کد خبر: ۱۴۰۶۱
۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
شاعر مشهدی

شاعر محله شیرودی عاشق فوتبال است

ساکنان محله شیرودی «جلال کیانی» را به عنوان بازنشسته دانشگاه فردوسی مشهد می‏‌شناسند و نمی‌‏دانند او شاعر است و سه کتاب‌‏ آماده چاپ دارد، همچنین کیانی طرحی با عنوان دابل فوتبال دارد.

مهدی آخرتی| ساعتی را در سکوت پارک غدیر برای ملاقاتمان انتخاب کردم و در میان خلوت پارک، نخستین چیزی که به چشمم می‏آید وقت‌شناس بودن و خنده روی لبش است. می‏دانم «جلال کیانی» است؛ شاعر چند مجموعه شعر که سال۱۳۴۰ در کرمانشاه متولد و از سال۶۹ ساکن محله شیرودی شده است.

 

شروع از کرمانشاه، ادامه در مشهد

شاعر این روز‌های محله ما شاعری را از کرمانشاه و انجمنی به نام «سخن» شروع کرده است، خودش می‌‏گوید: من در این انجمن شرکت می‏کردم که بزرگانی مانند جواد محبت، فرشید یوسفی، پرتو و رادفر در آن حضور داشتند، اما نخستین مشوق من در آن انجمن مرحوم شکرالله شیبانی بود که با راهنمایی‏‌هایش همراهی‌ام می‌‏کرد، بعد‌ها که به مشهد آمدم،‌ای بگویی نگویی دیگر به من می‏‌گفتند شاعر.

ادامه حرف کیانی با آمدن به مشهد و شرکت در جلسه‌های ادبی خراسان آن روز همراه است، او می‏‌گوید: حضور در مشهد فرصتی بود تا با شاعران بیشتر آشنا شوم، جلسه‌های شعری زیادی هم در اینجا برگزار می‌‏شد که امکان حضور در آن‏ها را داشتم؛ جلسه‌هایی مثل جلسه‌های مرحوم «کمال» که خیلی پربار بود. در همین جلسه‌ها با «غلامرضا شکوهی» آشنا شدم که این امر در ابتدای حرکت جدی شاعری من نقش زیادی داشت، اگرچه بعد‌ها راه‏ شعری‏مان از هم جدا شد.

 

مردم را با شعر آشتی بدهیم

حرف را که به سمت شعر می‌‏برم، پای گلایه می‌آید وسط حرف‌‏های شاعر محله، کمی دلگیر است از اینکه مردم به شعر توجه نمی‌‏کنند. او با نگاهی به محل سکونتش می‏‌گوید: فرهنگ‌سرای غدیر در منطقه ما، برنامه‌های فرهنگی بسیار متنوع و خوبی دارد که با استقبال مردم همراه بوده، اما در مورد هنر خاصی مثل شعر استقبال زیادی از طرف مردم صورت نمی‌گیرد.

کیانی دلیل این علاقه کم مردم را ظهور رسانه‌‏هایی می‏‌داند که زمان زیادی از وقت مردم را می‌گیرد، او در این‌باره تصریح می‌کند: شاید وجود سینما و تصویر در چند دهه اخیر به نوعی، جای شعر و کلام را گرفته است.

وقتی از راه‏ حل این مشکل می‌پرسم، می‌گوید: شاید باید بیشتر از طریق ایده دادن در شعر می‌توان پلی بین هنر تصویری و کلامی زد، این‌طور می‌توان مردم را با شعر آشتی داد، همین منطقه ما شاعران خوبی مثل هادی جهان‌آبادی، یحیی نجوا، محمد روشن‏نیا را پرورش داده، اما خیلی از مردم اینجا حتی آن‏ها را نمی‏شناسند و این خبر خوبی برای شعر ما نیست.

صحبت از دوستان شاعر، پای خاطره را به حرف ما می‏‌کشد؛ جایی که شعر بهترین خاطرات زندگی کیانی را رقم زده است، می‏‌گوید: شاعر بودن تقریبا همه زندگی آدم را تحت ‏تأثیر خود قرار می‏دهد، برای مثال خیلی از رفت‌و‌آمد‌های فرد را کم می‌کند و به او اجازه حضور در هر فضایی را نمی‌دهد، این دوری جستن‏ ها باعث می‌شود که مردم خیال کنند ما خود را تافته جدابافته می‌دانیم در صورتی که یک شاعر دغدغه‏ های یک آدم عادی را هم دارد، مثل هم محله‌ای‌هایش است و می‌تواند درد‌ها را عمیق‏تر از آنان حس ‏کند.

دنباله همین گفته ‏هاست که بهترین دوستان هم‏محله‌ای‌‏اش را شاعران محل سکونتش می‏‌داند و اضافه می‏‌کند: بهترین خاطراتم از محله، با همین دوستان شاعرم شکل گرفته، دوستانی که ارتباط خوبی با آنان دارم و چیز‌های زیادی را با هم دیده‌‏ایم. هر کجا هستند برایشان آرزوی سلامتی می‌کنم.

