کد خبر: ۱۴۹۲۶
۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
رزمی کار

قهرمان‌پروری علیرضا صبوری در پناه مسجد

علیرضا صبوری، مربی رزمی‌کار سخت‌گیر و جدی در باشگاه ورزشی مسجد بلال است، دادن میدان عمل به نوجوانان برای موفقیت‌ توأمان در زندگی و ورزش، بزرگ‌ترین دغدغه‌ این مربی است.

«سَری به نیزه بلند است، در برابر زینب/ خدا کند که نباشد سرِ برادر زینب». کودکی روضه می‌خوانَد و کودکانی دیگر، به سینه می‌زنند. در گوشه‌و‌کنار این خانه که مزین به پرچم‌های روضه اباعبدالله(ع) است، بزرگ‌تر‌ها هم نشسته‌اند و مشق عشق فرزندانشان در هیئت مکتب علی‌اصغر (ع) را با شوق و رضایت، تماشا می‌کنند، اما در مرد بلندقامتی که کنار در ورودی ایستاده و رخت عزای سیدالشهدا (ع) را به تن دارد، خبری از آرام و قرار نیست.

او که در باشگاه ورزشی مسجد بلال، برای هنرجویان کاراته، استادی سخت‌گیر و جدی است، اکنون خود را نه گرداننده اصلی هیئت نوجوانان، بلکه یک خادم می‌داند و بس. دادن میدان عمل به امید‌های محله خیرآباد و محله مسلم و مهیا‌کردن آنها برای موفقیت‌های توأمان در زندگی و ورزش، بزرگ‌ترین دغدغه علیرضا صبوری به شمار می‌رود.

 

در پناه مسجد

کودکی علیرضا در دهه ۶۰ سپری شد؛ دوره‌ای که هزینه‌کردن برای ورزش کودک، جزو اولویت‌های عامه مردم به شمار نمی‌رفت، آن هم در خانواده صبوری که از نعمت حضور مرد خانواده، محروم بود و امور اقتصادی‌اش، به‌سهولت نمی‌گذشت.

او قصه آشنایی خود با هنر رزمی کاراته را این‌طور بازگو می‌کند: برادر بزرگ‌ترم، بدن‌سازی کار می‌کرد. کنارش اهل هنر‌های رزمی هم بود. من به‌واسطه او و دو تا از دوستان مسجدی‌ام، جذب کاراته شدم، وقتی نه‌ساله بودم.

«مسجد» واژه‌ای است که در زندگی صبوری، نقشی کلیدی داشته است. او در صحبت‌هایش از مسجد امام‌خمینی (ره) بجنورد یاد می‌کند و رشد ورزشی و فکری‌اش را مرهون فضای امن، غنی و آرامش‌بخش آن می‌داند؛ مسجدی که در اغتشاشات دی‌ماه پارسال، از گزند نفرت آشوبگران در امان نماند و به جرم پایگاه‌بودن برای فعالیت‌های گسترده، آسیب‌های فراوانی دید.

 

اشتغال زودهنگام

زیرزمین مسجد امام‌خمینی (ره) به باشگاه‌های ورزشی امروزی و امکاناتش، شباهتی نداشت و احتمال آسیب‌دیدگی در آن، بالا بود؛ «کف موزاییک بود. تشک درست و حسابی نداشتیم. آنهایی هم که بود، ابرهایش خراب شده بود. مادرم به‌عنوان سرپرست من و بزرگ‌تر خانواده، همیشه نگران آسیب‌دیدگی‌ام بود. هزینه‌های باشگاه با شرایطی که خانواده ما داشت هم مزید بر علت شده بود برای مخالفتش.

نقطه مثبت ماجرا، اتصال باشگاه به مسجد بود و این، تاحد زیادی مادرم را از سالم‌بودن محیط، خاطرجمع می‌کرد. کمربند زرد را که گرفتم، دیگر لازم نبود پول‌توجیبی‌هایم را برای شهریه‌اش کنار بگذارم؛ کلاس‌داری‌ام شروع شد و هزینه باشگاه از دوش من و خانواده‌ام برداشته شد.»

انتخاب رشته‌ای کاربردی مثل حسابداری برای دبیرستان، فرصت را برای ورود زودهنگام او به بازار کار فراهم کرده بود. می‌گوید: پانزده ساله بودم که کارم را به‌عنوان حسابدار در یکی از عطاری‌های بزرگ بجنورد شروع کردم. بنکدار بود و عمده می‌فروخت و من باید گردش مالی‌اش را حساب و کتاب می‌کردم.

مدرسه، باشگاه و رفتن به سر کار، حسابی سرش را شلوغ کرده بود. وقت‌های باقی‌مانده را هم در مسجد می‌گذراند؛ مسجدی که برای تمام نیاز‌های نوجوانی در آن سن و سال، حرفی برای گفتن داشت و به الگویی در ذهن علیرضا صبوری تبدیل شد که اکنون، مشابه آن را برای کودکان و نوجوانان محله خیرآباد، پیاده می‌کند.

 

رزمی کار

 

اول و آخر فعالیت‌ها، در مسجد بود

«جلسه‌های هفتگی سیاسی داشتیم. مسئولان مختلف می‌آمدند و ما را با رویه انقلاب اسلامی آشنا می‌کردند.» صبوری این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: جلسات قرآن مسجد را هم خوب یادم هست که چقدر باشکوه برگزار می‌شد؛ با حضور قاریان برجسته‌ای مثل استاد فروغی و شاکرنژاد. فضای کانون فرهنگی‌اش را هم دوست داشتم و فعالیت می‌کردم. با تدبیر مدیر کانون، یک اتاق مختص مطالعه شده بود. من و بقیه نوجوان‌های مسجدی، درس و مشقمان را همان‌جا انجام می‌دادیم و رفع اشکال می‌کردیم.

خانواده می‌دانستند اگر در خانه بمانم و انرژی‌ام در راه درستی خرج نشود، خرابی به بار می‌آورم

با لبخند اضافه می‌کند: بعضی شب‌ها که با پسر‌های همسایه می‌رفتم هیئت، دیر‌وقت می‌رسیدم خانه و خانواده یک‌طور‌هایی از شر شیطنت‌ها و انرژی سرشار من، در‌امان بودند. می‌دانستند اگر در خانه بمانم و انرژی‌ام در راه درستی خرج نشود، خرابی به بار می‌آورم.

استادانش را یک‌به‌یک به یاد می‌آورد، به‌ویژه آنهایی را که برای حرفه‌ای‌شدن او در ورزش، سنگ تمام گذاشتند؛ با‌این‌حال، بجنورد، شهرستانی کوچک بود و سطح حرفه‌ای‌بودن کلاس‌های ورزشی‌اش با مشهد از زمین تا آسمان تفاوت داشت.

 

به سمت مشهد

بهای حرفه‌ای‌شدن را با رفت‌وآمد‌های پیوسته میان بجنورد و مشهد می‌پرداخت. تابستان بود یا زمستان، در برنامه‌اش تأثیری نداشت. ساعت ۶ صبح خودش را می‌رساند به پایانه اتوبوس‌های بین شهری و سه ساعت راه را طی می‌کرد تا به مشهد برسد. بعد هم یک‌راست به فلکه عدل خمینی و ساختمان شهرداری منطقه ۸ می‌رفت که کلاس‌های استاد پورحسن در آن برگزار می‌شد. این مسیر تکراری، عصر جمعه به‌صورت معکوس، انجام می‌شد و علیرضا را که جوانی بیست‌و‌هشت‌ساله و صاحب کمربند مشکی بود، حرفه‌ای‌تر از پیش، به کلاس‌هایش در بجنورد بازمی‌گرداند.

کمی بعد، ازدواج و انتخاب مشهد به‌عنوان سکونتگاه دائمی، فصل جدیدی را در باشگاه داری او در محلات مختلف مشهد آغاز کرد؛ «رسالت ۳۰ در فاطمیه، مجموعه ورزشی قدس در خیابان المهدی (عج)، خیابان شهید‌ابراهیمی در خیرآباد و چند جای دیگر در همین محدوده باشگاه داری می‌کردم. از حدود یک سال پیش، با پیشنهاد و استقبال مدیران مسجد بلال، باشگاه این مسجد را دست گرفتم.»

 

رزمی کار

 

مسجد بلال، کانون فعالیت‌های تازه

برخلاف برخی دیدگاه‌های سنتی که با قائل‌بودن باشگاه به‌عنوان ضمیمه فعالیت‌های فرهنگی مسجد مخالف هستند، برخی دیگر مانند حجت‌الاسلام‌والمسلمین دسترس، امام جماعت و نیز هیئت‌امنای مسجد بلال واقع‌در خیابان شیخ صدوق، آن را به‌عنوان مکمل فعالیت‌های مسجد ضروری می‌دانند. حمایت‌های همه‌جانبه آنان از کودکان و نوجوانانی که مسجد را به‌عنوان خانه امن الهی، محلی برای رشد می‌بینند، ثمرات اولیه‌اش را خیلی زود و با قهرمانی‌های پی‌در‌پی هنرجویان این باشگاه در مسابقات قهرمانی استان و کشور نشان داد.

صبوری، به‌عنوان مربی این باشگاه و دارنده کمربند مشکی دان‌۶، گوشه‌ای از این موفقیت‌ها را خلاصه شرح می‌دهد: پارسال، بچه‌های ما در مسابقات استانی و کشوری ۵۴‌مدال به دست آوردند. در بین این بچه‌ها، امید‌های قهرمانی در سطح آسیا را داریم و اگر پارسال، صدور ویزا برای حضورشان در مسابقات آسیایی، با چالش مواجه نمی‌شد، قطعا افتخاراتی بیش از این به دست می‌آوردیم.

او می‌گوید:انتخاب تیم آکادمی اباصالح‌المهدی (عج) از مسجد بلال به‌عنوان پر‌افتخارترین تیم شرکت‌کننده در مسابقات قهرمانی کشور، افتخار دیگری بود که پاییز پارسال از آن نوجوانان منطقه ما شد. آنها با هشت‌ورزشکار در مسابقات شرکت کرده بودند و پنج‌مدال طلا به دست آوردند.

 

رزمی کار

 

رسالتی فراتر از ورزش

سه‌شنبه شب است و دورهمی هیئتی‌های مکتب حضرت علی‌اصغر (ع) در منزل یکی از نوجوانان برقرار است. هم‌زمانی این جلسه هفتگی با دومین شب از محرم، شور حضور در آن را دوچندان کرده است. ایاب و ذهاب برخی نوجوانان را علیرضا صبوری به عهده گرفته است و برخی دیگر، به همراه پدرهایشان به جلسه آمده‌اند.

هر کس، وظیفه‌اش را می‌داند و امورات، از‌سوی کودکان و نوجوانان هفت تا پانزده‌ساله در‌حال انجام است. می‌دانند که همه‌کاره مراسم خودشان هستند و مسئولیت‌پذیری را از هم‌اکنون تمرین می‌کنند؛ از نصب بلندگو و راه‌اندازی سیستم صوت گرفته تا فضاآرایی، تدارکات، کفشداری، پذیرایی و حتی مداحی. کودکی را که پشت بلندگو قرار گرفته است، می‌شناسیم.

محمدطاهر رضایی است، قهرمان کشوری کاراته و امید محله خیرآباد که چندی پیش با او مصاحبه کرده‌بودیم. زیارت عاشورا می‌خواند و بلندگو را به رفیقش، مرتضی براتی می‌دهد. او هم از قهرمانان کشوری کاراته است و از وقتی در فضای هیئت قرار گرفته است، مدح اهل‌بیت (ع) در کنار رجزخوانی در اجتماعات شبانه، به یکی از علاقه هایش تبدیل شده است.

صبوری در تکاپوی هماهنگی میان بچه‌ها و نظم‌دادن به جلسه‌ای است که تا چند‌دقیقه دیگر با سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین امانی، ویژه کودکان و نوجوانان، ادامه پیدا می‌کند. وقتی از آقای مربی در‌باره طعم ارتباط مستمر با این رده سنی می‌پرسیم، لبخند می‌زند. از شیرینی‌های آن می‌گوید و رسالتی که برای تربیت ورزشی و اجتماعی نوجوانان محله بر دوش خود حس می‌کند.

 

برنامه‌ریزی برای رشد همه‌جانبه

هفت‌طلای کشوری، دارنده طلای آسیایی در مسابقات سال‌۲۰۲۰، بهترین داور مسابقات جهانی در سال‌۲۰۲۶، دارنده مدرک داوری درجه‌۲ ملی و مربیگری درجه‌۳ ملی بخشی از افتخاراتی است که صبوری به دست آورده است.

او با وجود اثبات توانمندی‌هایش در کاراته، موفقیت را چند‌بُعدی می‌داند و از طرز فکری می‌گوید که به ایجاد پیوست‌های فرهنگی برای هنرجویان باشگاه مسجد بلال، منجر شده است؛ «رشد باید همه‌جانبه باشد، نه تک‌بعدی و ورزشی صرف. برای من که در فضای مسجد زیست کردم و بزرگ شدم، این یک اصل است. اعتقاد دارم هنرجو‌های من وقتی به انسان کامل‌بودن، نزدیک می‌شوند که رشد جسمی و رشد روحی معنوی را با هم تجربه کنند. فلسفه جذب آنان به هیئت نوجوانان مکتب حضرت علی‌اصغر (ع) همین بود.»

اعتقاد دارم هنرجو‌های من وقتی به انسان کامل‌بودن، نزدیک می‌شوند که رشد جسمی و رشد روحی معنوی را با هم تجربه کنند

او از تأثیر حضور مستقیم نوجوانان در این هیئت بر عملکرد ورزشی‌شان این‌طور می‌گوید: یکی از کار‌های مربی، آرام‌کردن ورزشکار و بالا‌بردن قدرت روحی او پیش از مسابقه است. بچه‌های باشگاه، از وقتی به هیئت می‌آیند، به حضرات معصومان (ع) نزدیک‌تر شده‌اند. مفهوم توسل به جانشان نشسته است. می‌بینم که قبل از مسابقات، در خلوت خودشان به یکی از ائمه معصوم (ع) توسل می‌کنند و با توکل، وارد رقابت می‌شوند.

 

من هم الگو دارم

مرتضی براتی؛ دانش‌آموز پایه چهارم، هنرجوی کاراته

‌از سال‌۱۴۰۳ با آقای صبوری و کلاس‌های مسجد بلال آشنا شدم. قبلا به هیئت بچه‌ها رفته بودم، اما از وقتی ایشان را شناختم، سه‌شنبه‌ها همیشه می‌روم هیئت مخصوص خودمان. جای خیلی باحالی است، چون همه تقریبا هم‌سن هستیم و حاج‌آقای روحانی با حوصله برایمان حرف می‌زند. من در هیئت مداحی می‌کنم و پذیرایی و مجریگری. توی هیئت و باشگاه با استاد صبوری، رابطه خوبی دارم. ایشان الگوی من هستند و دلم می‌خواهد وقتی که بزرگ شدم مثل ایشان، یک مربی عالی شوم.

 

جذابیت نقش‌های تازه

مصطفی رضایی؛ پدر هنرجو محمدطاهر رضایی

به نظر من و به گواه بقیه خانواده، پسرم، محمدطاهر، از یکی‌دو‌سال پیش که با استاد صبوری آشنا شده است، دارد از همه نظر رشد می‌کند. منظورم فقط رشد ورزشی نیست. او اخلاقش بهتر شده، روابط عمومی‌اش خوب شده، همچنین دغدغه‌های مذهبی و فرهنگی پیدا کرده است. هیئتشان را خیلی دوست دارد و پای ثابت آن است. اینکه آنجا مسئولیت دارد، مداحی می‌کند، جزو گروه سرود شده است، جایزه می‌گیرد و پای منبری می‌نشیند که متناسب با سن و فهم او صحبت می‌شود؛ همه اینها برایش جذاب است.

آقای صبوری با مؤسسه منتظران ظهور استاد شجاعی همکاری می‌کند. پسرم و بقیه بچه‌های باشگاه هم به این واسطه، شده‌اند خادم امام‌زمان (عج) و در اجتماع‌های شبانه برای معرفی حضرت، کار‌های تبلیغی انجام می‌دهند.

 

* این گزارش شنبه ۳۱ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۸ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام