میگوید: «پرچمهای مذهبی، زنجیر و سنج و علم و تابلوهای مذهبی؛ بیشتر هم روزهای محرم بهویژه عاشورا و تاسوعا.»
از خارج کشور هم بیشتر از عربها، ترکها و روسها مشتری داریم
میگویم وقتهای دیگر سال چه میکنید؟ جواب میدهد: «کار ما فصلی است اما مجلس امامحسین(ع)که تعطیل نمیشود. در مغازه همیشه به روی مردم باز است. روضه امام حسین(ع) همیشه برقرار است و بیشتر وقتهای سال هم مشتری داریم.» در مورد مشتریهایش میگوید: «هم از خارج کشور و هم از ایران خودمان مشتری داریم.
اینجا کسانی به سراغمان میآیند که مراسم و روضه و هیئت دارند؛ از خارج کشور هم بیشتر از عربها و ترکها و روسیه و آذربایجان مشتری داریم» و ادامه میدهد: «همه محصولات کار ایران است، بهجز سجادههای مخمل که کار ترکیه است. محصول چینی نمیآوریم چون خوشایند نیست.»
کار اباعبدالله(ع)
«این کار متعلق به امام حسین(ع) است. اگر اغراق نباشد تابستان و زمستان پنجاه هزار نفر از این راه زندگیشان را میچرخانند. الان روزبهروز کارمان بهتر میشود ولی به بعضی دلایل کشش پیشین را ندارد. قدیمها پاکستانیها و عربها زیاد میآمدند و موادش را هم از انگلیس میآوردند.»
اینها را که میگوید از نشانههای تأثیر کار برای امام حسین(ع) در زندگیاش میپرسم و میشنوم که «تاثیرش کاملا به چشم میآید؛ خانوادهمان کمتر بیمار میشود، کمتر از ما دزدی میشود و کمتر پولمان هدر میرود. خیر و برکت زندگیمان زیاد است. در هر کاری تقلب است جز کار اباعبدالله(ع).»
*این گزارش سه شنبه، ۷ آذر ۹۱ در شماره ۳۲ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