 

بدون مطالعه پیشرفت ممکن نیست

جلال کیانی تا به حال دو مجموعه شعر به نام‌های «عصر ظهر شب» و «هزاره‌ی اشباح» به چاپ رسانده و مطالعه یکی از اصلی‏‌ترین کار‌های روزانه ‏اش است. در میان همین حرف‏‌ها می‏‌رسیم به کتاب‏خوانی و مطالعه، موضوعی که او آن را از مسائل ضروری زندگی هر شاعر و حتی افراد معمولی می‏داند.

او معتقد است هر فردی در هر سطحی از زندگی به مطالعه احتیاج دارد و ادامه می‌‏دهد: در مورد شاعران می‌توان گفت که یک شاعر باید بیشتر به مطالعه اندیشه‌ها بپردازد تا بتواند ایده‌پردازی کند، شاعران امروز باید ادبیات کلاسیک را خوب بخوانند و به بهترین وجه از آن استفاده کنند.

 

جلال کیانی کتاب‏‌های «سفر به صفر سکوت»، «سالنامه انجمن راهو» و «واژه‌های وحشی»  را آماده چاپ دارد

۶ هیئت در محل ماست

این روز‌ها بوی محرم و صفر در شهر پیچیده و شاعر مجموعه «عصرظهرشب» هم در هیئت‌های مختلف شهر حضور مداوم داشته، برای همین در مورد هیئت‌های محله‌شان که از او سؤال می‌کنم جوابم را این‌طور می‌دهد: این محله از محله‌های قدیمی مشهد است و هیئت‌های زیادی در آن فعالیت می‌کنند، همین الان در همین محله ۶ هیئت به نام‌های هیئت کانون فرزندان شاهد، هیئت حسینیه مسلم‌ابن‌عقیل، هیئت علی‌ابن‌ابی‌طالب (ع)، هیئت امام حسن‌مجتبی (ع) و هیئت غم‌دیدگان حضرت‌زینب (س) فعال است.

کیانی حرفش را این‌طور کامل می‌کند: من در هیئت‌های این منطقه شرکت نمی‌کنم و خودمان در یک منطقه دیگر از شهر هیئت داریم، اما فعالیت‌های این هیئت‌ها را می‌بینم، کارشان خوب است، حتی در پارک‌ها و فضا‌های سبز این منطقه هم برنامه‌های خوبی اجرا می‌شود.

صحبت که به شرکت کردن خودش در هیئت می‌رسد خنده‌ای بر لبش می‌نشیند و یک خاطره از هیئت تعریف می‌کند: یک روز در حسینیه هیئت‌الحسین (ع) مشغول عزاداری بودیم، چند نفر که در عزاداری زخمی شده بودند وارد شدند و فرش‌های حسینیه آلوده شد، ۶ زن از خادمان افتخاری حسینیه فرش‌ها را شستند، جالب است که سال بعد هر ۶ نفر آنها اسمشان برای کربلا درآمد، خود آن آنان برایم تعریف کردند که در حرم امام‌حسین (ع) نشسته بودیم که یکی از خادمان حرم آمد و به ما گفت که می‌توانید در شستن فرش‌های حرم به من کمک کنید؟ ما در شستن فرش‌ها به او کمک کردیم و یادمان آمد که سال پیش همین موقع داشتیم فرش‌های حسینیه را می‌شستیم.

قبل از خداحافظی دوست دارم وعده کار‌های جدید کیانی را به همه هم‌‏محله‌ای‌‏هایش بدهم؛ همان کسی که خیلی‌‏ها به عنوان بازنشسته دانشگاه فردوسی مشهد می‌‏شناسندش و نمی‌‏دانند شاعر است، اما جلال کیانی شاعر است و کتاب‏های «سفر به صفر سکوت»، «سالنامه انجمن راهو» و «واژه‌های وحشی» را آماده چاپ دارد.

بد نیست بدانید که شاعر محله شما طرحی هم برای دنیای ورزش دارد؛ دابل فوتبال، طرحی که خود کیانی از گفتن جزئیاتش خودداری می‏کند و فقط می‏گوید: این طرح مورد پسند فدراسیون فوتبال کشور واقع شده، اما اجازه بدهید بعد از کامل شدنش خبر آن را به شما بدهم.

یکی از ابیات شعرهایش را در اینجا می‌آوریم و شیرینی شعرش را می‌چشیم؛

 

آذرخش

طرحی شبیهه موی مشوش بکش مرا

آتـش گرفته ایی و به آتش بکش مرا

آتش گرفته ایی و از این شهر روی یخ

تا شعله گاه خون سیاوش بکش مرا

تا شعله گاه شو م شن از آبشار شب

گیسو پرند موج پر یوش بکش مرا

از مشرق شکوه شگرفت به دشت ذهن

آتش به خاطرات منقش بکش مرا

بر توسن تهاجم امواج بی غروب

تو فانی از تلا طم سر کش بکش مرا

حالا که ظهر شـب شدم از چشم شیشه ایی‌ای خط سرخ آذر مه خش بکش مرا

 

* این گزارش در شماره ۳۴ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۴ دی ماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام